تبليغاتX
امیرحسین

کمال تبريزي



  کمال تبريزي



نام: کمال تبريزي

تاريخ تولد: 1338



Biography


شرح حال


متولد: 1338 تهران
تحصيلات: فارغ التحصيل رشته سينما از مجتمع دانشگاهي هنر
فعاليت در سينما: از سال 1358 با فيلم كوتاه «انقلابي بزرگتر از انقلاب اول
كمال تبريزي از جمله فيلمسازاني است كه در حوزه سينماي جنگ (دفاع مقدس) فعاليت چشمگيري از خود نشان داده است. تبريزي با فيلم «ليلي با من است» توانايي هاي خود را به اثبات رساند. اين فيلم يكي از بهترين نمونه هاي سينماي كمدي به شمار مي آيد. تبريزي چندي بعد با فيلم «مهر مادري» كه فضاي تلخ زندگي بچه هاي بي سرپرست را به نمايش مي گذاشت جاي پاي خود را در سينماي ايران محكم تر كرد.

جوايز:

*

برنده جايزه بهترين فيلمنامه از چهاردهمين جشنواره فيلم فجر تهران 1374 براي فيلم «ليلي با من است»

فيلم شناسی:

* در مسلخ عشق (1369)
*

پايان كودكي (1372)
*

ليلي با من است (1374)
*

مهر مادري (1376)
*

شيدا (1377)
*

فرش باد (1382)



*

يه تکه نان (1384)
*

اينجا دانشگاه است (فيلم كوتاه 1359)
*

شهادت طلبان (فيلم كوتاه 1359)
*

فيلمي كه ما ساختيم (فيلم كوتاه 1359)
*

بچه هاي ديار با صفا (فيلم كوتاه 1360)
*

عبور (1367)

+ نوشته شده توسط اميرحسين در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 18:47 |

تهمينه ميلاني



  تهمينه ميلاني

نام: تهمينه ميلاني

تاريخ تولد: 1339



Biography


شرح حال


تحصيلات: فارغ التحصيل رشته معماري از دانشگاه علم و صنعت
فعاليت در سينما: از سال 1361 با عنوان منشي صحنه در فيلم «خط قرمز»
تهمينه ميلاني يكي ديگر از 10 فيملساز بعد از انقلاب ايران بشمار مي آيد. وي در آثار خود به مسايل و مشكلات زنان مي پردازند و نگاه فيمينيستي در همه آثارش ديده مي شود. ميلاني، البته در آثار متاخر خود يعني «دو زن» و «نيمه پنهان» به مسايل سياسي نيز گوشه چشمي نشان مي دهد و توجه او به مسايل سياسي در فيلم «نيمه پنهان» برايش دردسرساز شده و از طرف دادگاه احضار و مدتي به زندان مي افتد اما در نهايت تبرئه مي شود. ميلاني جداي از اين مسائل به خوبي با تكنيك سينما آشناست و عليرغم فراگيري تجربي سينما، توانسته است خود را بعنوان يك فيلمساز توانا معرفي كند.

جوايز:

*

برنده جايزه بهترين فيلم اول در هشتمين جشنواره فيلم فجر تهران 1368 براي فيلم «بچه هاي طلاق»
*

جايزه بهترين فيلمنامه از هفدهمين جشنواره فيلم فجر تهران 1377 براي فيلم «دو زن» و چند جايزه بين المللي براي فيلمهاي «دو زن» و «نيمه پنهان» از جشنوارهاي خارجي

فيلم شناسی:

*

دو زن (1377)
*

نيمه پنهان (1379)
*

واكنش پنجم (1382)



*

بچه هاي طلاق (1368)
*

افسانه آه (1369)
*

ديگه چه خبر (1370)
*

کاکادو (1373)

+ نوشته شده توسط اميرحسين در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 18:46 |

ابراهيم حاتمي کيا



ابراهيم حاتمي کيا

ابراهيم حاتمي كيا از نسل اول فيلمسازان بعد از انقلاب به شمار مي آيد. وي يكي از فيلمسازان ژانر دفاع مقدس (جنگ) محسوب مي شود كه با ساخت آثاري همچون ديده بان و مهاجر خود را معرفي كرد. حاتمي كيا پس از گذشت حدود 2 دهده هنوز هم فيلمسازي درباره جنگ و شرايط آدمهاي جنگ را رها نكرده است. در آثار او كمتر نشاني از قهرمان سازي هاي كاذب و غيرواقعي ديده مي شود بلكه آدمهاي آثار او از نمونه هاي واقعي گرفته شده اند و به همين دليل آثار حاتمي كيا مورد استقبال عامه مردم قرار نگرفته است. اين فيلمساز در آثار متاخر خود به نقد شرايط اجتماعي مي پردازد و لحظاتي را خلق مي كند بسيار تلخ است.


--------------------------------------------------------------------------------

جوايز:

برنده ديپلم افتخار بهترين فيلم مستند از سومين جشنواره فيلم فجر تهران 1363 براي فيلم كوتاه «صراط»

جايزه ويژه هيات داوران در هفتمين جشنواره فيلم فجر تهران 1367 براي فيلم «ديده بان»

جايزه بهترين فيلمنامه و فيلم از هشتمين جشنواره فيلم فجر تهران 1368 براي فيلم «مهاجر»

جايزه بهترين فيلم از يازدهمين جشنواره فيلم فجر تهران 1371 براي فيلم «از كرخه تا راين»

جايزه بهترين فيلم، بهترين فيلمنامه و بهترين كارگرداني از شانزدهمين جشنواره فيلم فجر تهران 1376 براي فيلم «آژانس شيشه اي»

بهترين كارگرداني بخش بين الملل هفدهمين جشنواره فيلم فجر تهران 1377 براي فيلم «روبان قرمز» و …


--------------------------------------------------------------------------------

فيلم شناسی:

از كرخه تا راين (1371)
خاكستر سبز (1372)

برج مينو (1374)

بوي پيراهن يوسف (1374)

آژانس شيشه اي (1376)

روبان قرمز (1377)

خاك سرخ (سريال تلويزيوني 1378 تا 1381)

موج مرده (1379)

ارتفاع پست (1380)
به نام پدر (ابراهيم حاتمي کيا، 1385)

تربت (فيلم كوتاه 1363)

صراط (فيلم كوتاه 1363)

طوق سرخ (فيلم كوتاه 1364)

كوردلان (فيلم كوتاه 1364)

هويت (1365)

ديده بان (1367)

مهاجر (1368)

وصل نيكان (1370)

+ نوشته شده توسط اميرحسين در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 18:45 |

داریوش مهرجویی



داریوش مهرجویی

داریوش مهرجویی، آذر ماه سال 1318 در تهران به دنیا آمد. از کودکی بخت آن را داشت که با مسائل هنری آشنا شود. به این ترتیب، مهرجویی از همان سالها به فراگیری موسیقی و نقاشی می‌پردازد. در 20 سالگی به کالیفرنیا عزیمت می‌کند تا در رشته سینما ادامه تحصیل دهد. در دانشگاه یوسی‌ال‌ای با افراد نامداری چون رنوآر آشنا می‌شود و اصول سینما را می‌آموزد. پس از گذراندن چند ترم، ناگهان سینما را ترک می‌کند و در همان دانشگاه به فلسفه تغییر رشته می‌دهد. بلافاصله پس از فارغ‌التحصیلی با کمک دوستانش، مجله نقد پارسی را به منظور آشنا کردن غرب با ادبیات ایران منتشر کرد. همانجا، نخستین فیلمنامه خود را با مضمون عاشقانه به رشته تحریر درآورد و سپس با هدف ساختن فیلمی بر اساس آن، راهی ایران شد. اما این پروژه با شکست روبرو شد و مهرجویی چندی بعد فیلم الماس 33 را جلوی دوربین برد. این فیلم، گرچه از نظر فنی قابل قبول بود اما موفقیت چندانی کسب نکرد
اما فیلم دوم او داستان دیگری داشت. مهرجویی با "گاو" شهرت فراوانی کسب کرد و ظهور دوره جدید سینمای ایران را نوید داد. گاو از اولین فیلمهایی بود که از کمک دولتی استفاده کرد ولی در هنگام نمایش، گرفتار سانسور شد. فیلم در سال 1350(1971) در جشنواره ونیز شرکت کرد و جایزه ویژه منتقدان را از آن خود کرد. پس از آن هم، گاو در جشنواره‌های متعددی شرکت کرد. گاو که اکنون به عنوان فیلمی کالت شناخته می‌شود بارها توسط منتقدان ایرانی به عنوان یکی از فیلمهای برتر تاریخ سینما انتخاب شده است. فیلم بعدی او، آقای هالو، یک درام اجتماعی بود که موفقیت تجاری خوبی داشت. سپس، پستچی را بر اساس نوشته‌ای از کارل بوخنر با مضمونی سیاسی ساخت. دایره مینا، فیلم دیگر او بود که با جریانات انقلاب همزمان شد و در محاق توقیف ماند ولی پس از 4 سال که امکان نمایش در خارج از کشور را یافت به عنوان فیلمی موفق از آن یاد شد. پس از انقلاب، چند سالی را در فرانسه گذراند و در بازگشت، فیلم موفق اجاره‌نشینها را ساخت که هنوز هم به عنوان بهترین فیلم کمدی سینمای ایران شناخته می‌شود.
و اما هامون، یکی از محبوبترین فیلمهای نسل جوان پس از انقلاب، مسیر فیلمسازی مهرجویی را تغییر داد. موفقیت فوق‌العاده فیلم در سایه حمایت دولت، مهرجویی را به سمت ساختن فیلمهای شخصی‌تر با مضامین فلسفی سوق داد (در مورد هامون سخن بسیار است و شاید در آینده به طور مفصل درباره آن بنویسم). بانو فیلم بعدی او بود که به دلایلی نامعلوم توقیف شد و پس از 7 سال به نمایش در آمد. مهرجویی، سارا را پس از آن ساخت و سپس به سراغ پری رفت. اگر پری را فقط به خاطر عنوانش فیلمی زنانه حساب کنیم، لیلا آخرین بخش از چهارگانه مهرجویی درباره زنان است. درخت گلابی، فیلم دیگر اوست که برخی منتقدان، آن را کاملترین فیلم وی دانسته‌اند. پس از آن، مهرجویی به سراغ تجربه‌ای شخصی رفت و بمانی را با سبکی کاملا متفاوت از دیگر فیلمهای خود که به شدت استیلیزه بود ساخت و همه را متعجب کرد. آخرین فیلم او مهمان مامان است که رگه‌های اجتماعی قوی دارد و منتقدان منتظرند که بدانند آیا با این فیلم فصل جدیدی در کارهای او گشوده می‌شود؟ اما از دیدگاهی دیگر، مهرجویی در همه این سالها سیاست مشترکی را دنبال کرده است. واضحترین وجه مشترک فیلمهای او، اقتباس از آثار ادبی است و این نشان می‌دهد که مهرجویی علاقه بسیاری به ادبیات دارد. از اولین فیلم موفق او "گاو" که بر اساس نوشته معروف ساعدی ساخته شد تا آخرین فیلمش "مهمان مامان" که با کمک داستانی از مرادی کرمانی به همین نام شکل گرفت بیشتر فیلمهایش به نوعی وامدار ادبیات بوده‌اند. همچنین، همه فیلمهای او به نوعی مورد توجه و تاثیرگذار بوده‌اند که این برای یک فیلمساز موفقیت فابل توجهی به شمار می‌رود.وی در مصاحبه با رادیو فردا می گوید: در آمریکا فیلمنامه ای نوشتم و قرار شد آن را با و وزارت فرهنگ وقت به جریان اندازیم، ولی سانسور شد و گیر کرد، زیرا موضوع رابطه شیرین و فرهاد و خسرو بود و بعد از آن هم برای هیچ فیلمی نتوانستم تهیه کننده پیدا کنم تا این که مجبور شدم یک فیلم تجاری ساختم. آقای مهرجویی می گوید: فیلم گاو روی کوران فیلمسازی ایران دو بار تاثیرگذار بود؛ یک بار زمانی که فیلم سانسور شد و سپس در فستیوال ها جایزه برد و یک بار هم بعد از انقلاب زمانی که تولیدات سینمای ما از 70 در سال به صفر رسیده بود، که در این زمان گاو را از تلویزیون نشان دادند که آقای خمینی فیلم را تصادفا دیده بود و گفت فیلم آموزنده ای بود و با سینما مخالف نیستیم.

+ نوشته شده توسط اميرحسين در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 18:43 |

کيانوش عياري


 


  کيانوش عياري

نام: کيانوش عياري

تاريخ تولد: 1330



Biography


شرح حال


متولد: 1330 اهواز
تحصيلات: ديپلم
فعاليت در سينما: از سال 1349 با ساخت فيلمهاي كوتاه در سينماي آزاد اهواز
كيانوش عياري يكي از بهترين فيلمسازان ژانر اجتماعي بعد از انقلاب به شمار مي آيد. «آنسوي آتش»، «آباداني ها» (برگردان ايراني دزد دوچرخه اثر ويتوريو ديسكا) و «بودن يا نبودن» از آثاري سينماي واقع گراي ايران محسوب مي شوند. آخرين اثر وي «سفره ايراني» نمونه بارزي از سينماي تجربي و خلاقانه اوست، فيلمي درباره مناسبات اقتصادي - اجتماعي مردم ايران در سفر يك اسكناس هزار توماني قلابي.

جوايز:

*

برنده جايزه بهترين كارگرداني از چهارمين جشنواره فيلم فجر تهران 1364 براي فيلم «تنوره ديو»
*

جايزه بهترين كارگرداني از ششمين جشنواره فيلم فجر تهران 1366، جايزه بهترين فيلم و فيلمنامه از انجمن مولفين و مصنفين دراماتيك در جشنواره فيپا 1989، جايزه بزرگ جشنواره بروژدره بلژيك 1990 و جايزه بزرگ فيلمهاي تلويزيوني توكيو 1990 براي فيلم «آنسوي آتش»
*

جايزه بهترين كارگرداني بخش بين المللي و بهترين فيلم بخش سينماي ايران يازدهمين جشنواره فيلم كودكان و نوجوانان اصفهان 1374 براي فيلم «شاخ گاو»
*

چندين جايزه بين المللي براي فيلم «بودن يا نبودن» و بهترين فيلم اجتماعي سينماي بعد از انقلاب اسلامي و …

فيلم شناسی:

*

آباداني ها (1371)
*

شاخ گاو (1374)
*

زن امروز (فقط تدوين كننده1375)
*

سريال خانه به خانه (1375)
*

بودن يا نبودن (1377)
*

سفره ايراني (1379 - 1380)
*

پر پرواز (فقط تدوين كننده)



*

آواز تابستاني (16 ميلي متري1356)
*

خاك شيري (16 ميلي متري1359)
*

تنوره ديو (1364)
*

شبح كژدم (1365)
*

آنسوي آتش (1366)
*

روز با شكوه شهر كوچك (1367)
*

دو نيمه سيب (1370)

+ نوشته شده توسط اميرحسين در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 18:42 |

احمد رضا درويش



احمد رضا درويش

نام: احمد رضا درويش

تاريخ تولد: 1340



Biography
شرح حال


فارغ التحصيل رشته معماري و گرافيك
احمدرضا درويش از نسل دوم سينماگران بعد از انقلاب به شمار مي‌‌آيد. وي در گروه فيلمسازاني قرار دارد كه به مضامين جنگ و حاشيه جنگ پرداخته اند. صحنه هاي آغازين فيلم «سرزمين خورشيد» شايد بهترين صحنه هاي جنگي سينماي ايران باشد.
درويش در آثار خود بدون قهرمان سازي واكنش هاي غيرواقعي شخصيت هاي آثار خود را معرفي مي كند و به همين دليل فيلمهاي او همچون «كيميا»، «سرزمين خورشيد» و «متولد ماه مهر» همچنان در يادها باقي مانده اند.


