تبليغاتX
امیرحسین
نام کامل : آرش لباف
سن : 28
محل تولد : تهران
محل زندگی : مالمو ، سوئد
اعضای خوانواده : پدر ، مادر و دو برادر
شغل : خواننده ، تهیه کننده ، آهنگساز
علاقه مندی : بسکتبال ، اسکیت ، جمع آوری کلاه (به خصوص لبه دار)
ده سال اول زندگیش را در تهران سپری کرد و بعد از آن به اروپا رفت.
در اواخر دهه 80 به همراه خانواده به سوئد مهاجرت کرد.در ابتدا به شهر آپسالا و بعد از 5 سال به مالمو '' شهری که هنوز در آنجا اقامت دارد'' ، رفتند.
علاقه وصف ناپذیری به موسیقی دارد به طوری که خودش در این مورد می گوید :
'' زندگی من موسیقی است و موسیقی زندگی من است.''
در سال 2004 با انتشار اولین آلبومش ''برو برو '' به عنوان یکی از بهترین خوانندگان سوئد شناخته شد

+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 16:12 |
نام : جمشید
نام خانوادگی : هاشم پور( آریا )
تاریخ تولد : 1323
جمشيد هاشم پور كه تا اواسط دهه شصت با نام جمشيد آريا فعاليت مي كرد قبل از انقلاب در چهار فيلم ظاهر شد اما خيلي زود از سينماي آن روزها كناره گيري كرد.
او بعد از انقلاب در اولين حضور سينمايي خود در فيلمي از« مسعود كيميايي » با عنوان « خط قرمز» بازي كرد. اين فيلم همچنان توقيف است.
شايد با بازي در نقش « زينال بندري » در فيلم « تاراج »ساخته« ايرج قادري » بود كه « جمشيد هاشم پور» با سر تراشيده ميان مردم مطرح شد. تا جايي كه تيپ قهرمان سر تراشيده تا سالها مخاطبان بسياري را بخصوص در شهرستانها روانه سينماها مي كرد.
جمشيد هاشم پور با بازي در نقشهاي متقاوت توانايي هاي خود را به اثبات رسانده است. او در دهه شصت و اوايل دهه هفتاد در كنار بازي در فيلمهاي اكشن و حادثه اي گه گداري بازي در نقشهاي ديگر را نيز امتحان كرده است: روز باشكوه (كيانوش عياري، 1367) - مادر (علي حاتمي، 1368) - پرده آخر (واروژ كريم مسيحي، 1369) - عشق و مرگ (محمدرضا اعلامي، 1369) و دلشدگان (علي حاتمي، 1370).
هاشم پور پس از دريافت ديپلم افتخار از هفدهمين جشنواره فيلم فجر (1377) براي بازي در فيلم « هيوا» (رسول ملاقلي پور) گزيده كار شد و سعي كرد در فيلمهاي خوب و متفاوت بازي كند.
بازي بسيار خوب او در فيلمهاي « آواز قو (سعيد اسدي، 1379)، سفر به فردا (محمدحسين حقيقي، 1380)، قارچ سمي (رسول ملاقلي پور، 1380)، واكنش پنجم (تهمينه ميلاني، 1381) » نشان از رويكرد سخت گيرانه هاشم پور دارد. او در اين سالها يك بازي تحسين برانگيز و معركه در فیلم «مسافر ری (داود میر باقری،1379 ) از خود به نمايش گذاشت.
جمشيد هاشم پور در سال 1382 دو فيلم بر پرده سينماهاي تهران داشت: « واكنش پنجم و سفر به فردا». بازي خوب او در فيلم « سفر به فردا» كه نامزدي جشنواره بيستم فيلم فجر را برايش به ارمغان آورد به دليل اكران نامناسب و نوع فيلم آنچنان كه بايد ديده نشد.
فیلموگرافی:
فراري (1346) -- جهنم سقيد (1347) -- ايوالله (1350) -- خوشگلترين زن عالم (1351) -- خط قرمز (مسعود كيميايي - 1361) -- بازداشتگاه (كوپال مشكوة - 1363) -- نقطه ضعف (محمدرضا اعلامي - 1362) -- بالاش (اكبر صادقي - 1363) -- تاراج (ايرج قادري - 1364) -- عقابها (ساموئل خاچيكيان - 1364) --يوزپلنگ (ساموئل خاچيكيان - 1364) -- تيغ و ابريشم (مسعود كيميايي - 1365) -- روز باشكوه (كيانوش عياري - 1367) -- مادر (علي حاتمي - 1368) -- پرده آخر (واروژ كريم مسيحي - 1369) -- عشق و مرگ (محمدرضا اعلامي - 1369) -- دادستان (بزرگمهر رفيعا - 1370) -- قرق (احمد هاشمي - 1370) -- دلشدگان (علي حاتمي - 1370) -- افعي (محمدرضا اعلامي - 1371) -- طعمه (فرامرز صديقي - 1371) -- تماس شيطاني (حسن قلي زاده - 1371) -- قافله (مجيد جوانمرد - 1371) -- نيش (همايون اسعديان - 1372) -- پادزهر (بهرام كاظمي - 1372) -- پرواز از اردوگاه (حسن كاربخش - 1373) -- ديوانه وار (كامران قدكچيان - 1373) -- روز ديدني (فرزين مهدي پور - 1373) -- آخرين بندر (حسن هدايت - 1373) -- ویرانگر (1374)لاك پشت (علي شاه حاتمي - 1375) -- عقرب (كار گروهي - 1375) -- ياغي (جهانگير جهانگيري - 1376) -- چشم عقاب (شفيع آقامحمديان - 1376) -- هيوا (رسول ملاقلي پور - 1377) -- رنجر (احمد مرادپور - 1378) -- سهراب (سعيد سهيلي - 1378) -- مسافر ري (داود ميرباقري - 1379) -- آواز قو (سعيد اسدي - 80/1379) -- سفر به فردا (محمدحسين حقيقي - 1380) -- قارچ سمي (رسول ملاقلي پور - 1380) -- واكنش پنجم (تهمينه ميلاني - 1381) -- جنايت (محمدعلي سجادي، 1381)

+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 16:11 |
از ?? دي ???? و خاموشي آوازخوان پرآوازه ايرانيان، هايده، هفده سال گذشت اما ترانه‌هاي او چنان در ميان مردم است که کمتر کسي گذشت اين ساليان از درگذشت نابهنگام او را باور دارد.
حجم توليد ترانه‌ها چه در داخل و چه در برون مرز، شگفت آور شده و امکانات اجرا و ضبط نيز هر روز پيشرفته از روز قبل، ولي عمر ترانه ها، اغلب از چند هفته و چند ماه فراتر نمي رود. گويي ديگر در عرصه موسيقي ما، نه آهنگ، نه شعر، نه تنظيم و نه صداهاي خوش و پرتوان، بلکه ويدئوهاي پرزرق و برق و تبليغات تلويزيوني هستند که ملاک ارزشمند بودن و عامل ترويج يک ترانه در ميان مردم مي شوند. ولي آنچه هايده و شمار اندکي از خوانندگان همنسل او در عرصه موسيقي مردمي ما از خود به يادگار گذاشته‌اند و همچنان در ميان ايرانيان، دوستداران بيشمار دارد، از موقتي بودن شرايط فعلي نويد مي دهد.
* *
هايده در ?? فروردين ???? در تهران متولد شد. جاذبه صداي دلکش او را به دنياي موسيقي کشاند و اجراي ترانه اي از همين خواننده در يک مهماني که علي تجويدي (آهنگساز برنامه «گلها» در راديو تهران) در آن حضور داشت، موجب کشف صداي منحصربفرد او توسط تجويدي شد. هايده نزد تجويدي آموزش ديد و چندي هم با فرهنگ شريف، احمد عبادي و فريدون ناصري در زمينه آواز ايراني و سرايش کار کرد.
آزاده و کشف هايده
هايده در سال ????/???? نخستين ترانه خود را همراه با ارکستر بزرگ گلها در راديو تهران اجرا کرد. اثري به نام «آزاده» که علي تجويدي روي آخرين سرودهء رهي معيري آفريده بود و معتقد بود هيچ خواننده ديگري جز هايده توان اجراي آنرا ندارد. اجراي اين کار، صداي هايده را به ايرانيان شناساند.
ترک برنامه گلها
هايده پس از اجراي چند اثر ديگر از ساخته‌هاي علي تجويدي و همايون خرم در برنامه گلها، از اوايل دهه ???? به اجراي ترانه‌هاي پاپ از ساخته‌هاي طيف ديگري از ترانه‌سازان همچون فريدون خشنود، جهانبخش پازوکي، انوشيروان روحاني و محمد حيدري روي آورد. کيفيت بخشي از ترانه‌هاي او در اين دوره سخت نزول کرد. اشعاري غيرقابل مقايسه با کارهاي سنگين پيشين، تنظيم‌هايي سطح پايين و گهگاه با حال و هواي موسيقي عربي.

اين روند نه‌تنها در کارهاي هايده، بلکه در بسياري از ترانه هاي پاپ خوانندگان مطرح موسيقي ايراني در آن دوره که به موسيقي پاپ روي آورده بودند مانند حميرا، مهستي و اکبر گلپايگاني هم شنيده مي‌شود. گويي اساساً فضا، ارائه چنين کارهايي را طلب مي‌کرده است. جالب اينجاست که هايده در گفتگويي که چند ماه پيش از درگذشت نابهنگامش با شهرام ميريان در بخش فارسي دويچه وله انجام داد اظهار داشت که کارهايش در برنامه گلها را به همه کارهاي بعدي‌اش ترجيح مي‌دهد.
به هر رو هايده تا پايان دوره اقامت در ايران، عليرغم دسترسي به امکانات و تعداد زيادي از تکنوازان و تصنيف سازان نامدار، به برنامه گلها بازنگشت و فعاليت هاي جدي او در زمينه موسيقي ايراني، بيشتر به اجراهاي مشترکي با اکبر گلپايگاني محدود شد. اجراهايي که با عنوان «بزم» اغلب از تلويزيون ملي ايران در واپسين سالهاي پيش از انقلاب به نمايش درآمد.
يکي از هفته‌نامه هاي هنري تهران در آن زمان، نگاهي شيطنت آميز به اين تغيير رويه ناگهاني در خوانندگي هايده داشت: «يه ابرو بالا، يه ابرو پايين، گاهي هم يه چشمک قاطيش! اينا ژست هاي هايده در زمان اجراي آخرين کارش بود. خيلي ها معتقدن هايده بايد همون سبک کار سابقشو که اجراي ترانه هاي اصيله ادامه بده... »
لطف الله مجد، «تکنواز نامدار تار نيز در همان دوران در يکي از نشريات گفته بود: در ميان خوانندگان جديد، تنها صداي هايده را مي پسندم اما اين خانم بايد بداند که بيشتر بايد در زمينه موسيقي اصيل ايراني کار کند. »

فعاليت در موسيقي پاپ
به هر رو گرچه هايده ديگر به خوانندگي به سبک برنامه گلها، علاقه چنداني نشان نداد، ولي به مرور، ترانه هاي پاپ او نيز به فرم تازه و قابل قبول‌تري دست پيدا کردند. ترانه هايي چون «تنها با گلها»، «بزن تار»، «سوغاتي» و «گل سنگ» از همين دوره فعاليت او به يادگار مانده اند.
انقلاب و ترک ايران
هايده درشهريور ???? چندين ماه پيش از پيروزي انقلابي که موسيقي و به ويژه آوازخواني زنان را دچار ممنوعيت و محدوديت هاي بسيار ساخت ايران را به مقصد انگلستان ترک کرد. او تا پايان عمر از اين رويداد به عنوان تلخ ترين خاطره زندگي خود ياد مي کرد.
هايده در دوران اقامت در ايران با دربار پهلوي پيوندي نزديک داشت و برنامه هاي متعددي را در مجالس حکومتي اجرا کرد. در سال ???? دادگاه انقلاب در تهران حکم احضار او را همراه با شماري ديگري از خوانندگان و بازيگران سينما همچون گوگوش، حميرا و فريدون فرخزاد صادر کرد. اين حکم در همان دوران در روزنامه کيهان در تهران به چاپ رسيد.
پس از انقلاب، هايده حدود سه سال را در کنار سه فرزندش، کيوان، کامران و نوشين، در لندن سپري کرد و برنامه‌هاي پراکنده اي را همراه با نوازندگان ايراني در اين شهر اجرا کرد. «مي‌زنم فرياد» از نخستين ترانه هاي او در غربت است که همواره در برنامه هايش مورد تقاضاي ايرانيان گريخته از انقلاب و جنگ بود؛ شعري از کريم فکور و آهنگي از انوشيروان روحاني. تاثيرگذارترين اجراي اين ترانه ظاهراً در سال ???? در کنسرتي در تالار شهرداري کينزينگتون در لندن صورت گرفت که پرويز قريب افشار مجري آن بود و هايده، عارف و فرامرز اصلاني خوانندگان آن.


ادامه فعاليت هاي جدي در لوس آنجلس
با متمرکز شدن جامعه ايراني و به ويژه خوانندگان و نوازندگان ايراني در جنوب کاليفرنيا هايده نيز در سال ????/???? لندن را به قصد لوس‌آنجلس ترک کرد. يکي از نخستين برنامه هاي رسمي او در اين شهر، کنسرتي در دانشگاه کاليفرنيا در لوس آنجلس (يو.سي.ال.اي) بود همراه با گروهي از سازهاي ايراني به سرپرستي منوچهر صادقي (سنتورنواز بنام ايراني). گرچه بسياري از نوازندگان صاحب نام ايراني مقيم کاليفرنيا در گروه حضور پيدا کرده بودند ولي در هم نوايي آنان با يکديگر هماهنگي چنداني در اين برنامه شنيده نمي شد.


فعاليت در لوس آنجلس طي مدتي کوتاه و البته با ياري جستن از ترانه سرايان، ترانه سازان و تنظيم کنندگاني خوش ذوق به يکي از موفق ترين دوران در فعاليت هاي هنري هايده بدل شد. آغاز جنگ ايران و عراق، گريز بي سابقه ايرانيان از کشور و اجراهاي پرتوان و تاثير گذار هايده از ساخته هاي هنرمنداني چون فريد زولاند، صادق نجوکي، آندرانيک، محمد حيدري و انوشيروان روحاني روي سروده هاي اردلان سرفراز، بيژن سمندر، ليلا کسري (هديه) و برخي ديگر، که در بسياري از آنها خشم و اندوه ترک ايران موج مي زد. ترانه هايي چون «زهر جدايي»، «بهار بهار باز اومده دوباره» و «روزاي روشن خداحافظ».
افزون بر اين ترانه ها که به تعبير محمود خوشنام «تسکيني در خور براي مهاجران و تبعيديان دلشکسته بود»، هايده با خواندن ترانه هايي شاد و خوش ساخت مانند «راوي»، «نرگس شيراز»، «سياه چشمون» و «شب عشق» در بين جوانان ايراني نيز طرفداران بسياري پيدا کرد.



کنسرت هاي بزرگ
همين دوران بود که هايده براي اجراي کنسرتي در آلبرت هال لندن همراه با ارکستر بزرگ به رهبري فرنوش بهزاد راهي انگلستان شد. اين کنسرت در که نوروز ???? برگزار شد يکي از نخستين کنسرت هاي بزرگ و آبرومندانه ايراني در سالهاي پس از انقلاب به شمار مي رود. ستار و مرتضي نيز در اين کنسرت بخش هايي را اجرا کردند. هايده در آن دوران همچنان در روياي بازگشت زودهنگام خود به ايران بود.
هايده براي کنسرت بيستمين سال خوانندگي اش، در تابستان ???? نيز در آلبرت هال لندن کنسرتي اجرا کرد. برنامه اي که حسين رحماني مجري آن بود و هيجانات ايرانيان از ايران گسسته همچنان در آن موج مي زد.



هايده در جام جم
فعاليت هاي هايده در لوس آنجلس بيشتر در تلويزيون جام جم که در سال ???? به کوشش منوچهر بي‌بيان و شماري ديگر از نويسندگان و هنرمندان مهاجر ايراني بنيان نهاده شده بود متمرکز شد. بيش از چهل ويدئو در اين تلويزيون از هايده ضبط شد که همچون ديگر آثار ضبط شده در آن دوران در لوس آنجلس به صورت نوارهاي ويدئويي غيرقانوني در ايران پخش ميشد. بسياري از ويدئوهاي مربوط به هايده در سال ???? با کيفيتي نه چندان مناسب به وسيله يکي از کمپاني‌هاي ايراني در لوس آنجلس به صورت دي.وي.دي منتشر شد.



بيماري و درگذشت
هايده از نوجواني به بيماري ديابت دچار بود که در سالهاي بعد، فشار خون و ناراحتي قلبي نيز به آن اضافه شد. بي اعتنايي او به سلامت جسمي‌اش، افراط در الکل و فشاري که شيوه آوازخواني او به قلبش وارد مي ساخت مرگش را به جلو انداخت.
هايده در آخرين شب زندگي خود، در باشگاه کازابلانکا در حومه سان فرانسيسکو برنامه داشت. در آن شب، عليرغم وضعيت نه‌چندان مناسب جسمي، همراه با نوازندگاني چون پرويز رحمان‌پناه، عبدي يميني و سيامک پويان، يکي از به‌يادماندني ترين برنامه‌هاي خود را به اجرا درآورد.



هايده در آخرين شب زندگي اش؛ باشگاه کازابلانکا، شمال کاليفرنيا
هفده سال از اجراي آخرين برنامه هايده سپري شده ولي هنوز ويدئوي آن منتشر نشده است. خسرو مترجمي، دانشجوي 22 سالهء آن روزها و کارشناس فن‌آوري اطلاعات امروز در آمريکا با يک دوربين کوچک از اين برنامه فيلم‌برداري کرد.
هايده ساعاتي پس از اجراي آخرين کنسرت خود در باشگاه کازابلانکا، در ?? دي ???? برابر با ?? ژانويه ???? بر اثر سکته قلبي در سن ?? سالگي درگذشت.
مراسم خاکسپاري و يادبود او با حضور هزاران نفر از ايرانيان مقيم آمريکا در گورستان وست‌وود در لوس‌آنجلس برگزار شد و در تهران نيز عليرغم محدوديت‌هاي بسيار، گروهي از مردم در مسجدالجواد ياد او گرامي داشتند.





به ياد هايده
پس از هايده، شماري از خوانندگان و نوازندگان ايراني در برون مرز، در سوگش خواندند و نواختند. خواهرش، مهستي در نوروز سالهاي ????، ?? و ?? به ياد ترانه هاي اجرا کرد. حسن شماعي زاده بر روي سروده هاي همايون هوشيارنژاد اثري آفريد که هيچگاه منتشر نشد. انوشيروان روحاني در نوروز ???? در تلويزيون طنين، ترانه سراب را که در دهه ???? براي هايده آفريده بود با پيانو نواخت. هوشمند عقيلي نيز اين ترانه را در آلبومي بازخواني کرد. پرويز رحمان پناه، تارنواز خوش ذوقي که در دوران فعاليت هايده در غربت با او تار مي نواخت، ترانه «سال» را با حال و هوايي متفاوت براي تار و سازهاي الکترونيکي تنظيم کرد و در نهايت شهلا سرشار در سال ???? ترانه اي به نام «به ياد هايده» اجرا کرد.
هايده در ايرانيکا
پروفسور اريک نخجواني درباره صداي هايده در دانشنامه ايرانيکا (Encyclopedia Iranica) مي نويسد: «تلفيق قدرت حنجره و مهارت در تکنيک هاي آوازي، به صداي کنترآلتوي او جنس و طنيني نادر براي اجراي آواز داده بود. از آن گذشته، حس قوي او در زمان بندي موسيقايي، داشتن ريتم روان در اجرا و بيان شاعرانه و موثر موسيقايي، به او اين امکان را داد تا هر ترانه اي را که مي خواند به شکلي تاثيرگذار اجرا کند...»
نشر آثار هايده
حاصل فعاليت ?? ساله هايده در عرصه موسيقي ايران، حدود يکصد و پنجاه قطعه ترانه و آواز است که تقريباً همه آنها در سالهاي گذشته به صورت سي.دي توسط شرکت ترانه، کلتکس، پارس ويدئو و ام.زي.ام در آمريکا منتشر شده اند. با اينحال همچنان تعدادي از ترانه‌ها و ويدئوهاي او در گوشه آرشيوهاي تلويزيوني و کمپاني‌هاي نشر موسيقي ايراني از نظر دور مانده‌اند. دوستان، همکاران و فرزاندان او تا کنون هيچيک به طور جدي براي گردآوري و نشر اين آثار اقدام موثري انجام نداده‌اند و حتا تارنمايي به طور غيرقانوني در شبکه اينترنت، خود را «وب سايت رسمي هايده» مي خواند که نه ارتباطي با صاحبان آثار او دارد و نه پيوندي با بازماندگان او. نهادي با نام «بنياد يادبود هايده» نيز سالها پيش دو سي.دي به نام‌هاي «ناشنيده ها» و «بلبلي که خاموش شد» از آوازخواني هاي منتشر نشدهء هايده در محافل خصوصي منتشر ساخت ولي اين بنياد نيز پس از مدت کوتاهي ناپديد شد.


