با همتون قهرم............چرا نظر نمیدید؟؟؟؟؟

ابتدا بايد يك cd ويندوزxp داشته باشيد . دقت كنيد كه اين cd بايد bootable باشد. اگر ميخواهيد كه ويندوز فعلي را تبديل به ويندوز xp كنيد يا update كنيد نيازي به cd بوت نداريد. cd ويندوز را درون cd rom گذاشته و ويندوز اتوماتيك auto run خواهد شد.دقت كنيد كه اگر بخواهيد ويندوز فعلي خود را كه مثلا 98 ياme يا2000 ميباشد را update كنيد اطلاعات شما مثلا my document شما و برنامه هاي نصب شده شما حفظ خواهد شد.ولي اگر ويندوز شما ايراد دارد.بهتر است ان را از اول فرمت و نصب كنيد كه اين نوع نصب در اينجا توضيح داده شده است.
بعد از اين كه cd ويندوز را گذاشتيد. خود به خود مرحله نصب ويندوز شروع خواهد شد . روي گزينه install windows xp كليك كنيد.
در قسمت بعد از شما پرسيده ميشود كه ميخواهيد يك ويندوز جديد نصب كنيد يا ويندوز فعلي را update كنيد در صورتي كه در ويندوز فعلي شما ايرادي ندارد و ميخواهيد ان را تبديل به xp كنيد اين مرحله را رد كنيد و دست نزنيد زيرا به طور خودكار upgrade recommandedانتخاب شده است.ولي چنانچه قصد داريد ويندوز جديدي در درايوي ديگر نصب كنيد بايد new instalation را انتخاب كنيد.در اين صورت بعد از نصب كامل ويندوز xp هنگامي كه سيستم را روشن ميكنيد دو منو ظاهر شده و از شما پرسيده خواهد شد كه ميخواهيد وارد كدام ويندوز شويد.بدين ترتيب شما 2 ويندوز خواهيد داشت.
در مرحله بعد بايد سريال ويندوز را وارد كنيد اين سريال احتمالا در پشت كيس cd يا درون خود cd داخل فايلي به نام serial يا cd key يا readme نوشته شده.
در قسمت بعد روي دكمه advanced option كليك كرده و در پنجره جديد گزينه دوم را تيك بزنيد.اين براي اين است كه شما درايوي را كه ويندوز در ان ريخته شود را انتخاب كنيد.همچنين جهت تسريع كار ميتوانيد گزينه اول را تيك بزنيد تا تمامي فايلهاي ويندوز روي هارد ريخته شده و از انجا نصب شوند.بر روي ok كليك كنيد. در قسمت پايين ميتوانيد زبان خود را انتخاب كنيد ان را farsiانتخاب كنيد تا ابزار فارسي نصب شوند. (اگر تصميم داريد از فارسي سازي مثل سينا پك استفاده كنيد اين قسمت را دست نزنيد).حال بر روي next كليك كنيد.
در اين مرحله از شما سوال ميشود ميخواهيد نصب ويندوز رو از اينترنت به روز كنيد؟ چنانچه مايل باشيد ميتوانيد گزينه بالا را انتخاب كرده و next را بزنيد در اين صورت اخرين update ها از اينترنت دانلود خواهد شدولي با انتخاب گزينه پاييني بدون update وارد مرحله بعد مي شويد.به هر حال بعد از رد كردن اين قسمت فايلهاي ضروري اتوماتيك كپي يا دانلود خواهند شد و سيستم restart خواهد شد.
منتظر بمانيد تا ويندوز مراحل نصب را طي كند بعد از اين كه به متني كه حاوي توضيحات مايكروسافت و نوعي قرارداد با شما ميباشد رسيديد.روي F8 كليك كنيد تا تائيد شود.
در قسمت بعد چنانچه شما قبلا ويندوزي داشته باشيد از شما خواهد شد كه ميخواهيد روي همان ويندوز نصب شود يا انتخاب با شما باشد. با زدن دكمه R ميتوانيد روي همان ويندوز نصب كنيد و با زدن دكمهEsc انتخاب درايو ظاهر خواهد شد.پيشنهاد ما Escميباشد.
اگر Escرا زده باشيد اين قسمت يعني قسمت انتخاب درايو ظاهرمي شود. ميتوانيد درايو مورد نظر را انتخاب كنيد همچنين با زدن دكمه Dميتوانيد درايو را پاك كنيد تا بعدا تبديل به درايو جديد يا تبديل به دو يا چند درايو كنيد. بعد از اين كه D را بزنيد دوباره دكمه Lرابزنيد حال درايو پاك شده.ميتوانيد درايو پاك شده را انتخاب و با زدن دكمهCان را دوباره بسازيد.وقتي ان را ميسازيد ميتوانيد هجم ان را تايين كنيد .مثلا اگر ميخواهيد درايو را تبديل به دو درايو كنيد.بايد هجم فعلي را تبديل به 2 كرده و Enter كنيد.حال دو درايو جديد خواهيد داشت.البته براي عوض كردن يا تقسيم هجم درايو ميتوانيد از Partition Magic هم استفاده كنيد كه اموزش ان در بخش اموزش گذاشته شده.يا اين كه براي ساخت پارتيشن هاي خود بايد Fdisk را بلد باشيد كه ان هم در قسمت اموزش ياد داده شده است. به حر حال با انتخاب درايو مورد نظر خود ميتوانيد وارد قسمت بعد شويد.
در اينجا ميتوانيد انتخاب كنيد كه فرمت درايو شما چه باشد FAT يا NTFSتفاوت اين دو را در اينجا ببينيد و انتخاب كنيد.بهتر است گزينه هايي كه جلوي ان كلمه Quick نوشته شده را انتخاب نكنيد زيرا فرمت كامل مناسب تر است. بعد از اين كه مراحل را رد كرديد ويندوز فرمت انتخابي شما را اغاز كرده و سپس فايلهاي مورد نياز را كپي ميكند. سپس سيستم restart خواهد شد.
بعد از شروع مجدد سيستم منتظر بمانيد تا مرحل نصب اتوماتيك پيش برود تا اينكه شما با پنجره اي مواجه خواهيد شد.در اينجا زبان خود را انتخاب ميكنيد .چنانچه در قسمت چهارم شما فارسي را انتخاب كرده ايد اين قسمت را دست نزنيد . فقط در قسمت details عربي را remove كنيد(البته اين كار بستگي به نوع كيبورد شما دارد ولي در اكثر كيبوردها با اين كار چند ايراد جزئي بر طرف خواهد شد به هر حال فارسي سازي ويندوز xp كامل نيست و ايراداتي در حروف ي پ ژ گ احتمالا خواهيد داشت براي فارسي كردن ويندوز ميتوانيد از يك فارسي ساز استفاده كنيد) رو دكمه ok زده و nextكنيد.
از اينجا به بعد براي هر دو حالت نصب از روي ويندوز و نصب از boot مشترك ميباشد.
در اين جا نام خود و نام كمپاني يا شركت يا هرچه دوست داريد.مثلا home
در اينجا نام كامپيوتر خود را مينويسيد كه نامي به عنوان پيش فرض نوشته ميشود.در قسمت پايين ميتوانيد پسور مديريت كامپيوتر را وارد كنيد به اين ترتيب كسي نميتواند به جاي شما وارد شود زيرا شما مديريت كامپيوتر را داريد و ميتوانيد حتي براي استفاده كننده هاي ديگر هم قواعدي خواص تايين كنيد مثلا برادر كوچك شما نتواند فايلها را پاك كند.
اين قسمت براي تنظيمات اتصال به اينترنت است.روي منوي پايين روي اول زده و ايران را انتخاب كنيد.در قسمت What Area Code استان را ميزنيد مثلا براي تهران 021 در قسمت dial nomber چيزي ننويسيد.و در پايين هم نوع ارتباط تلفني خود تون يا پالس را انتخاب كنيد و next كنيد.
در اينجا ساعت محلي را انتخاب ميكنيد.جلوي time zone اگر در ايران هستيد GMT+03:30 Tehran را انتخاب كنيد.و بر روي next كليك ميكنيد .ويندوز نصب را ادامه داده و سر انجام به پايان ميرساند و سيستم restart خواهد شد.
بعد از شروع مجدد ويندوز از شما سوالاتي خواهد شد شما تمام گزينه هايي كه از شما ميخواهد ويندوز را توسط اينترنت رجيستر كنيد را كنسل كنيد(بايد گزينه هاي پايين را انتخاب كنيد) زيرا هنوز معلوم نيست مودم شما به درستي كار ميكند يا نه ؟
سپس در اخر از شما خواسته ميشود 5 user معرفي كنيد كه شما براي اولي نام خود را وارد كرده و finish را بزنيد.حال شما وارد ويندوز جديد شده ايد.