--------------------------------------------------------------------------------

جوايز:

برنده جايزه بهترين فيلم اول در هشتمين جشنواره فيلم فجر تهران 1368 براي فيلم «آخرين پرواز»

جايزه ويژه هيات داوران سيزدهمين جشنواره فيلم فجر تهران 1373 براي فيلم «كيميا»

جايزه ويژه هيات داوران در پانزدهمين جشنواره فيلم فجر تهران 1375 براي فيلم «سرزمين خورشيد» و …


--------------------------------------------------------------------------------

فيلم شناسی:

سرزمين خورشيد (1375)

متولد ماه مهر (1378)

دوئل
آخرين پرواز (1368)

ابليس (1369)

آذرخش (1371)

كيميا (1373)


+ نوشته شده توسط اميرحسين در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 18:40 |

مسعود کیمیایی


 


مسعود کیمیایی

زمان تولد:سال ۱۳۲۲
محل تولد:یکی از محلات جنوبی تهران
تحصیلات : او تحصیلاتش را تا مقطع دیپلم ادامه داد ولی شوق و علاقه ی او به سینما منجر به این شد که به جای تحصیل در دانشگاه کار خود را به صورت عملی در نزد بزرگان سینما آغاز کند.
شروع کار: او فعالیت خود را در سینما با دستیاری مرحوم ساموئل خاچیکیان در فیلم خداحافظ تهران آغاز کرد و با این فیلم او با محیط حرفه ای سینما آَشنا گردید.در سال ۱۳۴۷ مسعود کیمیایی اولین فیلمش بیگانه بیا را کارگردانی کرد و با همین نخستین فیلم مخاطبان خاص خود را پیدا کرد.
کارنامه هنری: او در سال ۱۳۴۸ فیلم بعدی خود قیصر را ساخت فیلمی که به جرات می توان گفت سینمای آن سال ها را کاملا تحت تاثیر خود قرار داد و آن را آغاز گر موج نوی سینمای آن سال ها می دانند. موجی که به همراه خود استعدادهای نهانی مانند داریوش مهرجویی را کشف کرد.قیصرکه بر اساس فیلم وسترن نوادا اسمیت به کارگردانی هنری هاتاوی ساخته شد در اولین اکران عمومی خود موفقیت چندانی در گیشه کسب نکرد اما در اکران دوم به طور غریبی رکورد فروش را شکست . قیصر قهرمان جدیدی را با بازی فوق العاده ی بهروز وثوقی به مردم معرفی کرد که ریشه در تاریخ و جغرافیای ایران داشت.همچنین بازی زیبای ناصر ملک مطیعی و فیلم برداری قوی مرحوم مازیار پرتو را نیز منتقدان از نقاط قوت این فیلم می دانند.مسعود کیمیایی در اوج محبوبیت فیلم قیصر در سال ۱۳۴۹ فیلم درخشان رضا موتوری را ساخت این فیلم که حاصل همکاری مجدد بهروز وثوقی و مسعود کیمیایی بود به شدت مورد توجه قرار گرفت . مسعود کیمیایی در این فیلم عصیان یک فرد در برابر اجتماع را به طرز هنرمندانه ای به تصویر می کشد . ترانه ی مرحوم فرهاد مهراد بر روی صحنه ی پایانی این فیلم که با مرگ رضا موتوری همراه است از جاودانه ترین صحنه های تاریخ سینمای ایران است.در سال ۱۳۵۰ مسعود کیمیایی حقوق اقتباس از شاهکار صادق هدایت را خریداری کرد و فیلم زیبای داش آکل را کارگردانی کرد .داش آکل با بازی های زیبای بهروز وثوقی و بهمن مفید به قدری زیباست که گویی مسعود کیمیایی کتاب را مصور کرده است.در سال ۱۳۵۴ مسعود کیمیایی شاهکار دیگرش گوزن ها را خلق کرد . ریتم قوی و زیبای گوزن ها ، بازی های هنرمندانه ی بهروز وثوقی و فرامرز قریبیان در این فیلم بعد از گذ شت سال ها در یاد ها مانده است . صحنه ی پایانی این فیلم و دیالوگ فراموش نشدنی بهروز وثوقی تیر خورده به نقش سید که به فرامرز قریبیان می گوید : نمردیم و گوله هم خوردیم هنوز دهان به دهان می چرخد.در سال ۵۴ او فیلم زیبای غزل را کارگردانی کرد. این فیلم روایت عشق دو برادر جنگل بان به یک دختر و چگونگی خود فروپاشی آن ها را به زیبایی توصیف می کند همچنین این فیلم نقطه ی عطفی در کارنامه ی مرحوم فردین به شمار می رود چرا که این فیلم تنها فیلم موج نویی درکارنامه ی هنری اوست.او در سال ۵۶ فیلم سفر سنگ را کارگردانی کرد .
پس از پیروزی انقلاب مسعود کیمیایی از ایران خارج نشد و در سال ۱۳۶۱ فیلم خط قرمز را با بازی سعید راد کارگردانی کرد . این فیلم توقیف شد و به جز یک بار نمایشش در جشنواره ی فجر دیگر هرگز نمایش داده نشد.او در دهه ی شصت فیلم های تیغ و ابریشم ، سرب ، دندان مار و گروهبان را کارگردانی کرد. در سال ۷۳و ۷۴ او فیلم های تجارت و ضیافت را کارگردانی کرد و بازیگران جوانی را با این دو فیلم به سینمای ایران معرفی کرد.او در همان سال فیلم زیبای سلطان را کارگردانی کرد او در این فیلم از پسرش پولاد کیمیایی نیز به عنوان بازیگر استفاده کرد. همچنین او بار دیگر با این فیلم هدیه ی تهرانی و فریبرز عرب نیا را به سینمای ایران معرفی کرد.در سال های بعد او مرسدس و اعتراض را ساخت که مورد انتقاد بعضی از دوست داران قدیمی او قرار گرفت ولی هر دوی این فیلم ها آثار قابل احترامی هستند. گر چه کیمیایی در سال های اخیر بسیار مورد انتقاد مردم و رسانه های داخل و خارج از کشور قرار گرفته است ولی او هنوز فیلم می سازد و آثار آخر او سربازان جمعه و حکم به خوبی نشان دهنده ی حال وهوای ذهنی صاحب اثر هستند.در دهه 70 مسعود کیمیایی با فائقه آتشین (گوگوش) ازدواج کرد و موجب شکستن سکوت بیست ساله ی او شد . در سال 1379 گوگوش به کمک مسعود کیمیا یی موفق به خروج از کشور شد و کیمیایی با نام مستعار نصرت فرزانه برای اولین آلبوم گوگوش بعد از خروج از ایران ، زرتشت ، ترانه سرایی کرد . خروج گوگوش از کشور و به دنبال آن تور کنسرت های گوگوش، جنجال های زیادی را به دنبال داشت ولی آن چه که همگان بر آن اتفاق نظر دارند نقش کیمیایی در خارج شدن گوگوش از کشور و شکستن سکوت 20 ساله ی ا وست. حال این کار به هر دلیلی و تحت هر شرایطی که انجام شده باشد بدون شک درخشان ترین نمره در کارنامه ی هنری کیمیایی محسوب می شود.
کارنامه هنری مشترک با گوگوش : زرتشت ، بوی سفر، خاک اسیر ، گوشه نشین ، دلتنگی

+ نوشته شده توسط اميرحسين در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 18:38 |

مجموعه ی 4 فیلم 2007

و باز هم سری جدید از فیلم های پر طرفدار و پر فروش جهان

Harry potter 5



هری پاتر 5



Shrek 3



شرک 3



Spiderman 3



اسپایدرمن 3



Fantastic4 2



 



پیشنهاد می کنم حتما این فیلم را خریداری کنید و از دیدن آنها لذت ببرید




قیمت: 8000 تومان

روش خرید: شما برای خرید محصول فوق میتوانید با تکمیل فرم خرید پستی، ابتدا سفارش خود را درب منزل یا محل کار در هر جای ایران تحویل گرفته و سپس پول آن را به مامور پست بدهید.

خرید پستی

+ نوشته شده توسط اميرحسين در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 18:30 |
همه چيز درباره شرک 2

Shrek 2

يک غول سبز و يک خر پر حرف

اشاره :

((شرک)) (SHREK) يکی از شخصيت های محبوب انيميشن معاصر سينمای جهان است. موفقيت غافلگيرکننده شرک، سازندگان آن را برآن داشت تا دنباله ای براين انيميشن بسازند و بدينسان شرک 2 شکل گرفت . در شرک، بازيگران معروفی چون (( ادی مورفی ))، (( جولی اندروز )) و . . . . به جای شخصيت های کارتونی حرف میزنند. شرک 2 به تازگی درسينماهای جهان به اکران درآمده است. اين غول سبز و دوستش خر وراج نه تنها کودکان و نوجوانان بلکه همه مردم را جذب خود کرده اند. بااين مطلب شما اطلاعات جالبی در مورد شرک پيدا می کنيد.

خلاصه داستان شرک 2

داستان (شرک2) دقيقا از جايي شروع می شود که در (شرک1) به پايان رسيد، يعنی ((شرک)) و ((فيونا)) تصميم می گيرند که به ماه عسل بروند و فيلم ما را به سرزمين ((فارفاراوی – یعنی سرزمين بسيار بسيار دور)) می برد. ((شرک و فيونا)) به ((فارفاراوی)) می روند تا خبر خوشحال کننده ی ازدواج شان را به پدر و مادر ((فيونا)) که شاه و ملکه ی آن سرزمين بودند بدهند.

اما وقتی همه می فهمند که ((فيونا)) با يک ديو ازدواج کرده است بسيار ناراحت می شوند و در اين ميان((پرنس چارمنيگ)) که قرار بود او طلسم ((فيونا)) را بشکند بيش از همه ناراحت می شود. در ضمن در اين فيلم با ((مادر افسانه ای)) اسرارآميز و با به نام ((اپل پويزن)) ((سيب مسموم)) آشنا می شويم که در اين ((بار)) گربه ای چکمه پوش رفت آمد می کند و اين گربه شکارچی ديو است و اجير می شود تا شرک را از ميان ببرد و . . .

عوامل فيلم (شرک 2)

ساخت شرکت دريم وورکس Dream Works

کارگردانان : اندور آدامسون، کلی آزبری، کنرادورنان

فيلمنامه نويسان : اندرو آدامسون بر اساس داستانی از ((ويليام استيج))

تهيه کنندگان : آرون وارنر، ديويد ليپ من، جان اچ. ويليامز

موسيقی : هری گرگسون- ويليامز

صداها:

شرک : مايک مايرز

خر: ادی مورفی

پرنس فيونا: کامرون اياز

ملکه: جولی اندروز

گربه چکمه پوش : آنتونيو باندراس

شاه : جان کليس

پرنس چارمينگ : راپرت ايورت

مادر افسانه ای : جنيفر ساندرز


مايک مايرز ( شرک ) Mike Myers



((مايک مايرز)) 25 مه 1963 در کانادا متولد شد. او بازيگری را در برنامه های تبليغاتی تلوزيونی با برنامه زنده ی ((شب شنبه)) در 8 سالگی آغاز کرد. آنگاه در چند شوی تلوزيونی کانادا حضور يافت. وی پس از فارغ التحصيلی از دبيرستان به سرعت به گروه نمايشی مشهور ترنتو با نام ((شهر دوم)) پوست. در سن 20 سالگی به يکی از ستارگان سريال های تلويزيونی تبديل شده بود. در ضمن مجری برنامه ويديو و صحبت (Vecjay) نيز بود.

در سال 1994 به خاطر فيلنامه نويسی برنده جايزه ی ((امی)) شد. او درفيلم های بسياری که مورد توجه تماشاچيان قرار گرفت ايفای نقش پرداخت، فيلمهايي چون ; جنگ ستارگان ((بخش اول))، مرد مرموز بين المللی، من با قاتل اکسی ازداواج کردم و . . . و در فيلم های اول و دوم ((شرک)) روی شخصيت ((شرک)) صداگذاری کرد.



آنتونيو باندراس (گربه چکمه پوش) Antonio Banderas




((آنتونيو باندراس)) 10 اوت 1960 در اسپانيا متولد شد. او در ابدا می خواست يک بازيکن حرفه ای فوتبال شود اما در 14 سالگی پايش شکست و مجبور شد با رويای خود خداحافظی کند.

سپس در کلاس هنرهای نمايشی شرکت کرد سرانجام به يک گروه تئاتری پيوست . او در تئاتر، نمايش های خيابانی به بازی پرداخت تا اينکه سرانجام در تئاتر ملی اسپانيا به بازی مشغول شد. او در سال 1982 در اولين فيلم سينمايي خود در اسپانيا به ايفای نقش پرداخت و بعد از آن طی چند سالی در چندين فيلم مختلف بازی کرد و چنان درخشيد که خيلی زود به يکی از بازيگران مطرح سينمای اسپانيا تبديل شد. او اولين بازی آمريکايي خود را در سال 1991 با فيلم ((حقيقت يا شجاعت)) انجام داد. سپس در فيلم های ديگری چون نقاب زورو، اوتيا (1998)، بچه های جاسوس 1 و 2 حضور يافت.

در فيلم شرک 2 او به جای گربه ی چکمه پوش صدا گذاشته است .



ادی مورفی (خر) Eddie Murphy



هشت ساله بود که پدرش را از دست داد. او پليس بروکلين (آمريکا) بود و کنار مادر و پدرخوانده اش بزرگ شد. در 19 سالگی در برنامه ی کمدی زنده ی شب به ايفای نفقش پشتيبان پرداخت. او فوق العاده سرزنده و شاداب در عين حال پر حرف بود. پس از آن در چند فيلم به ايفای نقش پرداخت و در سال 1983 برنده ی جايزه گرامی شد.

او در فيلم هايي چون پليس بيورلی هيلز (1984)، کودک طلايي (1986) و ورود به امريکا (1987) و . . . حضور يافت.

وی در فيلم های (شرک) و (شرک 2) به جای خر پر سرو صدا صداگذاری کرده است.



کامرون دياز (پرنس فيونا) Cameron Diaz



30 اوت 1972 در کاليفرنيا متولد شد. در 16 سالگی مدرسه را ترک کرد و مانکن شد و به مدت 5 سال به کشورهای ژاپن، استراليا، مکزيکو، مراکش و پاريس سفر کرد. سپس در سن 21 سالگی به کاليفرنيا بازگشت و در فيلم ((ماسک)) در کنار ((جيم کری)) به ايفای نقش پرداخت. پس از آن به دليل بازی خوب و زيبايي و اندام زيبايش در فيلم های مختلفی چون شام آخر(1995)، خودشه!(1996)، عروسی بهترين دوستم(1997) و . . . به بازی پرداخت.



جولی اندروز (ملکه) Julie Andrews



))جولی اندروز))- جوليا اليزابت ولز- اول اکتبر 1935 در حومه ی شهر لندن متولد شد. پدرش معلم و مادرش نوازنده و مدرس پيانو بود. او از کودکی ((باله)) و ((موسيقی)) آموخت و در 4 سالگی شروع به فراگيری آواز کرد. او در سن 12 سالگی يکی از محبوب ترين کودکان ترانه خوان بريتانيا شد. و در 13 سالگی در فيلم ((نور ستاره روی بام)) ساخت شرکت برادوی بازی کرد. اما بازی او در فيلم ((دوست پسر)) باعث شد به يکی از ستارگان روز آن دوره مبدل شود و در فيلم های خاطره انگيزشان آوای موسيقی. در ايران با نام اشک ها و لبخندها اکران شد. مری پاپينز به ايفای نقش پرداخت. جولی در سال 1974 دو کودک يتيم به نام امی و جوآنا را به فرزندی قبول کرد و آنها را در کنار دختر خود((اماکيت)) بزرگ کرد.

جولی اندروز در سال 1998 به دليل عمل جراحی ای که روی گلويش برای برداشتن غده های خوش خيم انجام شد صدای فوق العاده خود را تا مدتی از دست داد، اما پس از گذشتن دوره نقاهت برنامه ای به نام ((بازگشت دوباره)) ترتيب داده شد و جولی در آن برنامه مجددا آواز خواند. نام جولی اندروز در فهرست افتخارات بريتانيا قرار دارد و به وی لقب ((بانو)) اعطاء شده است. او درفيلم متحرک سازی رايانه ای ((شرک 2)) نقش ملکه- مادرفيونا- را صداگذاری کرده است.
روپرت اوي ورت Rupert Everett

((روپرت اوي ورت)) 29 مه 1959 در انگلستان متولد شد. در سن 13 سالگي به فکر بازيگري افتاد و همين مسائله باعث شد تا در سن 15 سالگي ترک تحصيل کند. در مدرسه مرکزي نمايش هاي دراماتيک لندن پبت نام کرد.

او در لندن به نوعي زندگي خياباني و باشگاهي روي آورد و پس از مدتي به ميلان سفر کرد و در آنجا مانکني موفق شدآنگاه به اسکاتلند رفت و در تئاتر شهر ((گلاسکو)) روي صحنه رفت و اولين بازي خود در فيلم سينمايي را در سال 1982 محصول ((وست اند)) ايفا کرد و در سال 1987 در يک فيلم سينمايي آمريکايي به نام ((قلب هاي آتش)) يه ايفتس نقش پرداخت و چنان درخشيد که از آن موقع به بعد در فيلم هاي ديگريدعوت به کار شد. وي در فيلم شرک2 نيز به جاي ((پرنس چارمينگ)) صدا گذاشته است.

جان کليس ( شاه ) John cleese



((جان کليس)) 27 اکتبر 1939 در انگلستان متولد شد. او از سال 1953 به مدت 5 سال در کالج کلينتون درس خواند و دو سال پس از آن به مطالعه حقوق پرداخت، سپس با ((گراهام چپ من)) که در راديو کار مي کرد آشنا شد و پس از آن در راديو بي بي سي مشغول به کار شد. آنگاه به سيرک کمبريج پيوست و با آن به نيوزيلند سفر کرد. سپس به امريکا رفت و مدتي در آنجا ماند و در مجله ((کمک!)) قلم زد. آنگاه بخش سياسي مجله ي ((نيويورک)) را به وي سپردند اما چندان در اين قسمت موفق عمل نکرد و به لندن بازگشت. سپس به همراه گراهام چپ من، اريک آيدل، تري جونز و مايکل پلين که در سيرک کمبريج با هم کار مي کردند براي مجله ((فراست)) مقاله نوشتند کليس در سال 1968 با ((کاني بوشا)) بازيگري امريکايي ازدواج کرد. تا آن زما با دو دوره سيرک همکاري داشت که در دوره ي سوم سيرک نيز کنار گروه باقي ماند. کليس و همسرش مجموعه جذاب تلوزيوني ((برج هاي فالتي)) در سال 1975 را ساختند که سال ها ادامه يافت و کليس بع ايفاي نقش در چندين فيلم سينمايي چون ((سيلورادو))، ((فرانکشتاين)) و . . . پرداخت. پس از مدتي کليس از همسرش جدا شد و با ((باربارا ترنتام)) بازيگر امريکايي ديگري ازدواج کرد.