+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 16:9 |
پند بزرگ این مردی که بیش از هزار اختراع کوچک و بزرگ داشت این بود :(کوشش و آزمون)این پند حکمت آمیز که او را شهره جهان کرد,برای مرم سر مشق زندگی است است,توماس ادیسون از آن شخصیتهای آمریکایی است که پیش همه جهانیان عزیز و محترم است.او در سال 1874در شهر میلان (اهایو)به دنیا آمد و در کودکی با پدرش به شهر میشیگان کوچید,در آنجا خبرنگار روزنامه ای شد وسپس خود مستقلا دست به انتشار روزنامه ای زد,همه سازمان این روزنامه در کامیونی جا داشت واین کامیون هم آزمایشگاه و چاپخانه وهم اداره روزنامه اش بود.دراین کارگاه متحرک بود که نیروی برق نظرش را جلب کرد و او را به آزمایش و تحقیق وا داشت. چون تلگراف به وجود آمد,همه همت خود را به فرا گرفتن آن مصروف داشت تا آنجا که در این کار به مهارت رسید.ولی درانجا نایستا د وبه کاوش پرداخت تا دستگاهی اختراع کرد که بی واسطه کارگر,اخبار را با سیم دومی به طرف برساند. چندی بعد اخبار را با چهارسیم ارسال می داشت و ضمنا در پی ارتباط تلگرافی با ترنهای متحرک برآمد . به سال 1886کارخانه وآزمایشگاهی درمنزل خود بر پاداشت که بعدها مشهور شد,در آنجا چهل و پنج سال باقی عمررا به تفکر واختراع پرداخت تا آنجا که کمتر وقت برای خورد و خواب می یاف تفونوگراف و میکروفون و میمو گراف از اختراعات مفید او است که در آسان کردن زندگی آدمی اثر فراوان داشته؛اما برتر ازهمه ی اختراعاتش چراغ برق است که سالها بر سرآن رنج فراوان کشید و با همه دشواریهائی که پیش آمد؛دست از طلب و تکاپو بر نداشت آخرالامر درخت کوشش او ببار آمد وبه جهان روشنایی بخشید.کینه توسکوب از ابداعات اوست که نتایج آن سینمابوجودآمد ؛وبا ترکیب فونگرافش با فیلم ؛سینمای صدادار ایجاد شد؛هم اولاستیک مصنوعی درست کرد که امروزه رواج فراوان دارد.این مخترع بزرگ از ناشنوائی در زحمت بود و درکارش نا به سامانی هم پدید می آورداما خودش شکوه نمی کرد وبرای ارضای خود می گفت :این خاموشی به من جمعیت خاطر می بخشد.ادیسون دو بار ازدواج کرد و پنج فرزند به وجود آورد که یکی ازآنها حکمران نیوجرسی شد.این پدر اختراع و روشنائی بخش جهانیان؛خود دراکتبر 1931در تاریکی ابدی فرو رفت.


+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 16:7 |
عابدزاده: فکر مى‌کنم‌ مرده‌ متحرک‌ هستم! -
خبرورزشي-مصاحبه‌ مفصلى‌ از احمدرضا عابدزاده‌ روى‌ خروجى‌ يکى‌ از خبرگزاريها آمده‌ بود و براى‌ شنيدن‌ توضيحات‌ بيشتر با خودش‌ تماس‌ گرفتيم. سنگربان‌ و کاپيتان‌ دوستداشتنى‌ فوتبال‌ ايران‌ درخصوص‌ مسايل‌ روز فوتبال‌ توضيحات‌ خوبى‌ داد که‌ در زير گزيده‌اى‌ از حرفهاى‌ او را مى‌خوانيد:

* پزشکان‌ از من‌ خواسته‌اند از هياهوى‌ فوتبال‌ دور باشم‌ تا دچار هيجان‌ نشوم‌ اما نمى‌توانم‌ دستور آنها را انجام‌ بدهم‌ و نمى‌توانم‌ بپذيرم‌ از فوتبال‌ دور باشم‌ چون‌ آن‌وقت‌ فکر مى‌کنم‌ يک‌ مرده‌ متحرک‌ هستم، فوتبال‌ عشق‌ من‌ است.

* هيچ‌وقت‌ پرسپوليس‌ را اينقدر حقير و خنثى‌ نديده‌ بودم، ترکيب‌ اين‌ تيم‌ آنقدر ضعيف‌ چيده‌ شده‌ بود که‌ انگار براى‌ شکست‌ برنامه‌ريزى‌ شده‌ بود تا کسب‌ پيروزي.

* دنيزلى‌ مقصر اصلى‌ ناکامى‌هاى‌ پرسپوليس‌ است‌ در پايان‌ بازى‌ با پيکان‌ جلوى‌ دوربين‌ تلويزيون‌ گفت‌ از باخت‌ ناراحت‌ نيستم‌ و بازيکنانم‌ مقصرند! متأ‌سفانه‌ دنيزلى‌ آنقدر در تفکراتش‌ ضعف‌ دارد که‌ از معدنچى‌ در جناح‌ راست‌ هم‌ استفاده‌ مى‌کند!
* بهترين‌ بازيکن‌ پرسپوليس‌ کريم‌ باقرى‌ است‌ که‌ على‌رغم‌ مصدوميت‌ و دورى‌ چند ماهه‌ از ميدان، بايد جور بقيه‌ را هم‌ به‌ دوش‌ بکشد.
* دنيزلى‌ نسبت‌ به‌ اوضاع‌ پرسپوليس‌ بى‌تفاوت‌ است. او بيشتر پولش‌ را گرفته، الان‌ هم‌ وقت‌ تلف‌ مى‌کند تا بقيه‌ پولش‌ را بگيرد و برود و به‌ قول‌ معروف‌ يک‌ عمر بخورد، کيف‌ کند و به‌ ما بخندد!
* انصارى‌فر به‌ اشتباهش‌ در استخدام‌ اين‌ مربى‌ پى‌ برده‌ است‌ ولى‌ چاره‌اى‌ جز تحمل‌ کردن‌ ندارد تا به‌ مشکلات‌ مالى‌ پرسپوليس‌ افزوده‌ نشود.
* شانس‌ قهرمانى‌ سايپا بيشتر از ساير تيمهاست. استقلال‌ و سپاهان‌ رقباى‌ سايپا در راه‌ قهرمانى‌ هستند و اين‌ پرسپوليس‌ بايد تلاش‌ کند تا بلکه‌ سوم‌ ليگ‌ شود!
* پرسپوليس‌ بازيکن‌ خوب‌ زياد دارد ولى‌ آدمى‌ که‌ بتواند از آنها بازى‌ بگيرد در کادرفنى‌ مشاهده‌ نمى‌شود. عليرضا نيکبخت‌واحدي، کريم‌ باقري، داود سيدعباسي، حسين‌ بادامکي، مهرزاد معدنچى‌ و حتى‌ فرازفاطمى‌ هر کدامشان‌ براى‌ هر تيمى‌ يک‌ نعمت‌ هستند و مى‌توانند هر نتيجه‌اى‌ را عوض‌ کنند.
* حذف‌ استقلال‌ از ليگ‌ قهرمانان‌ آسيا به‌ اعتبار فوتبال‌ ايران‌ خدشه‌ وارد کرد و همه‌ مسئولان‌ اين‌ باشگاه‌ بايد پاسخگو باشند و کمترين‌ مجازات‌ براى‌ آنها استعفا از استقلال‌ و دورى‌ از صحنه‌ اجرايى‌ در ورزش‌ است. آنها آنقدر به‌ آدمهاى‌ کوچک‌ ميدان‌ دادند که‌ طرف‌ احساس‌ بزرگى‌ کرد و فکر مى‌کند در فوتبال‌ کسى‌ شده‌ و متأ‌سفانه‌ مى‌بينيم‌ همين‌ افراد کوچک‌ و به‌ قول‌ معروف‌ آقايان‌ کل‌يوم! باعث‌ حذف‌ استقلال‌ و زير سئوال‌ رفتن‌ فوتبال‌ ايران‌ شدند!
* حذف‌ استقلال‌ ميلياردها تومان‌ به‌ اين‌ باشگاه‌ ضرر زد. از بحث‌ جذب‌ اسپانسر بگيريد تا ترانسفر بازيکنان‌ به‌ خاطر همين‌ ندانم‌ کاريها از بين‌ رفت!
* بگوويچ‌ قدم‌ مثبتى‌ براى‌ تيم‌ اميد برنداشته‌ است‌ و کميته‌ ملى‌ المپيک‌ هزينه‌ به‌ خدمت‌ گرفتن‌ وى‌ را هدر داده‌ است. مثل‌ اينکه‌ آقاى‌ کفاشيان‌ نمى‌داند چطور بودجه‌ اين‌ نهاد را خرج‌ کند که‌ اينچنين‌ گزينه‌هايى‌ را براى‌ راهيابى‌ به‌ المپيک‌ درنظر گرفته‌ است.
* با محمد پنجعلى‌ براى‌ کار در تيم‌ملى‌ يکسرى‌ صحبت‌ها کرده‌ بوديم‌ ولى‌ پنجعلى‌ به‌ توافقاتمان‌ پشت‌ پا زد. به‌ هر حال‌ او مى‌تواند با هر شرايطى‌ کنار بيايد




+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 16:4 |
هميشه به ياد امام هستيم، اما زماني كه ماه خرداد مي‌آيد، يادمان صد چندان مي‌شود، چرا كه امام راحلمان در چهاردهم اين ماه با زندگي بدرود گفت و عاشقان خود را تنها گذاشت.زندگي اين مرد بزرگوار تجربه‌اي براي ماست كه او را جزو الگوهاي زندگي خود بدانيم. اين مرد كه ساده‌زيستي را در زندگي خود سرمشق قرار داده بود، تا پايان عمر به همين شكل ادامه داد... اگر برگ برگ زندگي اين بزرگوار را ورق بزنيم، زندگي او نكات سودمندي را براي ما به ارمغان خواهد داشت... امام راحل روح لطيف و بزرگي داشت و به همه عشق مي‌ورزيد، به ويژه به خانواده‌اش و همسرش... آنچه كه در ادامه خواهيد خواند سرگذشت مراسم خواستگاري امام (ره) از همسرش است كه برگرفته از كتاب پا به پاي آفتاب - جلد -1 به گردآوري و تدوين اميررضا ستوده از زبان همسرش مي‌باشد...


خديجه ثقفي(قدس ايران)، در مورد ازدواج خود با امام(ره) خاطرات زيبايي بر زبان مي‌آورد: من متولد سال 1333 قمري هستم. پدرم 29 يا 30 ساله بود كه به فكر افتاد براي ادامه تحصيل به قم برود. در آن زمان من تقريبا نه ساله بودم. پدر و مادرم به قم رفتند و پنج سال در آن‌جا ماندگار شدند اما من نزد مادربزرگم ماندم. در واقع، من از اول نزد مادربزرگم مانده بودم و با او زندگي مي‌كردم. من فرزند اول پدر و مادرم بودم. وقتي آنان به قم مي‌رفتند، دو خواهر داشتم كه يكي از آنان فوت كرده بود و نيز دو برادر.


پدرم خوش تيپ و شيك و خوش لباس بود. به‌طور مثال در آن زمان، پوستين اسلامبولي مي‌پوشيد و از خانه بيرون مي‌رفت و همه طلاب تعجب مي‌كردند. با وجود اين، هم عالم بود، هم دانشمند و هم اهل علم و اهل ايمان و متدين. يادم است كه پدرم اجازه نمي‌دادند ما بدون چاقچور به مدرسه برويم. كفش‌هايمان هم بايستي مشكي و ساده و آستين لباسمان هم بايستي بلند مي‌بود.


همان‌طور كه گفتم، من با مادربزرگم زندگي مي‌كردم. نام او خانم مخصوص بود و ما به او خانم ماماني مي‌گفتيم. زماني كه خانواده‌ام در قم بودند، من و مادربزرگ، هر دو سال يك مرتبه به قم مي‌رفتيم. دو شب در راه مي‌خوابيديم. يك شب در علي‌آباد و يك شب هم در جاي ديگر. پدرم در قم خانه آبرومندي در كوچه آسيد اسماعيل در بازار اجاره كرده بود. خانه بزرگي بود كه اندروني و بيروني و حياط خوبي داشت. صاحبخانه هم تاجر معتبري بود.


آن زمان مدرسه‌اي كه در آن دروس جديد تدريس مي‌شد، كلاسي داشت كه بيست شاگرد در آن حضور داشتند. تعداد كساني كه مي‌توانستند ماهي پنج ريال بدهند، خيلي كم بود، به همين دليل فقط دختران پزشكان، تاجرها يا ... به مدرسه مي‌رفتند. ما سه خواهر بوديم كه به مدرسه مي‌رفتيم. خواهرهايم درقم درس مي‌خواندند و من در تهران. خلاصه، تا كلاس هشتم درس خوانده بودم كه صحبت ازدواج مطرح شد. همان‌طور كه گفتم، در آن مدتي كه خانواده‌ام درقم بودند، ما چند بار به آن‌جا رفتيم. يك بار ده ساله بودم، يك بار سيزده ساله و يك بار هم چهارده ساله. دفعه آخر، پدرم از مادربزرگم خواهش كرد كه من بمانم. مادربزرگم مي‌خواست پس از پانزده روز به تهران برگردد. چون عيد بود. پدرم خواهش و تمنا كرد: (من قدسي جان را سير نديدم. بگذاريد دو ماه پيش من بماند. ما تابستان به تهران مي‌آييم و او را مي‌‌آوريم.)


بالاخره مادربزرگم راضي شد و من با اين‌كه راضي نبودم، چند ماه در قم ماندم. آن موقع من تصديق ششم را گرفته بودم، به هر حال چند ماه در قم ماندم و بعد با مادرم به تهران آمدم.در مدت اين پنج سال، پدرم در قم دوستاني پيدا كرده بودكه يكي از آنان آقا روح‌ا... بودند. هنوز حاجي نشده و مرد نجيب، متدين و باسوادي بودند. پدرم ايشان را كه با من دوازده سال تفاوت سني داشت پسنديده بود. يكي ديگر از دوستان پدرم آقاي سيد محمد صادق لواساني بودند كه به آقا روح‌ا... گفته بود: (چرا ازدواج نمي‌كني؟)


ايشان هم كه 27 - 26 سال داشتند گفته بودند: من تاكنون كسي را براي ازدواج نپسنديده‌ام و از خمين هم نمي‌خواهم زن بگيرم و كسي را در نظر ندارم.آقاي لواساني گفته بودند: (آقاي ثقفي دو دختر دارد و خانم داداشم مي‌گويد خوبند.)


بعدها آقا برايم تعريف كردند كه: وقتي آقاي لواساني گفت كه آقا ثقفي دو دختر دارد و از آنها تعريف مي‌كنند. مثل اين‌كه قلب من كوبيده شد.اين طور شد كه آقاي لواساني از طرف امام آمد خواستگاري. قبل خواستگاري حدود دو ماه طول كشيد. چون من حاضر نبودم به قم بروم. آن زمان هم كه به خانه پدرم مي‌رفتم، بعد از ده، پانزده روز از مادربزرگم مي‌خواستم كه برگرديم. چون قم مثل امروز نبود. زمين خيابان تا لب ديوار صحن قبرستان بود و كوچه‌ها خيلي باريك بودند. به همين خاطر، زود از قم مي‌آمدم آن دو ماهي كه پدرم مرا به زور نگه داشت، خيلي ناراحت بودم. مراحل خواستگاري آغاز شد. پدرم مي‌گفت: (از طرف من ايرادي نيست و قبول دارم. اگر تو را به غربت مي‌برد، اما آدمي است كه نمي‌گذارد به تو بد بگذرد.)


پدرم به دليل رفاقت چندساله‌اش از آقا شناخت داشت، اما من مي‌گفتم: (اصلا به قم نمي‌روم.)


گرچه بر اثر خوابهايي كه ديدم، فهميدم اين ازدواج مقدر است.


آقا سيد احمد لواساني از جانب داماد، هر شب مي‌آمد خواستگاري و مي‌پرسيد: (چه شد؟)


پدرم هم مي‌گفت: (زنها هنوز راضي نشده‌اند.)


آقا سيد احمد هم كه با پدرم دوست بود دو، سه روز مي‌ماند و برمي‌گشت.مدتي گذشت تا اين‌كه دفعه پنجمي كه در عرض دو ماه آمده بود، گفت: (بالاخره چه شد؟)


پدرم مي‌خواست رد كند و بگويد: (من نمي‌توانم دخترم را بدهم. اختيارش دست خودش و مادربزرگش است و ما براي مادربزرگش احترام قائليم.)


مادربزرگم راضي نبود چون شريك ملكهاي مادربزرگم هم از من خواستگاري كرده بود.همان‌طور كه گفتم، فرداي شبي كه آن خواب را ديدم، سرصبحانه جريان را براي مادربزرگم تعريف كردم، بلافاصله وقتي اسباب صبحانه را جمع كرديم، پدرم وارد شد، زمستان بود و كرسي گذاشتيم همه اينها بر حسب اتفاق بود.وقتي پدرم وارد شد و نشست، من چاي آوردم، گفتند: (آقا سيد احمد آمده، دفعه پنجمش است و حرفي به من زده كه اصلا قدرت گفتن ندارم. حرف اين بود: (با رفاه بزرگ شده و با وضع طلبگي نمي‌تواند زندگي كند و اين حرفها را كساني كه مخالفند، مي‌زنند.) در واقع همه مخالف بودند، اول خودم، بعد مادربزرگم، مادرم و همه فاميل، پدرم هم گفت: (ميل خودتان است، اما به ايشان اعتقاد دارم كه مرد خوب، باسواد و متديني است و ديانتش باعث مي‌شود كه به قدسي‌جان بد نگذرد.)


پدرم گفت: (اگر ازدواج نكني، من ديگر كاري به ازدواجت ندارم.) سپس گزي را برداشتند و گفتند: (من به عنوان رضايت قدسي ايران گز را مي‌خورم.) باز من چيزي نگفتم، ابهت خوابي كه ديده بودم، مرا گرفته بود، خواب چه بود: (خواب حضرت رسول(ص)، اميرالمومنين و امام حسن(ع) را ديدم، در حياط كوچكي كه همان حياطي بود كه براي عروسي اجاره كردند، همان اتاق‌ها به همان شكل و شمايل، حتي پرده‌هايي كه خريدند، همان بود كه در خواب ديده بودم، آن طرف حياط اتاق، مردها بودند، پيامبر (ص) و حضرت علي(ع) و امام حسن(ع) نشسته بودند و طرفي كه اتاق عروس بود، من بودم و پير زني با چادري شبيه چادر شب كه نقطه‌هاي ريزي داشت و به آن چادر لكي مي‌گفتند، در اتاق شيشه داشت و من آن طرف را نگاه مي‌كردم، از او پرسيدم: (اينها چه كساني هستند؟ پيرزن گفت: (آن رو به رويي كه عمامه مشكي دارد پيامبر(ص)، آن مرد هم كه مولوي سبز و كلاه قرمز با شال بلند دارد، علي(ع) است، اين طرف هم جواني عمامه مشكي بود كه پيرزن گفت: اين هم امام حسن(ع) است... خوشحال شدم و گفتم: اي واي، اين پيامبر است و اين اميرالمومنين، من اين افراد را دوست دارم، آن آقا امام دوم من است و از خواب پريدم، ناراحت شدم كه چرا زود از خواب پريدم، زماني كه براي مادربزرگم تعريف كردم، گفت: مادر! معلوم مي‌شود كه اين سيد حقيقي است، اين تقدير توست.)

سرانجام آقا سيد احمد لواساني و دو برادر امام (ره) و آقا سيد محمد صادق لواساني و داماد با يك خدمتگزار به نام مسيب براي خواستگاري نزد پدرم آمدند. پدرم هم مرا خبر كرد. ذبيح‌ا...، خدمتگزار آقايم، آمد منزل مادربزرگم و گفت: (خانم مهمان دارند، گفته‌اند قدسي ايران بيايد آن‌جا.)


مادربزرگم گفت: (مهمانش كيست؟)


به او سفارش كرده بودند كه نگويد داماد آمده است. واهمه از اين داشتند كه باز بگويم نه. من هم رفتم خانه مادرم. آنجا كه رفتم موضوع را فهميدم.آن خواهرم كه يك سال و نيم از من كوچكتر بود، شمس آفاق، ديد و گفتداماد آمده! داماد آمده)!


مرا بردند و داماد را از پشت اتاق نشانم دادند. مردها توي اتاق ديگري نشسته بودند و من از پشت در اتاق ايشان را ديدم. آقا زردچهره بودند و مويشان كمي به زردي مي‌زد. اتفاقا رو به روي در، زير كرسي نشسته بود. وقتي برگشتم، مادرم و خواهرانم هم آمدند و داماد را ديدند. چون هيچ‌كدام قبلا داماد را نديده بودند.من از داماد بدم نيامد اما سني هم نداشتم كه بتوانم تشخيص بدهم كه چه كار بايد بكنم.


ذاتا هم آدم صاف و ساده‌اي بودم. پدرم آمد و آهسته از خانم جانم پرسيد: (وقتي قدسي ايران برگشت، چه گفت؟)

مادرم گفتهيچي نشسته است)

بعدا به من گفتند: (وقتي تو ساكت نشسته بودي، به زمين افتاد و سجده كرد.)
چون خودش ايشان را پسنديده بود. پدرم هميشه مي‌گفتمن دلم يك پسر اهل علم مي‌خواهد و يك داماد اهل علم.) همين هم شد. آقا اهل علم بود و يكي از برادرهايم، يعني حسن آقا را هم اهل علم كرد. با وجود همه آنچه گفتم، پدرم هم به آساني رضايت نداد. روزي كه مي‌خواست جواب مثبت به آقا سيد احمد بدهد، به ايشان گفته بودخانمها ايراد مي‌گيرند.)