نصب ويندوز از بوت
براي اين كه ويندوز را از اول نصب كنيد بايد يك cd بوت داشته باشيد هنگامي كه سيستم را روشن ميكنيد كليد delete را نگه داريد و وارد تنظيمات setup شويد.اكثر mother board هاي جديد در همان بالا منوي bootرا دارند كه شما با زدن كليد هاي چپ و راست ميتوانيد وارد ان شويد و بوت اول خود را cdrom انتخاب كنيد.بايد روي ان enter زده و cdrom را انتخاب كنيد.سپس روي exit رفته و save and exit يا چيزي شبيه به اين را بياد انتخاب كنيد كه تنظيمات شما را زخيره كند.حال هنگام روشن كردن سيستم اگر cd بوت در سيستم باشد ميتوانيد از ان استفاده كنيد.بعد از اين كه cd بوت شد و هنگامي كه گفته ميشود press any key .......... دكمه اي را بزنيد تا وارد مراحل نصب ويندوز شويد.
منتظر بمانيد تا ويندوز مراحل نصب را طي كند بعد از اين كه به متني كه حاوي توضيحات مايكروسافت و نوعي قرارداد با شما ميباشد رسيديد.روي F8 كليك كنيد تا تائيد شود.
در قسمت بعد چنانچه شما قبلا ويندوزي داشته باشيد از شما خواهد شد كه ميخواهيد روي همان ويندوز نصب شود يا انتخاب با شما باشد. با زدن دكمه R ميتوانيد روي همان ويندوز نصب كنيد و با زدن دكمهEsc انتخاب درايو ظاهر خواهد شد.پيشنهاد ما Escميباشد.
اگر Escرا زده باشيد اين قسمت يعني قسمت انتخاب درايو ظاهرمي شود. ميتوانيد درايو مورد نظر را انتخاب كنيد همچنين با زدن دكمه Dميتوانيد درايو را پاك كنيد تا بعدا تبديل به درايو جديد يا تبديل به دو يا چند درايو كنيد. بعد از اين كه D را بزنيد دوباره دكمه Lرابزنيد حال درايو پاك شده.ميتوانيد درايو پاك شده را انتخاب و با زدن دكمهCان را دوباره بسازيد.وقتي ان را ميسازيد ميتوانيد هجم ان را تايين كنيد .مثلا اگر ميخواهيد درايو را تبديل به دو درايو كنيد.بايد هجم فعلي را تبديل به 2 كرده و Enter كنيد.حال دو درايو جديد خواهيد داشت.البته براي عوض كردن يا تقسيم هجم درايو ميتوانيد از Partition Magic هم استفاده كنيد كه اموزش ان در بخش اموزش گذاشته شده.يا اين كه براي ساخت پارتيشن هاي خود بايد Fdiskرا بلد باشيد كه ان هم در بخش اموزش ياد داده شده است. به حر حال با انتخاب درايو مورد نظر خود ميتوانيد وارد قسمت بعد شويد.
در اينجا ميتوانيد انتخاب كنيد كه فرمت درايو شما چه باشد FAT يا NTFSتفاوت اين دو را در اينجا ببينيد و انتخاب كنيد.بهتر است گزينه هايي كه جلوي ان كلمه Quick نوشته شده را انتخاب نكنيد زيرا فرمت كامل مناسب تر است. بعد از اين كه مراحل را رد كرديد ويندوز فرمت انتخابي شما را اغاز كرده و سپس فايلهاي مورد نياز را كپي ميكند. سپس سيستم restart خواهد شد.
بعد از اين كه سيتم restart شد كاملا صبر كنيد تا ويندوز مراحل نصب را ادامه دهد اگر به پنجره وارد كردن كد ويندوز رسيديد كدي كه در كيس ويندوز يا در فايلي متني با نام serial يا cd key قرار دارد وارد كنيد.اين پنجره بستگي به تنظيمات شما ممكن است در اين قسمت يا در قسمتهاي بعد ظاهر شود.
در اينجا زبان خود را انتخاب ميكنيد .براي اين كه امكان تايپ فارسي داشته باشيد روي customizeكليك كرده و تب language را انتخاب كنيد سپس هر دو تيك را علامت بزنيد و apply را بزنيد تا فايلهاي مربوط نصب شوند بعد در قسمت details روي add كليك كرده و فارسي را اضافه كنيد. رو دكمه ok زده و nextكنيد
ترکه با ضد هوايي يه هواپيما رو مي زنه و وقتي خلبانش با چتر پايين مي پره، رو به بچه هاي ديگه مي گهبچه ها فرار کنين ....صاحبش اومد
قزوينيه يه كيسه برنج تبرك ميخره درشو باز ميكنه ميگه اِ اِ اِ اِ اِ ..... پس حميدش كو؟؟؟؟؟؟؟؟
به رشتیه میگن زنتو دیدم تو ماکسیما با یک مرد غریبه که 190 تا داشتن میرفتن!! رشتیه میگه: آرهماکسیما 190 تا رو راحت میره
تركه ميميره شب اول قبر 62 تا فرشته ميان بالا سرش ميدوني چرا؟ دوتا از فرشته ها سوال ميكردن 60 تايديگه حاليش ميكردن
لرا سفينه ميسازند برن خورشيد. بهشون ميگن چقدر خرين ذوب ميشينميگن فكر اونجاشم كرديم، اگه طبق برنامه بريم شب ميرسيم
به ترکه مي گن با سويس جمله بساز ميگه : من ديگه با هيچي جمله نمي سازم.شما داريد از ترک بودن من سو استفاده ميکنيد.
با همتون قهرم............چرا نظر نمیدید؟؟؟؟؟

موز پر مصرف ترین میوه در امریکا است
نقشهاي طنز ديده و لذت بردهايم، همچنين نقشهاي جدي ديدهايم و به بازيگرياش غبطه خوردهايم. بدون اغراق پرستويي چهرهاي است كه در هنر ايران، ستودني است، اين مرد در كجا به دنيا آمد و كيست؟
پرويز پرستويي در سال 1334 در روستاي چارلي از توابع بخش كبودرآهنگ، يكي از شهرهاي استان همدان ديده به جهان گشود... پدرش كشاورز بود و زماني كه پرويز سه ساله بود، به تهران كوچ كرد... اوضاع مالي زندگي پرستويي بزرگ، به شكلي بود كه در جنوب شهر تهران در منطقه دروازهغار يك خانه اجارهاي اختيار كرد. پرويز كه بزرگتر شد، روزها با بچههاي كوچك آن محله در كوچه پسكوچههاي دروازهغار بازي ميكرد. بچه كه بود عاشق تلويزيون بود، اما آن زمان تنها در قهوهخانه محلهشان، تلويزيون بود كه آنجا هم از ورود بچهها جلوگيري ميكردند... اما پرويز از پشت شيشههاي قهوهخانه محو تماشاي تلويزيون ميشد.
بچه كه بود عاشق معركهگيري بود، پس بچهها را به دور خود جمع ميكرد و براي آنان حرف ميزد و گاهي اوقات هم نمايش بازي ميكرد...
ماه محرم كه ميشد شبيهخواني ميكرد. او عاشق عزاداري در ايام محرم است، او آن زمانها را هيچگاه فراموش نميكند. زماني كه به كلاس اول دبستان رفت، دبستان (صالحيه اسلامي) در كوچه گمرك را... او همزمان با تحصيل از آنجا كه دوست داشت كمك خرج خانواده باشد، كار ميكرد. از اينرو پس از اتمام كلاسهاي مدرسه، بلافاصله به سركار ميرفت و از آنجا كه علاقه زيادي به بازيگري داشت، شبها به تئاتر لالهزار ميرفت.... كمي كه بزرگتر شد با تلاش شبانهروزي خود موفق شد خانهاي در منطقه ترمينال جنوب براي خانوادهاش بخرد...
آن سالها جو محلههاي جنوب شهر، جو درستي نبود و اعتياد بيداد ميكرد. از اينرو به ورزش رو آورد و خود را به باشگاه كارگران كشاند. مرحوم (مهراب شاهرخي) از سبك بازي او خوشش آمد و وي را به عنوان دروازهبان تيم جوانان انتخاب كرد...