در شرک 2 جان کليس به جاي شاه – پدر فيونا- صدا گذاري کرده است.

جنيفر ساندرز ( مادر افسانه ای ) Jennifer Saunders



((جنيفر ساندرز)) 12 ژوئيه 1958 در بريتانيا متولد شد. او در مدرسه مرکزي ((سخن ودراما)) شرکت کرد و با همبازي آينده خود در فيلم هاي کمدي يعني ((دان فرنج)) در آنجا آشنا شد. او پس از فارغ التحصيلي در لندن در مجموعه کمدي ((مغازه کمدي)) به عنوان بازيگر و نويسنده مشغول به کار شد و در آنجا با ((آدريان ادموندسون)) (همسر آينده اش)، ((ريک مايال))، ((نيگل پلانر))، ((الکسي سيل)) و ((پيتر ريچارد سون)) آشنا شد و آنگاه خود با کمک اين افراد باشگاهي راه انداخت و مجموعه اي ((کميک استريپ)) ترتيب داد.

اين مجموعه بعدها به تلوزيون با نام ((کميک استريپ تقديم مي کند...)) راه يافت که طرفداران بسياري به خود جلب کرد.

جنيفر در فيلم هاي بسياري چون: جوانان (1982)، خانواده هاي خوشبخت (1985) و . . . بازي کرد.

او در فيلم شرک 2 به جاي مادر افسانه اي صداگذاري کرده است.

نقدي بر شرک 2

خري که تبديل به اسب مي شود!

((شرک 2)) نتوانسته است مانند ((شرک 1)) که ترکيب شگفت آوري از قلب و روح و سحر طنز است، جذاب و لذت بخش باشد. اما چندان هم خالي از لطف نيست و ين بار روي لودگي ها و چوک گفتن هاي شخصيت ها تکيه داشته و سبک کمدي و خنده دار روحوضي را دارد. ((شرک 2)) بهترين صداگذارها را به دور جمع مي کند تا نوعي تفريح و شادي خلق کند که هدفش شاد کردن گروه هاي مختلف سني است . اگر چه ((شرک 2)) نمي تواند در باجه هاي بليت فروشي چون ((شرک 1)) بسيار موفق عمل کند، اما مي توان آن را موفقيت ديگري براي شرکت سازنده ي آن – وريم وورکس – که مانند فيلم اول توانست به جشنواره کن – جايي که فيلمسازان به رقابت با يکديگر برمي خيزند – راه پيدا کند، دانست.

در اين فيلم فيلمنامه نويسان – اندور آدامسون، جو استيل من، جي ديويد استم و ديويد ان ويس – پيشنهادهاي بسيار مطرح کردند و برخلاف شرک 1 که مسير داستان سيري مستقيم و معين داشت در اين قسمت جهش هاي بسياري صورت مي گيرد. در فيلم اول شرک (( شاهزاده فيونا)) با شرک که يک ديو سبز است ازدواج کرد. در اين شماره او علاوه بر اينکه بسيار شبيه شرک شده و داراي پوستي سبز رنگ است بلکه اخلاق و رفتارش نيز چون شرک مي باشد پس جاي تعجبي ندارد که پادشاه و ملکه از ديدن دخترشان شوکه شوند. نويسندگان اين شما ره شخصيت ها و طرح هاي متفاوتي مطرح کردند و هنگام نوشتن فيلمنامه سئوالاتي از اين قبيل مطرح کردند که :

چطور مي شود خويشاوندي سببي بين شرک که ديو است و پادشاه و ملکه سرزمين ((فارفار اوي)) به وجود آيد؟ و اين سئوال مسائل تبعيض نژادي را مطرح مي کند.

چطور مي شود که در اين شماره مادر افسانه اي فيونا طرح برنامه پرنس چارمينگ – که شاهزاده اي زيبا و شيک پوش است – باشد زيرا قرار بود او با فيونا ازدواج کند و طلسم را بشکند؟

چطور مي شود اگر شرک و فيونا پس از بازگشت از ماه عسل دوباره با خر وراج ((شرک 1)) روبه رو شوند و ((خر)) نيز همچنان فضاي اطراف خود را از سر و صدا پر کند.

چطور مي شود اگر پادشاه شوکه شده از ازدواج دخترش با يک ديو و مادر افسانه اي براي از بين بردن شرک برنامه مي ريختند و به دنبال اين برنامه پادشاه سرزمين فارفاراوي مخفيانه به درون ((باراپل پويزه)) مي خزيد تا گربه چکمه پوش که ديوکشي مشهور بود را استخدام کند؟

و بالاخره چطور مي شود اگر شرک و خر پرحرف به درون کارخانه مادر افسانه اي دزدانه وارد شوند و با دزديدن يک فرمول خاص شرک را از موجود چاق و بدهيکل به يک مرد خوش تيپ و خوش قيافه و خر را نيز به يک اسب سفيد رعنا تبديل کند؟

حق با شماست گفتن داستان فوق حداقل هنگام تعريف کردن دشوار است. شخصيت گربه چکمه پوش در اين فيلم اگرچه دلپسند و مطبوع است اما چندان به خوبي پرداخت نشده و بطور کلي هدف خاصي را دنبال نمي کند. البته وجود شخصيت هاي بانشاط و لطيفه هاي با مزه باعث مي شود که تماشاچي از اين نقص صرفنظر کند. علاوه بر آن فيلم پر از شوخي هاي با نمک و چشم اندازهاي زيبا چون سرزمين فارفاراوي – که چشم اندازي چون تپه هاي بيورلي هاليوود دارد. در اين سرزمين خيابان هاي زيبايي وجود دارد که دو طرفشان درخت هاي نخل کشيده شده اند. فيلم از شخصيت هايي چون پينوکيو، سه بچه خوک و زيباي خفته بهره مي جويد. مثلا در صحنه اي در قصر ((کريس دوري داس)) به درون يک ((جوک باکس)) سکه مي اندازد تا موسيقي نواخته شود و موسيقي هايي از اشخاص و فيلم هاي معروفي چون ديويد بووي، ديکسو، ماموريت غير ممکن و . . . شنيده مي شود و در حالي که داستان از بيان چيزي که مي خواهد بگويد عاجز است اما به سبب نشاط حاکم بر فيلم نمي توان از آن بيزار شد.

در ضمن انيميشن سازي 3 بعدي اين فيلم با کارگرداني اندروآدامسون، کلي آزبري کنراد ورنا مخصوصا در چهره سازي انسان ها و نورپردازي در صحنه هاي انفرداي بسيار عالي کار شده است.

تماشاگران و شرک

((شرک 2)) فيلم بسيار خوبي است، اما نمي توان آن را به خوبي فيلم اول دانست. شوخي هاي مطرح شده در فيلم با نمک هستند اما بيشتر به درد گروه سني بزرگسالان مي خورند. در مجموع شرک 2 مانند فيلم اول ابتکار و خلاقيت ندارد . نظر من لزومي نداشت که برخي از شخصيت هاي کم اهميت شماره اول مجددا در اين فيلم حاضر شوند. البته نشاط موجود در اين فيلم نقاط ضعف آن را مي پوشاند. و من از اين فيلم نااميد نشده ام، اما احساس مي کنم که نقاط قوتي هم دارد ولي اميدوارم آخرين شماره شرک باشد.

اگرچه صحنه هاي فيلم شرک 2 بسيار با نشاطتر و بانمکتر از شرک 1 است اما هدف خاصي را دنبال نمي کند. در شرک 1 بازيگران ابتداي فيلم غمگين و از همه جا رانده بودن اما همانطور که داستان پيش مي رفت تغييرات عمده اي صورت گرفت و در پايان داستان هر کس به چيزي مي رسد اما در شرک 2 بازيگران به چيز قابل توجه اي دست نمي يابند.

شماره های آينده شرک که در تاريخ های زير بر پرده سينما خواهد آمد

Shrek 3 (2006) Estimated for December 2006

Shrek 4 (2010) Estimated for May 2010

+ نوشته شده توسط اميرحسين در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 18:22 |
اگر عزمتان را جزم كرديد لا غر شويد, بايد علا وه بر كم كردن كالري غذاهاي مصرفي با ورزش هاي متنوع نيز مقداري از كالري هارا بسوزانيد.
پياده روي براي يك زمان معين و در يك فاصله معين پس از چند روز خسته كننده مي شود , سعي كنيد به ورزش خود تنوع دهيد.

مي توانيد پس از هر 5 دقيقه پياده روي , يك دقيقه بدويد و حتي مي توانيد سرعت آن را هم در هر دوره كم و زياد كنيد.

البته اگر براي ورزش شنا را ترجيح مي دهيد, مي توانيد نوع شنا و سرعت آن را تغيير دهيد.

باورش مشكل است ولي با در دست گرفتن يك توپ كوچك انعطاف پذير و فشار دادن آن در طول روز نيز مي توانيد كالري بسوزانيد.

همچنين بايد آب بيشتري بنوشيد و در فضاي باز ورزش كنيد.

شايد اين به علت هواي آزاد يا تابش خورشيد باشد كه در بيرون خانه انرژي بيشتري براي ورزش كردن پيدا مي كنيم و كالري بيشتري مي سوزانيم .

مصرف ادويه نيز براي سوزاندن كالري مفيد است زيرا ادويه موجب افزايش متابوليسم بدن مي شود.

نوشيدن چاي سبز و قهوه نيز به شما در اين راه كمك مي كند.

همچنين به جاي سه وعده غذايي سنگين در روز آن را به پنج وعده تقسيم كننده ولي حجم آن را كم كنيد و مصرف پرتئين را غافل نشويد.

و اينكه در تمام مدت به خود انرژي دهيد كه " مي توانيد " .



چگونه بخوريم كه لاغر بمانيم؟!


محققان علوم تغذيه به اين نتيجه دست يافتند كه بهترين راه براي كاهش وزن، رعايت رژيم غذايي مناسب بدون ترك و نخوردن مواد غذايي دلخواه فرد است. بسياري از افراد چاق به هنگام مراجعه به پزشك تغذيه از اين ناراحت هستند كه مبادا از خوردن مواد غذايي دلخواه خودشان منع شوند. از اين رو اكثر اين دسته از افراد از مراجعه به پزشك صرفنظر مي كنند. اما بايد اين نكته را متذكر شد كه امروزه با به كارگيري روش هاي مناسب درمان چاقي، مي توان خورد و لاغر شد. بهترين راه مصرف مواد غذايي كم كالري و كم چرب و استفاده از موادمغذي جايگزين است. بسياري از غذاهاي پركالري كه امروزه مورد مصرف قرار مي گيرند شامل: انواع چيپس ها، بيسكوييت ها و چوب شور و كراكرها هستند و مصرف زياد اين مواد، سبب چاقي مي شود. از اين رو پزشكان و متخصصان توصيه مي كنند، حدالامكان از اين مواد غذايي كمتر استفاده شده و پس از خوردن غذاهاي اصلي آنها را مصرف كنيم. بهتر است از انواع سوپ ها و سبزيجات پخته و يا خام در رژيم غذايي روزانه استفاده شود، چرا كه آب موجود در اين غذاها، چربي هاي زايد و موجود در ديگر غذاها را از بين مي برد و حلال آنها است. مصرف آبگوشت و يا سالاد از هرنوع سبزي كه مورد رضايت و ميل مصرف كننده باشد به عنوان پيش غذا بهترين راه لاغر شدن است



ازروغن ماهي براي كاهش وزن كمك بگيريد


بررسي دانشمندان استراليايي نشان مي دهد اسيدهاي چرب موجود در ماهي كه تاثير پيري را بر مغز انسان كاهش مي دهند, چنانچه دركنار ورزش متعادل مصرف شوند به كاهش وزن هم كمك مي كنند.

اين پژوهشگران معتقدند امگا سه موجود در روغن ماهي جريان خون به عضلات را هنگام ورزش بهبود ميبخشد و به سوزاندن چربي كمك مي كند


سالاد بخوريد چاق نشويد


كارشناسان امور تغذيه، خوردن سالاد كم كالرى پيش از غذا و نان سبوس دار را براى جلوگيرى از چاقى توصيه مى كنند.

سالاد كم كالرى سالاد بدون سس است، سالاد همراه با سس 400 كالرى چربى دارد كه كالرى آن 17 درصد بيش از غذاى اصلى است.

به گفته پژوهشگران، سالادها با طعم هاى مختلف را بايد با نوعى چربى زودهضم خورد تا مواد معدنى سالاد جذب بدن شود و روغن زيتون گزينه مناسبى است.

بسيارى بر اين باورند كه اگر سالاد زياد بخورند، چاق مى شوند، در حالى كه سالاد بدون سس براى كم كردن اشتها غذاى بسيار مناسب و سالمى است.

پژوهشگران اعلام كردند: سالادهايى كه با آبغوره، سركه و آبليمو طعم مى گيرد، سالم ترين و مغذى ترين نوع سالاد است.

اين طعم ها سبب جذب بيشتر مواد ويتامينى و پروتئينى موجود در مخلفات سالاد مانند كاهو، هويج، گوجه، نخودفرنگى و خيار مى شود.

سس هاى موجود با طعم هاى مختلف علاوه بر چاقى كاذب سبب تنگى شريان ها، بيمارى هاى معده و پوستى مى شود حتى خوردن بسيارى از آنها در سالن هاى غذاخورى مسموميت هاى غذايى به همراه مى آورد.



چگونه وزن خود را كاهش دهيم؟




رژيـم هاي متفاوت به منظور كاهش وزن تاثيرات متفاوتي را نير بر روي افراد مختلف دارند. شما تنها در صورتي قادر خـواهيد بود وزن خود را كاهـش دهـيـد كـه از رژيـم هـايي اسـتـفاده كـنيد كه همراه با نرمش و ورزش بوده و در برابر تغييرات زندگي روزمره، انعطاف پذيري داشته باشند.


آيا فرمول خاصي وجود دارد؟


ديــده ميشود كه در دوره هاي مختلف، رژيمهاي متفاوتي مـــد مي شوند و وعده كاهش وزن هاي چشمگيري را به مـردم مي دهند، اما متاسفانه اغلب اين نوع رژيم ها جز اينكه مردم را در نا اميدي رها كنند، چيز ديگري در بر ندارند. خيلي سخت مي توان گفت كه كاهش وزن يك فرمول خاص دارد. به عبارت ديگر نمي توان ادعا كرد كه يك رژيم غذايي خاص وجود دارد كه با به كارگيري آن تمام افراد مي توانند وزن خود را كاهش دهند، بايد توجه داشت كه هر كس نيازمند رژيم غذايي مطابق با عملكرد بدن خودش است. براي بدست آوردن بهترين نتيجه بايد توجه خود را بر روي استراتژي هايي كه مختص بدنتان است، متمركز كنيد. در وحله اول مي بايست پاسخ سوالات زير را مشخص كنيد: علت چاقي چيست؟ ميزان جديت مشكل شما در چه حدي است؟ و آيا اين امكان وجود دارد كه مشكلات ديگري را براي سلامتي در كنار خود به وجود آورد؟(مثل ديابت، فشار خون و يا افسردگي). پزشكاني كه بيماري چاقي را در راس مطالعات خود قرار داده اند، به اين نتيجه دست پيدا كرده اند كه با طرح ريزي درمان هاي متناوب حول محور فاكتورهاي ذكر شده، بيماران شانس زيادي را براي كاهش وزن پيدا كرده و همچنين مي توانند وزن خود را تا مدت ها در همان حد نگه دارند.


يا كمتر بخوريد يا ورزش كنيد


كسي كه از كودكي دچار چاقي مزمن بوده و پدر و مادر او هم چاق بوده اند، از نظر ژنتيكي، زمينه براي چاقي او كاملا مهيا است و كمتر اتفاق مي افتد كه بتواند با رژيم غذايي و يا رفتن به باشگاه ورزشي وزن خود را كاهش دهد. اين افراد بايد تحت نظارت مستقيم پزشك قرار بگيرند و با اتكا به راهكارهاي پزشكي از قبيل داروي هاي كاهش وزن و يا جراحي معده، وزن خود را پايين بياورند.


از سوي ديگر افرادي كه تنها به دليل عوامل زيست محيطي، چاق شده اند، مي توانند با اتكا به رژيم هاي غذايي مناسب و ورزش و نرمش، وزن خود را كاهش دهند. اما متاسفانه اين روزها اغلب افراد معمولا تحت تاثير شديد غذاهايي با كالري بالا قرار دارند و همچنين وقت كافي براي رفتن به باشگاه ورزشي را نيز ندارند. اگر شما هم در يك چنين موقعيتي قرار گرفته ايد، نا اميد نباشيد، اين شانس وجود دارد كه از طريق برنامه ها و دستوراتي كه با رضايت آنها را مي پذيريد، شيوه غذا خوردن خود را تغيير داده و ورزش كردن را در برنامه هفتگي خود بگنجانيد.


كليه دست آوردهاي اصولي براي كاهش وزن، همگي به اين نقطه ختم مي شوند كه بدن بايد تعادل انرژي خود را حفظ كند. به همين دليل براي لاغر شدن بايد كاري كنيد كه بدنتان انرژي (كالري) بيشتري، نسبت به مقداري كه جذب مي كند، مصرف مي كند. تحقيقات اخير دپارتمان كشاورزي آمريكا در زمينه كاهش وزن به اين نتيجه دست پيدا كرده اند كه بهترين رژيم هاي غذايي آنهايي هستند كه ميزان كالري جذب شده را در افراد چاق به پايين ترين ميزان خود كاهش مي دهند. به عبارت ديگر براي كاهش وزن شما بايد ميزان انرژي جذب شده بدن از ميزان انرژي مصرفي كمتر باشد. براي ثابت نگه داشتن وزن نيز بايد ميزان انرژي مصرفي و انرژي ذخيره شده يكسان باشند. اگر ميزان انرژي گرفته شده بيش از انرژي مصرفي باشد، فرايند افزايش وزن از نو شروع مي شود.