آقا سيداحمد پرسيده بود: (ايرادشان چيست؟)

پدرم گفته بود: (يكي اين كه او را نمي‌شناسد و او مال خمين است و دختر در تهران بزرگ شده و در رفاه بزرگ شده است و وضع مالي مادربزرگش خيلي خوب بوده و با وضع طلبگي زندگي كردن برايش مشكل است. ما نمي‌دانيم آيا اصلا چيزي دارد يا نه. اگر درآمدش فقط شهريه حاج عبدالكريم باشد، نمي‌تواند زندگي كند. ما مي‌خواهيم بدانيم كه آيا از خودش سرمايه‌اي دارد؟ از آن گذشته داماد زن ديگري دارد يا نه؟ شايد در خمين زن و بچه داشته باشد. بعدها خود امام به من گفتند كه ايشان اصلا زن نديده بودند. آقا سيد احمد به پدرم گفته بود: (خانمها درست مي‌گويند. به من اطمينان داري يا نه؟ اگر به من اطمينان داري، خودم مي‌روم خمين و تحقيق مي‌كنم و از وضع زندگي ايشان مي‌پرسم.) بعد هم رفت خمين و منزلشان را ديد. منزل خانواده امام مفصل و آبرومند بود. دو تا حياط تو در تو داشتند و خودشان هم خيلي خوب و خوش برخورد و آقامنش بودند. بودجه او هم ماهي سي‌تومان بود كه از ارث پدر داشت. وقتي آقا سيداحمد لواساني مي‌آيد، ماجرا را به پدرم مي‌‌گويد. او هم رضايت مي‌‌دهد.
بعد هم كه من آن خواب را ديدم.عروسي ما در ماه مبارك رمضان بود و اين مسئله چند دليل داشت. اول اين‌كه امام مقيد بودند كه درس‌ها تعطيل باشد و دوم آن كه من نزديك تولد حضرت صاحب‌الزمان(عج) آن خواب را ديدم و به اين دليل خواستگاران اول ماه رمضان آمدند.عقد ما مفصل نبود. پدرم در اتاق بزرگ اندروني كه تالار نام داشت، نشسته بود. مرا صدا كرد و گفت: (قدسي‌جان! بيا.) من تازه از مدرسه آمده بودم و چون بي‌‌چادر پيش ايشان نمي‌‌رفتيم، چادر خواهر كوچكم را انداختم سرم و نزدشان رفتم. پدرم گفت: (آن طرف كرسي بنشين.)

خانواده داماد روز اول ماه رمضان آمده بودند و آن روز هشتم ماه بود. در اين مدت، چند روز در منزل پدرم بودند و مادرم هم خوب و مفصل از آنان پذيرايي كرده بود.آنان در پي خانه‌اي اجاره‌اي مي‌گشتند تا عروس را ببرند. بنا بود عروسي در تهران برگزار شود و بعد به قم برويم. بعد از هشت روز، خانه پيدا شد كه درست هماني بود كه در خواب ديده بودم. پدرم گفت: (مرا وكيل كن كه من آقا سيداحمد را وكيل كنم كه بروند حضرت عبدالعظيم(ع) صيغه عقد را بخوانند. آقا هم برادرش آقاي پسنديده را وكيل مي‌كند.)

من مكثي كردم و بعد گفتم: (قبول دارم.)


به اين ترتيب، رفتند و صيغه عقد را خواندند. بعد از اين‌كه خانه مهيا شد، پدرم گفتند: (به اينها اثاث بدهيد كه مي‌خواهند بروند آن خانه.) اثاث اوليه مثل فرش و لحاف كرسي و اسباب آشپزخانه و ديگر چيزها را فرستادند. يك ننه خانم هم داشتيم كه دايه مادرم بود. او را هم با دخترش عذراخانم فرستادند آنجا براي پذيرايي و آشپزي. شب پانزدهم يا شانزدهم ماه مبارك رمضان بود كه دوستان و فاميل را دعوت كردند و لباس سفيد و شيكي را كه دختر عمه‌ام با سليقه روي آن، گل نقاشي كرده بود، دوختند و من پوشيدم. مهريه‌ام هزار تومان بود. خانواده داماد گفتند: (اگر مي‌خواهيد خانه مهر كنيد.) ولي پدرم به من گفت: (من قيمت ملك و خانه‌هايشان را نمي‌دانستم. نمي‌دانستم قيمت در خمين چطور است، به همين دليل هم پول مهر كردم.)


من هرگز مهرم را مطالبه نكردم اما امام آخرهاي عمرشان وصيت كردند كه يك دانگ از خانه قم به عنوان مهر من باشد.

امام(ره) هميشه احترام مرا داشتند. هيچ وقت با تندي صحبت نمي‌كردند. اگر لباس و حتي چاي مي‌خواستند، مي‌گفتند: (ممكن است بگوييد فلان لباس را بياورند؟) گاهي اوقات هم خودشان چاي مي‌ريختند.در اوج عصبانيت، هرگز بي‌احترامي و اسائه آداب نمي‌كردند. هميشه در اتاق، جاي بهتر را به من تعارف مي‌كردند. تا من نمي‌آمدم سر سفره، خوردن غذا را شروع نمي‌كردند. به بچه‌ها هم مي‌گفتند صبر كنيد تا خانم بيايد. ولي اين طور نبود كه بگويم زندگي مرا با رفاه اداره مي‌كردند. طلبه بودند و نمي‌خواستند دست، پيش اين و آن دراز كنند، همچنان كه پدرم نمي‌خواست. دلشان مي‌خواست با همان بودجه كمي كه داشتند، زندگي كنند، ولي احترام مرا نگه مي‌داشتند و حتي حاضر نبودند كه من در خانه كار بكنم. هميشه به من مي‌گفتند: جارو نكن.اگر مي‌خواستم لب حوض روسري بچه را بشويم، مي‌آمدند و مي‌گفتند: بلند شو، تو نبايد بشويي. من پشت سر ايشان اتاق را جارو مي‌كردم و وقتي منزل نبودند، لباس بچه‌ها را مي‌شستم. يك سال كه به امامزاده قاسم رفته بوديم، كسي كه هميشه در منزلمان كار مي‌كرد با ما نبود. بچه‌ها بزرگ شده و دخترها شوهر كرده بودند. وقتي ناهار تمام شد، من نشستم لب حوض تا ظرف‌ها را بشويم. ايشان همين كه ديدند من دارم ظرف‌ها را مي‌شويم، به فريده، يكي ازدخترها كه در منزل ما بود، گفتند: فريده! بدو. خانم دارد ظرف مي‌شويد.

امام در مسائل خصوصي زندگي من دخالت نمي‌كردند. اوايل زندگي‌مان، يادم نيست هفته اول يا ماه اول به من گفتند: من كاري به كار تو ندارم. به هر صورت كه ميل داري لباس بخر و بپوش اما آنچه از تو مي‌خواهم اين است كه واجبات را انجام بدهي و محرمات را ترك بكني، يعني گناه نكني


+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 16:2 |
نام‌: علي‌
شهرت‌: پروين‌
محل‌ تولد: تهران‌
متولد: 1325
فرزند: احمد
قد: 169 سانتي‌متر
شماره‌ پا: 41
رنگ‌ چشم‌: سبز
فرزند ششم‌ خانواده‌ (داراي‌ 3 برادر و 4خواهر)

كتاب‌ تاريخ‌ ايران‌ نام‌ مردان‌ زيادي‌ را درصفحات‌ خود بايگاني‌ كرده‌ است‌. تاريخ‌ ورزشي‌ايران‌ نيز چنين‌ حالتي‌ دارد، اما در اين‌ ميان‌ نام‌چند نفر بيش‌ از ديگران‌ با گوش‌ ما آشناست‌. نفراول‌ به‌ طور حتم‌ كسي‌ نيست‌ جز «جهان‌پهلوان‌تختي‌». بعد از او به‌ جرات‌ مي‌توان‌ گفت‌،ورزشكاري‌ با شهرت‌ علي‌ پروين‌ پا به‌ اين‌ عرصه‌نگذاشته‌ است‌. استمرار حضور او در فوتبال‌ايران‌، چه‌ در نقش‌ بازيكن‌ و چه‌ در لباس‌مربي‌گري‌، باعث‌ شده‌ تا خرد و كلان‌ و پير و جوان‌با او آشنا باشند. پروين‌ هر چند اين‌ اواخر به‌خاطر مسائل‌ پشت‌ پرده‌ حاكم‌ برفوتبال‌ ايران‌، به‌ويژه‌ باشگاه‌ پرسپوليس‌، احترام‌ بايسته‌ را تجربه‌نكرد، اما اعتبار او به‌ قدري‌ است‌ كه‌ تمام‌ وقايع‌منفي‌، خللي‌ برمحبوبيت‌ و معروفيت‌ او واردنكرده‌ است‌. افتخارات‌ بي‌نظير و بي‌شمار وي‌، ازاو چهره‌اي‌ منحصر به‌ فرد ساخته‌ است‌، اما نكته‌جالب‌ در مورد علي‌ پروين‌، اسطوره‌ شده‌ وي‌است‌. طبق‌ قانون‌ حاكم‌ برسرنوشت‌ انسان‌هاي‌بزرگ‌، در هر زمينه‌اي‌، شاهد اسطوره‌ شدن‌ آنان‌بعد از مرگشان‌ هستيم‌، اما علي‌ پروين‌ شكر خدازنده‌ است‌ و در سلامتي‌ كامل‌ به‌ اسطوره‌ فوتبال‌ايران‌ تبديل‌ شده‌ است‌. هيچ‌ ورزشكاري‌ را درايران‌ و چه‌ بسا در آسيا نمي‌توان‌ يافت‌ كه‌افتخارات‌ او را كسب‌ كرده‌ باشد.
با اين‌ مقدمه‌ قصد داريم‌ از اين‌ شماره‌ يك‌پاورقي‌ در نوع‌ خود خاص‌، در مورد علي‌ پروين‌بنويسيم‌. ديگر اين‌ كه‌ در اين‌ مقال‌ سعي‌ شده‌ كمتربه‌ زندگي‌ فوتبالي‌ علي‌ پروين‌ پرداخته‌ شود و باحاشيه‌ كمي‌ با زندگي‌ شخصي‌ او، دوستان‌،بچه‌هاي‌ محل‌ خانواده‌ و... بيشتر آشنا شويم‌.زندگي‌ غير فوتبالي‌ او، به‌ اندازه‌ افتخاراتش‌جذاب‌ و خواندني‌ است‌.


كوچه‌ غربيون‌ بازار




بازار تهران‌ يكي‌ از قديمي‌ترين‌ محله‌هاي‌تهران‌ مي‌باشد و علي‌ پروين‌ در يكي‌ از كوچه‌هاي‌همين‌ بازار قديمي‌ به‌ دنيا آمده‌ است‌. كوچه‌اي‌كه‌ علي‌ در آن‌ چشم‌ به‌ دنيا گشود، «غريبان‌» نام‌داشت‌. البته‌ او در اين‌ محل‌ حضور چنداني‌نداشت‌ و به‌ خاطر شغل‌ پدر، اعضاي‌ خانواده‌اش‌محل‌ زندگي‌ را بارها تغيير دادند كه‌ آخرين‌ محل‌در دوران‌ كم‌ سن‌ سالي‌ پروين‌، محله‌ «دولاب‌»بود.
علي‌ پروين‌ فرزند ششم‌ خانواده‌ 10 نفري‌«حاج‌ احمد» به‌ شمار مي‌رفت‌، اما از نظرخصوصياتي‌ كه‌ داشت‌، تبديل‌ به‌ چهره‌ اول‌خانواده‌ شد. سوم‌ تيرماه‌ سال‌ 1325 روزي‌ بودكه‌ افسانه‌ فوتبال‌ ايران‌; علي‌ پروين‌ چشم‌ به‌ جهان‌گشود. هر افتخاري‌ كه‌ از ذهن‌ شما بگذرد، او به‌آن‌ دست‌ يافته‌ است‌. البته‌ توانايي‌هاي‌ او فقط به‌همين‌ افتخارات‌ ورزشي‌ ختم‌ نمي‌شود; بلكه‌ وي‌صاحب‌ خصوصياتي‌ بوده‌ و هست‌، كه‌ او را ازديگران‌ متمايز مي‌كند. در چشم‌ او خيره‌ شدن‌ ودروغ‌ گفتن‌ محال‌ است‌; چون‌ با لبخند مي‌گويد:«بي‌ خيال‌»

كودك‌ 10 ساله‌ و بيگانه‌ با شكست

با دوچرخه‌ خود از دور پيدايش‌ مي‌شود.چشمان‌ سبز او باعث‌ شده‌ تا به‌ او «علي‌ زاغي‌»بگويند. بچه‌هاي‌ محل‌ با ديدن‌ دوچرخه‌ سواري‌او در جاميخكوب‌ مي‌شوند. همه‌ اهل‌ محل‌ باچشمان‌ باز و البته‌ دهان‌ بازتر، نظاره‌ گر هنرنمايي‌كودكي‌ 10 ساله‌ هستند. او با دوچرخه‌اش‌لب‌جوي‌ آبي‌، كه‌ عميق‌ به‌ نظر مي‌رسد، مثل‌ يك‌بندباز به‌ جلو مي‌راند و آن‌قدر روي‌ كارش‌ تمركزدارد كه‌ متوجه‌ اطراف‌ نيست‌. كافي‌ است‌ چرخ‌جلو درون‌ جوي‌ بيفتد فرمان‌ دوچرخه‌،دندان‌هاي‌ جلوي‌ علي‌ زاغي‌ 10 ساله‌ را به‌شكمش‌ بفرستد; يعني‌ همان‌ بلايي‌ سرش‌ بيايد كه‌سربرخي‌ از بچه‌هاي‌ محل‌ آمد، اما كسي‌ شكست‌خوردن‌ او را نديده‌ است‌.
اين‌ بود سرآغازي‌ برمعروفيت‌ علي‌ پروين‌ قصه‌ما. بزرگترهاي‌ محل‌ هرگز او را نصيحت‌نمي‌كردند; چرا كه‌ معتقد بودند «اين‌ بچه‌ انرژي‌فوق‌ العاده‌اي‌ دارد، نگاهش‌ نافذ است‌ و تا كاري‌را بلد نباشد، دست‌ به‌ انجام‌ آن‌ نمي‌زند».
هيچ‌كس‌ نمي‌تواند ادعا كند اين‌ پسر 10 ساله‌،كه‌ بعدها به‌ اسطوره‌ فوتبال‌ ايران‌ و البته‌ يكي‌ از 3نفر اول‌ تاريخ‌ ورزش‌ تبديل‌ شد، الگويي‌ داشته‌است‌. خود پروين‌ نيز چنين‌ حرفي‌ را تاييد مي‌كندو از الگويي‌ فني‌، ورزشي‌ سخن‌ به‌ ميان‌ نمي‌آورد.آري‌ الگوي‌ او خودش‌ بود. جالب‌ اين‌ كه‌ حتي‌بچه‌هاي‌ بزرگتر از علي‌، در محل‌ دولاب‌ تهران‌،پروين‌ را الگوي‌ خود مي‌دانستند. هركجا پامي‌گذاشت‌، دور و برش‌ شلوغ‌ مي‌شد. البته‌ كسي‌اين‌ كوچولوي‌ خوشبخت‌ را روزها در محل‌نمي‌ديد. صبح‌ زود سركار مي‌رفت‌ و غروب‌ به‌خانه‌ برمي‌گشت‌. وقتي‌ خدا بيامرز احمد پروين‌،(پدر علي‌ پروين‌) او را براي‌ ياد گرفتن‌ يك‌ حرفه‌پيش‌ دوست‌ طلاسازش‌ برد، تنها چند هفته‌ ازسركار رفتن‌ فرزندش‌ نمي‌گذشت‌ كه‌ استادكاران‌ديگر، به‌ فكر تصاحب‌ اين‌ شاگرد زرنگ‌ افتادند.

دست‌ پروين‌ نمي‌لرزد



نشاندن‌ نگين‌ روي‌ انگشتر، يكي‌ از مراحل‌سخت‌ حرفه‌اي‌ است‌ كه‌ علي‌ پروين‌ آن‌ را به‌عنوان‌ شغل‌ خود انتخاب‌ كرده‌ بود. همان‌طور كه‌خوانديد او در اين‌ حرفه‌ خيلي‌ زود به‌ يك‌استادكار تبديل‌ شد و علت‌ اصلي‌ اين‌ امر هم‌،نلرزيدن‌ دست‌ وي‌ بود. پروين‌ با چنان‌ دقتي‌نگين‌ را روي‌ انگشتر مي‌نشاند كه‌ تعجب‌ استادش‌ رابرمي‌انگيخت‌. او براي‌ كار حتي‌ از ذره‌بين‌ هم‌استفاده‌ نمي‌كرد; چون‌ چشمانش‌ به‌ حد كافي‌تيزبين‌ بود.
با هر يك‌ از دوستان‌ آن‌ روزهاي‌ علي‌ پروين‌كه‌ همكلام‌ شويد، به‌ اين‌ نتيجه‌ مي‌رسيد كه‌ پروين‌استعداد بالايي‌ در يادگيري‌ داشته‌ است‌. به‌ قول‌معروف‌ ذهنش‌ همه‌ آنچه‌ را كه‌ استاد مي‌گفت‌،بدون‌ پس‌ و پيش‌ شدن‌ حتي‌ يك‌ «واو» بايگاني‌مي‌كرد. به‌ قول‌ دوستانش‌ نيز، علي‌ زاغي‌ اگرادامه‌ تحصيل‌ مي‌داد، به‌ طور حتم‌ به‌ يكي‌ ازمردان‌ درجه‌ يك‌ ايران‌ تبديل‌ مي‌شد اما چون‌آن‌ زمان‌ درس‌ و مشق‌ اهميت‌ اين‌ روزها رانداشت‌ و بيشتر مردم‌ به‌ خاطر مشكلات‌ اقتصادي‌به‌ دنبال‌ بيرون‌ كشيدن‌ گليم‌ خود از آب‌ بودند،پروين‌ نيز كار و كاسبي‌ را از سن‌ پايين‌ شروع‌ كرد.البته‌ فراموش‌ نكنيد كه‌ حاج‌ احمد پروين‌ مردثروتمندي‌ بود و علي‌ احتياجي‌ به‌ كاركردن‌، آن‌هم‌ در سن‌ پايين‌ نداشت‌، اما در آن‌ زمان‌ چنين‌رسم‌ بود كه‌ بچه‌ها، به‌ ويژه‌ پسران‌، از سن‌ پايين‌دنبال‌ ياد گرفتن‌ حرفه‌اي‌ مي‌رفتند، تا در آينده‌گرفتار مشكلات‌ اقتصادي‌ نشوند; به‌ همين‌ دليل‌علي‌ پروين‌ خيلي‌ زود از درس‌ و مدرسه‌ جدا شدو اين‌ در حالي‌ اتفاق‌ افتاد كه‌ او به‌ خاطر هوش‌سرشارش‌ تعجب‌ معلمان‌ خود را نيز برانگيخته‌ بود.


كاپيتان‌ علي‌ زاغي‌
اولين‌ بار كه‌ با توپ‌ فوتبال‌ آشنا شد، انگار نيمه‌گمشده‌ خود را يافته‌ بود. وقتي‌ 4 يا 5 ساله‌ بود،قبل‌ از اين‌كه‌ با توپ‌ بازي‌ كند، به‌ آن‌ خيره‌ مي‌شدو مدت‌ زمان‌ زيادي‌ آن‌ را نگاه‌ مي‌كرد. با يك‌توپ‌ مي‌توانست‌ از كله‌ سحر تا اذان‌ ظهر بازي‌كند. در ضمن‌ او از همان‌ دوران‌ كودكي‌ كاپيتان‌بچه‌هاي‌ محل‌ بود و كسي‌ اصلا به‌ خود اجازه‌نمي‌داد در جايي‌ كه‌ علي‌ زاغي‌ حضور داشت‌،حرف‌ از كاپيتاني‌ بزند. البته‌ او خود هرگز ادعاي‌كاپيتاني‌ نمي‌كرد، اما خداوند به‌ او نيرويي‌ داده‌بود كه‌ همه‌ را به‌ سوي‌ خود جذب‌ مي‌كرد و البته‌توانايي‌هايش‌ نيز سرشار بود; چنانچه‌ همان‌ طوركه‌ مي‌دانيد او بعدها كاپيتان‌ بي‌جانشين‌ سال‌هاي‌پرافتخار پرسپوليس‌ و تيم‌ ملي‌ شد.
علي‌ پروين‌، انگار كاپيتان‌ به‌ دنيا آمده‌ بود وروز خداحافظي‌ از فوتبال‌ نيز به‌ همه‌ ثابت‌ كرد كه‌فوتبال‌ ايران‌ ديگر كاپيتاني‌ مانند او به‌ چشم‌نخواهد ديد. او براي‌ آخرين‌ بار بازوبند كاپيتاني‌را در بازي‌ پرسپوليس‌، دارايي‌ در سال‌ 1366(27 تيرماه‌) به‌ بازو بست‌.
بعد از رفتن‌ او، پرسپوليس‌، ديگر همچون‌ او رابه‌ خود نديد و البته‌ فوتبال‌ ايران‌ نيز براي‌ هميشه‌از ستاره‌اي‌ در حد و اندازه‌هاي‌ علي‌ پروين‌محروم‌ شد.