اما فعاليت هنري: به تشويق مدير دبيرستانش، (خوشبخت) وارد گروه نيايش شد و فعاليتهاي هنري خود را آغاز كرد و خيلي زود به مركز هنري نازيآباد راه پيدا كرد و در آنجا زير نظر (پرويز احمدينژاد) تئاتر را فرا گرفت. در سال 49 بود كه با بهرام بيضايي آشنا شد و سر از گروه نمايش او درآورد و همان سال اولين نقش خود را در تئاتر (ماجراي يك محل) ايفا كرد. از طرفي آشنايي او با بهزاد فراهاني باعث شد كه به گروه (كوچ) برود. اوج كارهاي تئاتر وي در سال 52 بود، يعني همان سالي كه ديپلم گرفت. او در نمايشهاي چشم برابر چشم، شبي در حلبيآباد، پتك و خانه روشن، به بازي پرداخت و سپس پلههاي ترقي را به همين شكل طي كرد، تا جايي كه در سال 54 براي حضور در نمايش (تسليم شدگان)، جايزه نقش اول را دريافت كرد. پس از انقلاب او تمامي وقت خود را براي سينما و تلويزيون گذاشت و بارها برنده جوايز سيمرغ بلورين جشنواره فجر شد... اما بد نيست بدانيد كه وي در سال 1360 در دادگستري تهران مشغول به كار شد. پرستويي در همان سال ازدواج كرد، حاصل ازدواج او دو فرزند است... وي پس از مدتي كار در دادگستري را رها كرد و به مدت 12 سال كارمند اداره تئاتر شد. پرويز پرستويي برادر شهيد است. در سال 1362 با شهادت برادرش، پيشنهاد بازي در فيلم (ديار عاشقان) را پذيرفت و راهي سرپلذهاب شد.بد نيست بدانيد كه پرويز پرستويي در گوشهاي از اين شهر بزرگ، خانهاي دو و نيم طبقهاي دارد كه پايين آن مغازه پدر است. در نيم طبقه برادر و همسرش، در طبقه اول والدين و در طبقه دوم خودش زندگي ميكند... پرستويي با مطبوعات ميانه خوبي دارد، اما از گفتگو فراري است، از طرفي تلفن همراهش هميشه در دسترس است... بزرگترين خصوصيت او اين است كه با غرور، قيافه گرفتن و اين جور حرفها، بيگانه است. از وي هماكنون مجموعه ديدني (زير تيغ)، به كارگرداني محمدرضا هنرمند و بازي در كنار آتيلا پسياني، كوروش تهامي، فاطمه معتمدآريا، الهام حميدي، سياوش طهمورث و... هر چهارشنبه شب از شبكه اول پخش مي شود
يكي را دوست مي دارم
ولي افسوس او هرگز نمي داند
نگاهش مي كنم شايد بخواند از نگاهم
كه او را دوست مي دارم
ولي افسوس او نگاهم را هرگز نمي خواند
من به خاكستر نشيني عادت ديرينه دارم
سينه ي مالامال غم من دلي بي كينه دارم
مثال هر جنبنده اي من هم دلي در سينه دارم ![]()
![]()
![]()
شادمهر آهنگسازي ميكرد و نواختن ساز را از هر كاري بيشتر دوست داشت. ساز هاي تخصصي وي پيانو، گيتار و ويلن بوده و در نواختن ويلون تبحر خاصي دارد.
از 1376 وارد واحد موسيقي صدا و سيما شد و در آنجا مشغول به كار شد ولي كارهاي او براي كسب مجوز مشكل داشتند.بعنوان اولين كار «معبود» را اجرا كرد و بعد از آن «بهار من» اولين كاست او بود.بهار من كاست بدون كلامي بود كه شادمهر نوازندگي پيانو ،گيتار و ويلون را در آن بعهده داشت.
بعد از آن کاست «مسافر» به بازار آمد و تحولي در موسيقي پاپ كشور ايجاد شد كه آثار آن براي هميشه به جا ماند.بعد از آن كاست «دهاتي» منتشر شد و باعث نمايان شدن فرق بين كارهاي شادمهر و ديگران شد.در اين راه هميشه مشكلات بسيار زيادي سر راه او قرار داشت و گرفتن مجوز براي كاري كه نام شادمهر روي آن باشد مشكل شد، با وارد شدن شادمهر به سينما محبوبيت او صد چندان شد. او در دو فيلم سينمايي« پر پرواز و شب برهنه» بازي كرد و خود را در عرصه بازيگري هم مورد امتحان قرار داد . بازي در اين فيلمها باعث افزايش حساسيت روي كارهاي وي شد. پس از آن ، دوسال گرفتن مجوز براي كاست بعدي يعني« آدم و حوا » ادامه پيدا كرد و شادمهر كه ديگر عرصه را براي كار تنگ مي ديد رهسپار ديار غربت شد تا كسي نتواند جلوي پيشرفت او را سد كند و قصه پر پرواز را در زندگي خود تكرار كرد . شايد پر پرواز زنگ خطري بود براي آنهايي كه اجازه راحت كار كردن را از امثال شادمهر سلب ميكنند.
آدم و حوا و بعد از آن «خيالي نيست» بصورت غير مجاز در ايران پخش شد و محبوبيت وي را بيش از پيش زياد كرد تا هوادارانش با دور شدن او از وطن ، او را به خود نزديك تر حس كنند و ا ز كارهاي اين نابغه موسيقي لذت ببرند. کاست بعدي با نام « آدم فروش» وارد بازار شد. با اينکه به دلايلي کاست قبل از پخش رسمي دست به دست پخش شد ولي اين مسئله به فروش بالاي اين آلبوم لطمه اي وارد نساخت و آدم فروش با سبکي جديد و متفاوت طرفداران شادمهر را باز هم قافلگير کرد.
در حال حاضر وي در تورنتو كانادا مشغول كار است و ار تباط خود را با وطن و هوادارانش همچنان حفظ مي كند تا كاري باب ميل جوانان ارائه دهد و جاي خود را در قلب آنها حفظ کند.
من , خواهر بزرگترم و خواهر و برادر کوچکترم که در همان شهر هاي شمال کشور به دنيا آمدند و به خوانواده ما پيوستند دوران کودکيمان را تا قبل از مدرسه رفتن من در فضايي خوش و آرام گذرانديم و بعد از 6 سال, خانواده 6 نفري ما به تهران آمد و در تهران ساکن شد و من به مدرسه رفتم
سالهاي بين اول ابتدايي تا گرفتن ديپلم ساده ترين, سطحي ترين و بي دغدغه ترين سالهاي زندگي من بود . بدون هيچ اوج و فرودي. مثل يک شاگرد خوب, مودب و سر به زير و هيجان انگيز ترين قسمت سالهاي تحصيلي من شرکت در برنامه هاي ورزشي و فرهنگي بين مدارس بود!
تا اينکه در تابستان سال 1374 زماني که هفده سالم بود براي گذراندن اوقات فراغت در يکي از کلاسهاي عروسک گرداني فرهنگسراي امير کبير ثبت نام کردم و با فضاي تازه اي آشنا شدم که خيلي لذت بخش تر از فضاي يکنواخت , تکراري و بي هيجاني بود که تا آن زمان داشتم .فضايي که آدم را وادار به فکر کردن و ايجاد خلاقيت مي کرد و دو سال بعد, همزمان با امتحانات نهايي سال چهارم دبيرستان از طرف معلمي که در آن کلاس با هم آشنا شده بوديم به يک گروه تئاتر عروسکي که براي جشنواره عروسکي آماده مي شدند معرفي شدم و آغاز به کار کردم .
صحنه, اجرا و تماشاچي بي نظير بود . کار کردن با عروسکهاي نمايشي رو دوست داشتم . بنابراين به ديپلم رياضي که گرفته بودم هيچ اهميتي ندادم و تصميم گرفتم با تمام تلاشم به اين رشته ادامه بدم . اما آن اجرا . اولين و آخرين تجربه تئاتر عروسکي من شد .
از طريق يکي از همان همکارهاي گروه تئاتر عروسکي به خانم گلچهره سجاديه که مشغول تشکيل يک گروه تئاتر بود و اجراي نمايش بود معرفي شدم و همکاريم با آن گروه شروع کردم .
فضايي جدي تر , سنگين تر , پيچيده تر و عجيب , خيلي عجيب . سه ماه تمرين و دوماه اجرا .
پنچ ماه کار کردن با يک گروه حرفه اي تئاتر با عث شد تا پيش خودم قسم بخورم که تا آخر عمرم به کار تئاتر ادامه مي دهم و همزمان و بازهم طريق يکي از همکاران همان تئاتر عروسکي به يکي از تهيه کننده هاي گروه کودک تلويزيون معرفي شدم و کار نوشتن من آن برنامه را هم شروع کردم و پيش خودم فکر کردم خب مي توانم هر دو کار را با هم انجام بدهم . بازي در تئاتر و نوشتن براي تلويزيون . اما بازي در سريالهاي تلويزيوني , هرگز !
طولي نکشيد که يکي از همان کارگردانهاي گروه کودک تلويزيون , اجراي من را در آن نمايش ديد و به من پيشنهاد بازي در سريالش را داد و من بعد از دو هفته ترديد پذيرفتم !
کارم را در تلويزيون با فعاليت در گروه کودک آغاز کردم و شدم عضو جدايي نا پذير خانواده تلويزيوني ها . در اين بين در دو کار سينمايي هم بازي کردم زير نور ماه و نقش کوتاهي در فيلم سيندرلا و بعد بلافاصله به آغوش تلويزيون بازگشتم .