برنامه هاي مختلف غذايي


در جستجو براي انتخاب يك رژيم غذايي مناسب به طور حتم با انواع و اقسام مختلفي از برنامه ها غذايي مواجه خواهيد شد و اين امر انتخاب را براي ما اندكي دچار مشكل مي كنند. برخي از برنامه ها نسبت به بقيه داراي برتري هاي بيشتري هستند. دپارتمان كشاورزي آمريكا بر اين باور است كه اگرچه بسياري از رژيم هاي غذايي به شما كمك مي كنند تا وزن خود را كاهش دهيد، اما آن دسته از برنامه هايي كه بر روي مصرف متعادل گروه هاي مختلف غذايي تاكيد دارند، از نظر مواد مغذي و ويتامين ها غني تر هستند و براي استفاده در دراز مدت مفيد تر خواهند بود؛ و اگر مي خواهيد براي مدت زمان طولاني وزن خود را ثابت نگه داريد بهتر است از آنها استفاده كنيد.


به علاوه تحقيقات نشان مي دهند كه اگر وعده هاي غذايي زياد باشند، اما در هر وعده ميزان كالري جذب شده كنترل شده باشد و بتوانيد براي مدت زمان مقتضي آنرا اجرا كنيد به راحتي نتيجه مثبت خواهيد گرفت. اگر بتوانيد در برنامه روزانه خود وقتي را به تمرين هاي ورزشي و نرمش نيز اختصاص دهيد بسيار موثر هستند.


انجام چنين تغييراتي آنقدرها هم كه به نظر مي رسد، ساده نيستند؛ اما اگر اين اراده را داشته باشيد كه طبق آنها عمل كنيد مي توانيد به ميزان قابل توجهي از وزن خود را كاهش دهيد و مي توانيد براي مدت زمان يكسال و حتي بيشتر وزن خود را ثابت نگه داريد. اغلب در چند ماه اول افراد 10% از كل وزن بدن خود را از دست مي دهند و پس از آن مجددا مقداري وزن اضافه مي كنند. دليل اين افزايش وزن ناگهاني، تاثيرات "بازگرداننده بدن" است. عكس العمل طبيعي بدن در مقابل از دست دادن وزن اين است كه كاري كند تا وزن بدن را ثابت نگه دارد؛ اين امر را از طريق راههاي مختلف نظير كند كردن متابوليسم بدن و يا افزايش اشتها جبران مي كند. اما همواره به خاطر داشته باشيد كه حتي اگر نتوانستيد به ميزان وزن دلخواه خود دست پيدا كنيد به هر حال هر ميزان وزني كه كاهش دهيد به مشا كمك مي كند تا سلامت خود را حفظ كرده و بهتر بتوانيد از بيماري هاي وابسته به چاقي جلوگيري نماييد. از نظر علمي ثابت شده است كه استفاده از رژيم هاي غذاي كه از نظر ميوه جات و سبزي جات تازه غني هستند و همچنين نرمش هاي مكرر نه تنها از بروز چاقي جلوگيري مي كنند، بلكه از ابتلا به بيماري هايي نظير سرطان و بيماري هاي قلبي- عروقي نيز پيشگيري مي كنند.


دانشمندان در دانشگاه پزشكي هاروارد پرسشنامه اي را براي تشخيص دليل اصلي چاقي با هدف دست يابي به درماني موثر براي افراد چاق، تهيه كردند. در اين امتحان كه "دليل چاقي" را مبناي پرسش ها قرار داده بودند، كسب اطلاع مي كردند از اينكه دليل چاقي آيا به صورت ارثي و ژنتيك به آنها منتقل شده و يا به دليل مسائل محيطي ايجاد شده است. همچجنين پژوهشگران در سوالات خود به دنبال اين بودند كه آيا دلايل روانشناسي و اجتماعي نيز مي توانند نقشي را در چاقي بازي كنند يا خير. سپس بعد از پاسخ دادن به اين سوالات بيماران را بر حسب ميزان چاقي و چربي هاي اضافه ذخيره شده در بدن، دسته بندي مي كردند. زماني كه شما متوجه دلايل چاقي و ميزان شدت بيماري مي شويد .



+ نوشته شده توسط اميرحسين در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 18:9 |

چه کار کنم تا قدم بلندتر شود



غده هیپوفیز قدامی که در مغز قرار دارد، علیرغم اندازه کوچکش محل ترشح هورمونی به نامهورمون رشد است.این هورمون باعث می شود که چربی اضافی و زائد بدن سریع تر به انرژی تبدیل شود، در نتیجه موجب رشد بیشتر و قوی تر استخوان های بدن خواهد شد. هورمون رشد مهم ترین عامل برای افزایش قد در دوران رشد می باشد. اگر چه میزان تولید هورمون رشد در بدن کاملاً به مغز وابسته است، ولی می توان با استفاده از روش هایی میزان تولید آن را در بدن افزایش داد. البته باید بگویم افزایش قد در دوران رشد امکان پذیر خواهد بود و بعد از سخت شدن قسمت نرم و غضروفی استخوان ها و توقف رشد طولی آنها، قد فرد افزایش نخواهد یافت .

شش راه وجود دارد که شما می توانید با انجام آنها تا حدی باعث افزایش ترشح هورمون رشد شوید :

1-خواب کافی و منظم باعث افزایش مقدار هورمون رشد در طول روز می شود.

2- به جای اینکه سه وعده غذایی و در هر وعده مقدار زیادی غذا مصرف کنید ،سعی نمایید وعده هایی غذایی خود را به شش وعده غذایی برسانید تا در هر وعده مقدار کمتری غذا مصرف کنید، زیرا مصرف زیاد مواد غذایی که دارای اندیس گلیسمی بالا ( قند بالا ) هستند، بدن را وادار می کند که مقدار انسولین بیشتری ترشح نماید. این مسئله نه تنها منجر به ذخیره چربی اضافی در بدن می شود، بلکه ممکن است جریان هورمون رشد را در بدن متوقف کند.

به این نکته مهم اشاره می کنیم که مصرف غذاهای حاوی قند کمتر، از آزاد شدن انسولین جلوگیری خواهد کرد. ورزش کردن ، خواب کافی، تغذیه صحیح و کاهش استرس ، نه تنها شما را سالم تر نگه می دارد، بلکه غده هیپوفیز قدامی را برای انجام وظایف خویش که یکی از آنها ترشح هورمون رشد است، تشویق می کند.

3-کارشناسان تغذیه بیان می کنند، مصرف غذاهای حاوی پروتئین و کربوهیدرات، دو ساعت قبل از فعالیت ورزشی و بلافاصله بعد از آن، باعث افزایش قابل توجه هورمون رشد و تستوسترون در خون می شود. بنابراین دو ساعت قبل از انجام فعالیت های ورزشی ،یک ساندویچ کوچک سالاد و جوجه مصرف کنید.

4- انجام ورزش های کششی روزمره مثل نرمش های بدنسازی روزانه، تاثیر مستقیمی بر روی ترشح هورمون رشد دارند.مطالعات جدید نشان می دهند که مقدار و دفعات ترشح هورمون رشد با فعالیت ورزشی شدید مرتبط می باشد. بعد از فعالیت ورزشی شدید هورمون رشد بیشتری در بدن آزاد می شود. برای اینکه شما بیشترین بهره را از فعالیت ورزشی بدست آورید، باید مطمئن باشید که مدت و شدت فعالیت ورزشی شما برای ایجاد پاسخ مناسب ( تحریک هیپوفیز قدامی برای ترشح هورمون رشد ) کافی است.

ورزش های بی هوازی شدید و پیاده روی به مدت حداقل30-20 دقیقه باید انجام شود. ورزش های کششی خاصی وجود دارد که ممکن است تا حدی باعث آزاد شدن هورمون رشد شوند.

با انجام حرکات کششی که مستلزم کار گروهی ماهیچه ها می باشد، شدت فعالیت ورزشی بالا می رود و به دنبال آن غده هیپوفیز قدامی مجبور می شود که هورمون رشد بیشتری آزاد نماید. شرکت در فعالیت های ورزشی هوازی شدید نیز می تواند باعث افزایش ترشح هورمون رشد شود.


5- دریافت اسید آمینه گلیسین قبل از فعالیت ورزشی می تواند تا حدی باعث تحریک ترشح هورمون رشد شود. ولی این اسید آمینه زمانی موثر است که به صورت مکمل دریافت شود. با مصرف غذاهای غنی از اسید آمینه گلیسین ( مانند گوشت ، ماهی ، مرغ و شیر ) قبل از فعالیت ورزشی، نمی توان ترشح هورمون رشد را افزایش داد، زیرا با مصرف این نوع غذاها قبل از فعالیت ورزشی، معده شما پر خواهد شد و گلیسین اضافی جذب بدن نخواهد شد. اگر اسید آمینه گلیسین بیشتر از مقدار لازم دریافت شود، مقدار اضافی آن باید از سد خونی- مغزی ( blood-brain barrier ) عبور کند، در نتیجه اثر گلیسین بر روی ترشح هورمون رشد کاهش می یابد.

بنابراین می توان گفت،فقط در صورتی که این اسید آمینه به صورت جدا و به شکل مکمل و ترجیحاً با معده ی خالی مصرف شود، باعث آزاد شدن هورمون رشد می شود. در این حالت سرعت جذب گلیسین بالا می رود و سایر اسیدهای آمینه نیز با جذب آن تداخل نخواهند کرد.

6- بیشترین مقدار هورمون رشد در دو ساعت اولیه خواب ترشح می شود.هرگز دو ساعت قبل از خواب وعده غذایی سنگین ( حاوی مقادیر زیاد مواد غذایی ) مصرف نکنید، زیرا نیاز به انسولین بالا بعد از مصرف زیاد مواد غذایی، از آزاد شدن هورمون رشد به مقدار زیاد جلوگیری می کند. در نتیجه بدن نمی تواند از فواید استراحت بهره مند شود.

همچنین به نظر می رسد ،شب بهترین زمان برای دریافت مکمل اضافی جهت افزایش ترشح هورمون رشد می باشد. محققان دریافته اند ، مصرف اسیدهای آمینه آرژنین و اُرتینین با یکدیگر و با معده خالی، قبل از خواب می تواند مقدار هورمون رشد را افزایش دهد. مکمل های قابل دسترس مطمئن تری نیز وجود دارند که شما می توانید از آنها استفاده کنید. مثلاً 5- هیدروکسی تریپتوفان که قبلاً برای درمان بی خوابی استفاده می شد، به ترشح هورمون رشد کمک می کند.

البته تمامی این مکمل ها باید تحت نظر پزشک و با تجویز وی مصرف شوند و ار مصرف خودسرانه آنها خودداری کنید.

این مطلب را با جستجوی فراوان در سایت های متعدد یافته و ترجمه کرده ایم که امیدوارم تا حدودی توانسته باشیم، برای افزایش قد شما را راهنمایی کنیم.

* منبع : www.betaller.com

مترجم : کارشناس تغذیه تبیان

+ نوشته شده توسط اميرحسين در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 18:6 |

نگاهی به زندگی حضرت

 آدم علیه السلام

خلقت آدمخود خواهی ابلیس

آدم در بهشتوسوسه های ابلیس

هبوط آدم علیه السلام

خلقت آدمخدای متعال زمین را در دو نوبت(1) خلق كرد، كوهها را روی زمین بنا نهاد و زمین را بین همه كرات بركت داد و خوراك اهل زمین را در چهار نوبت مقدر كرد.

آنگاه آسمان را از ماده ای شبیه گاز مشتعل آفرید و به آسمان و زمین دستور داد، بیایید! آسمان و زمین گفتند: با میل آمدیم و سپس هر دو را مسخّر ساخت.

سپس خدا به عرش پرداخت و خورشید و ماه را مسخر خود ساخت و مقرر كرد تا وقت معلوم در گردش باشند، آنگاه فرشتگان را آفرید تا همواره او را ستایش كنند و نامش را مقدس دارند و در عبادتش مخلص باشند.

پس از آن، اراده و مشیّت خداوند بدان تعلق گرفت كه آدم و ذریّه او را بیافریند، تا در زمین سكنی گزینند و در آبادانی آن بكوشند. خدا فرشتگان خود را در جریان گذاشت و به آنها خبر داد كه به زودی مخلوق دیگری می آفرینم كه در روی زمین منتشر می شوند. از منابع زیرزمین استخراج می كنند و گروه گروه جای یكدیگر قرار می گیرند و زمین را حفظ می كنند.

فرشتگان مخلوقاتی هستند كه خدا آنان را جهت پرستش خود برگزیده است و نعمت خویش را بر آنان جاری و فضل خود را بر آنان مخصوص نموده است. آنان را در راه خشنودی خود موفق و در طریق اطاعت خویش حمایت نموده است.

ملائك از راز خلقت و خلافت انسان بی خبر بودند، لذا بر آنان گران آمد كه خدا موجودات دیگری را خلق كند، زیرا خداوند فرموده بود كه بیشتر این موجودات در تقوی و عبادت به پای فرشتگان نمی رسند، پس آنها ترسیدند كه شاید اراده خدا در خلقت انسان، به خاطر قصور آنان در انجام وظیفه اشان بوده است، لذا بی درنگ به تبرئه خویش پرداختند و عرضه داشتند: بار خدایا! با این كه، ما همواره تسبیح و تقدیس تو را می نماییم، چگونه اراده شما بر خلقت دیگری قرار گرفته است؟ می خواهی آنان را روی زمین جانشین خویش قرار دهی؟ آیا می خواهی این نو آفریدگان، در منافع زمین با یكدیگر به اختلاف برخیزند و هر یك فواید آن را برای خویش بخواهند و آنگاه به فساد بپردازند و خون های فراوان بریزند و جان های پاك و منزه را تباه كنند؟!(2)

فرشتگان رمز خلقت انسان را سوال كردند تا شبهه آنان بر طرف و وسوسه از فكرشان خارج شود، یا شاید امیدوار بودند كه خدا آنان را در زمین جانشین خود قراردهد، چون فرشتگان قبل از بشر، نعمت خدا را رعایت و حق معرفت او را ادا كرده و در پرستش خدا خالص و در حكمتش تابع بودند، اما هرگز نمی خواستند شك و تردیدی نسبت به حكمت خدا و خلیفه او وارد سازند، زیرا ملائك، اولیاء مقرب خدا و بندگان شایسته او هستند، قبل از خدا سخن نمی گویند و همواره به فرمان او عمل می كنند.

خدای تعالی برای آن كه فرشتگان از حیرت در آیند، به آنان چنین پاسخ داد: "من در راز این آفرینش چیزی را می دانم كه شما نمی دانید" من در خلافت انسان بر روی زمین حكمت دارم كه شما بر آن وقوف ندارید. به زودی آنچه را خواستم خلق می كنم و آن كه را مایلم به نمایندگی خویش می گمارم. سپس آنچه بر شما مخفی است، آشكار می گردد و شما آن را مشاهده می كنید. آنگاه فرشتگان را امركرد، چون من آدم را آفریدم و از روح خود در آن دمیدم. همه (ازجهت حرمت و عظمت آن روح الهی) بر او سجده كنید.(3)

خدا پیكر آدم را از گل پخته آفرید، سپس جان و روح در كالبد وی دمید و دستگاه عقل و حواسش را به كار انداخت و به اراده خدا چشمه ای از نور فضل و حكمت در او تجلی یافت و نام و راز مخلوقات را بر او آشكار ساخت، سپس موجودات را برای ملائك ظاهر ساخت و ندا داد: "اگر شما راست می گویید نام و راز این موجودات را برای من باز گویید!" (4)

خداوند بدینوسیله خواست عجز فرشتگان را ثابت كند و محدودیت علمشان را آشكار سازد تا ملائك دریابند كه حكمت خدا بر این تعلق گرفته است كه آدم در علم و دانش نیز شایسته و سزاوارتر از فرشتگان باشد و اولویت خلافت خدا در روی زمین با آدم است و این موضوع قابل انكار نیست.

فرشتگان در پاسخ به سوال خداوند مبهوت ماندند و چون به حافظه خود مراجعه كردند تا پاسخی برای آن بیابند، در آن فرو ماندند و اظهار عجز و ناتوانی كردند و اعتراف كردند كه علمشان محدود است و بیش از آنچه از تو آموخته ایم، چیزی نمی دانیم و تو دانا و حكیمی. ­(5)

آنگاه كه آدم از فیض الهی بهره برد و از نور علم او منور گشت و به راز و رمز مخلوقات پی برد، خداوند به او دستور داد: درباره آنچه فرشتگان از آن عاجز بودند برایشان سخن گوید و به آنها بفهماند كه نیروی دركشان از آموختن آن عاجز است، تا ثابت شود كه آدم دارای فضیلتی برتر از ملائك است و لیاقت خلافت خداوند بر زمین را دارد، لذا آدم طبق دستور خداوند آنچه را فرشتگان در آن درمانده بودند، بیان داشت و خدا خطاب به  فرشتگان فرمود: مگر من به شما نگفتم از اسرار غیب آسمان و زمین آگاهم و آشكار و نهانتان را می دانم.(6)

در این زمان برتری آدم آشكار گشت و فرشتگان رمز خلقت او را دریافتند و حكمت خلافت آدم بر روی زمین بر آنها روشن گشت. پس آنگاه خدا آنها را امر كرد به جهت اعتراف به مقام آدم، بر او سجده كنید. تمام ملائك با خضوع و فروتنی دعوت خدا را پذیرفتند و با ادای تعظیم رو به سوی آدم نهادند و در حالی كه پیشانی خود را بر زمین گذاشتند، بر او سجده كردند، جز شیطان كه از فرمان خدا سرپیچی كرد.