برگ‌ كوچكي‌ از خاطرات‌ پروين‌


-علي‌ پروين‌ سوم‌ تيرماه‌ 1325 در جنوب‌تهران‌ و در خانواده‌اي‌ پرجمعيت‌ به‌ دنيا آمد وفرزند ششم‌ خانواده‌ در بين‌ هشت‌ فرزند بود. او ازعباس‌، منيژه‌، محمد و فاطمه‌ كوچكتر و از اقدس‌ ومجيد بزرگتر بود.
-دردوران‌ كودكي‌ بسيار شيطان‌ بود،طوري‌كه‌ خدابيامرز مادرش‌ مي‌گفت‌: تمام‌بچه‌هايم‌ يك‌ طرف‌، علي‌ طرف‌ ديگر، او از همه‌شيطان‌تر بود تا جايي‌ كه‌ برادر و خواهرهايش‌ در18 ماهگي‌ شروع‌ به‌ راه‌ رفتن‌ كردند و علي‌ در14 ماهگي‌...
-در محله‌ عارف‌، بچه‌هاي‌ محل‌ به‌ فوتبال‌،گاري‌سواري‌ و هسته‌بازي‌ خيلي‌ علاقه‌ داشتند.يك‌ روز پروين‌ 500 هسته‌ برد، اما وقتي‌ به‌ خانه‌برگشت‌، ديد كه‌ مادرش‌ همه‌ آنها را دور ريخته‌است‌ و تا صبح‌ گريه‌ كرد.
-ده‌ ساله‌ بود كه‌ برادرش‌ (حاج‌ محمود)برايش‌ يك‌ دوچرخه‌ مشكي‌ رنگ‌ لوكس‌ خريد واو يك‌ ساعت‌ با آن‌ لب‌ جدول‌ هنرنمايي‌ كرد ودوستانش‌ هم‌ به‌ او نگاه‌ مي‌كردند.
-او مانند هر فوتباليستي‌ مسيرهاي‌ ترقي‌ راطي‌ كرد و از «كيان‌» به‌ تيم‌ ملي‌ رسيد. در اين‌ تيم‌زير نظر «منصور امير آصفي‌» كار مي‌كرد كه‌ به‌ تيم‌ملي‌ دعوت‌ شد. در سال‌ 46; زماني‌ كه‌ بازي‌حساسي‌ با تيم‌ «شهرباني‌» داشت‌، توسط«رايكوف‌» به‌ تيم‌ ملي‌ جوانان‌ دعوت‌ شد. آن‌زمان‌ ناصر حجازي‌ و ناصر عبداللهي‌ هم‌ ازهمبازيان‌ او بودند.
او سپس‌ از كيان‌ به‌ «پيمان‌» رفت‌، اما پيمان‌ نيزپس‌ از مدتي‌ منحل‌ شد. او مي‌گويد: يك‌ روز درخانه‌ نشسته‌ بوديم‌ كه‌ همايون‌ بهزادي‌ و دكتربرومند به‌ سراغم‌ آمدند و به‌ خاطر آنها باپرسپوليس‌ قرارداد امضا كردم‌.
-علي‌ الهي‌ اولين‌ مربي‌ پروين‌ بود كه‌ به‌ خاطررفاقت‌ با برادر بزرگتر پروين‌ (عباس‌) خواست‌ كه‌پروين‌ در تيم‌ «عارف‌» بازي‌ كند. او آن‌ زمان‌ 15سال‌ بيشتر نداشت‌.
-پروين‌ مي‌گويد: بهترين‌ بازي‌ عمرم‌ بااستراليا در پيكارهاي‌ مقدماتي‌ جام‌ جهاني‌1978 بود كه‌ در ورزشگاه‌ آزادي‌ برگزار شد وبازي‌، با پاس‌ گل‌ من‌ (1 بر صفر) به‌ سود ما تمام‌ شد.
-در زمان‌ كودكي‌ توپ‌ دوست‌ خوبش‌ بود،حتي‌ در زمان‌ خواب‌ هم‌ آن‌ را از خودش‌ جدانمي‌كرد. او حركت‌هايي‌ با توپ‌ انجام‌ مي‌دادكه‌بسيار عجيب‌ و غريب‌ بود.
-كتاني‌ چيني‌ پروين‌ شهره‌ خاص‌ و عام‌ بود.او به‌ آن‌ها علاقه‌ زيادي‌ داشت‌. فقط كافي‌ بودتوپ‌ در گوشه‌اي‌ بيفتد و او با چرخشي‌ سريع‌ به‌آن‌ برسد.
-او در مدت‌ بازي‌اش‌ هيچ‌ الگوي‌ خاصي‌براي‌ خود در نظر نگرفته‌ بود. زماني‌ كه‌ نوجوان‌بود، هيچ‌ وقت‌ نمي‌گفت‌ دوست‌ دارم‌ فلاني‌ شوم‌يا... او مي‌گفت‌: مي‌خواهم‌ خودم‌ باشم‌; علي‌پروين‌.
-هرگاه‌ او در اردو و يا مسافرت‌ خارجي‌ بود،مادرش‌ براي‌ او و ديگر بازيكنان‌ تيم‌، «كتلت‌»درست‌ مي‌كرد. كتلت‌هاي‌ مادر بسيار خوشمزه‌بود.
-پروين‌ مي‌گويد: هنگامي‌ كه‌ با تيم‌ به‌مسافرت‌ خارجي‌ مي‌رفتيم‌، آنها پول‌هايشان‌ را به‌من‌ مي‌سپردند تا نگه‌ دارم‌ و من‌ هم‌ از آنجا كه‌ اين‌كار مسئوليت‌ سنگيني‌ بود، پول‌ها را داخل‌ متكايم‌مي‌گذاشتم‌ و مي‌خوابيدم‌...
-زماني‌ بود كه‌ تيم‌ «كريستال‌ پالاس‌» انگليس‌خواهان‌ او بود و مبلغ‌ پيشنهادي‌ آن‌ زمان‌ براي‌شماره‌ 7 ايران‌، 500 هزار دلار بود. پدرش‌موافقت‌ خود را اعلام‌ كرد كه‌ علي‌ به‌ انگليس‌برود، اما مادر گفت‌: «تو هنوز بچه‌اي‌، آنجا ديوانه‌مي‌شوي‌، نمي‌تواني‌ دوام‌ بياوري‌... در غربت‌روحيه‌ات‌ به‌ هم‌ مي‌ريزد و...» اين‌ شد كه‌ او ازرفتن‌ به‌ انگليس‌ منصرف‌ شد.
-اولين‌ اخراج‌ پروين‌ مربوط به‌ زماني‌ است‌كه‌ در بازيهاي‌ محلي‌ در خيابان‌ عارف‌ بازي‌مي‌كرد. او در يك‌ مسابقه‌ حساس‌ با تيم‌ عارف‌ به‌مصاف‌ تيم‌ پيمان‌ رفت‌. قضاوت‌ اين‌ ديدار هم‌برعهده‌ رضا غياثي‌ بود. او فكر كرد چون‌ رضاغياثي‌ بچه‌ محل‌ اوست‌، با خشونت‌ او مدارامي‌كند، اما زماني‌ كه‌ اولين‌ حركت‌ خشن‌ را انجام‌داد، توسط رفيق‌ و هم‌ محلي‌اش‌ (رضا غياثي‌) ازميدان‌ اخراج‌ شد. حالا پس‌ از سال‌ها كه‌ آنهايكديگر را مي‌بينند، هنوز هم‌ درباره‌ آن‌ اخراج‌حرف‌ مي‌زنند
+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 16:0 |
+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 14:59 |
اخراج یک مجری به خاطر تخلفات اداری و اخلاقی با غیبت «ف.ح» در یکی از برنامه‌ها‌ی دیشب شبکه 3 سیما، بینندگان این شبکه به
طور غیر رسمی از اخراج وی مطلع شدند.

به گفته یکی از منابع آگاه در
صدا و سیما، ف.ح به دلیل
تخلفات متعدد اداری و اخلاقی از تلویزیون اخراج شده است. تصمیم اخراج وی هفته گذشته
در جلسه هماهنگی مدیران سیما گرفته شده و به خود او هم ابلاغ شده است.

این
مقام آگاه که
مایل نبود نامش فاش شود، گفت: پس
از شکایت‌ها‌ی مردمی و با اطلاع مسئولین سازمان صدا و سیما از تخلفات ف.ح در زمان
تحصیلش در دانشگاه و همچنین در جریان اجرای برنامه‌ها‌ی گوناگون در شهرهای مختلف
(از جمله
اصفهان و اهواز) تصمیم به
اخراج او گرفته شد.

به عقیده این مقام آگاه علاوه بر موارد یاد شده، افزایش
نارضایتی
مردم در خصوص
ظاهر نامناسب وی و رفتار ناشایست او در رسانه ملی به خصوص در برخورد با یکی از
فرماندها‌ن نیروی انتظامی تهران، در اتخاذ این تصمیم بی تاثیر نبوده است.


وی افزود: علی رغم مسایل پیش آمده و اخراج وی از سیما، ادامه همکاری «ف.ح»
با شبکه رادیویی جوان و حمایت‌ها‌ی نامتعارف مدیر این شبکه رادیویی از وی همچنان
ادامه دارد که این امر باعث بروز ابهاماتی در این زمینه شده است.
+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 14:50 |

 

+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 14:39 |

زندگانی حضر ت امام علی (علیه السلام )

1.مقدمه

تمام انسانها در زندگی خويش از فراز و نشيب برخوردارند و با مشکلات مختلفی مواجهند .افراد معمولا در برخورد با مشکل دچار ضعف و ناتوانی مي گردند و سعی مي کنند با کمک و راهنمايی درد آشنايان خود را از مهلکه نجات دهند و با يافتن " الگوها " در هر زمينه ای ، و سپس تبعيت از آن ، وظايف خويشتن را بخوبی انجام دهند و مشکلات و دردهای خويش را تسکين بخشند . يکی از اين اسوه ها پيامبراکرم ( ص ) است که قرآن مجيد هم اين حضرت را ( 1 ) به همين نام معرفی مي فرمايد .بجز رسول خدا ( ص ) اگر به دنبال " الگوی " ديگر و جانشين برای آن حضرت باشيم ، به پيشوای بزرگی همچون مولای متقيان حضرت علی ( ع ) خواهيم رسيد ، و چه زيباست که برای پذيرش اخلاق و رفتار حسنه ايشان ، زندگی پر فراز و نشيب و سراسر شگفتی آن حضرت را مرور کنيم .

2.کيفيت ولادت

حضرت علی ( ع ) نخستين فرزند خانواده هاشمی است که پدر و مادر او هر دوفرزند هاشم اند . پدرش ابوطالب فرزند عبدالمطلب فرزند هاشم بن عبدمناف است و مادر او فاطمه دختر اسد فرزند هاشم بن عبدمناف مي باشد . خاندان هاشمی از لحاخ فضائل اخلاقی و صفات عاليه انسانی در قبيله قريش و اين طايفه در طوايف عرب ، زبانزد خاص و عام بوده است . فتوت ، مروت ، شجاعت و بسياری از فضايل ديگر اختصاص به بني هاشم داشته است . يک از اين فضيلتها در مرتبه عالی در وجود مبارک حضرت علی ( ع ) موجود بوده است . فاطمه دختر اسد به هنگام درد زايمان راه مسجدالحرام را در پيش گرفت و خود را به ديوار کعبه نزديک ساخت و چنين گفت : " خداوندا ! به تو و پيامبران و کتابهايی که از طرف تو نازل شده اند و نيز به سخن جدم ابراهيم سازنده اين خانه ايمان راسخ دارم . پرودگارا ! به پاس احترام کسی که اين خانه  را ساخت ، و به حق ( 2 ) " کودکی که در رحم من است ، تولد اين کودک را بر من آسان فرما ! لحظه ای نگذشت که ديوار جنوب شرقی  کعبه در برابر ديدگان عباس بن عبدالمطلب و يزيد بن تعف شکافته شد . فاطمه وارد کعبه شد ، و ديوار به هم پيوست . فاطمه تا سه روز در شريفترين مکان گيتی مهمان خدا بود . و نوزاد خويش سه روز پس از سيزدهم رجب سي ام عام الفيل فاطمه ( 3 ) را به دنيا آورد . دختر اسد از همان شکاف ديوار که دوباره گشوده شده بود بيرون آمد و گفت : ( 4 )" پيامی از غيب شنيدم که نامش را " علی " بگذار . "

3.دوران کودکي

دوران کودکي حضرت علی ( ع ) تا سه سالگی نزد پدر و مادرش بسر برد و از آنجا که خداوند مي خواست ايشان به کمالات بيشتری نائل آيد ، پيامبر  اکرم ( ص ) وی را از بدو تولد تحت تربيت غير مستقيم خود قرار داد . تا آنکه ، خشکسالی عجيبی در مکه واقع شد . ابوطالب عموی پيامبر ، با چند فرزند با هزينه سنگين زندگی روبرو شد . رسول اکرم ( ص ) با مشورت عموی خود عباس توافق کردند که هر يک از آنان فرزندی از ابوطالب را به نزد خود ببرند تا گشايشی در کار ابوطالب باشد . عباس ، جعفر را و پيامبر ( ص ) ، ( 5 ) علی ( ع ) را به خانه خود بردند . به اين طريق حضرت علی ( ع ) به طور کامل در کنار پيامبر قرار گرفت . علی ( ع ) آنچنان با پيامبر ( ص ) همراه بود ، حتی هرگاه پيامبر از شهر ( 6 )خارج مي شد و به کوه و بيابان مي رفت او را نيز همراه خود مي برد .

4.بعثت پيامبر ( ص ) و حضرت علی ( ع )

بعثت پيامبر ( ص ) و حضرت علی ( ع ) شکی نيست که سبقت در کارهای خير نوعی امتياز و فضيلت است . و خداوند در آيات بسياری بندگانش را به انجام آنها ، و سبقت گرفتن بر يکديگر ( 7 )دعوت فرموده است . از فضايل حضرت علی ( ع ) است که او نخستين فرد ايمان آورنده به پيامبر ( ص ) باشند . ابن ابي الحديد در اين باره مي گويد : بدان که در ميان اکابر و بزرگان و متکلمين گروه " معتزله " اختلافی نيست که علي بن ابيطالب نخستين فردی است که به اسلام ايمان آورده و پيامبر خدا را تاييد کرده است

5.حضرت علی ( ع ) نخستين ياور پيامبر ( ص )

حضرت علی ( ع ) نخستين ياور پيامبر ( ص ) پس از وحی خدا و برگزيده شدن حضرت محمد ( ص ) به پيامبری و سه سال دعوت مخفيانه ، سرانجام پيک وحی فرا رسيد و فرمان دعوت همگانی داده شد . در اين ميان تنها حضرت علی ( ع ) مجری طرحهای پيامبر ( ص ) در دعوت الهيش و تنها همراه و دلسوز آن حضرت در ضيافتی بود که وی برای آشناکردن خويشاوندانش با اسلام و دعوتشان به دين خدا ترتيب داد . در همين ضيافت پيامبر ( ص ) از حاضران سؤوال کرد : چه کسی از شما مرا در اين راه کمک مي کند تا برادر و وصی و نماينده من در ميان شما باشد ؟ فقط علی ( ع ) پاسخ داد : ای پيامبر خدا ! من تو را در اين راه ياری مي کنم پيامبر ( ص ) بعد از سه بار تکرار سؤوال و شنيدن همان جواب فرمود : ای خويشاوندان و بستگان من ، بدانيد که علی ( ع ) برادر و وصی و خليفه پس از من در ميان شماست . از افتخارات ديگر حضرت علی ( ع ) اين است که با شجاعت کامل برای خنثی کردن توطئه مشرکان مبنی بر قتل رسول خدا ( ص ) در بستر ايشان خوابيد و زمينه هجرت پيامبر ( ص ) را آماده ساخت .

6.حضرت علی ( ع ) بعد از هجرت

حضرت علی ( ع ) بعد از هجرت بعد از هجرت حضرت علی ( ع ) و پيامبر ( ص ) به مدينه دو نمونه ازفضايل علی ( ع ) را بيان مي نمائيم : 1 - جانبازی و فداکاری در ميدان جهاد : حضور وی در 26 غزوه از 27غزوه پيامبر ( ص ) و شرکت در سريه های مختلف از افتخارات و فضايل آن حضرت است . 2 - ضبط و کتابت وحی ( قرآن ) کتابت وحی و تنظيم بسياری از اسناد تاريخی و سياسی و نوشتن نامه های تبليغی و دعوتی از کارهای حساس و پرارج امام ( ع ) بود . ايشان آيات قرآن چه مکی و چه مدنی ، را ضبط مي کرد . به همين علت است که وی را از کاتبان وحی و حافظان قرآن به شمار مي آورند . در اين دوران بود که پيامبر ( ص ) فرمان اخوت و برادری مسلمانان را صادر فرمود و با حضرت علی ( ع ) پيمان برادری و اخوت بست و به حضرت علی ( ع ) فرمود : " تو برادر من در اين جهان و سرای ديگر هستی . به خدايی که مرا به حق برانگيخته است ... تو را به برادری خود انتخاب مي کنم ، اخوتی که دامنه آن هر دو جهان ( 8 )را فرا گيرد . "

7. حضرت علی ( ع ) داماد رسول اکرم ( ص )

بعثت پيامبر ( ص ) و حضرت علی ( ع ) شکی نيست که سبقت در کارهای خير نوعی امتياز و فضيلت است . و خداوند در آيات بسياری بندگانش را به انجام آنها ، و سبقت گرفتن بر يکديگر ( 7 )دعوت فرموده است . از فضايل حضرت علی ( ع ) است که او نخستين فرد ايمان آورنده به پيامبر ( ص ) باشند . ابن ابي الحديد در اين باره مي گويد : بدان که در ميان اکابر و بزرگان و متکلمين گروه " معتزله " اختلافی نيست که علي بن ابيطالب نخستين فردی است که به اسلام ايمان آورده و پيامبر خدا را تاييد کرده است

8.غدير خم

بعد از جنگ نهروان و سرکوب خوارج برخی از خوارج از جمله عبدالرحمان بن ملجم مرادی ، و برک بن عبدالله تميمی و عمروبن بکر تميمی در يکی از شبها گرد هم آمدند و اوضاع آن روز و خونريزي ها و جنگهای داخلی را بررسی کردند و از نهروان و کشتگان خود ياد کردند و سرانجام به اين نتيجه رسيدند که باعث اين خونريزی و برادرکشی حضرت علی ( ع ) و معاويه و عمروعاص است . و اگر اين سه نفر از ميان برداشته شوند ، مسلمانان تکليف خود را خواهنددانست . سپس با هم پيمان بستند که هر يک از آنان متعهد کشتن يکی از سه نفر گردد . ابن ملجم متعهد قتل امام علی ( ع ) شد و در شب نوزدهم ماه رمضان همراه چند نفر در مسجد کوفه نشستند . آن شب حضرت علی ( ع ) در خانه دخترش مهمان بودند و از واقعه صبح با خبر بودند ، وقتی موضوع را با دخترش در ميان نهاد ، ام کلثوم گفت : فردا جعده را به مسجد بفرستيد . حضرت علی ( ع ) فرمود : از قضای الهی نمي توان گريخت . آنگاه کمربند خود را محکم بست و در حالی که اين دو بيت را زمزمه مي کرد عازم مسجد شد . کمر خود را برای مرگ محکم ببند ، زيرا مرگ تو را ملاقات خواهدکرد . و از مرگ ، آنگاه که به سرای تو درآيد ( 10 ) . جزع و فرياد مکن ابن ملجم ، در حالی که حضرت علی ( ع ) در سجده بودند ، ضربتی بر فرق مبارک خون از سر حضرتش در محراب جاری شد و محاسن ( 11 ) آن حضرت وارد ساخت . شريفش را رنگين کرد . در اين حال آن حضرت فرمود : " فزت و رب الکعبه " به خدای کعبه سوگند که رستگار شدم سپس آيه 55سوره طه را تلاوت فرمود : " شما را از خاک آفريديم و در آن بازتان مي گردانيم و بار ديگر از آن ( 12 ) بيرونتان مي آوريم . حضرت علی ( ع ) در واپسين لحظات زندگی نيز به فکر صلاح و سعادت مردم بود و به فرزندان و بستگان و تمام مسلمانان چنين وصيت فرمود : " شما را به پرهيزکاری سفارش مي کنم و به اينکه کارهای خود را منظم کنيد و اينکه همواره در فکر اصلاح بين مسلمانان باشيد . يتيمان را فراموش نکنيد ، حقوق همسايگان را مراعات کنيد . قرآن را برنامه ی عملی خود قرار دهيد . نماز را بسيار گرامی بداريد که ستون دين شماست . حضرت علی ( ع ) در 21ماه رمضان به شهادت رسيد و در نجف اشرف به خاک سپرده شد ، و مزارش ميعادگاه عاشقان حق و حقيقت شد .

پینوشتها

- سوره احزاب ، آيه 21. ( 1 ) - فروغ ولايت ، ص 35( کشف الغمه ، ج 1 ، ص 90) . ( 2 ) - آفتاب ولايت ، ص 19( الخرائج و الجرائح ، ج 1 ، ص 171، ش 1 ) . ( 3 ) - آفتاب ولايت ، ص 19( بحارالانوار ، ج 35، ص 18) . ( 4 ) - فروغ ولايت ، ص 37( سيره ابن هشام ، ج 1 ، ص 236) . ( 5 ) - فروغ ولايت ، ص 38 ( 6 ) - آفتاب ولايت ، ص 131( سوره بقره ، آيه 148) . ( 7 ) - فروغ ولايت ، ص 86( مستدرک حاکم ، ج 3 ، ص 14، استيعاب ، ج 3 ، ( 8 ) ص 35) - فروغ ولايت ، ص 141( سوره مائده ، آيه 67) ( 9 ) - فروغ ولايت ، ص 697 ( 10 ) - فروغ ولايت ، ص 697( بحارالانوار ، نقل از مالی ، ج 9 ، ص 650) ( 11) - فروغ ولايت ، ص 697 ( 12 )

+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 14:34 |
لطفا از این وبلاگ دیدن فرمایید
+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 1:33 |
نام : قاسم افشار
سال تولد : 1344
محل تولد : تهران
بيو گرافي :
قاسم افشار ، با اولين ترانه اش ''وقف پرنده ها'' به شهرت رسيد . او از آن هنگام به بعد مسير رو به جلويي را در عرصه موسيقي پاپ ايران طي کرده است . افشار يک هنرمند وسواسي است و کارهايش را به دقت انتخاب مي کند . او در عين حال که به موفقيت چشمگيري در عرصه موسيقي پاپ رسيده ، اما فوق العاده بي ادعا و فروتن است .
آلبوم ها :
فصل آشنايي ( کار مشترک )
نازنين ( کار مشترک )
خواب گريه ها
کوير ( کار مشترک )
راي خاطر تو
قرمزته
+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 1:16 |
نام: آناهيتا همتي

تاريخ تولد: 1352

مدرک تحصيلي: ديپلم

در سال 1372 با نمايش تنبورنوازان (هادي مرزبان) بازي در تئاتر را آغاز کرد و در سال 1374 با بازي در مجموعه تلويزيوني دبيرستان خضراء (اکبر خواجويي) شناخته شد. او تا به امروز در مجموعه هاي بسياري بازي کرده است.