زندگي در کنار خانواده اي که بسيار زياد دوستشان داشتم و شغلي که با اشتياق و علاقه دنبال مي کردم به بهترين نحو مي گذشت .
تا اينکه در پائيز سال 1381 اتفاق عجيبي افتاد . بستن يک قرار داد جديد و بازي در سريال طنز هر شبي به اسم "پاورچين" و آشنا شدن با .....
از قبل مي شناختمش, دو سه سالي بود . اولين آشنائيمان در يک برنامه ترکيبي بود به اسم گلخونه براي شبکه جام جم . سه سال قبل از پاورچين و بعد از آن چند کار نصفه و نيمه که هيچکدام به مرحله توليد و پخش نرسيد .
اما اين بار فرق مي کرد .
مهراب قاسم خاني . همکار خوب و خوش اخلاق و صميمي من . ديگر فقط يک همکار نبود . خيلي عجيب بود يه حس عجيب ... يه حسي مثل تفاهم و همفکري و اشتراک .
الان هم که چند ماه از زندگي مشترک من با آن همکار خوب و خوش اخلاق و صميمي مي گذرد . بار ها شده که خاطراتمان را با هم مرور کرديم و هر دوي ما حداقل از طرف خودم مي گويم . خدا را شکر مي کنم که همه خوشبختيهاي دنيا را يک جا به من هديه کرده است
عشق یعنی مستی و دیوانگی
عشق یعنی با جهان بیگانگی
عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
عشق یعنی سجده ای با چشم تر
عشق یعنی سربه دارآویختن
عشق یعنی اشک حسرت ریختن
عشق یعنی درجهان رسواشدن
عشق یعنی مست و بی پروا شدن
عشق یعنی سوختن یا ساختن
عشق یعنی زندگی را باختن
عشق یعنی انتظار و انتظار
عشق یعنی هرچه بینی عکس یار
عشق یعنی دیده بردردوختن
عشق یعنی در فراقش سوختن
عشق یعنی لحظه های التهاب
عشق یعنی لحظه های ناب ناب
عشق یعنی شاعری دلسوخته
عشق یعنی آتشی افروخته
عشق یعنی باگلی گفتن سخن
عشق یعنی خون لاله بر چمن
عشق یعنی شعله برخرمن زدن
عشق یعنی رسم دل برهم زدن
عشق یعنی یک تیمم یک نماز
عشق یعنی عالمی راز و نیاز
عشق یعنی با پرستو پر زدن
عشق یعنی آب بر آذر زدن
عشق یعنی چون محمد پا به راه
عشق یعنی همچو یوسف قعر چاه
عشق یعنی بیستون کندن به دست
عشق یعنی زاهد اما بت پرست
عشق یعنی همچو من شیدا شدن
عشق یعنی قطره و دریا شدن
عشق یعنی یک شقایق غرق خون
عشق یعنی درد ومحنت در درون
عشق یعنی یک تبلور یک سرود
عشق یعنی یک سلام و یک درود
با اولين تپشهاي باغچه سراب زمستان به پايان رسيد و پس از خورشيد كهكشاني از ترانه پيدا شد.
ميخواهم براي شما قصه بگويم، قصه عشق از اولين ديدار تا آخرين تصوير. قصه او همان تجلي قصه تو و قصه من است كه به روايت مخلوق زيبايي خداست و اينگونه بود دوستان...
زمستان از آخرين دريچههاي شعاع برفهاي رنگ و رو رفته را ميشمارد، نسيم سحرخيز عطر خيس زايندهرود را در كوچههاي شيخ بهايي مي گرداند تا روز با عطر خدا شروع شود،همه جا مثل قديم بود اما خانه جهانگير رنگ و بوي ديگري داشت، فرنگيس با چشماني به انتظار،. بيقرار تبلور روياهايش بود. آن روز معراج لحظه بود و چه زيبا بود لحظهاي كه با اولين گريههاي كودكانه نخستين ترانهاش را زمزمه ميكرد زيبا بود. و با شكوه مثل بقيه نبود، جذابيت جزئي از وجودش بود ، همه ميگفتند او كسي است كه فاتح كوچههاي هنر است، او هزاران مجنون خواهد داشت، پس او را ليلا نام نهادند.
سه بهار گذشت كه او در كنار اسطوره تئاتر يك ملت ارحام صدر به همراهي مادر و پدرش شايد اولين تشويقها بود، اولين خندهها، و اولين شكوفههاي اشك شوق... و به آنجا رسيد كه جشن ميلاد هشتمين بهارش را در خانه سندكيهاي هنرمندان برايش برگزار كردند.
خورشيد پر فروق سلطان قلبها شد، مهمانان عزيز خانه مردم، آب زلال تشنهها بود، هم كلاس روزهاي نوجواني، برنده قمار زندگي او الماس نشان باغ بلور عشق شد.
در همان كودكي ليلا كامل شد، زماني كه ماه پيشاني قصه هايش، پري زيباي دريايش فريبا به دنيا آمد و او بود كه لحظه به لحظه همراهش بود و در همه جا، ليلا نوجوان بود پر از شور و احساس كه براي اولين بار در كاباره ميامي مقرسلاطين هنر آن زمان به روي صحنه رفت، با زانواني لرزان ولي عظمي راسخ از شميم خواند.
حال پرسشي بزرگ در برابر او بود، ترانه خواندن يا نخواندن مسئله اين است!
عشق به مردم، تشويق حاضرين، خندههاي خواهرش همه و همه به يك چيز اشاره داشت ترانه خواندن از آن پس به ضيافت قلبها دعوت شد.
هر كسي ارزش و لياقت عاشق شدن شدن را ندارد ولي او عاشق عاشق شدن بود. بر خلاف جامعه هنري آن روزگاران او استوار بر بلنداي خوبي و متانت ايستاد و ثابت كرد كه دختر ايراني ميتوان چون فرشته زلال و آفتابي باشد حتي اگر بخواند ، حتي اگر ديگران نپذيرند.
آري او لياقت و ارزش عشق را داشت، عشقي كه خداوند از عوان كودكي دراي به وديعه گذاشته بود، كتاب زمان در دست تقدير ورق ميخورد، د ;ر سرزمين كورش، در مهد افسانه ساز، طنين صدا گناه ميشود، صحنه ها خاك ميخورند، صندليها خاك ميخورند و در آخر مهر تبعيد بر ترنم ترانه ميخورد ، ليلا سالها در اين سرزمين بيترانه ماند با كولهبارش را با آواز اصيل مشرق و نواي وحشي سهتار آماده ساخت،ه سوي كوههاي غرب سوار بر اسب سرنوشت يكه و تنها وطن را براي با هموطنان بودن ترك نمود، با مشقتهاي زيادي كه هيچگاه بر زبان نياورد، مبادا ما دل آزرده شويم راهي ديار فرنگ شد، پس از اجراي چند برنامه و تهيه آلبومي كه هيچگاه به بازار عرضه نشد خود را به مقر هنري ايرانيان در آرامش اقيانوس آرام رسانيد
او به همگان نشان داد كه او هنوز تك ستاره است ام او تك ستاره شده بود، تك ستارهاي به روشنايي در كهكشان در سالهاي بعد بيوقفه آلبومهاي رنگين به دست مردم رسانيد و در يك فيلم آمريكايي آواز خواند و پس از مدتي با آلبومي متفاوتتر از كمپاني كلتكس به نام
Plane of harmony ، و به جهان نيز ثابت كرد كه ايراني هر طور كه شده است هنر خود را نشان ميدهد. او به بيش از 10 زبان زنده دنيا آواز خواند، حاصل حدود 40 سال در صحنه بودنش،بيش از 45 فيلم سينمايي، بيش از 30 نمايشنامه و چندين و چند برنامه تلويزيوني و 18 آلبوم ترانه است،آلبومهايي زيباتر از صدها رنگينكمان، ليلا آهسته آهسته ليلا شد، ليلا آهسته اما پيوسته ليلا شد، شايد او در درگاه خدا كار نيكي انجام داده كه پاداشش را اينگونه با موفقيتهاي روزافزون خويش ميگيرد. معروف شدن كاري است آسان اما محبوب ماندن كاري است بس دشوار، او همچنان محبوب است و خود ميداند كه اين محبوبيتش را مديون خداي خود است و قلب پاكش،جان پناه خستگيهايش، مادرش، خواهر نازنينش، خانواده بزرگش و طرفداران و ياران هميشگياش.
هنوز نسيم يكه سوار زاينده رود است از خزر تا خليجفارس، تا كرانههاي لاجوردي اقيانوس آرام شميمي به جا مانده كه تا ابد عطر وجودش طنين انداز خواهد بود.
قصه ما هنوز و همچنان ادامه تا زماني كه زمان هست و يا شايد تا وقتي كه كلاغهاي خبرچين دوباره به خانه پر كشيد، آري قصه ما راست بود...!