خود خواهی ابلیس (7)شیطان كه در صف فرشتگان بود از سر كبر و ترفع و خود خواهی با دستور خداوند مخالفت نمود و به نافرمانی روی آورد. زیر بار سجده آدم نرفت، خود خواهی كرد و در زمره كافرین در آمد.

خداوند از ابلیس پرسید سبب و علت خود داری تو از سجده بر آدم چه بود؟ چه چیز تو را از سجده بر مخلوقی كه من به قدرت و عنایت خویش آفریده ام منع كرد؟ آیا خود خواه شده ای و خود را برتر می دانی؟(8)

ابلیس گمان كرده بود كه نژاد وی برتر از آدم و جوهراو اصیل تر از بشر است و كسی در شان و مقام، با وی برابر نیست و هیچ موجودی نمی تواند به مراتب عظمت او دست یابد، لذا عرضه داشت "من برتر از آدمم، مرا از آتش فروزان خلق كردی و آدم را از گل تیره" (9) لذا سزاوار نیست كه من بر او سجده كنم".

ابلیس مخالفت خود را علنی ساخت و در نافرمانی خویش اصرار ورزید، از فرمان خدا سرپیچی كرد و حاضر نشد بر موجودی كه خدا با دست عنایت و قدرت خود خلق كرده بود، سجده كند و به همین جهت در زمره كافران در آمد.

خداوند ابلیس را بخاطر این نافرمانی مجازات كرد و از مقام قرب خود مطرود ساخت و به او چنین خطاب كرد: از صف ساجدان خارج شود كه تو رانده درگاه ما هستی و تا روز قیامت بر تو لعن و نفرین باد.(10)

ابلیس از خدا خواست تا روز قیامت به او مهلت دهد و او زنده بماند. خدا خواهش او را برآورد و به او گفت: "تا روز معین و وقت معلوم تو را مهلت خواهد بود.(11) چون خواسته ابلیس برآورده شد و آرزوی او جامه عمل پوشید، نعمت خدا را سپاس نكرده بلكه  كفران نعمت نمود و منكر لطف خدا شد و گفت: "چون مرا گمراه كردی، برای گمراهی آدم و فرزندانش در كمین می نشینم، پس از پیش رو و پشت سرشان و از سمت راست و چپشان به آنان حمله می كنم. بیشتر آنان را سپاسگزار نخواهی یافت."(12)

خدا ابلیس را با خواری و خفت از درگاه خود راند و چون آرزوی او را برآورد، به او فرمود: به راهی كه انتخاب كرده ای وارد شو و در مسیر ناپسندی كه برگزیدی قدم بردار و با بانگ خویش هر كه را توانستی به خود جلب كن، "با سواره نظام و پیاده ات به آنان حمله بَر و در اموال و اولادشان شریك آنها شو و آنها را بفریب و مغرور ساز،(13) به آنان وعده های دروغ بده و آرزوهای طولانی را در مغز آنها جایگزین كن!

ولی این را بدان كه من بین تو و مردمی كه عقیده ای صحیح دارند و بندگان خالصم كه هدفی استوار دارند، راهی باز نمی گذارم و تو نمی توانی بر آنان تسلط یابی، زیرا قلوب آنان از تو روی گردان است و گوششان به حرف تو بدهكار نیست.

اما چون تصمیم گرفته ای كه مردم را گمراه و آنان را منحرف سازی، برای تو حسابی سخت و عقابی سنگین است و من به یقین جهنم را برای تو و همه آنان كه از تو پیروی كرده اند، قرار می دهم.

آدم در بهشتپس از آنكه خدا ابلیس را عقاب نمود و او را از نعمت خود محروم ساخت، متوجه آدم گردیده او و همسرش را وارد بهشت ساخت و به او وحی كرد كه نعمتی كه به تو عطا كرده ام به خاطر داشته باش، زیرا من تو را به فطرت بدیعی خلق كردم و به اراده خود، تو را مخلوقی تمام عیار نمودم، از روح خود در تو دمیدم و فرشتگان خود را به سجده تو وا داشتم و پرتوی از نور علم خود را به تو افاضه كردم.

ای آدم، ابلیس را به خاطر تو از رحمت خود محروم ساختم و آنگاه كه از فرمان من سرپیچی كرد لعنش كردم. خانه ابدی بهشت است و این منزل جاوید را جایگاه و مكان تو قرار دادم، اگر اطاعت فرمان كردی، پاداشت را نیكو می دهم و در این بهشت تو را تا ابد نگاه می دارم، ولی اگر نافرمانی مرا نمودی تو را از خانه ام اخراج می كنم و با آتش خویش تو را عذاب خواهم كرد، به خاطر بسپار! این ابلیس دشمن تو و همسرت است، از مكر او بر حذر باش تا از بهشت رانده نشوی.

خدا به آدم و همسرش اجازه داد كه در امنیت كامل از خوراكی های بهشت استفاده كنند و آنان را در چیدن هر میوه ای كه میل داشتند آزاد گذاشت و تنها از آنان خواست كه در بین آن همه نعمت، از میوه یك درخت صرف نظر كنند.

برای این كه هیچگونه ابهامی درباره این درخت باقی نماند و در شناسایی آن تردیدی نباشد، خداوند به درخت ممنوع اشاره و آن را مشخص كرد تا هر گونه شبهه كه ممكن است به ذهن آدم و همسرش راه یابد بر طرف گردد و مجدداً به آنان هشدار داد كه اگر به این درخت نزدیك شوید و یا از محصول آن بچینید، در زمره ستمگران قرار می گیرید، و در عوض به آنان وعده داد كه اگر از این درخت ممنوع صرف نظر كردید "وسائل آسایش و تنعم شما فراهم است و در بهشت، گرسنگی، برهنگی، تشنگی و درد برای شما وجود ندارد".(14)

لذا صریحاً به آنان فرمود: "تو و همسرت در بهشت منزل كنید، هر گاه خواستید، با آزادی كامل از محصولات بهشت بخورید ولی به این درخت نزدیك نشوید كه از ستمگران می گردید."(15)

آدم وارد بهشت شد و هر چه مطابق میلش بود مورد استفاده قرار می داد، در میان درختان بهشت گردش و در سایه آنها استراحت می كرد و از گلهای آن می چید و از محصولات  بهشت لذت می برد و كام خود را شیرین می كرد و از آبهای گوارای بهشت می نوشید. همسر آدم نیز از این نعمت های بهشتی بهره مند و كامیاب بود و چون آب چشمه سعادت بر آنها جاری بود در كنار هم خوشبخت بودند.

وسوسه های ابلیسابلیس از آسایش آدم و همسرش و محرومیت خویش از رحمت خدا و بهشت برین سخت غضبناك بود، لذا تصمیم گرفت كاخ سعادت آدم را واژگون سازد و او را از نعمت های بهشتی محروم گرداند! زیرا به نظرش این آدم بود كه او را از اوج عزت به زیر كشید و از رحمت خدا و خشنودی او محروم ساخت و اكنون كه او از بهشت رانده شده و آدم در كامیابی از نعمت های بهشت بسر می برد، پس باید این شكست را جبران كند و با فریب آدم، او را نیز از این موهبت محروم سازد.

ابلیس برای فریب آدم و همسرش مخفیانه به بهشت راه یافت و با حیله و نیرنگ مشغول صحبت با آدم شد و به او وانمود كرد كه در رفاقت خود با آدم صادق و در پند و اندرز ناصحی مشفق است. ابلیس برای حصول اطمینان آدم هر راهی را پیمود و هر دری را كه می پنداشت امیدی در آن باشد كوبید، مهر و محبت خویش را بر آدم و همسرش عرضه داشت و از راه دلسوزی، ایشان را از زوال نعمتشان ترساند و به آنان گفت: " رمز این كه خدا شما را از میوه این درخت منع كرده این است كه اگر از آن استفاده كنید، فرشته خواهید شد و یا در بهشت جاویدان خواهید بود!" (16)

ابلیس چون دید، آدم و همسرش از رای و مشورت او گریزانند و وسوسه اش در این زن و شوهر موثر نمی افتد، و گوش ایشان به حرف های او بدهكار نیست، برایشان سوگند یاد كرد كه من خیر خواه و امین شما هستم و قصد ضرر و زیان به شما را نداشته و نمی خواهم به شما صدمه ای وارد شود تا بدین ترتیب بر صحت قصد و رای خود تاكید كند.

سپس ابلیس در كار خود افراط و اصرار ورزید و به فریب آدم و همسرش ادامه داد تا به هر طریق بتواند دست آدم و حوا را به میوه ممنوع برساند و ادامه داد: بوی این میوه بسیار مطبوع و طعم آن بی نظیر است و رنگی بسیار زیبا و جالب دارد.

سرانجام مكر و حیله شیطان، آدم و همسرش را فریب داد و كلمات زیبا و وعده های شیرین ابلیس این زن و شوهر را اغوا كرد و عاقبت ایشان از رای او متابعت كردند و خود را به آنچه خدا نهی كرده بود، رساندند.

هبوط آدم علیه السلامآنگاه كه آدم و همسرش از دستور خدا سرپیچی كردند، خدا نعمت خویش را از آنان گرفت و بهشت را بر آنان تحریم كرد و بر آنان یاد آوری نمود: "مگر من شما را از این درخت منع نكردم و به شما نگفتم: شیطان دشمن آشكار شما است"؟(17)

آدم و همسرش توبه كردند و از كرده خویش پشیمان شدند و گفتند: "بارخدایا! به خویشتن ستم كرده ایم، اگر ما را نیامرزی و بما رحم نكنی ما از زیان كارانیم. خدا دستور داد: پایین بروید، و از بهشت خارج شوید. شما در زمین جایگزین می شوید در حالی كه بعضی با بعضی دیگر دشمن هستید و زمین تا هنگامی معین جایگاه شماست".(18)

خداوند توبه این زن و شوهر را قبول كرد و لغزش آنان را بخشید و این بخشش آنها را امیدوار و خوشحال و چشمشان را روشن ساخت و آرزوی ماندن در بهشت و برخورداری مجدد از نعمت های آن در مغزشان خطور كرد: خدا از این فكر و تمایل ایشان آگاه بود، لذا به آنان دستور داد از بهشت بیرون روید و به آنان هشدار داد كه دشمنی بین شما و ابلیس برای همیشه باقی است. خدا این خبر را به آنان داد تا از مكر و فتنه او بر حذر باشند و اسیر وسوسه و نیرنگ او نشوند. خداوند صریحاً به این زن و شوهر فرمود: "هر دو از بهشت بیرون روید، كه برخی از شما با برخی دیگر دشمنید، اگر هدایتی از من به سوی شما آمد، هر كس هدایت مرا متابعت كرد نه گمراه شود و نه شقی و بدبخت گردد.(19)

خدا ضروریات و نیاز آدم علیه السلام را در نظر گرفت و امیدی در دلش به وجود آورد تا به سوی تداوم زندگی قدم بردارد و در این راه تلاش كند. و به او خبر داد كه روزگار نعمت خالص و آسایش كامل، سپری گشته است. پس از خروج از بهشت و محرومیت از نعمت های آن همواره بر سر دو راهی خواهید بود: راه هدایت و گمراهی، راه ایمان و كفر، طریق فلاح و خسران. هر كس راهی را كه خدا تعیین كرده است؛ پیمود و در راه شریعت و سنت الهی و مسیر مستقیم گام برداشت، نباید از وسوسه شیطان و خدعه او ترس داشته باشد، ولی هر كس از یاد خدا غافل و از راه راست منحرف شد، اسیر سختی و محنت می گردد و در زمره كسانی قرار می گیرد كه سعی آنان در دنیا بی ثمراست در حالی كه فكر می كنند كار شایسته ای انجام می دهند و از نیكوكارانند.

پی نوشت ها:

1- درآیات بسیاری از قرآن كریم لفظ یوم، یومئذ و ... آمده است كه این كلمات فقط در موارد معدودی، به معنی روز گرفته شده است و در مابقی موارد به معنی وقت، اكنون و زمان و ... آمده است. با این بیان، لفظ نوبت كه عربی آن در قرآن كریم "یوم" است، ممكن است زمانی فراتر از روز باشد و در این كتاب  به نوبت ترجمه شده است. (مترجم)

2- بقره/ 30"... اتجعل فیها من یفسد فیها..."

ممكن است از این آیه استنباط كنیم كه قبل از آدم، موجوداتی روی زمین زندگی می كرده اند و پس از طغیان و اخلالگری و نابودی یكدیگر، نسلشان منقرض گردیده و در دورانی بعد، مجدداً اراده خدا به خلق انسان بر روی زمین تعلق گرفته است و فرشتگان كه سوابق بشر را می دانستند در صدد رفع شبهه خود و اطلاع از حقیقت امر بر آمدند، (مترجم).

3- حجر/29 و ص/ 72- "فاذا سویته و نفخت فیه من روح..."

4- بقره/ 31 "انبئونی با سماء هولاء..."

5- بقره/ 32 " قالوا سبحانك لا علم لنا..."

6- بقره/ 33 " الم اقل لكم انّی اعلم غیب السّموات والارض..."

7- در قرآن كریم لفظ "ابلیس" یازده بار و كلمه "شیطان" 88 بار به صور مختلف آمده است. ظاهراً لفظ شیطان وصف است نه اسم خاص ابلیس و به علت دوری از رحمت خدا بر او كلمه شیطان اطلاق شده است.

این واژه بر انسان ها نیز به علت بدكاری و دوری از رحمت بودنشان اطلاق شده است (بقرة/ 14).

8- ص/ 75 " ... ما منعك ان تسجد لما خلقت بیدی..."

9- ص/ 76 "قال انا خیر منه خلقتنی من نار و خلقته من طین.

10- ص/ 77 و حجر/ 34 "قال فاخرج منها فانك رجیم..."

و این چنین بود كه ابلیس با هفت هزار سال عبادت در بهشت با ترك سجده بر آدم و رد فرمان خدا از درگاه خداوند رانده شد. (مترجم).

11- حجر/ 37 و 38 "فانك من المنظرین. الی یوم الوقت المعلوم."

12- اعراف/ 16و17 "فبما اغویتنی لا قعدنّ لهم..."

13- اسراء/ 64 " و استفزز من استطعت منهم بصوتك..."

14- طه/ 118 " ان لك الا تجوع فیها ولا تعری"

15- بقره/ 35 "و قلنا یا آدم اسكن انت و زوجك ..."

16- اعراف/ 20 "... ما نهاكما ربكما عن هذه ..."

17- اعراف/22 "... ا لم انهّكما عن تلكماالشّجرة..."

18- اعراف/ 23و 24 "قال ربنا ظلمنا انفسنا..."

19- طه/ 123 "قال اهبطا منها جمیعاً..."

بر گرفته از كتاب:

قصّه های قرآن یا تاریخ انبیاء

مولفین: محمد احمد جاد المولی، محمد ابوالفضل ابراهیم، علی محمد البجاوی، السید شحاته.

مترجم: استاد مصطفی زمانی(ره)

+ نوشته شده توسط اميرحسين در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 17:41 |

حضرت لوط علیه السلام

اخلاق ناپسند قوم لوط

دعوت لوط علیه السلام

كیفر قوم لوط

میهمانان ناخوانده

قوم لوط تمایلی به دختران او ندارند

فرار شبانه لوط و نزول عذاب الهی

اخلاق ناپسند قوم لوط

آنگاه كه ابراهیم علیه السلام از سرزمین مصر كوچ كرد، لوط نیز به همراه وی حركت كرد، ایشان با مال فراوان و اندوخته ای بسیار از مصر خارج و به سرزمین مقدس فلسطین وارد شدند، ولی پس از مدتی به علت افزایش احشام و گوسفندان محیط فلسطین را بر خود تنگ دیدند، لذا لوط از سرزمین عموی خود ابراهیم كوچ كرد و در شهر سدوم رحل اقامت افكند. مردم سدوم دارای اخلاقی فاسد و باطنی ناپاك بودند؛ از انجام هیچ معصیتی پرهیز نمی كردند و در اعمال ناشایستی كه انجام می دادند، نصیحت پذیر نبودند. این قوم در فسق و فجور و زشتی سیرت كم نظیر بودند. دزدی و راهزنی و خیانتكاری را پیشه خود ساخته بودند، بر راه هر رهگذری كمین و از هر سو به او حمله می كردند و اموالش را می ربودند. ایشان دین و آیینی نداشتند كه مانع اعمال ناپسندشان شود و هرگز از ستمكاری شرمگین و سرافكنده نمی شدند، و پند هیچ واعظ و نصیحت هیچ عاقلی را گوش نمی دادند!