آناهيتا همتي بازي در سينما را در سال 1375 و با فيلم به نمايش درنيامده افسانه پوپک طلايي (خسرو شجاعي) آغاز کرد و اولين فيلمي که از او بر پرده سينماها به نمايش درآمد در سال 1378 و با نام عشق کافي نيست (مهدي صباغزاده) بود.

آناهيتا همتي هيچگاه ندرخشيد. هيچگاه آنطور که بايد ديده نشد، اما حضور فعالش در تلويزيون و بازيهاي روان و راحت او باعث شده تا همچنان پرکارترين بازيگر تلويزيوني باشد.

شايد بهترين و ماندگارترين حضورش در تلويويون مربوط به بازي مجموعه تلويزيوني کلانتر (محسن شامحمدي) و بخصوص خانه به دوش (رضا عطاران) باشد.

ي ا

فيلمهاي سينمايي:

افسانه پوپک طلايي (خسرو شجاعي، 1375)

عشق کافي نيست (مهدي صباغزاده، 1377)

دختري به نام تندر (حميدرضا آشتياني پور، 1379)

قلبهاي نا‌آرام (مجيد مظفري، 1380)



بخشي از مجموعه هاي تلويزيوني:

دبيرستان خضراء (اکبر خواجويي، 1374)

بهشت گمشده (کامران قدکچيان، 1375)

کهنه سوار (اکبر خواجويي، 1376)

چراغ جادو (يک قسمت، همايون اسعديان، 1379)

برگبار (اکبر خواجويي، 1379)

روزهاي مهتابي (سپهر محمدي، 1379)

خانه آرزوها (سيامک سهيلي زاده، 1380)

نسيم رويا (1381)

کلانتر (محسن شاه محمدي، 1381)

طلسم شدگان (داريوش فرهنگ، 1382)

خانه به دوش (رضا عطاران، 1383)
+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 1:14 |
+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 1:13 |
در 12 آذرماه در آبادان به دنيا آمد، اما پس از اين كه به تهران آمد، به دنياي بازيگري روي آورد و هم اكنون ساكن تهران و شهرك اكباتان است، جواني كه اواخر 73 با بازي در مجموعه ساعت خوش، يك شبه راه صد ساله پيمود، در سال هاي اخير كمتر از او نقشي ديديم، اما يكبار ديگر مهران مديري به سراغ او رفت و او را به باغ مظفر دعوت كرد، صحبت از نصرا... رادش است، آخرين گفته هاي او را بخوانيد بازيگري كه هنوز نقش زيباي او درA«روزگار جوانيA» در ذهن ها نقش بسته است.


• اين لهجه يك پيرمرد بود كه چون نوكر خان مظفر است كمي بدون داشتن اعتماد به نفس صحبت مي كند. A«حيف نانA» لهجه اي كودكانه دارد كه البته با كمك گرفتن از تجربه آقاي مديري اين لهجه تندتر و يا كندتر مي شد.

• فكر مي كنم، حيف نان خوب كار شد و درخدمت داستان شيرين كار مي كرد و با مردم انس گرفته است.

• شروع كار هنري ام با همكاري مهران مديري رقم خورد. بعد از پرواز 57 و ساعت خوش سومين همكاري ام با ايشان است.

• بله همانطور كه گفتيد شروع كار من در تلويزيون با آقاي مديري بوده، ساعت خوش تجربه اي جالب بود.

• تاكنون كه با مردم عادي و همچنين مخاطبين مجموعه هاي طنز برخورد داشته ام، متوجه شدم كه A«حيف نانA» جاي خودش را در بين مردم باز كرده است.

• تكه كلام كه نمي شود گفت ولي A«حيف نانA» هميشه مواظب اطرافيانش است و چيزهايي را بر مي دارد كه IQ اطرافيان را تخمين بزند.
• به خاطر بعضي از دلايل شخصي كه مربوط به خودم است مدتي است كم كار شده ام و مشغول كارهايي غير از كارهاي به اصطلاح هنري هستم. تا حدودي از اين طريق كسب درآمد مي كنم.

• من يك دوره دو ساله را در اين زمينه مي گذرانم. از سال 68 تا 70 در فرهنگسراي نياوران تئاتر كار كردم، فوق ديپلم تئاتر را هم گرفتم كه آقاي مديري من را انتخاب كردند و شروع به همكاري كرديم.


• بازيگري همانند بازي بچه هاست، سرگرمي زيبا و شيرين.

• مردم به هر حال مرا با طنز ديده اند با طنز همراه بودم، اما اگر پيشنهاد بازي در فيلم ها و يا مجموعه هاي جدي را هم داشته باشم مي پذيرم و مطمئن هستم كه از عهده اش برخواهم آمد.

• رسم بازيگري همين است، اما خب به هر حال تاكنون طنز كار كردم و به قول شما اكثريت مرا با نام طنز مي شناسند.
• همه مردم كره زمين را دوست دارم محبتي را كه مردم به من هديه مي كنند دوست داشتني ترين مورد زندگي ام تاكنون بوده.

• برخورد مردم عالي است، مردم هنرمندان را دوست دارند، البته اگر بشود نام هنرمند را روي خود بگذاريم.

• سكانس آغازين قصه سكانسي بود كه حيف نان همراه كامران وارد خانه مي شوند و حيف نان لباس تن كامران مي كند و آماده اش مي كند.اين سكانس بيشتر به دلم نشست.

• مي گويد: خبرنگاري شغل پردردسري است، واقعا كار كردن در اين رشته را دوست داريد؟

• درست مي گوييد، تحركم كم شده، كم كار شدم اما سعي مي كنم درستش كنم، ان شاءا... تا چند وقت ديگر همان نصرا... رادش پركار خواهم شد.

• رادش بي ريا A«حيف نانA» را دوست داشت، بازيگري حس جالب و شيريني به او مي داد شايد كم كاري اش باعث شده بود كسل باشد.



+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 1:12 |
'' اين روزها به خاطر عشق کسی خواننده نمی شه ''
سیاوش قميشی از کجا می آيد ؟
متولد اهواز، خرداد 1324
... يکسالم بود که به تهران آمدم ... و سيزده چهارده سال داشتم که به لندن رفتم، پدرم تاجر بود و مخالف بود که من وارد کار موسيقی شوم، ولی مادرم با طبع شاعرانه ای که داشت با من و کار موسيقی من موافق بود ... دو برادر و يک خواهر که همه از من بزرگتر هستند.
وقتی از انگليس به ايران بازگشتی به چه صورت فعاليت هنريت را ادامه دادی؟
با گروهی که درست کرده بوديم بر روی صحنه های مختلف می رفتيم ولی کارهای غير فارسی اجرا می کرديم. يک گروه هم داشتيم به نام ربيلز که من در آنجا کی بورد می زدم و آهنگ های آرام تر را اجرا می کردم و شهرام شب پره هم جاز می زد و آهنگ های تند را اجرا می کرد ... زندگی خيلی ساده تر بود.
سياوش به شصت سالگی چطور نگاه می کند؟
خيلی قشنگه ... آن مشکلاتی که در 35 سالگی داری ديگر وجود ندارند ... مسائل را زودتر و راحت تر درک می کنی ... نه اينکه فکر کنی به هر آنچه خواستم رسيدم ... نه چون من کار خوانندگی را در سن 49 سالگی شروع کردم و هنوز کار دارم ولی زندگی در اين سن راحت تر است.
اگر سياوش خواننده نمی شد چه کار ديگری را دوست داشت که انجام بدهد؟
نقاش يا نويسنده ... با قلمو و رنگ می تونی اثری را خلق کنی که فرد ديگری با نگاه به آن تو را تحسين کند ... افکار قشنگی هم در ذهنم دارم که دوست دارم بنويسمشان اما وقت نيست ... !
سياوش که ما امروز بر روی صحنه می بينيم با آن سياوش آرامی که بايد ازش خواهش می کرديم که آهنگی را برای ما بنوازد بسيار فرق کرده است، حالا با حرکات متفاوت و مختص خودش دو سه ساعت بر روی صحنه تحرک دارد، دليل اين تحول در حرکاتت چی بود؟
موزيک تنها دليلش بود. من دوازده سال با استيو مک کرام کار می کردم ولی حس کردم که استيو با سرعت من پيش نمی ره، برای همين همکاريم را با اروين شروع کردم، بهش گفتم که من می خواهم موسيقی ترنس را با کلام فارسی اجرا کنم.
ريتمهای جديد و موسيقی جديد منو تکان می ده، در واقع همراه ريتم بدنم هم حرکت می کند.
آدم عصبی هستی ؟
عصبی هستم اما برای خودم. با اطرافيانم آرام هستم.
صحبت های اطرافيان در موردت برايت اهميت دارد؟
به هيچ وجه.
در جامعه هنری دوستی داری؟
دوست دارم ولی رفيق ندارم، می دونی معاشرتی با کسی ندارم.
اگر خواننده ای آهنگ تو را بدون آنکه نامی از تو ببرد اجرا کند ناراحت می شوی؟
ناراحت نمی شم که چرا اسم من را نبرده چون به اندازه کافی برای خودم اسم دست و پا کردم ولی آزارم می دهد که چرا با يک آدم غير حرفه ای کار کردم.
باترانه سرايانی به تازگی کار می کنی که نامشان برای ما زياد آشنا نيست، دليل اين مسأله چيست؟
فکر می کنم که ترانه سرا های ما به روز ترانه نمی گن ... با جوانها کار می کنم چون جوانها بايد تشويق بشوند و اونها حرف هم را بهتر می فهمند.
ازدواج ؟
پنج بار ازدواج کردم ... يک پسر دارم به نام عليرضا که در شيراز زندگی می کند که با هم در تماس نيستيم چون زندگيش مورد تأييد من نيست.
شايعه هست که پسرت خواننده است ؟
منم شنيدم ... ولی گوشه و کنار می خونه ... نه به صورت حرفه ای ... ، نظر من اينست که انسانهايی بايد بچه به دنيا بياورند که مطمئن باشند که می توانند مسئوليتش را از هر جهت برای مدت طولانی تقبل کنند.
زن در زندگی تو چه نقشی دارد ؟
بسيار زياد ... همه جور زن ... همسر آدم ... همکار زن ... دوست ... حتی مادر ...
الان زنی در زندگی تو هست ؟
بله! به نام نازنين مرعشی که 4 سال است با هم هستيم و بسيار هم از زندگيم راضی هستم.
فاصله بين آلبوم خواب بارونی تا آلبوم بعدی تو خيلی زياد بود، دليلش چی بود؟
سال 1981 آن آلبوم در آمريکا همراه با دوستم جمال نادر تهيه شد، من قصد نداشتم بخونم، می خواستيم حوصلمون سر نره ... ولی بعد با اصرار مسعود فردمنش که خيلی شعرهاشو دوست دارم آلبوم حکايت را چند سال بعد بيرون دادم.
خوانندگی تا کی ؟
نمی دونم.
لذت در زندگی چيه ؟
وقتی شعری که دوست دارم به دستم می رسه و ملودی قشنگی را روش می ذارم و کار خوب داره می شه لذت می برم.
خواننده و موسيقی مورد علاقه ات ؟
جرج مايکل ، چون همه کارهاشو خودش می کند. به تازگی هم به موسيقی عربی علاقمند شدم و به نظرم خيلی خوب کار می کنند. موسيقی ترنس هم که هميشه مورد علاقه ام بوده.
فاصله سنی بين تو و همسرت مشکلی را برای تو به وجود نمی آره ؟
نه. به هيچ وجه، مثل ارتباطم با جوانهای ديگر است ...
سياوش چه خصيصه ای دارد که هرکسی بهش نزديک می شه عاشقش می شه ؟
صداقتم يا روحياتم ...
موسيقی امروز ما رنگی هست يا سياه و سفيد ؟
رنگی که نيست هنوز سياه و سفيد هم نيست، مثل فيلم های قديمی قهوه ای است. اين روزها به خاطر عشق کسی خواننده نمی شه و بی رويه تعداد آنها زياد می شه ... اصل کار از بين رفته.
موسيقی داخل کشور چی ؟
دقيقا همين طور، مثل اينجا شروع خوبی داشت ولی الان حرف های نامربوط با موسيقی های ناخوشايند زياد شده.
مشابه سياوش و ابی و داريوش در داخل کشور زياد شده، اين موضوع تو را اذيت نمی کنه ؟
نه ... ولی به نابرابری ها اعتراض می کنم ، البته نه به صورت گسترده بلکه خيلی دوستانه. که شبيه سياوش در ايران اجازه فعاليت دارد ولی وقتی يغما گلرويی کتاب شعرش را به من تقديم می کند جلوی چاپ آن گرفته می شود.
دوست داری آهنگساز بشناسنت يا خواننده ؟
بعنوان سياوش قميشی که موزيسين 45 سال هست که فعاليت می کند و سعی می کند سطح موسيقی را بالا ببرد.
شايعه اينکه ديگر تصميم نداری آلبومی برای خواننده ديگری بسازی درسته ؟
من برای آلبوم ستاره های سربی ابی به جز ساختن ملودی کار تهيه کنندگی را هم انجام دادم ، يعنی اکثر مطالب زير نظر من انجام می شد اينکه تنظيم آهنگی را چه کسی انجام بده يا اينکه ترتيب آهنگها چطور باشه ... ولی برای شب نيلوفری من فقط ملودی را ساختم چون با اختلاف نظرهای زيادی روبرو شديم. من در هيچ موضوع ديگری دخالت نکردم.
چه شرايطی بايد باشد که به کسی آهنگی را بدی ؟
بايد صدايش را دوست داشته باشم و با اخلاقش مشکلی نداشته باشم چون کار يک روز و دو روز نيست. البته الان با خواننده ای آشنا شدم به نام فيروزه که دارم برايش سی دی کاملی تهيه می کنم و حتی شعرهای خودم را هم با او تقسيم کردم و کارم را دارم با وسواس زيادی انجام می دهم و به کارش اطمينان دارم و مطمئنم که نتيجه خوبی خواهد داشت.
برای چی دلتنگی می کنی ؟
شمال، سياه بيشه، رامسر، شاه عبدالعظيم، اهواز، آبادان ...
چه آرزويی داری ؟
ياد گرفتم که توقعم از زندگی کم باشه. الان همه چيز خوبه و خوشبختم.
سخن آخر ؟
هميشه برقرار و سالم و سرحال و اميدوار باشيد و بگذاريد که غم نااميدتون نکند، زندگی در حال تغيير است پس هميشه اميد هست.

+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 1:7 |

بازگشت
را چگونه بايد نوشت
كه سكوتي سنگين عاقبت اورادرهم شكست
فريدون فروغي ،چهارمين وآخرين فرزند خانواده ي فروغي در تاريخ 9/11/1329 درتهران متولد شد.
اودرزمينه ي موسيقي هنرمند كاملي ست .زيرا علاوه بر خوانندگي ،در نواختن گيتار،پيانووارگ مهارت خاصي داشته است وبه كار آهنگسازي وترانه نيز مي پرداخته است.
اوتنها پسرخانواده بودو سه خواهر به نامهاي (پروانه،عفت وفروغ ) داشت كه هم اكنون در قيد حيات مي باشند.
فتح الله فروغي ، كارمنداداره ي دخانيات بود،كه در تنهايي خود به سرودن شعرونواختن تارمي پرداخت واز مالكان بزرگ روستاي نراق ـ مابين قم وكاشان ـ به شمار مي آمد.
فريدون فروغي ،در سال 1335 ودر شش سالگي ،تحصيل را آغازكردوعاقبت درسال 1347 مدرك ديپلم علوم طبيعي را گرفت وپس از آن ديگرتحصيل رارهاكرد.
فريدون فروغي ،موسيقي را بدون داشتن استاد ويا معلم فرا مي گيردوباتوجه به كارهاي راك ومخصوصا (ري چارلز) به تمرين ويادگيري مي پردازد.
درسن 16 سالگي ،باهمراه ساختن گروهي نوازنده باخودموسيقي را به صورت جدي شروع مي كند ودر مكان هاي مختلف به اجراي ترانه ها وآهنگ هاي روز فرنگي وبه خصوص موسيقي (بلوزغربي) مي پردازدوتاسن 18 سالگي كارخودرا به همين صورت ادامه مي دهد
در همين ايام عشق ودلدادگي اورا گرفتار مي كند،اما در ناباوري كامل ،پس ازمدتي متوجه غيبت عشق خود مي شودوقلب گرفتار او در تب وتاب عشق مي سوزد وفريدون جوان ،مدتي دست از موسيقي مي كشد.
پس ازمدت كوتاهي كناره گيري ،درسال 1348 صاحب كاباره ي كازبا،ازفريدون وهمراهانش دعوت به شروع فعاليت در شيراز وكاباره ي خودمي كندوفريدون نيزبه خارتسكين قلب مجروح خوداين دعوت را مي پذيردوبه شيراز مي روندورونق كاردرشيراز باعث ماندگاري گروه درآنجا مي شود.
درسال 1350،خسروهريتاش ،كارگردان فيلم (آدمك) درتلاش براي پيدا كردن خواننده اي تازه نفس بود كه فريدون فروغي توسط دوستي مشترك به او معرفي مي گردد و بايك بار زمزمه ي ترانه خسروهريتاش متوجه مي شود كه شخصي را كه به دنبالش بوده ، يافته است وترانه ي آدمك وپروانه ي من توسط فروغي اجرا مي شود و چندي بعد اين ترانه در صفحات 45دور ،درصفحه فروشي هاي معروفي چون (آل كوردوبس ، پاپ ،ديسكو،بتهوون وپارس )عرضه مي گردد،اين دوترانه گل مي كندوبرسرزبان ها مي افتد.
بعدازگذشت مدتي (فرشيدرمزي) كارگردان برنامه ي شوي تلويزيوني (شش وهشت) بافريدون فروغي قرارداد مي بنددوفروغي درسال 1351 بعداز پنج سال مشابه خواني ،آثارري چارلز را كنارگذاشته وكارش را درتهران شروع مي كندواين همكاري باعث تولد آثاري چون زندون دل وغم تنهايي مي گردد كه ترانه ي زندون دل فروغي را تبديل به هنرمندي صاحب سبك مي كند.
درهمين سال توسط يكي ازدوستانش باگلي فتوره چي آشنامي شودواين آشنايي منجربه ازدواج آن دو مي گردد.
درسال 1352 فروغي ترانه ي تنگنا را براي فيلم (اميرنادري) اجرامي كندودرهمين سال به اجراي ترانه هايي چون نياز (ترانه يي ازشهيارقنبري) وهواي تازه دربرنامه ي رنگارنگ مي پردازد.
درسال 1353 فروغي به علت عدم تفاهم روحي وفكري از همسرش جدامي شود.
ودرهمين سال اوكه رفته رفته ،هنرمندقابلي گشته بود اقدام به جمع آوري آثارخود مي نمايد واولين آلبوم خودرا با نام نياز به بازارعرضه مي كند.
دومين آلبومش رابانام (ياران) درسال 1354 به بازار عرضه مي كندودرهمين سال به علت اجراي ترانه ي (سال قحطي )از طرف رژيم شاهنشاهي به مدت دو سال ممنوع الصدا مي شود .
درسال 1356 ،پس ازاعلام فضاي بازسياسي توسط رژيم، فروغي بعدازدوسال ممنوعيت كاري ،سومين آلبوم خودرابانام (سال قحطي) به بازارعرضه مي كند
دربهمن ماه همين سال پدرش دراثربيماري ذات الريه ازدنيا مي رود وفروغي راسوگوار مي نمايد.
درسال 1357 ، باوخيم شدن اوضاع سياسي ايران ،فروغي اعتراض خودرا به اوضاع كشورباانتشارآلبوم (بت شكن)اعلام مي داردودرهمين سال ترانه اي به نام روسپي راجرا مي كند كه هرگز مجوزپخش نمي گيرد
درسال 1358 ،بعدازانقلاب ،فروغي درايران مي ماند وكنسرت اجرا مي كند كه ترانه هاي اين كنسرت را درآلبوم (فريدون فروغي درآغازي نو) جاي مي دهد و ازدلايل خواندن اين آلبوم به اين نام ترانه هاي ريتميكي مانند حقه وشياد مي باشد.
بعدازانتشاراين كاست ،درسال 1359 فروغي ترانه ي باردبستاني را براي فيلم (ازفريادتاترور)به كارگرداني منصورتهراني اجرامي كندوبعدازآن ترانه ي كوچه ي شهردلم.
درسال 1360 چندترانه ي خودرا همراه باچندترانه از كوروش يغمايي درآلبوم سل جاي مي دهدودرمابين سال هاي 60و61 آهنگ چهارقسمتي (چرانه؟) رامي سازد واجرا مي كند.
اما رفته رفته مهرسكوت برلبان اوسنگيني مي كند،پس ازآن تنها خاموشي وتنهايي ست كه مي ماند،ايجادممنوعيت كاري انگيزه اي براي فعاليت دوباره ي فروغي نمي گذارد. دراين سال ها تنها ياراوخلوت وگوشه نشيني ست وعلي رغم فشارهايي كه اين سكوت طولاني براوتحميل مي كند ،هرگز تن به ترك وطن نمي دهد.
فروغي بااين شرايط عذاب آوربه زندگي ادامه مي دهدودراسفندسال1372 باخانم سوسن معادليان آشنامي شودودرخرداد 1373 باهم ازدواج مي كنند.ازدواج با سوسن معادليان موجبات تحولي مثبت را دراو فراهم مي آوردواودوباره فعاليت خودراازسرمي گيرد،شعرمي گويد،آهنگ مي سازدوشروع به تدريس گيتار،ارگ وپيانومي كند.
دراسفندماه سال 1377 موفق به برگزاري كنسرتي درتالار حافظيه ي كيش مي شود،پس از 4روزبرگزاري كنسرت در كيش ،به تهران مي آيدوعلي رغم درخواست شهرستان هاي ديگر براي برگزاري كنسرت ،بااين كارموافقت نمي شودوفروغي درتابستان 78وپائيز79 دوباره به كيش بازمي گرددوبه اجراي برنامه درهتل آناي كيش مي پردازد
درسال 79 براي تيتراژپاياني فيلم (دختري به نام تندر) قطعاتي از شاعران معاصررا مي خواند واميدوار مي شودكه بتواندمجوز كارهايش رابگيرد
ودرانتظاراكران فيلم مي ماند.
پس از اينكه از گرفتن مجوز ناميد مي شود .گوشه نشيني را برمي گزيند ودرروزجمعه سيزدهم مهرسال 1380 خودراازچنگ اين دنياي بي عشق مي رهاندوبه گفته ي شهيارقنبري:فريدون فروغي را فراموشي وخاموشي كشت.
اينك ما مي نويسم ازاو،آثارش رادربازارموسيقي مي يابيم وحتي فيلم مستندي اززندگي اووگوشه اي ازكنسرتهايش ،كتاب او،ولي حالا چرا؟
نوشداروپس از مرگ سهراب،حالا كه اورفته ،ويژه نامه اي براي او،وهمه چيزازاو حالا كه ديگراونيست!
اورفت وبه گمانم قسمتي از موسيقي راباخودبرد،اورفت كه شايددردنياي ديگر دغدغه ي خواندن ونخواندن ،گفتن ونگفتن رانداشته باشد
وحالا ما مي دانيم كه خيلي ديرترازآنچه كه بايد،به اورسيديم واورادرميان دنياي از تيرگي ها به دست فراموشي سپرديم.
ديگر ازافسوس براي رفته ها وگذشته ها براي ما سودي نخواهد داشت.
ازچاله هاي پوك افسوس
چاره اي
به جزگذشتن
اي عزيزي كه گوشه اي از وسعت اوراخواندي تنها كاري كه از من وتو براي او بر مي آيد چيزي نيست جزفاتحه اي براي آرامش روح او در دنياي ديگر
يادش گرامي
وروحش شاد باد


+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 1:1 |
گلشيفته فراهاني
تاريخ تولد: 1362
دختر بهزاد فراهاني و فهيمه رحيم نيا خواهر شقايق فراهاني

- تنها خوش شانسي بزرگ او بازي در فيلم درخت گلابي
- يكي از بهترين فيلم هاي مهرجويي - است.
- برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر از بخش بين الملل شانزدهمين جشنواره فيلم فجر.