بياييد پس از اين قصه يك لحظه بيانديشيم به خود او، نه به صدايش، به وجودش، به غم غريبي كه در پشت پنجره چشمانش آشيانه ساخته است. به شخصيت او فكر كنيم، دوستش بداريم و باور كنيم كه او براي من، براي تو، براي عشق ما سازندگي كرده است.
رضا صادقي 25 مرداد1358 در شهر بندرعباس به دنيا آمد. و اصالتش از شهريست زيبا به نام ميناب (آناميس) . نظر به اينكه در خانواده مذهبي و مقيد چشم به دنيا گشوده بود ابتدا خواندن را با تلاوت قرآن آغاز كرد. علاقه مندي او به مسائل هنري باعث شد تا در زمينه موسيقي فعاليتش را آغاز كند . سال 1368 ابتداي راه و به نوعي اولين جرقه فكري او بود با توجه به اينكه در آن سالها منطقه بندرعباس امكانات بسيار محدودي براي فراگيري داشت . او با مطالعه كتابهاي متفاوت در اين زمينه ساختار فكري خود را در مورد اين هنر سيار رويايي و لطيف استحكام بخشيد . علاقه مندي او به موسيقي مدرن باعث شد تا از نگاه موزيسين هاي بزرگ براي بعد كاري خود استفاده كند در سال 1371 اولين آهنگ خود را به نوعي ميشود گفت ساخت . به نام راز عشق . شايد در آن سالها كارهاي او مورد قبول واقع نمي شد زيرا تفكرات به سوئي ديگر سوق گرفته بود. در سال 1372 اولين كار را در قالب كاست ارائه كرد كه به نام همان راز عشق بود. اما از حق نگذريم هيچ نوع بار هنري نمي شد در آن پيدا كرد اما حركتي تازه بود.
در سال 1373 با كمي دقت دومين كار خود را ارائه كرد به نام بال پرواز كه بعد از آن كاست نظر عموم نسبت به كارهاي او جلب شد و او با شوق بيشتري به كسب تجربه و اطلاعات گام به جلو بر مي داشت بنا به دلايلي در سال 1374 به طور موقت دست از كارهاي هنري برداشت و شايد همان مدت براي او مدت زمان پر باري بود و اواخر سال 1374 بود كه با ارائه كاستي تحت نام كلاغ غارغاري شروع دوباره اما تا حدودي قوي تر از قبل را تجربه كرد. علاقه زياد او به هنرمنداني چون استاد چشم آذر و بيات باعث شد تا به كارهاي ايشان و بزرگاني ديگر توجه خاص داشته باشد. و كارهاي او تحت شعاع آنها قرار گرفت.
البته او در زمينه شعر و ادبيات فعاليت دارد و ارادت او به شاعراني چون اخوان ثالث - حافظ - مولانا - سهراب سپهري - شاملو و ماگوت بيگل باعث شد ذهنيت فكري آنها را در راه خود نورپردازي كند . البته لازم به ذكر است كه 95% كارهاي او با كلامهاي خود اوست.
در سال 1375 كاست گل لاله را ارائه داد كه به نوعي با كارهاي قبلي او تفاوت داشت .
او سير نسبتا سعودي را دنبال كرد به طوري كه در سال 1376 بندرقديم 1377 مستانه و ديوانه در سال 1378 روياي شيرين و ده ثانيه را با هم در يك سال ارائه داد.
سال 1379 سال آرامش و كسب تجربه بود و پربار . يك حادثه زيبا در روياهاي او لحظه ها را برايش سرشار كرده بود تا اينكه در سال 1380 كاست عاشقم من را كه با گيتار اجرا شد را به بازار ارائه داد كه مورد استقبال خاصي قرار گرفت . البته اين كاست قبل از اينكه ويرايش شود به بازار رفت كه در مورد آن جاي بحثي طولاني است
آن حادثه زيبا و رويايي نگاه تازه او به عشق و عاشق شدن بود و ديدن زشتيها را با نگاه ديگر. او مدت 8 سال پيراهين مشكي به تن داشت و همه مردم او را مشكي پوش مي شناختند تا اينكه در سال 1381 كاست حكايت مشكي پوش را به مردمي تقديم
كرد كه سالها او را با مهرشان به اوج سوق مي دادند.
حكايت مشكي پوش آغازي است براي حركتي ار نوع مشكي پوش براي دنيا زيبا كه مشكي هم در آن زيبايي جاي خاصي دارد رضا صادقي با همسفري آهنين به نام عصا به سوي دنياي سبز فردا به پيش مي رود شايد خود اوهم مي داند كه مانده تا برف زمين آب شود اما او با گرمي كه از جنوب به ارث برده ابن برف ها را آب خواهد كرد.
گرچه نتوانسته تا كنون به طور گسترده به ارائه كارهاي خود بپردازد اما روزي همه دنيا صداي مشكي پوش را خواهند شنيدو همه خواهند دانست كه:
مشكي پوش مثل سنگه با غصه هاش مي جنگه
در پايان بازم مي گيم ما به هر حال مي پريم بي چشم و دل بي پرو بال
ما به مشکي دل خوشيم دو رنگي هارو بي خيال
اين سخن بسيار گفته شده است كه براي پي بردن به ساختمان پركاهي با عمق و دقت ؛بايد جهان را به درستي شناخت امّا آن كس كه بتواند با چنين عمق و دقتي به ساختمان پركاهي پي برد. در هيچ يك از امور جهان نكته تاريكي نخواهديافت ، من براي شرح حال و زندگي انيشتن را نه براي رياضدانان ونه براي فيزيكدانان ،نه براي اهل فلسفه نه براي طرفداران استقلال يهود بلكه براي آن كساني كه مي خواهند چيزي از جهان پرتناقض قرن بيستم درك كنند . و اينك شرح حال زندگي او از كودكي تا پابان عمر :
آلبرت انيشين در چهاردهم مارس 1879 در شهر اولم كه شهر متوسطي از ناحيه و ورتمبرگ آلمان بود متولّد شد . امّا شهر مزبور در زندگي او اهميتي نداشته است . زيرا يك سال بعد از تولّد او خانواده وي از اولم عازم مونيخ گرديد.
پدر آلبرت ، هرمان انيشتين كارخانه ي كوچكي براي توليد محصولات الكتروشيميايي داشت و با كمك برادرش كه مدير فني كارخانه بود از آن بهره برداري مي كرد. گر چه در كار معاملات بصيرت كامل نداشت .پدر آلبرت از لحاظ عقايد سياسي نيز مانند بسياري از مردم آلمان گرچه با حكومت پروسي ها مخالفت داشت امّا امپراتوري جديد آلمان را ستايش مي كرد و صدراعظم آن « بيسمارك » و ژنرال «مولتكه » و امپراتور پير يعني «ويلهم اول» را گرامي مي داشت.
مادر انيشتين كه قبل از ازدواج پائولين كوخ نام داشت بيش از پدر زندگي را جدي مي گرفت و زني بود از اهل هنر و صاحب احساساتي كه خاصّ هنرمندان است و بزرگترين عامل خوشي او در زندگي و وسيله تسلاي وي از علم روزگار موسيقي بود.
آلبرت كوچولو به هيچ مفهوم كودك عجوبه اي نبود و حتّي مدّت زيادي طول كشيد تا سخن گفتن آموخت بطوريكه پدر و مادرش وحشت زده شدند كه مبادا فرزندشان ناقص و غيرعادي باشد امّا بالاخره شروع به حرف زدن كرد ولي غالباً ساكت و خاموش بود و هرگز بازيهاي عادي را كه ما بين كودكان انجام مي گرفت و موجب سرگرمي كودك و محبّت في ما بين مي شود را دوست نداشت .
آلبرت مرتباً و هر سال از پس سال ديگر طبق تعاليم كاتوليك تحصيل كرد و از آن لذّت فراوان و بود وحتّي در مواردي از دروس كه به شرعيات و قوانين مذهبي كاتوليك بستگي داشت چنان قوي شد كه مي توانست در هر مورد كه همشاگردانش قادر نبودند به سوألهاي معلّم جواب دهند او به آنها كمك مي كرد.
انيشتين جوان در ده سالگي مدرسه ابتدائي را ترك كرد و در شهر مونيخ به مدرسه متوسطه «لوئيت پول» وارد شد . در مدرسه متوسطه اگر مرتكب خطايي مي شدند راه و رسم تنبيه ايشان آن بود كه مي بايست بعد از اتمام درس ، تحت نظر يكي از معلّمان ، در كلاس توقيف شوند و با درنظر گرفتن وضع نابهنجار و نفرت انگيز كلاسهاي درس ، اين اضافه ماندن شكنجه اي واقعي محسوب مي شد.
ذوق هنري:
ذوق هنري انيشتين چنان بود كه او وقتي پنج ساله بود روزي پدرش قطب نمايي جيبي را به وي نشان داد . خاصّيت اسرار آميز عقربه مغناطيسي در كوك تأثير عميقي گذاشت با وجود آنكه هيچ عامل مرئي در حركت عقربه تأثيري نداشت كودك چنين نتيجه گرفت در فضاي خالي بايد عاملي وجود داشته باشد كه اجسام را جذب كند.