گویا روح قوم لوط تشنه جنایت بود و جنایات مكرر، روح عصیانگر و طبیعت ستمكار آن قوم را اقناع نمی كرد؛ دل های آنان آلوده به مفاسد بود و هر روز جنایت و عمل ناشایست تازه ای را مرتكب می شدند، تا جایی كه عمل ناشایستی را كه قبلاً كسی مرتكب نشده بود بر گناهان پیشین خود افزودند و به عمل نامشروع و غیر اخلاقی لواط روی آوردند. این قوم نابكار، زن ها را كه خدا برای تسكین ایشان خلق كرده بود را ترك كرده و به رابطه با مردان روی آوردند. و در كمال بی شرمی این عمل ناپسند را آشكارا انجام می دادند و هرگز به فكر ترك این مفاسد نبودند بلكه بر انجام آن اصرار می ورزیدند. این قوم مردم را ناگزیر می ساختند با فاسدین همراهی كنند و آنها را به این كار دعوت می كردند و پیوسته به گمراهی خود می افزودند. آنقدر عمل زشت خود را تعقیب و تبلیغ كردند تا ارتكاب به منكرات علنی و آشكار شد، جنایات افزایش یافت و قلب آنان با گناه و فحشاء آمیخته شد.


دعوت لوط علیه السلام

هنگامی كه قوم لوط غرق در معصیت گشتند، گمراهی را بر راه حق ترجیح دادند و جهالت را بر هدایت مقدم داشتند و شیطان در دل آنان نفوذ كرد و آنان را به تداوم اعمال ناشایست وادار ساخت و پیروی از شهوات را بر آنان چیره كرد. خداوند به لوط وحی كرد كه آنان را به پرستش حق بخواند و از ارتكاب به آن جرائم باز دارد.

پس لوط علیه السلام دعوت خود را آغاز كرد و رسالت خویش را در میان قوم اعلان نمود، ولی گوش آنان از شنیدن سخن لوط عاجز و چشم هایشان از دیدن حق ناتوان بود، قلب های آنان در حجاب شهوات اسیر بود و به شدت به سوی مفاسد كشانده می شدند و به انجام اعمال زشت خود اصرار داشتند و هر روز در یاغیگری دستشان بازتر می شد و از گمراهی خود غافل بودند و نفس اماره، آنان را به انجام كارهای زشت و ناشایست وادار می كرد!

سرانجام لوط و پیروان او را تهدید به اخراج از شهر و تبعید نمودند در حالی كه جرم لوط اجتناب از گناهان آنان بود. گناه وی دوری از رذیلت و دعوت به فضیلت بود و از زندگی توأم با اندیشه های فاسد آنان بیزار بود؛ به همین دلیل او مورد بی مهری مردم قرار گرفت و از شهر خود تبعید گشت.

آنگاه كه لوط علیه السلام بی میلی قوم را به دعوت خود مشاهده كرد، از شكنجه و عذاب خدا بیمشان داد ولی قوم لوط از هشدار و اعلام خطر وی نهراسیدند و تهدید وی را جدی نگرفتند، اما لوط در پند و اندرز آنان اصرار كرد و آنان را از عاقبت و كیفر كردارشان برحذر داشت ولی قوم دست از زشتی ها و اعمال غیر انسانی خود بر نداشتند، بلكه به جنایات بیشتر چنگ زدند و تمایل بیشتری به انجام آن از خود نشان دادند و از سر تحقیر و استهزاء به لوط گفتند، عذاب خویش را بیاور! و آنچه كیفر ماست و مستحق آن هستیم برایمان نازل گردان!!


كیفر قوم لوط

لوط از پروردگار خویش درخواست كمك كرد تا بر آن قوم مفسد پیروز گردد و برای آنان عذابی دردناك طلبید تا آنان را به كیفر كفر و عنادشان برساند، و بر گمراهی و جنایت خود مجازات گردند، زیرا قوم لوط پیوسته بر فساد خود می افزودند و آن را توسعه می دادند و بیم سرایت این اخلاق فاسد به دیگران وجود داشت. این مردم قوم فاسدی بودند كه باید ریشه كن می شدند. زیرا در زمین اخلالگری كردند و مردم را از راه راست بازداشتند، گوش آنان قادر به شنیدن حرف حق نبود و از طریق هدایت روی گردان بودند.

خداوند دعای لوط علیه السلام را به اجابت رساند و فرشتگان خویش را به سوی این قوم فاسد گسیل داشت، تا كیفر شایسته ی آنان را بر ایشان نازل گرداند.

فرشتگان قبل از این كه به سرزمین لوط بروند، وارد منزل ابراهیم شدند، ابراهیم گمان كرد كه آنها رهگذرند، لذا بهترین غذایی كه برای مهمان در نظر داشت مهیا كرد و گوساله ای فربه ذبح و بریان نمود و نزد ایشان نهاد. اما فرشتگان به ظرف غذا دست نبردند، به همین جهت ابراهیم ترسید و از رفتار آنان متحیر شد. اما فرشتگان خدا با معرفی خود ابراهیم را از ترس و نگرانی در آوردند و او را بشارت دادند كه: خدا به زودی فرزندی نیكو به تو عنایت خواهد كرد.

ابراهیم علیه السلام كه سنین پیری عمر خود را می گذراند و همسری نازا و مسن داشت با ناامیدی پرسید چگونه چنین چیزی ممكن است. در این حال ساره نیز كه به سخنان آنان گوش می داد تعجب كرد و گفت: چگونه من فرزند می آورم در حالی كه سال های عمرم زیاد شده و شوهری سالخورده دارم.فرشتگان در این حال گفتند: مشیت و اراده خداوند مافوق قواعد طبیعی و سنن عادی است. پس او را مژده دادند كه به زودی قوم ستمكار لوط نیز به عذاب گرفتار می شوند.

فرشتگان گفتند: ما به سوی قوم لوط كه دعوت پیغمبر خدا را نپذیرفته اند و از مجرمین و مفسدین گشته اند، رهسپاریم. به زودی عذاب دردناك و شكنجه ی سختی به آنان می دهیم و این عقوبت به خاطر جنایاتی كه مرتكب شده اند و مفاسدی كه عادت كرده اند متوجه آنان می گردد.

اندوه ابراهیم افزایش یافت و درباره قوم به وساطت پرداخت تا مگر بلا را از ایشان به تأخیر افكند و شاید به آنان مهلت بیشتری داده شود. شاید انتظار ابراهیم این بود كه مردم سدوم به سوی خدا باز گردند و دست از گناهانی كه مرتكب می شدند بشویند و خط عذری بر لوح گناهان خویش كشند و شاید ابراهیم می ترسید كه لوط نیز در عذاب گرفتار گردد، زیرا لوط مردی بود كه بیزار از اخلاق و رفتار قوم خود است و به همین جهت نباید به او گزندی می رسید و او مستحق عذاب نبود.

لذا فرشتگان خدا به ابراهیم گفتند: آسوده خاطر باش و از اندوه خویش بكاه و به خاطر مردمی كه به گناه اصرار می ورزند و به معاصی چنگ زده اند، به درگاه خدا وساطت مكن كه ایشان توبه پذیر نیستند. سپس فرستادگان خدا به ابراهیم اطمینان دادند كه لوط به عذاب گرفتار نمی شود و صدمه ای نمی بیند و به زودی لوط و بستگانش به جز همسر وی نجات می یابند و همسر لوط نیز به خاطر این كه با قوم خود همفكر است و از آنان پیروی می كند به عذاب ایشان گرفتار می گردد.


میهمانان ناخوانده

آنگاه كه فرشتگان از ابراهیم علیه السلام جدا شدند به صورت جوانانی خوش صورت به شهر سدوم وارد شدند. هنگام ورود به شهر دوشیزه ای را دیدند كه برای بردن آب از منزل خارج شده بود. ایشان از او خواستند آنان را به منزل خود راه دهد و پذیرایی كند. دختر ترسید كه از قوم لوط گزندی متوجه میهمانان گردد و او نتواند از آنان حمایت نماید، لذا تصمیم گرفت از پدر خود برای حمایت از ایشان كمك بخواهد، به همین جهت از مسافرین تازه وارد مهلت خواست، تا پیش پدر برود و با او درباره ی آنها مشورت نماید.

دختر نزد پدر شتافت و گفت، پدرجان چند نفر جوان در كنار دروازه شهر شما را می خواهند، من تاكنون خوش صورت تر از آنان ندیده ام و می ترسم قوم شما از وضع آنان مطلع گردند و رسوایی ببار آورند.

پدر، همان لوط پیغمبر بود و این دوشیزه دختر وی، آنچه به طور مسلم می توان درباره ی لوط گفت، این است كه از این خبر ناگهانی نگران شد و به همراه دخترش به سوی جوانان شتافت تا از وضع میهمانان ناخوانده مطلع گردد و درباره ی آنان اطلاعات بیشتری به دست آورد و با مشورت با دخترش بهترین راه را برای حفظ و حمایت ایشان انتخاب كند.

شاید لوط در آمادگی برای پذیرش میهمانان تردید داشت و در قبول آنان به میهمانی مردد بود. لذا به فكرش خطور كرد كه از آنان عذرخواهی كند و یا آنان را در جریان وضع خطرناك قوم بگذارد تا او را به زحمت نیندازند و به حال خویش واگذارند. ولی كرم و عطوفت لوط به او اجازه این كار را نداد، مروت و مردانگی او را به پیش راند و مشكلات راه را در نظرش هموار ساخت، لذا مخفیانه به استقبال میهمانان خود شتافت.

لوط علیه السلام كوشید تا دور از چشم قوم خود و قبل از این كه آنان متعرض میهمانانش شوند و از آمدنشان جلوگیری كنند به میهمانان خویش برسد، زیرا قوم او، لوط را از مراوده با مردم و بیگانگان بر حذر می داشتند و به او گفته بودند كه حق ندارد از میهمانی پذیرایی كند و نباید كسی شب وارد منزل او شود. گویا آنها لوط علیه السلام را دردسر بزرگی برای خویش می دانستند و می ترسیدند دعوت او منتشر گردد. ایشان لوط را خطر بزرگی می پنداشتند كه از طغیان آن در هراس بودند، در صورتی كه لوط فقط دشمن اخلاق و رفتار ناشایست آنان و مخالف مفاسدشان بود.


قوم لوط تمایلی به دختران او ندارند

لوط مخفیانه خود را به میهمانان رساند و با آغوش باز از آنان استقبال كرد و با روی خوش آنان را پذیرفت، سپس آنان را به دنبال خود به سوی خانه فرا خواند. او پیشاپیش آنان، به راه خود ادامه می داد، ولی بیم و نگرانی لحظه ای او را آسوده نمی گذاشت و می ترسید كه قوم از ورود میهمانان او با خبر و از وضع آنان آگاه گردند و به سمت او و میهمانانش هجوم برند، در این صورت لوط به تنهایی قدرت دفاع از میهمانان را نداشت و هیچ خویشاونند و یاری هم نداشت كه از تجاوز و بی شرمی قوم جلوگیری كنند.

با این كه لوط در این افكار غوطه ور بود، میهمانان خود را به منزل خویش برد و در كتمان موضوع كوشید و برای جلوگیری از افشاء خبر، خود نیز از دید مردم پنهان شد، اما متأسفانه همسر لوط كه همفكر قوم خود بود، خبر ورود میهمانان جدید را منتشر و قوم را مطلع ساخت.

به دنبال اعلام این خبر، قوم شتابان و با شادی و خرسندی و پای كوبان به طرف منزل لوط روان شدند، لوط چون دید مردم با چنین حرص و ولع و به قصد كار ناشایست با میهمانان او آمده اند، ناگزیر تقوا و پرهیزكاری را به آنان یادآور شد و از آنان خواست تا از كردار ناشایست خود بپرهیزند و از فسق و فحشاء دوری كنند و دست از اعمال زشت خود بشویند. ولی این قوم، جنایتكار و كوته فكر و كافرانی گمراه بودند و به پند و اندرز لوط گوش ندادند و تسلیم رأی وی نشدند، لوط ناچار برای دفاع از میهمانان در منزل را به روی قوم بست، و مانع امیال نامشروع ایشان شد.

آنگاه كه لوط علیه السلام دید قوم به نصیحت او گوش نمی دهند و دعوت وی را نمی پذیرند، آنان را به پیروی از قانون طبیعت و سنت خلقت و رابطه با همسرانشان كه خدا بر ایشان حلال نموده راهنمایی و ترغیب كرد و به آنان گفت: این عادت ناپسند خود را كنار بگذارید و از كیفر این كردار ناشایست بپرهیزید، ولی سخنان لوط در گوش آنان اثر نكرد و اعتنایی به نصایح او نكردند، بلكه در كار خویش اصرار و اظهار تمایل بیشتری می كردند و به آنچه روح ناپاكشان عادت كرده بود، عشق می ورزیدند و به كار نادرستی كه در انجام آن تصمیم گرفته بودند مصّر بودند و حتی هنگامی كه لوط دختران خود را به همسری قوم عرضه نمود به او گفتند: ای لوط تو می دانی ما احتیاجی به دختران تو و میلی به زنان خویش نداریم و خود بهتر می دانی كه ما برای چه كاری به منزل تو آمده ایم.

جهان برای لوط تنگ آمد و درهای امید به روی او بسته شد و از شدت نگرانی و ناراحتی برای میهمانان خود، مانند داغدیدگان در ماتم فرو رفت. تمام آرزویش این بود كه میهمانان خود را از شر قوم خویش نجات دهد، لذا گفت: ای كاش من نیرویی داشتم و می توانستم تجاوز و بی شرمی شما را دفع نمایم و از شر شما در امان باشم و در مقابل شما بایستم. اگر من در بین شما تنها نبودم و دارای اقوام و خویشاوندانی بودم شما را به جای خود می نشاندم و به شما درس عبرتی می دادم.


فرار شبانه لوط و نزول عذاب الهی

با ادامه این وضع، ابری از غم و اندوه بر لوط مستولی شد و آنگاه كه از ممانعت قوم مأیوس شد غضبناك گردید و از وقاحت و جسارت آنان به سختی و مشقت افتاد. لوط می دید كه به زودی وارد منزلش می شوند و به میهمانان او هجوم می آورند و آبروی او را می برند. لوط پی برد كه دیگر نصیحت و پند و اندرز در قوم اثری ندارد و هر راهی كه برای ارشاد آنان پیموده سودی نبخشیده است.

آنگاه كه فرشتگان نومیدی و غم و اندوه لوط علیه السلام را دیدند، او را دلداری دادند و خاطر او را آسوده كردند و گفتند: ای لوط ما فرستادگان خدای توییم. ما برای نجات تو آمده ایم و می خواهیم دست تجاوز را از سر تو كوتاه كنیم، مطمئن باش كه این قوم كافر به تو و ما دسترسی پیدا نمی كنند و به زودی شكست می خورند.

چند لحظه ای نگذشت كه ترس و نگرانی بر قوم مستولی شد و در حالی كه شدیداً احساس خطر می كردند از اطراف خانه لوط متواری شدند. اندوه لوط زدوده و غم او بر طرف گردید و مورد لطف خدا قرار گرفت و در حالی كه شاد و آسوده خاطر بود از نصرت الهی به وجد آمد و به تهدیدهای قوم خود بی اعتنا شد.

هنگامی كه تیرگی غم، از وجود لوط علیه السلام بر طرف شد، فرشتگان خدا به لوط دستور دادند كه شب هنگام با نزدیكان خود از شهر خارج شود! زیرا خداوند دستور عذاب این قوم ستمگر را صادر كرده و كیفر آنها به زودی فرا می رسد.

سپس فرستادگان خداوند به لوط گفتند: همسر خویش را رها كن تا در شهر بماند، او هم باید به عذاب مردم گرفتار گردد و به سزای كفر و نفاق خود برسد و او را سفارش كردند؛ چون عذاب نازل گردد، صبر را پیشه خود ساز و ثابت قدم باش.

لوط علیه السلام و نزدیكانش  بدون اظهار تأسف برای مردم شهر، از این سرزمین ناپاك بیرون رفتند. سپس زمین لرزید و زیر و رو گشت و بارانی از سنگ های آسمانی بر سر قوم لوط بارید و سرزمینشان ویرانه گردید و خانه هایشان به جرم ستمشان درهم كوبیده شد.

"همانا كه در این سرنوشت نشانه ای است (برای مردمی كه پند و اندرز بگیرند) و بیشتر این مردم مؤمن نبودند."(شعراء/174)


یادآوری:

1- داستان حضرت لوط از آیات زیر اقتباس گردیده است، سوره اعراف، آیات/80 تا 84؛ سوره نمل، آیات/54 تا 58؛ سوره هود، آیات/77 تا 83؛ سوره عنكبوت، آیات/26 تا 35؛ سوره شعراء، آیات/160 تا 175؛ سوره حجر، آیات/ 57 تا 77؛ سوره صافات، آیات/133 تا 138؛ سوره انعام، آیه/ 86؛ سوره انبیاء، آیات/ 47 تا 75؛ سوره حج، آیات/ 43 تا 44؛ سوره ق، آیات/ 13 تا 14؛ سوره قمر، آیات/ 33 تا 39.

مشهور است كه در تمام مدت دعوت لوط تنها دو دخترش به او ایمان آوردند و همسر او و تمامی اهل شهر سدوم كافر بودند و پس از نزول عذاب و ویرانی شهر سدوم، لوط  و دخترانش به صوغر هجرت كردند.

منبع:قصه های قرآن

+ نوشته شده توسط اميرحسين در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 17:38 |

نگاهی به زندگانی حضرت یونس (ع)

 

دعوت یونس(ع) به توحید

آخرین هشدار یونس(ع)

نزول عذاب بر قوم یونس(ع)

یونس(ع) در شكم ماهی


دعوت یونس(ع) به توحید

در شهر نینوا و در اوج بت پرستی و در تاریكی جهل و شرك، یونس نور ایمان را شعله ور ساخت و پرچم توحید را بر كف گرفت و به قوم نادان خود گفت: عقل شما عزیزتر از آنست كه بت را عبادت كند و جبین- پیشانی-  شما گرامی تر از آن است كه بر این جمادات بی روح سجده كند، به خود آیید و از خواب غفلت بیدار شوید و به چشم دل بنگرید تا ببینید كه در ورای این جهان بدیع، خدایی بزرگ وجود دارد كه یگانه و بی نیاز است و تنها ذات كبریایی او شایسته عبادت و ستایش است.