* بهترين بازيگر جشنواره بيست و دوم فيلم فجر براي بازيهاي خيره كننده اش در دو فيلم « بوتيك » و « اشك سرما » به انتخاب نويسندگان و منتقدان بخشي از فيلمشناسي:
- برنده تنديس زرين هشتمين جشن خانه سينما براي بازي در فيلم « اشك سرما »
- درخت گلابي (داريوش مهرجويي - 1376)
- هفت پرده (فرزاد مؤتمن - 1379)
- زمانه (حميدرضا صلاحمند - 1379)
- جايي ديگر (مهدي كرم پور - 1381)
- بوتيك (حميد نعمت الله - 1381)
- دو فرشته (محمد حقيقت - 1381)
- اشك سرما (عزيز الله حميد نژاد - 1381)
- بابا عزيز (محمد ناصر خمير - 1382)
- ماهي ها هم عاشق مي شوند (علي رفيعي - 1383)
- به نام پدر (ابراهيم حاتمي كيا، 1384)

+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 0:59 |
محمداصفهاني به روزچهاردهم تير 1345 در تهران متولد شد و تحصيلات ابتدايي و متوسطه خود را در بهترين مدارس تهران بپايان رساند سپس باشركت در كنكور سراسري و اخذ رتبه 178 به دانشكده پزشكي دانشگاه علوم پزشكي ايران راه يافت و در سال 1376 فارغ التحصيل گرديد وي همزمان با تحصيل علم به كسب هـنر نيز اهتمام ورزيد .
محمد اصفهاني موسيقي ايـرانـي را با بهره مندي از مكتب محمدرضا شجـريان و شاگرد مبرزش علي جهانـــدار آموخت . سپس از اساتيــدي چون : همايون خـرم ، فريدون شهبازيان و بابك بيـات در زمينه تصنيف خوانـي و ترانـه و زيبايـي شناسي در الحـان موسيـقي ملي ايران بهره برد . او همواره از مربيان ارجمندش در زمينه موسيقي خصوصا فريدون شهبازيان با تواضع و مهر ، ياد مي كند .


+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 0:57 |
زندگی نامه

علیرضا افتخاری مهیاری در روز دهم فروردین ماه هزارو سیصد و سی و هفت در شهر هنر ؛ اصفهان دیده به جهان گشود . وی از همان کودکی بسیار خوب و رسا می خواند .

استاد نخست ایشان ؛ استاد طباطبایی نوازنده ی روشندل ویولون بودند که به پیشرفت افتخاری کمک های شایانی نمودند.به طوری که صفحاتی از افتخاری در نوجوانی توسط شرکت رویال در استودیو طنین ضبط شد.

اما وقتی در 14 سالگی نزد استاد تاج اصفهانی  ؛ افتخار شاگردی نصیبشان شد , استاد ایشان را از خواندن و ضبط صفحه بر حذر داشتند و یادگیری کامل ردیف ها را از وی خواستند.

افتخاری با پشتکار و علاقه خاصی فرموده های استاد را آویزه ی گوش خود می کرد و سعی می کرد که بیشترین بهره را از وجودشان ببرد .

استاد تاج اصفهانی علاوه بر منابع عظیم قرنها موسیقی ایرانی ؛ دارای منش های اخلاقی نیکویی هم بودند که زبانزد خاص عام است و یکی از آموخته های تاج به تمامی شاگردانش در وهله ی اول  همین منش های اخلاقی بود.

شاگردی استاد بزرگی چون تاج اصفهانی نقطه عطفی در زندگی هنری افتخاری بود به طوری که افتخاری موفقیت هایش را مرهون استاد تاج می داند و از ایشان همیشه به احترام و نیکی یاد می کند .

در سال 1357 با حضور بزرگانی نظیر دکتر صفوت ؛ دکنر فروغ ؛ استاد شهنازی ؛ استاد تجویدی و ... در آزمون باربد موفق به کسب رتبه نخست گردید.

« استاد شهنازی دستش را روی دوشم گذاشت و فرمود که مواظب خودت باش تو دیگر خواننده ی این کشور شدی. من هم زانو زدم و دست ایشان را به احترام بوسیدم. »

اینها خاطرات افتخاری از آن دوران است .

در سال 1360 که استاد تاج به دیار باقی شتافتند؛ افتخاری به نزد استاد دادبه رفت . استادی که علی رغم اینکه استاد معروفی در زمره موسیقی ایران نبود، اما دارای گوش و هوش موسیقایی قوی بود و سهم به سزایی در احیای دشتستانی داشت .

استاد دادبه با افتخاری آواز و دو بیتی محلی و نیز صدا سازی کار کرد .

افتخاری در سال 63-62 آلبوم آتش دل را به یاد استادش ؛ تاج اصفهانی خواند . در حالی که در سنین جوانی بود.

وی در همین سالها نزدبزرگانی  نظیر استاد کسایی  و استاد شهناز و استاد شجریان هم کسب علم می کرد به طوری که در مورد استاد کسایی نقل قولی از افتخاری در زیر آمده است :

« روزی با استاد کسایی سه گاه کار می کردیم و استاد از اول سه گاه ؛ خیلی تشنه بودند اما تا آخر سه گاه این عطش پابرجا بود و همچنان ادامه می دادند.»

افتخاری در سالهای اولیه دهه شصت ؛ اجراهای خصوصی نیز به همراه اساتیدی نظیر : کسایی ؛ بدیعی ، بیگجه خانی و شهناز داشتند . البته این آثار تک نسخه ای هستند و هیچگاه منتشر نشدند.

در سال 64-63 با آوازی به نام قصه گیسو در ماهور و با نی کیانی نژاد در فیلم امیر کبیر صدای ایشان از تلویزیون پخش شد.

افتخاری بعد از آتش دل بنا به فرموده مرحوم پدر ، تا سه سال نخواند و بعد از سه سال با موافقت آن مرحوم کارهایی نظیر راز و نیاز با استاد حسین علیزاده و مهروزان با استاد کیانی نژاد را اجرا نمود.

اواخر دهه شصت با کنسرت های پیاپی در کشورهای مختلف مصادف بود و از این کنسرت ها می توان به کنسرت راه ابریشم در 28 شهر و کنسرت آلمان (مقام صبر به همراهی استاد مشکاتیان) و ... اشاره کرد .

در یکی از همین کنسرت ها در ونکور کانادا شایعه بمب گذاری در سالن سبب شد که ایشان به مدت 6 ساعت بدون امکانات صوتی در فضای آزاد برنامه اجرا کند که خود افتخاری  هم از 6 ساعت خواندن پیاپی هنوز متعجب است آن هم بدون امکانات صوتی !

افتخاری در سال 69-68 در ژاپن با عارفی آشنا می شود که در پی این آشنایی به ختن چین نزد ایشان رفته و در آنجا عرفان و سلوک عرفانی را تجربه می کند . به طوری که در بازگشت ؛در آثارش تحول پیدا می کند و احساساتش در حین خواندن کاملاً تغییر می کند .

ناگفته نماند که افتخاری اولین کسی بود که بعد از انقلاب ، اشعار حافظ را به صورت ترانه و تصنیف خواند . تصانیفی نظیر : روز هجران ، نفس باد صبا و ...

در اوایل دهه هفتاد با ارائه آثاری نظیر نازنگاه ، نیلوفرانه ، سروسیمین ، یاد استاد و ... تبدیل به چهره ای شناخته شده در نزد مردم گردید.

در همین سالها در برنامه تماشاگه راز به همراهی اساتیدی نظیر جلال ذوالفنون ، بهزاد فروهری ، شهریار فریوسفی و ... به ارائه آثاری بداهه خوانی و نیز قطعات ضربی نمود که نمونه ای از این آثار در آلبوم مستانه و شب عاشقان بعدها عرضه شد .

در اواخر دهه هفتاد نیز کنسرت ها از سر گرفته شد اما این بار در کشورهای اروپایی و آمریکای شمالی که نمونه ای از این کنسرت ها ، کنسرت لندن است که آلبوم آن اخیراً منتشر شده است .

  منبع : وبلاگ علیرضا افتخاری

                                                   آثار استاد علیرضا افتخاری


آتش دل
آهنگساز : استاد عبدالحسین برازنده
 


دریغا
آهنگساز : محمد موسوی

 


راز و نیاز
آهنگساز سرپرست : حسین علیزاده

 


مهرورزان
آهنگساز : محمد علی کیانی نژاد

 


مقام صبر
آهنگساز : پرویز مشکاتیان

 


راز گل
آهنگساز : محمد آذری

 


کاروان
آهنگساز : استاد عبدالحسین برازنده

 


سرمستان
آهنگسازان : جلال ذوالفنون و هابیل علی اف

 


سرو سیمین
آهنگساز: محمد علی کیانی نژاد

 


غریبستان
آهنگساز : جلیل عندلیبی


مهمان تو
آهنگساز : جمشید عندلیبی

 


زیباترین
آهنگساز سرپرست : محمد جواد ضرابیان

 


یاد استاد
آهنگساز: استاد علی تجویدی

 


ناز نگاه
آهنگساز : محمد جواد ضرابیان

 



شور عشق
آهنگساز: فریدون شهبازیان

 


افسانه
آهنگساز: علی جعفریان

 

 
تازه به تازه
آهنگساز: محمدجلیل عندلیبی

 


امان از جدایی
آهنگساز: محمد جلیل عندلیبی

 


همتای آفتاب
آهنگساز : عماد رام

 


گل هزار بهار
آهنگساز : کامبیز روشن روان


نیلوفرانه 1
آهنگساز : عباس خوشدل

 


هنگامه
آهنگساز : حسن میرزا خانی

 


نیلو فرانه 2
آهنگساز : عباس خوشدل

 


خداحافظ
آهنگساز: محمد جلیل عندلیبی

 


مستانه
آهنگساز : جلال ذوالفنون

 


پاییز
آهنگساز : مهرداد پازوکی

 


عطر سوسن
آهنگساز : محمد جواد ضرابیان

 


شبان عاشق
آهنگساز: عباس خوشدل
 



صدایم کن
آهنگساز: عباس خوشدل

 


شب عاشقان
آهنگساز : جلال ذوالفنون


گل میخک
آهنگساز : جواد لشکری

 


32- خوش آمدی
آهنگساز : جواد لشکری

 


33- خنده بارون
آهنگساز : مهرداد پازوکی

 

 
34- همسایه
آهنگساز : عطا جنگوک

 


ماه پنهان (آلبوم گروهی)
آهنگساز : فریدون خشنود

 

 
35- نسیما
آهنگساز: فضل الله توکل

 


36- عشق گمشده
آهنگساز : جواد لشکری

 


37- قصه شمع
آهنگسازان: (کار مشترک)

 


38- شکوه عشق
آهنگساز : فریدون خشنود

 


39- بابا طاهر
آهنگساز : جمشید عندلیبی


40- غم زمانه
آهنگساز : فضل الله توکل

 


41- کنسرت لندن
آهنگساز : محمد جلیل عندلیبی

 


42-  بردی از یادم
آهنگسازان: حبیب الله بدیعی - مهدی خالدی -  اسدالله ملک

 


43-  خاطرات جوانی
آهنگساز : فضل الله توکل

 


44- به دنبال دل
آهنگساز : استاد علی تجویدی

 


45- صیاد
آهنگساز : اکبر محسنی – محمدرضا چراغعلی

 

 

+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 0:52 |
+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 0:36 |
+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 0:28 |
+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 0:27 |
+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 0:20 |

+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 0:19 |
+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت 0:18 |
Image of hadimeshgan

شهدای نهضت جهانی اسلام:

او رفت تا « سلمان رشدی » را بکشد

شهید مصطفی محمود مازح

 شهید « مصطفی مازح » از دلاورمردان لبنانی بود که در عمل به فرمان اما م خمینی (ره) در اعدام مولف کتاب « آیات شیطانی » به لندن رفت و هنگام اجرای حکم، به شهادت رسید .

 

اشاره :

آن روزها که ما ، در ایران در سوگ رهبر خود می سوختیم و بر سینه و سر می کوفتیم، آن ایام که در بخشهایی از لبنان جنگهای داخلی مسلمان و غیر مسلمان ـ و حتی مسلمان و مسلمان ـ جریان داشت و همه چیز در شلیک  گلوله خلاصه می شد، جوانی دلسوخته که داغ امام  بر سینه اش سنگینی می کرد، بر آن شد تا با اقدامی مهم، هم اطاعت خویش از ولی امر و امامش را ثابت کند و هم خود به امام و مرادش بپیوندد.

آن روز که ـ بر اساس برخی اطلاعات غیر رسمی ـ نیروهای اطلاعاتی انگلستان از وجود جوانی عرب در هتلی که محل تردد سلمان رشدی مرتد بود، با خبر شدند و پس از دستگیری او، برای اینکه  خبربازتاب منفی برایشان نداشته باشد، او را روی صندلی اتاق خود نشانده، مقداری از مواد منفجره را به بدنش بستند و او را منفجر ساخته و به شهادت رساندند ـ چون براساس برخی اظهارات دوستان مصطفی،تصاویری که تلویزیون انگلیس از اتاق مازح در آن هتل نشان داده است، نمایانگر مقداری مواد منفجره سالم بوده است که نشان می داد همه مواد همراه او منفجر نشده است و فقط مقداری ازآنها عمل کرده اند ـ تنها اطلاعیه ای در اندازه ای بسیار کوچک در میان اخبار مطبوعات ما گم شد که در آن آمده بود:

« یک جوان لبنانی که برای اعدام سلمان رشدی به لندن رفته بود ، در حین اجرای حکم به شهادت رسید . » 

آن روز کسی از اسم و رسم او نگفت . کسی از جوان لبنانی ای که سالیان نوجوانی اش را در آفریقا سپری کرده بود، ولی در همان ناکجا آباد، با افکار پاک و انقلابی امام راحل آشنا شده و می رفت تا سر بر فرمان او نهد، با خبر نشد

+ نوشته شده توسط اميرحسين در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 22:3 |

تولد و كودكی

 به سال 1333 ه.ش در شهرستان مياندوآب در يك خانواده مذهبي و باايمان متولد شد. در دوران كودكي، مادرش را – كه بانويي باايمان بود – از دست داد. تحصيلات ابتدايي و متوسطه را در اروميه به پايان رسانيد و در دوره دبيرستان (همزمان با شهادت برادرش علي باكري به دست دژخيمان ساواك) وارد جريانات سياسي شد.

فعاليتهاي سياسي – مذهبی

 پس از اخذ ديپلم با وجود آنكه از شهادت برادرش بسيار متاثر و متالم بود، به دانشگاه راه يافت و در رشته مهندسي مكانيك مشغول تحصيل شد. از ابتداي ورود به دانشگاه تبريز يكي از افراد مبارز اين دانشگاه بود. او برادرش حميد را نيز به همراه خود به اين شهر آورد.

شهيد باكري در طول فعاليتهاي سياسي خود (طبق اسناد محرمانه بدست آمده) از طرف سازمان امنيت آذربايجان شرقي (ساواك) تحت كنترل و مراقبت بود.

پس از مدتي حميد را براي برقراري ارتباط با ساير مبارزان، به خارج از كشور فرستاد تا در ارسال سلاح گرم براي مبارزين داخل كشور فعال شود.

شهيد مهدي باكري در دوره سربازي با تبعيت از اعلاميه حضرت امام خميني(ره) – در حالي كه در تهران افسر وظيفه بود – از پادگان فرار و به صورت مخفيانه زندگي كرد و فعاليتهاي گوناگوني را در جهت پيروزي انقلاب اسلامي نيز انجام داد.

پس از پيروزي انقلاب اسلامي

بعد از پيروزي انقلاب و به دنبال تشكيل سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به عضويت اين نهاد در آمد و در سازماندهي و استحكام سپاه اروميه نقش فعالي را ايفا كرد. پس از آن بنا به ضرورت، دادستان دادگاه انقلاب اروميه شد. همزمان با خدمت در سپاه، به مدت 9 ماه با عنوان شهردار اروميه نيز خدمات ارزنده‌اي را از خود به يادگار گذاشت.

ازدواج شهيد مهدي باكري مصادف با شروع جنگ تحميلي بود. مهريه همسرش اسلحه كلت او بود. دو روز بعد از عقد به جبهه رفت و پس از دو ماه به شهر برگشت و بنا به مصالح منطقه، با مسئوليت جهاد سازندگي استان، خدمات ارزنده‌اي براي مردم انجام داد.

شهيد باكري در مدت مسئوليتش به عنوان فرمانده عمليات سپاه اروميه تلاشهاي گسترده‌اي را در برقراري امنيت و پاكسازي منطقه از لوث وجود وابستگاه و مزدوران شرق و غرب انجام داد و به‌رغم فعاليتهاي شبانه‌روزي در مسئوليتهاي مختلف، پس از شروع جنگ تحميلي، تكليف خويش را در جهاد با كفار بعثي و متجاوزين به ميهن اسلامي ديد و راهي جبهه‌ها شد.

نقش شهيد در دفاع مقدس

شهيد باكري با استعداد و دلسوزي فراوان خود توانست در عمليات فتح‌المبين با عنوان معاون تيپ نجف اشرف در كسب پيروزيها موثر باشد. در اين عمليات يكي از گردانها در محاصره قرار گرفته بود، كه ايشان به همراه تعدادي نيرو، با شجاعت و تدبير بي‌نظير آنان را از محاصره بيرون آورد. در همين عمليات در منطقه رقابيه از ناحيه چشم مجروح شد و به فاصله كمتر از يك ماه در عمليات بيت‌المقدس (با همان عنوان) شركت كرد و شاهد پيروزي لشكريان اسلام بر متجاوزين بعثي بود.

در مرحله دوم عمليات بيت‌المقدس از ناحيه كمر زخمي شد و با وجود جراحتهايي كه داشت در مرحله سوم عمليات، به قرارگاه فرماندهي رفت تا برادران بسيجي را از پشت بي‌سيم هدايت كند.

در عمليات رمضان با سمت فرماندهي تيپ عاشورا به نبرد بي‌امان در داخل خاك عراق پرداخت و اين بار نيز مجروح شد، اما با هر نوبت مجروحيت، وي مصممتر از پيش در جبهه‌ها حضور مي‌يافت و بدون احساس خستگي براي تجهيز، سازماندهي،‌ هدايت نيروها و طراحي عمليات، شبانه‌روز تلاش مي‌كرد.

در عمليات مسلم بن عقيل با فرماندهي او بر لشكر عاشورا و ايثار رزمندگان سلحشور، بخش عظيمي از خاك گلگون ايران اسلامي و چند منطقه استراتژيك آزاد شد.