وقتي كه انيشتين پانزده ساله بود حادثه اي اتفاق افتاد كه جريان زندگي او را به راه جديدي منحرف ساخت : هرمان پدر او در كار تجارت خويش با مشكلاتي مواجه شد و در پي آن صلاح را در آن ديدند كه كارخانه خود را در مونيخ بفروشد و جاي ديگري را براي كسب و كار خود ترتيب دهند. از آن جا كه وي خوش بين و علاقمند به كسب لذّتهاي بود تصميم گرفت كه به كشوري مهاجرت كند كه زندگي در آن با سعادت بيشتري همراه باشد و به اين منظور ايتاليا را انتخاب كرد و در شهر ميلان مؤسسه ي مشابهي را ايجاد كرد. هنگاميكه وارد شهر ميلان شدند آلبرت به پدر خود گفت كه قصد دارد تابعيت كشور آلمان را ترك گويد. آقاي هرمان به وي تذكر داد كه اين كار زشت ونابهنجار است .
دوران دانشجويي:
در اين دوران مشهورترين مؤسسه فني در اروپا مركزي به استثناي آلمان ، مدرسه ي دارالفنون سوئيس در شهر زوريخ بوده است. آلبرت در امتحان داوطلبان شركت كرد ولي بخاطر اينكه درعلوم طبيعي اطلاّعاتي وسيع نداشت درامتحان پذيرفته نشد. با اين حال مدير دارالفنون زوريخ تحت تأثير اطلاّعات وسيع او در رياضيات واقع شد و از او درخواست كرد كه ديپلم متوسطه اي را كه براي ورود به دارالفنون لازم است در يك مدرسه سوئيسي بدست آورد و او را به مدرسه ممتاز شهر كوچك «آآرائو»كه با روش جديدي اداره مي شد معرفي كرد. بعد از يك سال اقامت در مدرسه مذبور ديپلم لازم را بدست آورد و در نتيجه بدون امتحان در دارالفنون زوريخ پذيرفته شد. با اين كه درس هاي فيزيك دارالفنون آميخته با هيچ گونه عمق فكري نبود باز هم حضور در آنها آلبرت را تحريك كرد كه كتب جستجوكنندگان بزرگ اين را مورد مطالعه قرار دهد. او، آثار استادان كلاسيك فيزيك نظري از قبيل: بولترمان،ماكسول و هوتز را با حرص عجيبي مطالعه كرد. شب و روز اوقات او با مطالعه اين كتابها مي گذشت و ضمن مطالعه آنها با هنر استادانه اي آشنا شد كه چگونه بنيان رياضي مستحكمي ساخت. او درست در خاتمه قرن 19 تحصيلات خود راپايان داد و به مسأله مهم تهيه شغل مواجه شد.
از آنجا كه نتوانست مقام تدريسي در مدرسه پولي تكنيك بدست آورد تنها راهي باقي ماند وآن اين بود كه چنين شغل و مقامي در مدرسه ي متوسطه اي جستجو كند.
اكنون سال 1910 شروع شده و آلبرت بيست و يك سال داشت و تابعيت سوئيس را بدست آورده بود. او در هنگام داوطلب شغل معلّمي خصوصي گرديد و پذيرفته شد. انيشتين از كار خود راضي و حتّي خوشبخت بود كه مي تواند بهپرورش جوانان بپردازد امّا بزودي متوجّه شد كه معلمّان ديگر نيكي را او مي كارد ضايع و فاسد مي كنند و اين شغل را ترك كرد. بعد از اين دوران تاريك ، ناگهان نوري درخشيد و بعد از مدّتي در دفتر ثبت اختراعات مشغول به كار شد و به شهر«برن» انتقال يافت. كمي بعد از انتقال به شهر برن انيشتين با ميلواماريچ همشاگرد قديم خود در مدرسه ي پولي تكنيك ازدواج كرد و حاصل آن دو پسر پي در پي بود كه اسم پسر بزرگتر را آلبرت گذاشتند. كار انيشتين در دفتر اختراعات خالي از لطف نبود و حتّي بسيار جالب مي نمود وظيفه ي وي آن بود كه اختراعات را كه به دفتر مذبور مي آوردند مورد آزمايش اوّليه قرار مي داد. شايد تمرين در همين كار موجب شده بود كه وي با قدرت خارق العاده و بي مانند بتواند همواره نتايج اصلي و اساسي هر فرض و نظريه جديدي را با سرعت درك و استخراج كند. چون انيشتين به خصوص به قوانين كلي فيزيك علاقه داشت و به حقيقت در صدد بود كه با كمك محدودي ميدان وسيع تجارت را به وجهي منطقي استنتاج كند.
در اواخر سال 1910 كرسي فيزيك نظري در دانشگاه آلماني پراگ خالي شد. انتصاب استادان اين قبيل دانشگاهها طبق پيشنهاد دانشكده بوسيله ي امپراتور اتريش انجام مي گرفت كه معمولاً حقّ انتخاب خويش را به وزير فرهنگ وا مي گذاشت. تصميم قطعي براي انتخاب داوطلب ، قبل از همه ، بر عهده ي فيزيكداني به نام« آنتون لامپا » بود و او براي انتخاب استاد دو نفر را مدّ نظر داشت كه يكي از آنها «كوستاويائومان» و ديگري«انيشتين» بود. «يائومان» آن را نپذيرفت و پس از كش و قوسها فراوان انيشتين اين مقام را پذيرفت. وي صاحب دو ويژگي بود كه موجب گرديد وي استاد زبردستي گررد. اوّلين آنها اين بود كه علاقه ي فراوان داشت تا براي عدّه ي بيشتري از همنوعان خود وبخصوص كسانيكه در حول وحوش او مي زيسته اند مفيد باشد. ويژگي دوّم او ذوق هنريش بود كه انيشتين را وا مي داشت كه نه فقط افكار عمومي خود را به نحوي روشن و منطقي مرتّب سازد بلكه روش تنظيم و بيهن آنها به نحوي باشد كه چه خود او و چه مستهعان از نظر جهان شناسي نيز لذّت مي برند.
هدف انيشتين اين بود كه فضاي مطلق را از فيزيك براندازد تئوري نسبي سال 1905 كه در آن انيشتين فقط به حركت مستقيم الخط متشابه پرداخته بود انيشتين با كمك از «اصل تعادل» پديدههاي جديدي را در مبحث نور پيش بيني كند كه قابل مشاهده بوده اند و مي توانست صحت نظريه جديد او را از لحاظ تجربي تأييد كرد.
عزيمت از پراگ:
در مدّتي كه انيشتين در پراگ تدريس مي كرد نه فقط نظريه جديد خود را درباره غير وي بنا نهاد بلكه با شدّت بيشتري نظريه ي خود را درباره ي كوآنتوم نو را كه در شهر برن شروع كرده بود ، توسعه داد. با همه ي اين تفاصيل انيشتين به دانشگاه پراگ اطّلاع دادكه در خاتمه دوره تابستاني سال 1912 خدمت اين دانشگاه را ترك كرد. عزيمت ناگهاني انيشتين از شهر پراگ موجب سر وصداي بسيار در اين شهر شد در سر مقاله بزرگترين روزنامه ي آلماني شهر پراگ نوشته شد:«كه نبوغ و شهرت
فوق العاده انيشيتن باعث شد كه همكارانش او را مورد شكنجه و آزار قرار دهند و به ناچار شهر پراگ ترك كرد.» انيشتين عازم شهر زوريج گرديد و در پايان سال 1912 با سمت استادي مدرسه ي پولي تكنيك زوريج مشغول به كار شد شهرت انيشتين به تدريج تا آنجا رسيده بود كه بسياري از مؤسسات و سازمانهاي علمي جهان علاقه داشتند كه وي بعنوان عضو وابسته با مؤسسه ايشان در ارتباط يابد. سالها بود كه مقامات رسمي آلمان كوشش مي كردند كه شهر برلن نه فقط مركز قدرت سياسي و اقتصادي باشد بلكه در عين حال كانون فعّاليّت هنري و علمي نيز محسوب گردد بهمين جهت از انيشتين دعوت بعمل آوردند. مدّت كمي بعد از ورود انيشتين به برلن ، انيشتين از زوجه ي خويش هيلوا كه از جنبههاي مختلف با او عدم توافق داشت جدا گرديد و زندگي را با تجرد مي گذارند. هنگاميكه به عضويت آكادمي پاشاهي انتخاب شد سي و چهار سال سن داشت و نسبت به همكاران خود كه از او مسن تر بودند بيش از حد جوان مي نمود. در اين حال همه انيشتين را در وهله ي اوّل مردي مؤدب ودوست داشتني به نظر مي آوردند.