او مرا برای راهنمایی شما فرستاده و از در رحمت، مرا بر شما مبعوث كرده تا شما را به سوی او راهنمایی و ارشاد كنم، زیرا پرده های جهل و نادانی عقل و دیده شما را پوشانده و از درك حقایق عاجزید.

قوم یونس با شنیدن این سخنان تازه و صحبت از خدای یگانه، دچار حیرت و وحشت شدند و چون از خدایی شنیدند كه تاكنون او را نشناخته اند، بر ایشان گران آمد كه ببینند یك نفر از خودشان بر آنان برتری یابد و ادعای پیغمبری و رسالت نماید، لذا به یونس گفتند: این مهملات چیست كه می بافی؟! این خدایی كه ما را به سوی آن دعوت می كنی كیست؟ ما خدایانی داریم كه پدرانمان سالیان سال آنها را پرستش می كرده اند و ما هم اكنون آنها را می پرستیم. چه چیز تازه ای در جهان به وجود آمده و چه حادثه جدیدی اتفاق افتاده كه ما باید دین اجدادمان را كنار بگذاریم و به دین ابداعی و تازه تو روی آوریم؟

یونس گفت: پرده های تقلید را از چشم های خود بردارید و عقل خود را از حجاب خرافات برهانید، اندكی فكر كنید و قدری بیاندیشید. آیا این بت هایی را كه صبح و شب مورد توجه قرار می دهید، در برآوردن حاجات و یا دفع شر و بلیات می توانند شما را یاری كنند، برای شما نفعی دارند و یا می توانند شری را از شما بر طرف گردانند؟! آیا این بت ها می توانند چیزی را خلق و یا مرده ای را زنده نمایند، بیماری را شفا دهند و یا گمشده ای را هدایت كنند؟!

آیا اگر من بخواهم به آنها ضرری برسانم می توانند از این امر جلوگیری كنند؟ و یا اگر آنها را بشكنم و ریز ریز كنم می توانند دوباره خود را استوار سازند!


آخرین هشدار یونس(ع)

یونس گفت: چرا از دینی كه شما را به سوی آن دعوت می كنم روی می گردانید و از آن اعراض می كنید، در حالی كه این دین به شما قدرت می دهد امور خود را اصلاح كنید، وضع جامعه خود را سامان دهید و اجتماع خود را تقویت و بهسازی كنید. دین من شما را امر به معروف و نهی از منكر می نماید، ستمگری را مغضوب و صلح و عدالت را تایید و تمجید می كند، امنیت و اطمینان را بین شما به وجود می آورد، شما را توصیه می كند كه نسبت به مستمندان مهربانی و به بینوایان لطف روا دارید، گرسنگان را اطعام و اسیران را آزاد سازید. به عبارتی، دین من، شما را به سعادت و صلابت رهبری می كند.

یونس پیوسته از سر خیر خواهی و مهربانی قوم خود را پند و اندرز داد ولی در پاسخ غیر از عناد و استدلال های جاهلانه چیزی نمی شنید.

مردم نینوا در پاسخ به استدلال یونس گفتند: تو نیز مانند ما بشری و یكی از افراد اجتماع ما هستی، ما نمی توانیم روح خود را آماده پیروی از تو كنیم و گوش به سخنان تو بسپاریم و دعوتت را تصدیق بنماییم. دست از دعوت خود بردار و ما را به حال خود واگذار! آنچه تو از ما می خواهی برای ما قابل پذیرش نیست.

یونس گفت: من با زبان خوش و مسامحه با شما سخن گفتم، و با منطق شما را به خیر و صلاحتان دعوت كردم، اگر گفتار من در اعماق روح شما اثر كند به هدفی كه به آن امیدوار و به ایمانی  كه طالب آن بوده ام، رسیده ام؛ ولی اگر دعوت مرا رّد كنید باید بدانید كه بلایی سخت بر شما نازل می گردد و هلاكت شما نزدیك است. به زودی پیش درآمد عذاب را می بینید و باید منتظر عواقب آن باشید.

قوم به یونس گفتند: ای یونس، ما دعوت تو را نمی پذیریم و از تهدید تو نیز هراسی نداریم، اگر راست می گویی آن عذابی كه ما را از آن می ترسانی بر ما نازل كن!

در این حال دریافتند كه باید به خدای یونس پناه ببرند و به او ایمان آورند و از گذشته و گناهان خویش توبه نمایند. به همین منظور سر به كوهستان ها و دره ها و بیابان ها نهادند و با آه و ناله و گریه و تضرع به درگاه خدا شتافتند و بین مادران و اطفالشان، و میان حیوانات و بچه هایشان جدایی افكندند، ناله و فریاد آنان كوه و دشت را پر كرد و شیون مادران و غوغای چهار پایان در نشیب و فراز كوه و دشت پیچید!

صبر یونس لبریز شد، عرصه بر او تنگ آمد و چون از بحث خود نتیجه ای نگرفت، از آنان ناامید گشت و با خشم و ناراحتی دست از آنان شست و شهر و قوم خود را رها كرد، زیرا هر چه مردم را دعوت كرد، آنان ایمان نیاوردند و حجت و برهان او را نپذیرفتند و در آن تفكر و تامل نكردند. بدین ترتیب یونس فكر كرد كه مسئولیت او به پایان رسیده است و آنچه انجام داده كفایت می كند، در صورتی كه اگر یونس بر دعوت خود پافشاری و اصرار می كرد و با صبر بیشتر آن را پی گیری می كرد شاید در میان مردم نینوا افرادی پیدا می شدند كه به او ایمان آورند و دعوت او را لبیك گویند و دل به حقیقت بسپارند، از كرده خود پشیمان گشته و توبه كنند، ولی یونس تاب نیاورد و به استقبال قضاء و نزول كیفر الهی از شهر خارج شد.


نزول عذاب بر قوم یونس(ع)

هنوز یونس از نینوا دور نشده بود كه مردم اعلام خطر عذاب و پیش درآمد هلاكت خود را دیدند. هوای اطرافشان تیره و تار شد، رنگ رخسار آنها دگرگون گشت و اضطراب آنان را فرا گرفت و بیم و هراس بر آنها مستولی شد. در این حال دریافتند دعوت یونس حق و هشدارش صحیح بوده است و بدون تردید عذاب دامنشان را فرا می گیرد و سرنوشت عاد و ثمود و نوح همانگونه كه شنیده بودند در مورد آنان نیز تكرار خواهد شد.

در این حال دریافتند كه باید به خدای یونس پناه ببرند و به او ایمان آورند و از گذشته و گناهان خویش توبه نمایند. به همین منظور سر به كوهستان ها و دره ها و بیابان ها نهادند و با آه و ناله و گریه و تضرع به درگاه خدا شتافتند و بین مادران و اطفالشان، و میان حیوانات و بچه هایشان جدایی افكندند، ناله و فریاد آنان كوه و دشت را پر كرد و شیون مادران و غوغای چهار پایان در نشیب و فراز كوه و دشت پیچید!

در این حال خدا بال و پر رحمت خویش را بر سر آنان گشود و ابرهای عذاب خود را از فراز آنان كنار زد، توبه آنان را قبول كرد و به ناله آنان پاسخ داد، زیرا در توبه خود بی ریا و در ایمان خود صادق بودند و خدا هم عقاب را از آنان برداشت و عذاب خود را بر طرف ساخت و مردم نینوا با ایمان كامل و امنیت خاطر به خانه های خود بازگشتند و آرزو كردند كه یونس به جمع آنان باز گردد و در بین آنان به عنوان پیغمبر و رسول، و رهبر و پیشوا زندگی كند.
اما یونس نینوا را ترك كرده و آن سرزمین را رها نموده بود و به راه خود ادامه داد تا به دریا رسید، آنجا عده ای را دید كه قصد عبور از دریا را داشتند، لذا از آنان اجازه خواست كه با آنان همسفر گردد و بر كشتی ایشان سوار شود. مردم خواست او را با آغوش باز پذیرفتند و او را ارج نهادند و به وی احترام گذاشتند، زیرا آثار بزرگواری و عظمت روح در سیمای او دیده می شد و پیشانی درخشانش از تقوا و پرهیزكاری او خبر می داد، اما كشتی هنوز از ساحل دور نشده بود و از خشكی فاصله زیادی نگرفته بود كه دریا طوفانی شد و امواجی سهمگین كشتی را متلاطم ساخت و سرنشینان كشتی فرجام بدی را برای خود پیش بینی می كردند، چشم ها خیره شده بود و قلب ها به تپش و دست و پای افراد به لرزه در آمده بود و در این حال راهی جز سبك كردن كشتی به نظرشان نمی رسید. مسافرین با یكدیگر مشورت كردند كه چه كنند، سپس به توافق رسیدند كه قرعه بیاندازند و به نام هر كس افتاد او را به دریا بیافكنند. پس قرعه انداختند و به نام یونس در آمد، ولی به خاطر احترام و ارزشی كه برای او قائل بودند، حاضر نشدند او را به دریا اندازند؛ پس بار دیگر قرعه را تجدید كردند، باز هم به نام یونس در آمد، اما این بار هم دریغ كردند كه او را به دریا افكنند و برای سومین بار قرعه انداختند و این بار نیز قرعه به نام یونس در آمد.


یونس(ع) در شكم ماهی

یونس چون دید سه بار قرعه به نامش در آمد، دریافت كه در این پیشامد سرّی نهفته است و خدا در این حادثه تدبیر و حكمتی دارد. سپس به اشتباه خود پی برد و دریافت كه قبل از این كه اجازه هجرت و ترك شهر و مردمش را داشته باشد و پیش از صدور امر الهی، قوم و دیار خود را ترك كرده است. به همین جهت خود را در میان دریا انداخت و جان خویش را تسلیم امواج خروشان دریا كرد و در اعماق دریا و در آغوش متلاطم امواج و ظلمت دریا فرو رفت.

در این هنگام خدا به ماهی بزرگی دستور داد یونس را ببلعد و او را در شكم خود مخفی سازد ولی نباید گوشت او را بخورد و استخوانش را بشكند، زیرا او پیغمبر خداست كه دچار عجله و ترك اولایی شده و از تعجیل خود نادم و پشیمان است. سپس ماهی را وحی كرد یونس امانتی است در شكم تو و هر گاه خدا دستور داد باید او را سالم تحویل دهی.

یونس در شكم ماهی قرار گرفت و ماهی امواج را شكافت و در اعماق تیره دریا فرو رفت، عرصه بر یونس تنگ آمد و غم و اندوه وجودش را فرا گرفت و در این حال از درگاه خدای یكتا استمداد طلبید و به یاور مصیبت زدگان و دادرس ستمدیدگان پناه آورد؛ خدایی كه رحمان و رحیم، توبه پذیر و بخشنده گناهان است. یونس "در قعر دریا و تاریكی های آن فریاد برآورد: ای معبود سبحان، خدایی غیر از تو نیست. بار خدایا! تو منزهی و من درباره خود از ستمگرانم!"

خدا دعای یونس را به اجابت رساند و به ماهی فرمان داد كه میهمان خود را در ساحل دریا بگذارد، زیرا كه او كیفر مقدر و مدت حبسش را به پایان رساند. ماهی یونس را با بدنی لاغر و نحیف كنار ساحل انداخت، رحمت خدا او را دریافت و بوته كدویی بالای سرش رویید، یونس از میوه آن خورد و در سایه اش آرمید تا نیروی خود را باز یافت و به زندگی امیدوار شد.

یونس در شكم ماهی قرار گرفت و ماهی امواج را شكافت و در اعماق تیره دریا فرو رفت، عرصه بر یونس تنگ آمد و غم و اندوه وجودش را فرا گرفت و در این حال از درگاه خدای یكتا استمداد طلبید و به یاور مصیبت زدگان و دادرس ستمدیدگان پناه آورد؛ خدایی كه رحمان و رحیم، توبه پذیر و بخشنده گناهان است. یونس "در قعر دریا و تاریكی های آن فریاد برآورد: ای معبود سبحان، خدایی غیر از تو نیست. بار خدایا! تو منزهی و من درباره خود از ستمگرانم!"

سپس خدایتعالی به او وحی كرد " به شهر خود باز گرد و به جمع بستگان و طایفه خود بپیوند، زیرا آنها ایمان آورده اند، بت ها را كنار گذاشته و اكنون در جستجوی تو و منتظر بازگشت تو هستند."

یونس به شهر خود بازگشت و با تعجب دید آنهایی كه به هنگام هجرت یونس به پرستش بت ها كمر بسته بودند، اكنون زبانشان به ذكر خدا باز شده است و خدای یكتا را سپاس و ستایش می كنند.

منبع: قصه های قرآن

+ نوشته شده توسط اميرحسين در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 17:36 |

پنج سال در صحرا


قدراني از حليمه و دخترش


داستان شق صدر


درگذشت پدر


بشارتهاى انبياى الهى درباره آمدن رسول خدا


بشارتهاى انبياء الهى و ديگران درباره ظهور رسول خدا(ص)


مراسم نامگذاري پيامبر اسلام


حوادث شب ولادت


نظريه ساختگي بودن نذر عبد المطلب


ازدواج عبدالله با آمنه


اجداد پيامبر همگي موحد بودند


داستان نذر عبدالمطلب


زمان سال ولادت و دوران حمل


زمان و مکان ولادت پيامبر2


زمان و مکان ولادت .


بازگشت‏به مکه


گم شدن رسول خدا(ص)در مکه


محمد امين


قدرت روحي پيامبر اکرم‏«ص‏»


شرکت در جنگ فجار


تحليلي راجع به شباني پيامبر (صلي الله عليه و آله)


خديجه قبل از ازدواج با پيامبر(ص)


انگيزه ازدواج پيامبر با خديجه از نگاه چند روايت


خطبه عقد و مهريه


سن پيامبر(ص) و خديجه در هنگام ازدواج


(پيامبر تا خديجه زنده بود زن ديگرى اختيار نکرد)


فرزندان رسول خدا(ص)از خديجه


شمه‏اى از فضايل خديجه


تاريخ و زمان بعثت


آيا نخستين وحى در ماه رمضان بود؟


اقسام وحى


واقعيت‏بعثت از نگاه اهل بيت


نقد روايات اهل سنت پيرامون داستان بعثت


تعليم نماز و وضو


آغاز دعوت خصوصى و سرى


اسناد و نکاتى از حديث‏يوم الدار


عکس العمل و موضع‏گيرى قريش در برابر دعوت عمومى


آزار و شکنجه حربه‏اى ديگر


تولد بهترين زن


دستور هجرت به حبشه


 چرا هجرت به حبشه؟


اهداف هجرت‏به حبشه


هيئت اعزامى قريش


هيئت تحقيقى مسيحيان


هجرت به حبشه در دو مرحله:


معراج رسول خدا(ص)


وفات ابو طالب و خديجه


موضع‏گيرى قريش در اين دوران


 سفر به طائف


ازدواج با سوده


ساختمان مسجد مدينه


خانه‏هاى جمعى از مهاجرين و فضيلتى از على(ع)


عقد اخوت (پيمان برادرى)


پيمان با يهود و كارشكنى آنها


ازدواج با عايشه


سريه حمزة بن عبد المطلب


سريه عبيدة بن حارث


غزوه ودان


مرگ اسعد بن زراره


مرگ كلثوم بن هدم


مرگ وليد بن مغيره از بزرگان مكه و مشركين


غزوه بواط


غزوه عشيره


سريه سعد بن ابى وقاص


غزوه بدر اولى(يا سفوان)


سريه عبد الله بن جحش


 تغيير قبله مسلمانان


بناى مسجد قبا


فرض روزه(بنا بر قولى)


ازدواج امير المؤمنين با فاطمه(ع)


جنگ بدر


غزوه سويق


غزوه ذى امر


سريه عمير بن عدى (1)


غزوه بنى سليم در «كدر» (1)


پيمان شكنى يهود بنى قينقاع و اخراج آنها از مدينه


سريه زيد بن حارثه


ازدواج با حفصه


سريه ابو سلمه


ولادت امام مجتبى(ع)


حادثه رجيع و شهادت عده‏اى از ياران پيامبر


سريه بئر معونه


غزوه بنى النضير


ازدواج پيامبر با زينب دختر خزيمه


ازدواج پيامبر با ام سلمه


غزوه ذات الرقاع (1)


ولادت امام حسين(ع)


وفات فاطمه بنت اسد


غزوه بدر صغرى


غزوه دومة الجندل


حرمت‏شرب خمر


شيوه قرآن در تحريم شراب


وفات سعد بن معاذ


غزوه بنى قريظة


ازدواج با زينب بنت جحش و داستان زيد بن حارثه


ازدواج با ام حبيبه


سريه عبد الله بن عتيك


غزوه ذى قرد


نماز استسقا و طلب باران


غزوه بنى المصطلق


روشن شده آتش اختلاف ميان مهاجر و انصار و تدبير پيامبر(ص)