شهيد باكري در عمليات والفجرمقدماتي و والفجر يك، دو، سه و چهار با عنوان فرمانده لشكر عاشورا، به همراه بسيجيان غيور و فداكار، در انجام تكليف و نبرد با متجاوزين، آمادگي و ايثار همه‌جانبه‌اي را از خود نشان داد.

در عمليات خيبر زماني كه برادرش حميد، به درجه رفيع شهات نايل آمد، با وجود علاقه خاصي كه به او داشت، بدون ابراز اندوه با خانواده‌اش تماس گرفت و چنين گفت: شهادت حميد يكي از الطاف الهي است كه شامل حال خانواده ما شده است. و در نامه‌اي خطاب به خانواده‌اش نوشت:

من به وصيت و آرزوي حميد كه باز كردن راه كربلا مي‌باشد همچنان در جبهه‌ها مي‌مانم و به خواست و راه شهيد ادامه مي‌دهم تا اسلام پيروز شود.

تلاش فراوان در ميادين نبرد و شرايط حساس جبهه‌ها، را از حضور در تشييع پيكر پاك برادر و همرزمش كه سالها در كنار بود بازداشت. برادري كه در روزهاي سراسر خطر قبل از انقلاب، در مبارزات سياسي و در جبهه‌ها، پا به پاي مهدي، جانفشاني كرد.

نقش شهيد باكري و لشكر عاشورا در حماسه قهرمانانه خيبر و تصرف جزاير مجنون و مقاومتي كه آنان در دفاع پاتكهاي توانفرساي دشمن از خود نشان دادند بر كسي پوشيده نيست.

در مرحله آماده‌سازي مقدمات عمليات بدر، اگرچه روزها به كندي مي‌گذشت اما مهدي با جديت، همه نيروها را براي نبردي مردانه و عارفانه تهييج و ترغيب كرد و چونان مرشدي كامل و عارفي واصل، آنچه را كه مجاهدان راه خدا و دلباختگان شهادت بايد بدانند و در مرحله نبرد بكار بندند، با نيروهايش درميان گذاشت.

بيانات شهيد قبل از شروع عمليات بدر

همه برادران تصميم خود را گرفته‌اند، ولي من به خاطر سختي عمليات تاكيد مي‌كنم. شما بايد مثل حضرت ابراهيم(ع) باشيد كه رحمت خدا شامل حالش شد، مثل او در آتش برويد. خداوند اگر مصلحت بداند به صفوف دشمن رخنه خواهيد كرد. بايد در حد نهايي از سلاح مقاومت استفاده كينم.

هرگاه خداوند مقاومت ما را ديد رحمت خود را شالم حال ما مي‌گرداند. اگر از يك دسته بيست و دو نفري، يك نفر بماند بايد همان يك نفر مقاومت كند و اگر فرمانده شما شهيد شد نگوييد فرمانده نداريم و نجنگيم كه اين وسوسه شيطان است. فرمانده اصلي ما، خدا و امام زمان(عج) است. اصل، آنها هستند و ما موقت هستيم، ما وسيله هستيم براي بردن شما به ميدان جنگ. وظيفه ما مقاومت تا آخرين نفس و اصاعت از فرماندهي است.

تا موقعي كه دستور حمله داده نشده كسي تيراندازي نكند. حتي اگر مجروح شد سكوت را رعايت كند، دندانها را به هم بفشارد و فرياد نكند.

با هر رگبار سبحان‌الله بگوييد. در عمليات خسته نشويد. بعد از هر درگيري و عمليات، شهدا و مجروحين را تخليه كرده و با سازماندهي مجدد كار را ادامه دهيد.

حداكثر استفاده از وسايل را بكنيد. اگر اين پارو بشكند، به جاي آن پاروي ديگري وجود ندارد. با همين قايقها بايد عمليات بكنيم. لباسهاي غواصي را خوب نگهداري كنيد. يك سال است دنبال اين امكانات هستيم.

مهدي در شب عمليات وضو مي‌گيرد و همه گردانها را يك يك از زير قرآن عبور مي‌دهد. مداوم توصيه مي‌كند:

برادران! خدا را از ياد نبريد نام امام زمان(عج) را زمزمه كنيد. دعا كنيد كه كار ما براي خدا باشد.
از پشت بي‌سيم نيز همه را به ذكر «لاحول و لاقوه الا بالله» تحريض و تشويق مي‌كند.
لشكر عاشورا در كنار ساير يگانهاي عمل كننده نيروي زميني سپاه، در اولين شب عمليات بدر، موفق به شكستن خط دشمن مي‌شود و روز بعد به تثبيت مواضع در ساحل رود مي‌پردازد.
در مرحله دوم عمليات، از سوي لشكر عاشورا حمله‌اي نفس‌گير به واحدهايي از دشمن كه عالم فشار براي جناح چپ بودند، آغاز مي‌شود. حمله‌اي كه قلع و قمع دشمن و گرفتن انتقام و قطع كامل دست دشمن از تعرض به نيروها در جناح چپ ثمره آن بود.

ويژگيهاي اخلاقي

شهيد باكري، پاسدار نمونه، فرماندهي فداكار و ايثارگر، خدمتگزاري صادق، صميمي، مخلص و عاشق حضرت امام خميني(ره) و انقلاب اسلامي بود. با تمام وجود خود را پيرو خط امام مي‌دانست و سعي مي‌كرد زندگي‌اش را براساس رهنمودها و فرمايشات آن بزرگوار تنظيم نمايد، با دقت به سخنان حضرت امام(ره) گوش مي‌داد، آنها را مي‌نوشت و در معرض ديد خود قرار مي‌داد و آنقدر به اين امر حساسيت داشت كه به خانواده‌اش سفارش كرده بود كه سخنراني آن حضرت را ضبط كنند و اگر موفق نشدند، متن صحبت را از طريق روزنامه بدست آورند.

او معتقد بود سخنان امام الهام گرفته از آيات الهي است،‌بايد جلو چشمان ما باشد تا هميشه آنها را ببينيم و از ياد نبريم.

شهيد باكري از انسانهاي وارسته و خودساخته‌اي بود كه با فراهم بودن زمينه‌هاي مساعد، به مظاهر مادي دنيا و لذايذ آن پشت پا زده بود.

زندگي ساده و بي‌رياي او زبانزد همه آشنايان بود. با تواناييهايي كه داشت مي‌توانست مرفه‌ترين زندگي را داشته باشد؛ اما همواره مثل يك بسيجي زندگي مي‌كرد. از امكاناتي كه حق طبيعي‌اش نيز بود چشم مي‌پوشيد. تواضع و فروتني‌اش باعث مي‌شد كه اغلب او را نشناسند. او محبوب دلها بود. همه دوستش مي‌داشتند و از دل و جان گوش به فرمان او بودند. او نيز بسيجيان را دوست داشت و به آنها عشق مي‌ورزيد. مي‌گفت:

وقتي با بسيجيها راه مي‌روم، حال و هواي ديگري پيدا مي‌كنم، هرگاه خسته مي‌شوم پيش بسيجيها مي‌روم تا از آنها روحيه بگيرم و خستگي‌ام برطرف شود.

همه ما در برابر جان اين بسيجي‌ها مسئوليم، براي حفظ جان آنها اگر متحمل يك ميليون تومان هزينه – براي ساختن يك سنگر كه حافظ جان آنها باشد – بشويم، يك موي بسيجي،‌ صد برابرش ارزش دارد.
با دشمنان اسلام و انقلاب چون دژي پولادين و تسخيرناپذير بود و با دوستان خدا، سيمايي جذاب و مهربان داشت.

با وجود اندوه دائمش، هميشه خندان مي‌نمود و بشاش. انساني بود هميشه آماده به خدمت و پرتوان.

حجت‌الاسلام والمسلمين شهيد محلاتي در مورد شهيد باكري اظهار مي‌دارند:

وي نمونه و مظهر غضب خدا در برابر دشمنان خدا و اسلام بود. خشم و خروشش فقط و فقط براي دشمنان بود و به عنوان فرمانده و باتقوا، الگوي رافت و محبت در برخورد با زيردستان بود.
همسر شهيد باكري در مورد اخلاق او در خانه مي‌گويد:

باوجود همه خستگي‌ها، بي‌خوابي‌ها و دويدن‌ها، هميشه با حالتي شاد بدون ابراز خستگي به خانه وارد مي‌شد و اگر مقدور بود در كارهاي خانه به من كمك مي كرد؛ لباس مي‌شست، ظرف مي‌شست و خودش كارهاي خودش را انجام مي‌داد.

اگر از مسلئله‌اي عصباني و ناراحت بودم، با صبر و حوصله سعي مي‌كرد با خونسردي و با دلايل مكتبي مرا قانع كند.

دوستان و همسنگرانش نقل مي‌كنند:

به همان ميزان كه به انجا فرايض ديني مقيد بود نسبت به مستحبات هم تقيد داشت. نيمه‌هاي شب از خواب بيدار مي‌شد، با خداي خود خلوت مي كرد و نماز شب را با سوز و گداز و گريه مي‌خواند. خواندن قرآن از كارهاي واجب روزمره‌اش بود و ديگران را نيز به اين كار سفارش مي‌نمود.

شهيد باكري در حفظ بيت‌المال و اهيمت آن توجه زيادي داشت، حتي همسرش را از خوردن نان رزمندگان، برحذر مي‌داشت و از نوشتن با خودكار بيت‌المال – حتي به اندازه چند كلمه – منع مي‌كرد. وقتي همرزمانش او را به عنوان فرماندهي كه مندرسترين لباس بسيجي را مدتهاي طولاني استفاده مي‌كرد مورد اعتراض قرار مي‌دادند، مي‌گفت: تا وقتي كه مي‌شود استفاده كرد، استفاده مي‌كنم.

همواره رسيدگي به خانواده شهدا را تاكيد مي‌كرد و اگر برايش مقدور بود به همراه مسئولين لشكر بعد از هر عمليات به منزلشان مي‌رفت و از آنان دلجويي مي‌كرد و در رفع مشكلات آنها اقدام مي‌كرد.

او مي‌گفت:

امروز در زمره خانواده شهدا قرار گرفتن جزو افتخارات است و اين نوع زندگي از با فضيلت‌ترين زندگي‌هاست.

نحوه شهادت

بعد از شهادت برادرش حميد و برخي از يارانش، روح در كالبد ناآرامش قرار نداشت و معلوم بود كه به زودي به جمع آنان خواهد پيوست. پانزده روز قبل از عمليات بدر به مشهد مقدس مشرف شد و با تضرع از آقاعلي‌بن موسي‌الرضا(ع) خواسته بود كه خداوند توفيق شهدت را نصيبش نمايد. سپس خدمت حضرت امام خميني(ره) و حضرت آيت‌الله خامنه‌اي رسيد و با گريه و اصرار و التماس درخواست كرد كه براي شهادتش دعا كنند.

اين فرمانده دلاور در عمليات بدر در تاريخ 25/11/63، به خاطر شرايط حساس عمليات، طبق معمول، به خطرناكترين صحنه‌هاي كارزار وارد شد و در حالي كه رزمندگان لشكر را در شرق دجله از نزديك هدايت مي كرد، تلاش مي‌نمود تا مواضع تصرف شده را در مقابل پاتكهاي دشمن تثبيت نمايد، كه در نبردي دليرانه، براثر اصابت تير مستقيم مزدوران عراقي، نداي حق را لبيك گفت و به لقاي معشوق نايل گرديد.

هنگامي كه پيكر مطهرش را از طريق آبهاي هورالعظيم انتقال مي‌دادند، قايق حامل پيكر وي، مورد هدف آرپي‌جي دشمن قرار گرفت و قطره ناب وجودش به دريا پيوست.

او با حبي عميق به اهل عصمت و طهارت(ع) و عشقي آتشين به اباعبدالله‌الحسين(ع) و كوله‌باري از تقوي و يك عمر مجاهدت في سبيل‌الله، از همرزمانش سبقت گرفت و به ديار دوست شتافت و در جنات عدن الهي به نعمات بيكران و غيرقابل احصاء دست يافت. شهيد باكري در مقابل نعمات الهي خود را شرمنده مي‌دانست و تنها به لطف و كرم عميم خداوند تبارك و تعالي اميدوار بود. در وصيتنامه‌اش اشاره كرده است كه: چه كنم كه تهيدستم، خدايا قبولم كن.

شهيد محلاتي از بين تمام خصلتهاي والاي شهيد به معرف او اشاره مي‌كند و در مراسم شهادت ايشان، راز و نياز عاشقانه وي را با معبود بيان مي‌كند و از زبان شهيد مي گويد:
خدايا تو چقدر دوست‌داشتني و پرستيدني هستي، هيهات كه نفهميدم. خون بايد مي‌شدي و در رگهايم جريان مي‌يافتي تا همه سلولهايم هم يارب يارب مي‌گفت.
اين بيان عارفانه بيانگر روح بلند و سرشار از خلوص آن شهيد والامقام است كه تنها در سايه خودسازي و سير و سلوك معنوي به آن دست يافته بود.

 

+ نوشته شده توسط اميرحسين در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 22:0 |

 

نظر بدید لااقل دلم خوش باشه که بازدید کننده دارم  

       

 

   

+ نوشته شده توسط اميرحسين در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 1:42 |
+ نوشته شده توسط اميرحسين در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 1:12 |
+ نوشته شده توسط اميرحسين در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 0:59 |
+ نوشته شده توسط اميرحسين در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 0:57 |

ماهیت جن

جن دارای حرکات بسیار سریع می‌باشد و به همین دلیل قبلاً می‌توانست در آسمان نفوذ و استراق سمع کند ولی با ظهور حضرت مسیح(علیه‌السلام) جلوی ورود و نفوذ آنها به آسمانها به صورت نسبی گرفته شد و با ظهور پیامبر گرانقدر اسلام حضرت خاتم الانبیاء(صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم) کاملاً از ورود آنها به آسمانها جلوگیری گردید. خلقت انسان بعد از خلقت جن روی زمین بوده است و جن‌ها هفت هزار سال پیش از انسان در کره زمین زندگی می‌کردند.

 همانطور که انسان ها از نسل آدم و حوا بوده، جن ها از نسل مارج و مارجه می‌باشند. طول عمر جن از انسان بسیار زیادتر است ( حدود دو هزار سال عمر میکنند ) ولی جن نیز دارای مرگ، تولد و عمر محدود و مشخص می‌باشد، همچنین دارای حشر، نشر، معاد، حساب و کتاب اخروی است. از لحاظ مرفولوژی و ظاهری، قیافه واقعی جن با انسان تفاوت دارد(این موجودات می‌توانند با قیافه و ظاهر کاذب نمایان شوند). جن یک امتیاز از لحاظ ظاهری نسبت به انسان دارد و آن اینکه می‌تواند به هر شکلی که می‌خواهد اعم از انسان و حیوان دربیاید، ولی به شکل پیامبران، ائمه معصومین و شیعیان واقعی ظاهر نمی‌شود.

 طول قد جن بسته به سن او، بین سی تا هشتاد سانتیمتر است. جن دارای دو جنس مذکر و مؤنث است و تولید مثل می‌کند. نطفه جن بر خلاف انسان از جنس و ماهیت شبیه هوا می‌باشد. انسان و جن می‌توانند با همدیگر ازدواج نموده، حتی تولید مثل نمایند. دستگاه گوارش جن با انسان تفاوت دارد. بطور معمول جن انسان را می‌بیند ولی برای انسان قابل رؤیت نمی‌باشد.


جن مانند انسان دارای علم، ادراک، قدرت تشخیص، مسئولیت و تکلیف است. پیغمبر گرامی اسلام بر جن‌ها نیز مبعوث شدند و در بین جن‌ها نیز دین و مذهب و فرقه وجود دارد. جن به دو گروه مسلمان و غیرمسلمان تقسیم شده و مسلمانان آنها نیز در یک گروه اهل تشیع  قرار می‌گیرند. رهبر جن‌های شیعه«سعفر ابن زعفر» می‌باشد و لوحی مزیّن به جملة مبارک«یا ابا عبد الله الحسین»برگردن دارد. پدر زعفر در صدر اسلام توسط حضرت علی(علیه‌السلام) کشته شد و خود نیز به دست آن حضرت مسلمان گردید. زعفر و لشکریانش در واقعه کربلا به یاری حضرت امام حسین(علیه‌السلام) شتافتند ولی آن امام بزرگوار اجازه نفرمودند.

 در منابع مختلف از جمله قرآن کریم، تفاسیر، احادیث و کتب علمی از جن یاد شده است. دانشمندان غربی از جن به عنوان ارواح صدادار یاد می‌کنند. پیامبر گرامی اسلام که درود خدا بر او باد می‌فرمایند:«خداوند جن را در پنج صنف آفرید: باد، مار، عقرب، حشرات و انسان.»برخی از انسانها جن را می‌پرستند، علّامه طباطبائی(رضوان‌الله‌تعالی‌علیه) می‌فرمایند:«مشرکان سه دسته می‌شوند، اول آنهاییکه جن می‌پرستند، دوم آنهاییکه ملائکه می‌پرستند و سوم آنهاییکه مقدّسینی از بشر را پرستش می‌کنند.» ابلیس از طوایف جن است و در قرآن صراحتاً به این مطلب اشاره شده است.به (روایتی) ابلیس دوازده هزار سال عبادت کرد و همین امر باعث شد از زمین به آسمان برود و در رده ملائک قرار بگیرد و به درجه‌ای رسید که مرتبة استادی برخی از ملائک را داشت. برخی از جن‌ها علاقمند به داشتن ارتباط با انسان می‌باشند، بعضی انسانها نیز به ایجاد رابطه با جن‌تمایل دارند، ایجاد این ارتباط امکان پذیر است ولی به هیچ عنوان توصیه نمی‌شود و نهی شده است، برخی از علما نیز آن را مجاز نمی‌دانند. 

تسخیر جن کاری خطرناک میباشد .  اگر انسانی با جن ارتباط گرفت، دیگر نمی‌تواند آنرا قطع کند و یا حداقل قطع این ارتباط دارای عواقب خطرناکی است. قابل ذکر است که جن در مقابل ارتباط با انسان و خدماتی که ارائه می‌کند، چیزهایی از انسان می‌گیرد که جبران آن بسیار سخت بوده، یا غیرقابل جبران است. در صورتیکه جن از طرف انسان احساس خطر کند و یا آسیب ببیند، اقدام به تلافی خواهد کرد و به شخص مورد نظر یا بستگان نزدیک، از جمله همسر و فرزندان او آسیب می‌زند و یا آزار و اذیّت می‌رساند، پس بهتر است جن را بهانه‌ای برای تفکّر و تدبّر در عظمت خالق آن قرار دهیم. براستی که اگر انسان تمام عمر خویش را نیز صرف اندیشیدن در بزرگی و عظمت حق تعالی نماید، بسیار اندک خواهد بود. زیر ۱۸ سال به ادامه ی مطلب نروند


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اميرحسين در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 22:50 |
+ نوشته شده توسط اميرحسين در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 22:40 |
ولادت حضرت ابوالفضل عباس و روز جانباز را به همه ی عاشقان آن بزرگوار و همه ی جانبازان تبریک میگویم
+ نوشته شده توسط اميرحسين در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 21:53 |
ولادت امام حسین (ع) را به همه ی عاشقان آن بزرگوار تبریک میگویم
+ نوشته شده توسط اميرحسين در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 21:48 |
+ نوشته شده توسط اميرحسين در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 21:43 |
+ نوشته شده توسط اميرحسين در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 21:42 |
+ نوشته شده توسط اميرحسين در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 21:41 |

+ نوشته شده توسط اميرحسين در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 21:40 |

+ نوشته شده توسط اميرحسين در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 21:36 |
+ نوشته شده توسط اميرحسين در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 21:32 |
+ نوشته شده توسط اميرحسين در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 21:31 |

http://www.boot2. info
http://www.proxyyok e.org
http://www.acutedir ectory.org
http://www.agiledir ectory.org
http://www.slope. ws
http://www.bogbone. com
http://www.freebrea d.info
http://www.chronoz. info
http://www.freebyrd .info
http://redirect. fearfulcheese. com
https://surfing. 7af.us
http://myspace2. 1800proxy. net
http://www.jijasali .org
http://r.ls. la
https://r.ls. la/p1
http://www.saregama pa2007.org
http://hi5unblock. info
http://freeproksy. info
http://www.zenproxy .info
https://freesurf. 7af.us
http://www.indian- idol.org
http://isayok. com/index2. php
http://www.proxyhos ting.us
https://il.svadbauf a.net.ru
https://www. stupidcensorship .com
https://boardbari. com 

SSL Protocol:

https://www. stupidcensorship .com
https://www. sp-10.info
https://il.svadbauf a.net.ru
https://www. robayesh. com
https://w8.nodns. ws
https://il.25demayo odontologos. com.ar
https://il.acassuso odontologos. com.ar
https://il.abusers. name
https://il.randomlo go.com
https://www. iranproxy. org
https://il.rider. kom.pl
https://www. bazkonesh. com
https://w8.sznips. com
https://www. netvacy.com
https://il.b0rg. info
https://www. historysearch17. info
https://w7.toysmovi esnstuff. com
https://il.dr0ga. org
https://www. il.mycbbs. com
https://www. netvacy.com
https://www. il.mrperfect. org
https://www. bypasser. info
https://w8.mercera. net
https://w8.palkoci. com
https://www. jigh.org
https://www. jeyjey.org
https://www. taxima.org
https://w8.name. vg
https://www. sureproxy. com
https://napeloni. servworld. info
https://sprite2007. faq101.net
https://encodings. linksonfire. com
https://www. gomyspace. us
https://www. proxy1.info
https://w8.naken. net
https://w8.mo2. us
https://w34i. bugmenot. info
https://pentum. bugmenot. info
https://w8.info. tm
https://w8.mienh. com
https://w8.mercera. net
https://w8.jkajen. com 
https://w8.freezed. info
https://w8.mooo. info 
https://w8.lovingv. com
https://wuxi. onedumb.com

+ نوشته شده توسط اميرحسين در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 16:45 |
http://www.tvsurf.info
http://www.lookproxy.info/

http://www.onlineunblock.info/

http://www.ourbypass.info/

http://www.myspaceunblockwork.info/

http://verifiedcreditcard.us/

http://xanganow.info

http://www.urlburst.com

http://www.myspace-proxy.cn

http://www.netpriced.com

+ نوشته شده توسط اميرحسين در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 16:43 |

http://www.unlock2.info
http://www.unlock1.info
https://onlyproxy.wordpress.com
http://www.ddproxy.info
http://www.browsedoor.info
http://www.proxybabe.info
http://www.proxyrelease.info

+ نوشته شده توسط اميرحسين در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 16:41 |
تا منو دارین غم ندارین :

 

فیلترشکن شماره(۱) ۲۸/۱/۱۳۸۶

فیلترشکن شماره(۲) ۲۸/۱/۱۳۸۶

فیلترشکن شماره(۳) ۲۸/۱/۱۳۸۶

فیلترشکن شماره(۴) ۲۸/۱/۱۳۸۶

فیلترشکن شماره(۵) ۲۸/۱/۱۳۸۶

فیلترشکن شماره(۶) ۲۸/۱/۱۳۸۶

+ نوشته شده توسط اميرحسين در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 16:37 |

 

 

فیلترشکن شماره (۱) تاریخ ۱۱/۲/۱۳۸۶

فیلترشکن شماره (۲) تاریخ ۱۱/۲/۱۳۸۶

فیلترشکن شماره (۳) تاریخ ۱۱/۲/۱۳۸۶

 

 

+ نوشته شده توسط اميرحسين در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 16:36 |
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط اميرحسين در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 16:35 |
سروش هیچ کس : 09123045650
رضا پیشرو : 09126275862
حسین تهی : 09329510111
سینا نرگال : 09125342749
حسین ابلیس  : 09156437687
سامان فینچر : 09125342749
خیانت : 09352484339
بابک تیغه : 09122276501
امیر تتلو : 09123702067
پارسا دیاکو : 09121395668
شاهین فلاکت : 09329169569
ساسی شیدی : 09124617732
آهورا : 09122347680
حسام استپس : 09122796320
پویا داگی : 09126336769
پارازیت : 09111544572
بیباک : 09126543287
سعید توپاک : 09125879347
داریا : 02177459712
کامی ام سی : 09122503820
افشین یار ۲ : 09123434763
برمودا :09329153677
پیشتاز : 09354841327
+ نوشته شده توسط اميرحسين در جمعه بیست و ششم مرداد 1386 و ساعت 16:2 |
+ نوشته شده توسط اميرحسين در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 1:21 |
+ نوشته شده توسط اميرحسين در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 1:20 |
+ نوشته شده توسط اميرحسين در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 1:19 |
+ نوشته شده توسط اميرحسين در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 1:17 |

+ نوشته شده توسط اميرحسين در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 1:16 |

 قويترين سيستم دوستيابي جهان را به وبلاگ خود اضافه كنيد!