فعّاليّت اصلي انيشتين در برلن اين بود كه با همكاران خويش و يا دانشجويان رشته ي فيزيك درباره ي كارهاي علمي مصاحبه و مذاكره كند وآنها را در تهيه برنامه ي جستجوي علمي راهنمايي كند. هنوز يكسال از اقامت انيشتين در برلن نگذشته بود كه ماه اوت 1914 جنگ جهاني شروع شد. در مدّت جنگ جهاني اوّل ، روزنامه هاي برلن همه روزه از وقايع جنگ و شروع فتوحات ارتش آلمان بود. در عين حال انيشتين در منزل خود با دختر عمه ي خويش الزا آشنايي پيدا كر. الزا زني مهربان و خونگرم بود و همچنين او از شوهر مرحوم سابق خود دو دختر داشت با اينحال انيشتين با او ازدواج كرد. جنگ بين المللي و شرايط معرفت النفسي كه در نتيجه ي آن بر دنياي علم تحصيل گرديد مانع از آن نشد كه انيشتين با حرارت فوق العاده به توسعه وتكميل نظريه ي ثقل خويش بپردازد. وي با پيمودن راه تفكّري كه در پراگ و زوريخ
پيش گرفته بود توانست در سال 1916 نظريه اي براي ثقل بپردازد. و جاذبه ي عمومي بنا نهد كه بلكي مستقل از نظريه هاي گذشته و از نظر منطقي داراي وحدت كامل بود.
اهّميّت نظريه جديد به زودي مورد تأييد و توجّه دانشمنداني واقع گرديد كه داراي قدرت خلاق علمي بودند تأييد تجربي نظريه انيشتين توجّه عموم مردم را به شدّت جلب كرده بود از اين پس ديگر انيشتين مردي نبود كه فقط مورد توجّه دانشمندان باشد و بس. به زودي وي نيز همچون زمامداران مشهور ممالك ، بازيگران بزرگ سينما و تئاتر شهرت عام بدست آورد.
مسافرتهاي انيشتين:
تبليغات مخالف و حملاتي كه عليه انيشتين مي شد موجب گرديد كه در تمام ممالك جهان و در همه ي طبقات اجتماعي توجّه عموم مردم به سوي تئوريهاي او جلب شود. مفاهيمي كه براي تودههاي مردم هيچگونه اهّميّتي نداشته است وعامه ي ايشان تقريبأ چيزي از آن درك نمي كردند موضوع مباحث سياسي گرديد. انيشتين دراين زمان سفرهاي خود را آغاز كرد ابتدا به هلند، بعد به كشورهاي چك و اسلواكي، اسپانيا، فرانسه، روسيه، اتريش، انگليس، آمريكا و بسياري كشورهاي ديگر. امّا نكته قابل توجّه اين است كه وقتي انيشتين و همسر او به بندرگاه نيويورك شدند با استقبال شديد و تظاهرات پر شوري مواجه شدند كه به احتمال قوي نظير آن هرگز هنگام ورود يكي از دانشمندان رخ نداده بود .
انيشتين به آسيا وبه كشورهاي چين، ژاپن و فلسطين سفر كرده است و اين خاتمه ي سفرهاي او بود. درسال 1924 بعد از مسافرتهاي متعدد به اكناف جهان انيشتين بار ديگر در برلن مستقر گرديد. حملات همچنان بر او ادامه داشت و نظريات او را بعنوان بيان افكار قوم يهود و به سوي فاشيسم مي دانستند به اين دليل انيشتين به شهر پرنيستون در آمريكا مي رود. بعد از چندي همسرش الزا در سال 1936 از دنياي مي رود و خواهر انيشتين كه در فلورانس بود به شهر پرنيستون نزد برادرش آمد. در همين دوران انيشتين تابيعت كشور آمريكا را مي پذيرد. انيشتين در سال 1945 طبق قانون بازنشستگي مقام استادي مؤسسه مطالعات عالي پرنيستون را ترك كرد ولي اين تغيير سمت رسمي ، تغييري در روش زندگي و كار او به وجود نياورد وي كماكان در پنيستون بسر مي برد و در مؤسسه ي مذبور تجسّسات خود را ادامه دهد.
آخرين سالهاي زندگي انيشتين:
اين دوران تجسّس در نيمه انزواي شهر پرنيستون به تدريج با اصطراب و احتشاش آميخته مي شد. هنوز ده سال ديگر از زندگي انيشتين باقي مانده بود ليكن اين دوره ي ده ساله درست مصادف با هنگامي بود كه عهد بمب اتمي شروع مي گرديد و بشريّت تمرين و آموزش خويش را در اين زمينه آغاز مي كرد. بنابراين مسأله واقعي كه براي او مطرح شد موضوع چگونگي پيدايش بمب اتمي نبود با وجود اينكه منظور ما در اين جا دادن چشم اندازي مختصر از روابط انيشتين با حوادث بزرگ سياسي آخرين سالهاي زندگي او مي باشد باز هم اگر از دو موضوع اساسي ياد نكنيم همين چشم انداز هم ناقص خواهد بود يكي از آنها نامه ي مشهور است كه وي مي بايست براي همكاري خود در شوروي بفرشد و دوّم شرح وقايعي است كه در اوضاع و احوال فيزيكدانان آمريكايي ، خاصه دانشمندان اتمي ، در داخل مملكت خودشان تغيير بسيار ايجاد كرد.
اكنون مي توانيم بصورت شايسته تري همه ي آنچه را كه گهگاه موجب تيره شدن پايان زندگي وي مي شد مشاهده كنيم و سر انجام روز هجدهم آوريل 1955 بزرگترين دانشمند و متفكر قرن بيستم ، پيغمبر صلح و حامي و مدافع محنت ديدگان جهان ، مردي كه احتمالأ همراه با ناپلئون و بتهوون مشهورتر از همه ي مردان جهان بوده است ، در شهر پرنيستون واقع در ممالك متحده آمريكاي شمالي از زندگي وتفكر و مبارزه دست كشيد و از دار دنيا رفت و در گذشت.
در پايان به اظهار نظرهاي برخي از مشاهير درباره ي انيشتين بعد از وفات وي مي پردازيم:
پيشر فتي كه انيشتين نصيب معرفت ما درباره ي طبيعت كرد از قدرت مهمّ جهان ‹امروزي خارج است. فقط نسلهاي آينده خواهند توانست مفهوم واقعي آن را درك كند. › « دكتر هارولددوز رئيس دانشگاه پرنيستون در آمريكا »
« وي دانشمند بزرگ اين عصر و به واقع يكي از جويندگان عدالت و راستي بود كه هرگز با نا راستي و ظلم مصالحه نكرد.» «جواهر لعل نهر نخست وزير هند»
ياد او زنده و روحش شاد باد .
خورشيد يكي از ميلياردها ستاره اي است كه در فضا وجود دارد. خورشيد يك نيروگاه آتشين از گازهاي داغ است كه مقدار بسيار زيادي انرژي به صورت نور و گرما در فضا جاري مي كند. خورشيد از دو گاز هيدروژن(70%) و هليم(28%) ساخته شده است. انرژي خورشيد از سوختن گاز هيدروژن تأمين مي شود. داغي خورشيد در مركز آن به 15 ميليون درجه ي سانتي گراد مي رسد. در اين دما فلزي مانند آهن، فوري به صورت گاز در مي آيد.خورشيد به قدري بزرگ است كه ما مي توانيم 1 ميليون و 300 هزار كره، مانند زمين را درون آن قرار دهيم. اگر زمين كمي از خورشيد دورتر بود يا به آن نزديك تر بود، امكان زندگي در آن وجود نداشت.
سياره هاي منظومه شمسي
منظومه ي شمسي از 9 سياره تشكيل شده است. دانشمندان مي گويند به تازگي يك سياره ي ديگر هم كشف كرده اند كه بسيار كوچك تر از پلوتون و بسيار دورتر از آن است. اگر كشف جديد در مراكز علمي جهان پذيرفته شود. تعداد سياره ها به 10 مي رسد.
تير
تير ( يا عطارد ) نزديك ترين سياره به خورشيد است. روزهايش بسيار داغ است و شب هايش بسيار سرد. در روز دما تا 430 درجه ي سانتي گراد بالا مي رود و در شب به 170 درجه زير صفر مي رسد. علتش اين است كه تير جو ندارد تا گرما را در خودش نگه دارد.
ناهيد
ناهيد (يا زهره ) دومين سياره ي نزديك به خورشيد و گرم ترين سياره ي منظومه ي شمسي است و دماي آن به خاطر ابرهاي زرد رنگي كه دارد، نور خورشيد را باز مي تاباند و در نتيجه درخشان ترين سياره ي منظومه شمسي به نظر مي رسد.
زمين
زمين تنها سياره در منظومه ي شمسي است كه در آن هوا، اقيانوس و زندگي ديده مي شود. زمين نه خيلي گرم است نه خيلي سزد.
مريخ
در بين تمام سيارات منظومه شمسي مريخ از همه به زمين شبيه تر است. به همين دليل، تنها جايي كه ممكن است زندگي در آن وجود داشته باشد، همين كره است. دانشمندان مطالعات زيادي كرده اند تا ببينند مريخ براي زندگي آدم ها مناسب است يا نه. مريخ هواي كمي دارد و سرماي آن بسيار شديد است. طوري كه حتي در تابستان دماي آن از صفر بالاتر نمي آيد. رنگ خاك مريخ قرمز است.
مشتري
مشتري (يا برجيس) بزرگ ترين سياره ي منظومه ي شمسي است و 1300 برابر كره ي زمين است. اين سياره بزرگ ترين ماه را دارد. جنس مشتري از گاز است.
خورشيد يكي از ميلياردها ستاره اي است كه در فضا وجود دارد. خورشيد يك نيروگاه آتشين از گازهاي داغ است كه مقدار بسيار زيادي انرژي به صورت نور و گرما در فضا جاري مي كند. خورشيد از دو گاز هيدروژن(70%) و هليم(28%) ساخته شده است. انرژي خورشيد از سوختن گاز هيدروژن تأمين مي شود. داغي خورشيد در مركز آن به 15 ميليون درجه ي سانتي گراد مي رسد. در اين دما فلزي مانند آهن، فوري به صورت گاز در مي آيد.خورشيد به قدري بزرگ است كه ما مي توانيم 1 ميليون و 300 هزار كره، مانند زمين را درون آن قرار دهيم. اگر زمين كمي از خورشيد دورتر بود يا به آن نزديك تر بود، امكان زندگي در آن وجود نداشت.
سياره هاي منظومه شمسي
منظومه ي شمسي از 9 سياره تشكيل شده است. دانشمندان مي گويند به تازگي يك سياره ي ديگر هم كشف كرده اند كه بسيار كوچك تر از پلوتون و بسيار دورتر از آن است. اگر كشف جديد در مراكز علمي جهان پذيرفته شود. تعداد سياره ها به 10 مي رسد.
تير
تير ( يا عطارد ) نزديك ترين سياره به خورشيد است. روزهايش بسيار داغ است و شب هايش بسيار سرد. در روز دما تا 430 درجه ي سانتي گراد بالا مي رود و در شب به 170 درجه زير صفر مي رسد. علتش اين است كه تير جو ندارد تا گرما را در خودش نگه دارد.
ناهيد
ناهيد (يا زهره ) دومين سياره ي نزديك به خورشيد و گرم ترين سياره ي منظومه ي شمسي است و دماي آن به خاطر ابرهاي زرد رنگي كه دارد، نور خورشيد را باز مي تاباند و در نتيجه درخشان ترين سياره ي منظومه شمسي به نظر مي رسد.
زمين
زمين تنها سياره در منظومه ي شمسي است كه در آن هوا، اقيانوس و زندگي ديده مي شود. زمين نه خيلي گرم است نه خيلي سزد.
مريخ
در بين تمام سيارات منظومه شمسي مريخ از همه به زمين شبيه تر است. به همين دليل، تنها جايي كه ممكن است زندگي در آن وجود داشته باشد، همين كره است. دانشمندان مطالعات زيادي كرده اند تا ببينند مريخ براي زندگي آدم ها مناسب است يا نه. مريخ هواي كمي دارد و سرماي آن بسيار شديد است. طوري كه حتي در تابستان دماي آن از صفر بالاتر نمي آيد. رنگ خاك مريخ قرمز است.
مشتري
مشتري (يا برجيس) بزرگ ترين سياره ي منظومه ي شمسي است و 1300 برابر كره ي زمين است. اين سياره بزرگ ترين ماه را دارد. جنس مشتري از گاز است.
بهنوش بختياري بازيگري كه در اكثر ساختههاي مهران مديري حضور داشته و با نقشهاي متفاوت بر محبوبيت خود در بين سريالهاي تلويزيون افزوده است.
بهنوش بختياري متولد 29/2/1354 در بيمارستان اقبال تهران و ساكن شهرك ژاندارمري است.
پدرش بختياري و مادرش تهراني است. بهنوش عضو آخر يك خانواده 6 نفري است. يك خواهر و دو برادر بزرگتر از خود دارد كه هر سه متاهلند.
![]() |
در رشته مترجمي زبان ليسانس گرفته و با توجه به علاقه فراواني كه به اين رشته دارد به محض اينكه فرصتي پيدا كند، به سراغ اين رشته و ترجمه متون ميرود.
با توجه به شايعات فراواني كه در مورد ازدواج او بر سر زبانهاست هنوز مجرد است و به قول خودش شايد اصلا ازدواج نكند.
با مجموعه هواي تازه ساخته محمد رحمانيان پا به عرصه بازيگري گذاشت و بعد از آن در مجموعههاي وكيل محله، خانه قديمي، سايهها و معجزه وكيل هم بازي كرد.
قبل از بازيگري به عنوان منشي صحنه فعاليت ميكرد كه اين كار او را بسيار مسئوليتپذير و منظم بار آورد كه پايهگذار موفقيتهاي او در بازيگري بود.
سال 75 به مدت يك سال زيرنظر خانم مهتاب نصيرپور در مدرسه رسام هنر دوره يك ساله تئاتر را گذراند كه به واسطه آن با ادبيات بازيگري آشنا شد.
به موسيقي علاقه فراواني دارد، پدرش هم در اين وادي كار ميكند و يكي از دو برادرش هم در زمينه موسيقي فعال است.
در مجموعه زير آسمان شهر(3) و ورود ممنوع ممنوع به عنوان دستيار كارگردان در كنار مهران غفوريان حضور داشت.
علاقه زيادي به فوتبال ندارد اما فوتبالهاي ملي رادنبال ميكند در صورتي كه فرصت پيدا كند به ورزش بدنسازي ميپردازد.
علاقهاي به بيزينس ندارد. به قول خودش هر كسي جلوي او از پول و حساب و كتاب حرف بزند احساس ميكند او سرگرم صحبت به زبان اسپانيايي است.
عاشق خطاطي است و خيلي دلش ميخواهد اين هنر را به صورت حرفهاي دنبال كند.
با توجه به مشغله كاري فراوان زياد به كارهاي خانهداري و آشپزي نميرسد اما بسيار منظم و خوشسليقه است. چلوكباب از غذاهاي مورد علاقه اوست.
عاشق لهجه بختياري پدرش است اما خودش به لهجه بختياري صحبت نميكند.
علاقه فراواني به مسافرت دارد. آخرين مسافرتش به شهر مقدس مشهد بود و سرعين اردبيل به يادماندنيترين نقطهاي بود كه به مسافرت رفته است.
علاقه فراواني به مطالعه دارد و تا فرصتي به دست آورد به مطالعه ميپردازد. او عاشق مطالعه كتابهاي روانشناسي و رمان است. آخرين كتابي كه مطالعه كرده سلاخ خانه شماره 5 بود.
در دوران كودكي برخلاف بسياري از بچهها كه خيلي شلوغ و شر هستند دختر آرام و دوستداشتني بوده.
![]() |
به موسيقي كلاسيك علاقه فراواني دارد و از بين خوانندگان پاپ به صداي رضا صادقي، مرحوم ناصر عبداللهي و مازيار علاقه فراواني دارد.
در صورتي كه وقت كند به سينما ميرود. او سعي ميكند همه فيلمهاي روز را ببيند. آخرين فيلمي كه در سينما ديده «وقتي همه خواب بودن» است.
علاقه فراواني به مهمانداري هواپيما دارد. او پذيرايي در اوج آسمان را عاشقانه دوستدارد.
از خواندن شعر لذت ميبرد، اما اصلا نميتواند شعر بگويد و يا شعر حفظ كند ولي بسيار روحيه رمانتيكي دارد.
آخرين كارهايش مستند ايرانگردي و كار 90 دقيقهاي «يك روزي زنجيرش رو پاره ميكنم» ساخته آقاي عباسي است كه هنوز پخش نشده.
به بازي خانمها ثريا قاسمي، مريلا زارعي، گوهر خيرانديش، ليلا حاتمي، سحر ولدبيگي و شقايق دهقان علاقه فراواني دارد.
تا به حال در اكثر كارهاي مهران مديري به ايفاي نقش پرداخته و در اكثر نقشهايش موفق ظاهر شده است، به هيچ عنوان از بازي كسي ايراد نميگيرد و اهل بدگويي نيست.
براي بازي چندين پيشنهاد دارد كه به خاطر بازي در مجموعه باغ مظفر به پيشنهادهايش جواب نه داده. او شرط بازي در كارهاي روتين را متن و كارگردان و عوامل خوب عنوان ميكند.





