نوشته به دنبال موس

 نوشته چشمک زن در صفحه

یک لینک رنگارنگ

تعداد افراد آنلاین در سایت

تغيير و کنترل منو ، آدرس ، سايز و .... در صفحه بعد از لينک

+ نوشته شده توسط اميرحسين در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 0:53 |
+ نوشته شده توسط اميرحسين در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 0:52 |

+ نوشته شده توسط اميرحسين در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 0:50 |
WWW.avanictemp.TK
+ نوشته شده توسط اميرحسين در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 0:48 |

+ نوشته شده توسط اميرحسين در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 0:43 |
بدون شرح !بدون شرح !

+ نوشته شده توسط اميرحسين در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 0:42 |
+ نوشته شده توسط اميرحسين در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 0:26 |
unitedKingdom(UK)      انگلستان
نام رسمي           پادشاهي متحدبريتانياي کبيروايرلندشمالي
پايتخت                                                             لندن  
مساحت                                                   244.100
جمعيت                                              60.178.000
نزاد                    سفيدپوست93%سياهپوست2%بقيه%5
دين                          مسيحي %75مسلمان%2بقيه%23
زبان                                                          انگليسي
واحدپول                                                           پوند
شهرهاي مهم                             بيربنگام-ليدز-گلاسگو
+ نوشته شده توسط اميرحسين در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 0:24 |
+ نوشته شده توسط اميرحسين در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 0:14 |
بدون شرح !بدون شرح !بدون شرح !بدون شرح !بدون شرح !بدون شرح !بدون شرح !بدون شرح !بدون شرح !بدون شرح !بدون شرح !
+ نوشته شده توسط اميرحسين در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 0:13 |
+ نوشته شده توسط اميرحسين در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 0:1 |

 

+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 1:48 |
در این وبلاگ اگر عکسی باز نشد روی ان راست کلیک کرده و گزینه یShow Picture را انتخاب نمایید.
+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 1:41 |
در این وبلاگ اگر عکسی باز نشد روی ان راست کلیک کرده و گزینه یShow Picture را انتخاب نمایید.
+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 1:41 |
در این وبلاگ اگر عکسی باز نشد روی ان راست کلیک کرده و گزینه یShow Picture را انتخاب نمایید.

+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 1:41 |
در این وبلاگ اگر عکسی باز نشد روی ان راست کلیک کرده و گزینه یShow Picture را انتخاب نمایید.
+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 1:40 |
www.3jokes.com - Funny Pictures!www.3jokes.com - Funny Pictures!www.3jokes.com - Funny Pictures!www.3jokes.com - Funny Pictures!www.3jokes.com - Funny Pictures!www.3jokes.com - Funny Pictures!www.3jokes.com - Funny Pictures!www.3jokes.com - Funny Pictures!www.3jokes.com - Funny Pictures!www.3jokes.com - Funny Pictures!

+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 1:38 |
در این وبلاگ اگر عکسی باز نشدروی آن راست کلیک کرده و گزینه یShow Picture را انتخاب نمایید.
+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 1:35 |

آيا مي توانيد نقاط سياه را بشماريد؟


آيا خطوط افقي موازيند يا نه؟

 

اين فيل چند تا پا داره؟

چند چهره در اين تصوير مي بينيد؟

 

آيا مي توانيد در عكس زير 4 گرگ ببينيد؟


In the picture below, do you see a face and the word liar?

در عكس زير به نظر ميرسد دايره وسط سمت چپ بزرگتر از دايره وسط سمت راست باشد اما اين طور نيست و با هم برابرند

 

در عكس زير آيا مار پيچ مي بينيد؟

!!اما نه دواير متحدالمركزند

 

!براي چند لحظه به نقطه سياه وسط عكس زير خيره شويد.خواهيد ديد كه هاله دور آن از بين خواهد رفت

آيا مي توانيد در تصوير زير سگ را ببينيد؟

 

براي 30 ثانيه به حباب سياه لامپ زير خيره شويد سپس ناگهان نگاهتان را به قسمت سفيد مانيتور يا يك صفحه سفيد ديگر بياندازيد.يك لامپ نوراني را جلو چشمان خود مي بينيد

فكر مي كنيدچند رنگ در اين تصوير به كار رفته؟تنها سه رنگ!سفيد -سبز و صورتي .اما بنظر مي رسد دو نوع رنگ صورتي بكار رفته

 

!پله پايان ناپذير

 

در تصوير زير يك جمجمه مي بينيد يا يك زوج جوان؟

 

مثلث غير ممكن

 

آيا تصوير زير مي چرخد و موج ميزند؟

 

به نقطه خاكستري وسط تصوير زير نگاه كنيد.سپس سر خود را عقب و جلو ببريد. به نظر مي رسد كه دواير مي چرخند

 

فكر مي كنيد مي توانيد چنين چيزي بسازيد؟

 

به مدت يك دقيقه به تصوير زير خيره شويد بدون اينكه چشمان خود را حركت دهيد.سپس ناگهان نگاه خود را به صفحه سفيدي بياندازيد.چه مي بينيد؟

 

آيا دو خط ارغواني موازيند يا نه؟

 

+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 1:14 |
هرچی دلت میخواهد بگو

 

باتشکر امیرحسین (مدیر وبلاگ)


لطفا از آرشیو موضوعی دیدن فرمایید

 

باتشکر امیرحسین (مدیر وبلاگ)


لطف کنید نظر بدهید

 

باتشکر امیرحسین (مدیر وبلاگ)


از این وبلاگ کاملا دیدن بفرمایید

 

باتشکر امیرحسین (مدیر وبلاگ)


به این وبلاگ خیلی خیلی خوش امدید

 

باتشکر امیرحسین (مدیر وبلاگ)

+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 0:34 |
اینم دم برای دوستانی که پاکت پی سی دارند

سه تا دم از ماشین

 

C4

دانلود

 

brabus slr

دانلود

 

Ford losis

دانلود

 

+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 0:19 |

سلام دوستان

امروز اومدم کد ساعت دیجیتالم رو در اختیارتون قرار بدم که اگه خواستید بتونید ازش استفاده کنید :

 

 
 
 
 
نظرتون رو بگید ممنون می شم
+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 0:17 |
سلام این دفعه براتون یه ماشین حساب آماده کردم که می تونید از اون در وبلاگتون استفاده کنید . البته

فعلا" فقط رنگ مشکیش حاضر شده رنگ های دیگش هم آماده شد می زارم اینجا : 

 

 
+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 0:16 |
قالب تیره

سلام به همه ی دوستان می بخشید که دیر شد ولی بالاخره آمادش  کردم :

 

       

                                 مشاهده ی قالب                        دریافت قالب

 

+ نوشته شده توسط اميرحسين در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 0:14 |
منظومه به مجموعه اي از اجرام سنگين و سياراتي گفته ميشود که همگي به دور يک ستاره در حال گردشند. ما با منظومه شمسي به خوبي آشناييم. منظومه اي مشتمل از زمين و هفت سياره اصلي و خورشيد. علاوه بر سيارات اجرام کوچک فراواني در منظومه شمسي گرد خورشيد در حرکتند از جمله کوتوله ها، سنگ هاي آسماني و ستاره هاي دنباله دارو همينطور ابرهاي نازکي از گازها و غبار که به آنها ابرهاي ميان سياره گفته مي شود. بيش تر از 100 قمر طبيعي نيز در اين منظومه در چرخشند.

به جز خورشيد، زمين و ماه اجرام بسيار ديگري نيز وجود دارند که با چشم غير مسلح قابل رصدند از جمله سيارات عطارد، زهره، مريخ، مشتري و زحل همينطور شهاب سنگ ها و ستارگان دنباله داري که به طور موقت قابل مشاهده اند.
اجرام بسيار زياد ديگري نيز توسط تلسکوپ ها در منظومه شمسي رصد شده اند.

از سال 1990 ستاره شناسان سيارات زياد ديگري در اطراف ستاره هاي دوردست کشف نموده اند. با مطالعه بر روي اين اجرام و نحوه گردششان به دور ستاره مرکزي، دانشمندان اميدوارند اطلاعات کلي تر و جامعي در خصوص منظومه ها به دست آورند. براي مثال مي دانيم که درمنظومه ما چهار سياره کوچک با سطوح سخت و نزديک به خورشيد به نامهاي عطارد، زهره، زمين و مريخ همينطور چهار سياره غول پيکر با سطوح غير جامد گازي در فاصله دورتر از خورشيد به نامهاي مشتري، زحل، اورانوس و نپتون وجود دارند اما کشف ستاره اي که داراي چندين سياره غول پيکر گازي که در مدارهاي نزديک به آن ستاره در گردشند مايه حيرت دانشمندان و ستاره شناسان گرديد. براي مثال يک سياره تقريبا به اندازه مشتري حول مداري به دور ستاره 51 پگاسي (51 Pegasi) کشف شده. فاصله مدار اين سياره تا ستاره نسبت به فاصله مدار سياره عطارد در منظومه شمسي به خورشيد، کمتر است.

منظومه شمسي
خورشيد بزرگترين و مهمترين جرم آسماني در منظومه شمسي است که 8/99 درصد جرم منظومه شمسي را به خود اختصاص داده است.بيشتر گرما، نور و انرﮊي لازم براي تشکيل و ادامه حيات توسط خورشيد تامين مي شود. لايه هاي بيروني خورشيد داغ و متلاطم است. گازهاي داغ و ذرات باردار پيوسته از اين لايه به فضا متساطع مي شوند. اين جريان گازها و ذرات، بادهاي خورشيدي را ايجاد مي کنند که بر همه چيز در منظومه شمسي مي وزند.
طبق قانون کپلر(Johannes Kepler) ستاره شناس آلماني در اوايل قرن 17 سيارات در مدارهايي بيضي شکل حرکت مي کنند که خورشيد در يکي از کانونهاي آن قرار دارد.
چهار سياره داخلي (نزديک به خورشيد) عمدتا حاوي آهن مي باشند. به اين چهار سياره، زميني ها گفته مي شود چون از لحاظ اندازه و ترکيبات بسيار شبيه زمينند. چهار سياره بيروني (دورتر از خورشيد) گلوله هاي عظيم گاز هستند. تقريبا بيشتر جرم آنها را هيدروﮊن و هليم تشکيل مي دهد که همين امر باعث گرديده که اين سيارات بيشتر شبيه خورشيد باشند تا زمين. لايه هاي زيرين اين سيارات ابرهاي ضخيم از گازست ولي ممکن است هسته بعضي از آنها جامد باشد.
سياره ها ي کوتوله يا سيارکها اجرام گرد کوچکي هستند که دور خورشيد مي چرخند. بر خلاف سيارات اين اجرام کوچک نيروي گرانش قابل ملاحظه اي براي تاثير گذاري بر حرکت اجرام ديگر ندارند. اين سيارکها اغلب به همراه دسته هايي از اجرام آسماني کوچک تر از خود در حرکتند. به عنوان مثال در مداري به نام کمربند اصلي که مابين مدارهاي مريخ و مشتري قرار دارد ميليونها جرم کوچک آسماني و سياره کوتوله در گردشند.
سيارکهاي ديگري نيز در مداري به نام کمربند کايپر(Kuiper)، دورتر از مدار نپتون در گردشند. اين مدار يکپارچه مملو از اجرام کوچک نظير شهاب سنگها و اجرام يخ زده و غيره است. در مقايسه با سياره ها، اجرام موجود در کمربند کايپر به حرکات و گردش نامنظم درمدار خود گرايش دارند. از جمله سيارکهاي موجود در اين منطقه مي توان به پلوتو و 2003 يو بي 313 (2003 UB313) که از پلوتو بزرگتر است نام برد.
به جز عطارد و زهره بقيه سيارات منظومه شمسي داراي قمر مي باشند. سيارات دروني (سياره هاي نزديک به خورشيد) قمرهاي کمي دارند. زمين يک قمر و مريخ داراي دو قمر کوچک است اما سيارات بيروني (سياره هاي دور از خورشيد) با تعداد زياد قمرهايشان، هر کدام مثل يک منظومه مي باشند. مشتري داراي حداقل 63 قمر است. از بين اين قمرها، چهار قمر که از همه بزرگترند به نام گاليله (Galileo) ثبت شده اند. اين ستاره شناس ايتاليايي د رسال 1610 موفق به کشف آنها با يکي از بدوي ترين تلسکوپ ها شد.
بزرگترين قمر مشتري که بزرگترين قمر موجود در منظومه ما نيز مي باشد گانيمد (Ganymede) نام دارد. اين قمر از عطارد نيز بزرگتر است. سياره زحل داراي حداقل 56 قمر مي باشد. بزرگترين قمر زحل، تيتان (Titan)، جوي ضخيم تر از جو زمين دارد و از عطارد بزرگتر است. اورانوس حداقل 27 قمر دارد و نپتون داراي 13 قمر است. احتمال وجود قمرهاي بيشتر حول سياره هاي غول پيکر بيروني که هنوز کشف نشده باشند بسيار زياد است.
بعضي از سيارک ها و اجرام کوچک آسماني نيز داراي قمر هستند. پلوتو داراي قمريست که نصف خود اين سياره کوتوله است و " 2033 يو بي 313 " قمري دارد که تقريبا يک هشتم آن است.
حلقه اي از غبار و اجرام کوچک پيرامون همه سياره هاي غول پيکر را وجود دارد. حلقه زحل براي ما آشناترين حلقه است اما حلقه هاي باريکي نيز حول مشتري ، اورانوس و نپتون وجود دارند.
ستاره هاي دنباله دار، توپهاي يخي هستند که ساختمان آنها متشکل از يخ و سنگ است. زمانيکه يکي از اين توپهاي يخي به خورشيد نزديک مي شود، بخشي از يخهاي موجود در مرکز آن بخار مي شوند اين بخار تحت تاثير بادهاي خورشيدي قرار گرفته و به شکل دنباله اي براي توپ يخي در مي آيد و به اين شکل ستاره اي دنباله دار به وجود مي آيد.
ستاره شناسان ستاره هاي دنباله دار را در دو گروه اصلي طبقه بندي کرده اند. گروه دوره طولاني، که بيش از 200 سال طول مي کشد تا يک دور کامل حول خورشيد بزنند و گروه دوره کوتاه که دور خود را در مدت زماني کمتر از 200 سال طي مي کنند.
ستاره هاي دنباله دار اين دو گروه متعلق به دو منطقه متفاوت در منظومه شمسي هستند. ستاره هاي گروه دوره طولاني در منطقه اي به نام ابر اورت (Oort) مستقرند. ابر اورت نام گروهي از ستاره هاي دنباله داريست که در فاصله اي دورتر ازمدار پلوتو قرار گرفته اند. نام اين منطقه از نام ستاره شناس آلماني، جان اورت (Jan H. Oort) گرفته شده است. وي براي اولين بار حضور اين ابر را اعلام نمود. ستاره هاي دنباله دار دوره کوتاه در کمربند کايپر هستند. در هر دو منطقه ابر اورت و کمربند کايپر، اجرامي ديده مي شود که مربوط به دوره شکل گيري سيارات در منظومه شمسي است.
سياره هاي کوچک ديگري نيز در اين منظومه حضور دارند که در واقع سنگهاي آسمانيند. مدار بعضي از اين اجرام بيضي شکل است و به قسمتهاي دروني تر از مدار زمين و حتي مدار عطارد نيز مي رسند. مدار بعضي ديگر دايره شکل است و در فضاهايي ميان مدارهاي سيارات بيروني قرار دارد. بيشتر اين اجرام در فضايي به نام کمربند سنگهاي آسماني، در فضايي بين مدارهاي سياره هاي مريخ و مشتري در حال گردش به دور خورشيدند. اين منطقه شامل بيش از 200 سنگ آسماني مي باشد که قطر آنها بيش از 100 کيلومتر(60 مايل) است. دانشمندان تخمين مي زنند که بيش از000/750 سنگ آسماني با قطر بيش از 1 کيلومتر (5/3 مايل) و ميليون ها سنگ کوچک تر در اين کمربند وجود دارند. در اين منطقه حتي سنگهايي يافت شده که چندين سنگ کوچک تر حول آنها در گردش است.
شهاب سنگهاي کوچک نيز گروهي از اجرام فلزي يا صخره اي هستند. زمانيکه اين اجرام وارد جو زمين مي شوند، رده اي نوراني به جاي مي گذارند که ناشي از تلاشي و تجزيه آنهاست.
برخي از اين اجرام کوچک پس از عبور از جو، به زمين برخورد مي کنند. بيشتر اين شهاب سنگها اجرامي هستند که در کمربند سنگهاي آسماني تشکيل شده اند. در اواخر قرن بيستم ستاره شناسان شهاب سنگهايي را کشف کردند که از مريخ و ماه مي آمدند. خيلي از شهاب سنگها قطعات جدا شده از ستاره ها ي دنباله دارند.
در منظومه شمسي، منطقه اي وجود دارد شبيه به قطره اشک. اين منطقه آکنده از ذرات باردار الکتريکي مي باشد که توسط خورشيد توليد شده اند. دانشمندان هنوز ابعاد دقيق اين منطقه را اندازه گيري نکرده اند ولي گمان مي رود که وسعت اين منطقه از قسمت لبه پايين اشک، حدود 15 بيليون کيلومتر(9 بيليون مايل) باشد.
ساختمان منظومه شمسي
بسياري از ستاره شناسان بر اين عقيده اند که منظومه شمسي از غباري بسيار عظيم و دوار به نام غبار خورشيد تشکيل شده است. براساس اين تئوري، غبار خورشيد به سبب گرانش شديد خود متلاشي شده. شمار ديگري از ستاره شناسان وقوع يک ابر نواختر در نزديکي غبار خورشيد را دليل تلاشي آن مي دانند. زمانيکه توده بزرگ غبار خورشيد منقبض شد چرخش آن سريعتر گرديد و به يک صفحه سياره اي مبدل شد.
تئوري غبار خورشيد معين مي نمايد ذراتي که در صفحه سياره اي وجود داشتند با برخورد به يکديگر به اجرام شبه سياره يا سيارک ها تبديل شدند. برخي از اين اجرام با يکديگر ترکيب شده و در نهايت هشت سياره بزرگ اين منظومه را شکل داده اند. بقيه اجرام تشکيل دهنده اقمار، سياره هاي کوتوله، اخترک ها و ستاره هاي دنباله دار بوده اند. همه اجرام بزرگ و کوچک موجود در منظومه شمسي دور خورشيد، در يک جهت، و تقريبا در يک صفحه، در گردشند چرا که همه آنها در اصل اعضاي يک صفحه بزرگ سياره اي هستند.
بيشتر مواد و ذرات موجود در غبار خورشيد، بر اساس تئوري غبار خورشيد، در هنگام انقباض به مرکز اين توده کشيده شده و در آن قسمت تحت فشار کافي، منجر به تشکيل خورش