داستان افك به روايت عايشه


صلح حديبية


مزاياى سفرى كه منجر به صلح حديبيه شد


دعوت سران جهان به اسلام


جنگ خيبر


سرگذشت فدك


مراجعت جعفر بن ابيطالب از حبشه


داستان بازگشتن خورشيد


عمره قضاء


ازدواج با ميمونه


سريه عمرو بن كعب و حارث بن عمير


جنگ مؤته


سريه ذات السلاسل


فتح مكه


جنگ حنين (1)


جنگ طائف و حوادث بعد از آن


عمره رسول خدا از جعرانه و بازگشت‏به مدينه


ولادت ابراهيم فرزند رسول خدا(ص)


مرگ دختر پيامبر(ص) و حوادث پايانى سال هشتم


اسلام كعب بن زهير (1) شاعر معروف


مسلمان شدن زيد الخير و عدى بن حاتم


جنگ تبوك


داستان مسجد ضرار


هيئت ثقيف در محضر رسول خدا(ص)


هيئت نجران (1) و داستان مباهله


ماموريت على(ع) در اعلان برائت از مشركين


مرگ ابراهيم فرزند رسول خدا(ص)


هيئت‏هاى نمايندگى ديگر در سال نهم


ادامه وفود


مسافرت حضرت على(ع) به يمن


+ نوشته شده توسط اميرحسين در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 14:22 |

 

فضايل


 

اخلاق


 

شدت علاقه پيامبر (ص) به فاطمه (س)


 

وفات مادر:


 

هجرت به مدينه (1)


 

هجرت به مدينه (2)


 

خواستگاران فاطمه (ع)


 

ازدواج با على عليه‏السلام


 

تولد امام حسن (ع)


 

تولد امام حسن(ع)(2)


 

تولد امام حسين (ع)


 

تولد امام حسين (ع)(2)


 

فاطمه عليهاالسلام در جنگ


 

سقيفه


 

سَقيفه بنى ساعده


 

غصب فدك


 

غصب فدك(2)


 

هجوم به خانه پيغمبر


 

حمله به خانه حضرت


 

زنان انصار در خانه پيغمبر


 

+ نوشته شده توسط اميرحسين در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 14:19 |

نهج البلاغه 
مصحف على (ع) 
شهادت على (ع) 
ضربه ابن ملجم 
جنگ نهروان با خوارج سال 37 يا 38 هجرى 
عمربن عاص 
مالك اشتر 
عزل قيس از حكومت مصر و نصب محمد بن ابو بكر 
فرستادن قيس بن سعد به عنوان والى مصر 
جلسه حكمين و نتيجه 
بازگشت امام (ع) از صفين به كوفه 
گفتگوى امام (ع) با ابوموسى 
واكنش مردم 
پيمان متاركه و صلح 
نيرنگ عمرو عاص 
تلاش معاويه براى صلح 
تحركات سياسى 
 عمار و فئه باغيه


آغاز جنگ 
تعيين سرنوشت جنگ صفين 
حوادث قبل از جنگ 
فراخوانى براى سپاه 
اقدامات مقدماتى معاويه 
كوفه، مركز خلافت اسلامى 
پس از جنگ 
سرنوشت طلحه و زبير 
جنگ
مقدمات جنگ 
تشكيل سپاه از كوفه 
ناكثان در بصره 
كودتا 
در تعقيب ناكثان 
مقدمات آشوب 
عزل و نصب‏ها 
اولين خطبه 
جريان بيعت 
كشته شدن عثمان 
مخالفان عثمان 
قيام بر ضد عثمان 
مال‏اندوزى عثمان 
بيعت از حضرت على عليه السلام و بنى هاشم 
هجوم بخانه پيغمبر 
پيشنهاد ابوسفيان
سقيفه


على (ع) به كمك چهار تن ديگر پيامبر را دفن كرد  


على نخستين كسى بود كه بر پيامبر نماز گزارد 
تجهيز پيامبر(غسل دادن پيامبر و حنوط كردن و تكفين وى توسط على عليه السلام) 
على نزديك‏ترين كس در هنگام مرگ به پيامبر (ص) بود
ابلاغ سوره برائت


سريه ذات السلاسل 
سفر به سوى يمن 
فاتح دژ خيبر 
صلح حديبيه 
داستان «افك» 
غزوه بنى المصطلق 
غزوه بنى‏قريظه 
جنگ احزاب(خندق) 
غزوه خندق 
غزوه «بنى النضير» 
احد 
غزوه احد 
بدر 
در جنگ بدر 
هزينه عقد و عروسى 
ازدواج با زهرا (س) 
حضرت على (ع) برادر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است 
هجرت به مدينه 
ليله المبيت


مرگ پدر(2) 
مرگ پدر 
محاصره اقتصادى
سخن عفيف بن قيس كندى 
دو گفتار 
خطبه قاصعه 
پيشگامى على عليه السلام در اسلام 
پيشگامى در اسلام 
حضرت على(ع) در غار حرا 
زندگى در خانه پيامبر
داوريها و قضاوتها و مسائل عجيب آن حضرت 
على (ع) در دامان پيغمبر تربيت‏شد 
ولادت 
عدالت على (ع) 
عبادت على (ع) 
فكر و تدبير على (ع)
فصاحت و بلاغت على (ع) 
دلاورى على (ع) 
زهد على (ع)
حضرت على (ع) يگانه مرجع فتوا در عصر خليفه دوم 
رفع نيازهاى علمى عثمان ومعاويه 
دانش1 
حسن خلق على (ع) 
مهربانى با يتيمان 
گذشت على (ع) 
اوصاف بدنى على (ع)
سخاوت و بخشندگى على (ع)
فرزندان على (ع) 
همسران على (ع)


+ نوشته شده توسط اميرحسين در پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386 و ساعت 14:16 |

 

-   حسين(ع) زيباترين واژه هستی

-   حسين(ع) خون خدا و پسر خون خدا

-   حسين(ع) يعنی عشق، عشق به همه خوبی ها

-   حسين(ع) شخصيتی است که خداوند در روز عرفه نخست به زائران سيدالشهداء نظر می کند بعد به زائران خانه خودش

-   حسين(ع) شخصيتی است که خداوند ثواب زيارت قبر شش گوشه او را از زيارت خانه خودش بيشتر و افزونتر قرار داده است.

 

 حضرت امام صادق(ع) فرموده: هرکس بوسيله خواندن زيارت عاشورا، جدم حسين(ع) را زيارت کند " چه از راه دور يا نزديک" به خدا قسم خداوند هر حاجت مادی و معنوی داشته باشد به او می دهد.

چند نکته در رابطه با اين حديث قابل ذکر می باشد:

 اول اينکه گوينده مطلب يک امام معصوم است، بنابراين خيلی قابل اهميت می باشد.

دوم اينکه امام معصوم قسم می خورد که اين تأکيدی براينکه حتماٌ حاجت اين شخص را خداوند خواهد داد.

سوم اينکه می توان در صورتی که امکان نداشته باشد از نزديک امام حسين(ع) را بوسيله خواندن زيارت عاشورا زيارت کند، از راه دور اين کار را انجام دهد.

چهارم اينکه حاجات مادی و معنوی بوسيله اين زيارت توسط خداوند برآورده می گردد.

   برای رسيدن به مقام قرب الهی نيز وسائل گوناگون وجود دارد ولی وسيله مطمئن، راحت، سريع و ... برای رسيدن به خداوند عشق به امام حسين(ع) می باشد.

   با عشق و ارادت به سالار شهيدان کربلا می توان سريعتر و مطمئن به هدف رسيد.

   برای رسيدن به محبت و عشق و علاقه امام حسين(ع) نيز راههای گوناگون وجود دارد ولی راهی که سريعتر انسان می تواند بوسيله آن به بارگاه امام حسين(ع) راه يابد، و جزو شيفتگان و عشاق سيدالشهداء گردد، از طريق خواندن زيارت عاشورا و خصوصاٌ مداومت به خواندن اين زيارت شريف می باشد.

   دلايل مختلفی برای اثبات اين ادعا وجود دارد که عبارتند از :

1.  زيارت عاشورا از احاديث قدسی می باشد. روايت صفوان در مورد زيارت عاشورا بيان کننده اين امر است که جبرئيل امين اين زيارت را از طريق خداوند متعال برای پيامبر(ص) قرائت نمود و اين زيارت از طريق معصومين به امام باقر(ع) رسيد و از طريق اين امام معصوم به دست شيعيان و دوستداران اهل بيت عصمت و طهارت(ع) رسيده است.

2. ائمه ما شيعيان خصوصاٌ امام زمان(ع) تأکيد به خواندن و مداومت به خواندن اين زيارت شريف داشته اند، چنانچه در ملاقاتی که سيد رشتی با امام زمان(ع) داشته اند، امام زمان به سيد رشتی می فرمايند: که چرا عاشورا نمی خوانيد و بعد سه بار می فرمايند عاشورا، عاشورا، عاشورا.(مفاتيح الجنان- شيخ عباس قمی)

3. علماء وبزرگان ما نيز برخواندن عاشورا و مداومت به آن تأکيدفراوان داشته اند و خود نيز اين کار را انجام می داده اند و يکی از علل موفقيت اکثر بزرگان و علماء خواندن زيارت عاشورا بوده است.

 

   چه بسيار زيبا است که انسان در هر زوز صبح 5 دقيقه از وقت خود را برای سالار شهيدان و زيارت عاشورا قرار دهد. چه صبح و روز زيبائی خواهد بود روزی که با نام و ياد عزيز زهرا(س) شروع شود.

   مطوئن باشيد که امام حسين(ع) جواب سلام شما را می دهد. فقط بايد دلت را پاک کنی تا جواب سلام امام را بشنوی و يقين داشته باشيد که جواب سلام را امام حسين(ع) می دهد، چون جواب سلام واجب است و امام معصوم محال است ترک واجب نمايد. فقط بايد گوش ما شنوا و لايق شنيدن جواب سلام ايشان باشد.

 

 >>> ائمه و زيارت عاشورا :

"   امام محمد باقر(ع) به علقمه فرمود: پس از آنکه به آن حضرت با سلامی اشاره کردی، دو رکعت نماز بخوان و سپس زيارت عاشورا را بخوان. هنگامی که اين زيارت را خواندی در حقيقت او را به چيزی خواندی که هر کس از ملائکه که بخواهند او را زيارت کنند، به آن می خوانند و خداوند برای تو هزار هزار حسنه می نويسد و از تو هزار هزار سيئه محو می نمايد و تو را هزار هزار مرتبه بالا می برد و همانند کسانی می باشی که در رکاب آن حضرت به شهادت رسيدند. حتی در درجات آنها هم شريک می شوی. " (کامل الزيارات- ص 74)

"   امام صادق(ع) به صفوان می فرمايد: زيارت عاشورا را بخوان و از آن مواظبت کن، به درستی که من چند خير را برای خواننده     آن تضمين می کنم، اول زيارتش قبول شود. دوم سعی و کوشش او شکور باشد. سوم حاجات او هرچه باشد از طرف خداوند     بزرگ برآورده شود و نا اميد از درگاه او برنگردد زيرا خداوند وعده خود را خلاف نخواهد کرد." (بحارالانوار-جلد 98-ص 300)

"    در روايت ديگر می خوانيم: اگر مردم می دانستند زيارت امام حسين(ع) چه ارزشی دارد، از شدت شوق و علاقه می مردند و      حسرت رسيدن به آن پاداش ها، جسم و روح آنها را پاره پاره می کرد." (بحارالانوار-جلد 101 –ص 18)

>>> در احاديث ديگرز از معصومين تأکيد بر زيارت امام حسين(ع) کرده اند که نمونه ای ازآنها ذکر می گردد:

-          زيارت امام حسين(ع) مثل زيارت خدا در عرش اوست.

-          زيارت امام حسين(ع) بر هر مؤمنی که اقرار به امامت ايشان داشته باشد، واجب است.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 69)

-          کسی که امام حسين(ع) را تنها برای رضا و خوشنودی پروردگار، و نه برای کسب شهرت زيارت کند، خداوند تمامی             گناهان او را پاک می کند.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4)

-          اگرکسی بدون عذر موجه امام حسين(ع)  را زيارت نکند، از اهل آتش خواهد بود.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4)

-          کسی که امام حسين(ع) را زيارت نکند شيعه اهل بيت نيست.(بحارالانوار-جلد 101 –ص 4)

+ نوشته شده توسط اميرحسين در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 و ساعت 0:0 |

 

گامى به سوى شناخت امام حسين عليه السلام

امام(ع) در سـوم يا چهارم شعبان سال چهارم هجرى در مـدينه ديده به جهان گشـود. 6 سال در زمان جـدش, 30 سال در كنار پـدرش و 10 سال در كنار بـرادر و پـس از آن 10 سال در اوج قـدرت معاويه با وى مبارزه كرد و سـرانجام در محـرم 61 هجـرى در كـربلا به شهادت رسيد.

تولد امام حسين(ع)

امام رضا(ع) مى فرمايد: چون حسيـن(ع) متولد شد و او را نزد رسول اكرم(ص) آوردند, حضرت در گـوش هاى وى اذان و اقامه گفت و مراسـم نامگذارى به پايان رسيد. پيامبـر (ص) او را بـوسيـد و گـريه كـرد و فرمـود: ((تـو را مصيبتـى عظيـم در پيـش است. خـداوند لعنت كند كشنده او را.)) در روز هفتم نيز پس از ايـن كه برايش ((عقيقه)) كرد, از شهادت او خبـر داد و فرمـود: ((گروهـى كافـر ستمكار از بنى اميه او را خواهند كشت.))

فطرس ملك آزاد شده حسين است

از حضـرت صادق(ع) روايت شـده كه فطـرس ملكـى از حاملان عرش الهى بـود و به سبب تعلل, مغضـوب خـداوند شـد. بالـش درهـم شكسته در جزيره اى مشغول عبادت بود.
چـون جبرئيل و جمعى از فرشتگان براى تهنيت گـويـى ولادت حسيـن(ع) مىآمدند, او نيز همراه آنان آمد; خـود را به گهواره حضرت ماليد و تـوبه اش قبـول شـد و به وضع اول برگشت.
چون ((فطرس)) به آسمان بالا مى رفت, مى گفت: ((كيست مانند من, مـن آزاد شده حسيـن بـن على و فاطمه و محمد(ص) هستـم.)) شهيد مطهرى مـى گـويد: داستان فطرس ملك, رمزى است از بركت وجـود سيدالشهداء كه بال شكسته ها با تماس به او صاحب بال و پر مـى شـوند, افراد و ملتها اگـر به راستـى خـود را به گهواره حسيـن(ع) بمـالنـد, از جزايـر دور افتـاده رهـايـى يـافته و آزاد مـى شـوند.

امـام حسيـن(ع) همـراه و همـرزم پـدر و برادر

حضرت در دوران نـوجـوانى روزى وارد مسجد پيامبر(ص) شد, ديد عمر بالاى منبر است. گفت: از منبر پدرم پاييـن بيا و بالاى منبر پدرت برو. عمر گفت: پـدرم منبر نـداشت. او در هرسه جنگ حضرت علـى(ع) شـركت فعال داشت و هنگام حـركت نيـروهاى امام مجتبـى(ع) به سمت شـام, همـراه آن حضـرت در صحنه نظامـى حضـور يافت.

اوضـاع سيـاسـى و اجتمـاعى دوران امـام حسيـن(ع)

انحراف از اصـول و مـوازيـن اسلامـى, از ((سقيفه)) شروع شـد, در زمان عثمان گستـرش يافت و در زمان امام به اوج رسيـد تا جائى كه اصل اسلام تهديـد مـى شـد. براى شناخت بهتر ايـن انحراف, لازم است قبلا بنى اميه را بشناسيم.

ابوسفيان

او در فتح مكه چاره اى جز تسليـم نـداشت و پـس از 20 سال مبارزه بـا پيـامبـر(ص), به ظاهـر اسلام را پذيرفت.
روزى چشمـش به پيامبر افتاد و با خود گفت: ((ليت شعرى باى شيىء غلبتنـى)); كاش مـى دانستـم به چه وسيله اى بـرمـن پيـروز شـدى؟! پيامبر سخـن او را شنيد يا ضميرش را خـوانـد و فرمـود: ((بالله غلبتك يـا ابـاسفيـان)) روزى ابـوسفيـان در خـانه عثمــان گفت: ((يا بنى اميه تلقفوها تلقف الكره اما والذى يحلف به ابـوسفيان لاجنه و لانـار و مـازلت ارجـوهـا لكـم و لتصيـرن الـى ابنـائكـم وراثه.)) حكـومت را مانند كره (تـوپ) به يكديگر پاس دهيد. آگاه باشيد, قسـم مى خـورم نه بهشتـى و نه آتشـى در كار است. آنچه را براى شما آرزو داشتـم به وراثت به فرزندان خود بدهيد. در دوران حكومت عثمان, روزى از احد عبور مى كرد, بالگد به قبر ((حمزه بـن عبـدالمطلب)) زد و گفت: چيزى كه ديروز بـر سـر آن با شمشيـر با شما مـى جنگيـدم امـروز در دست كـودكان ما افتاده و با آن بـازى مى كنند.

دوران معاويه

مطرف بن مغيره بـن شعبه مـى گـويـد: با پـدرم به شام نزد معاويه رفتـم. پدرم هرگاه از پيش معاويه مىآمد, از او تمجيد مى كرد. يك شب ناراحت بازگشت, گفتم: چه شده؟ گفت: از نزد ناپاكتريـن افراد مىآيـم. گفتم: چرا؟ گفت: امشب به معاويه گفتـم: اكنـون (بعد از صلح با امام حسـن(ع)) پير شدى و كار در دست تـوست, بر بنى هاشـم كه اقـوامت هستند سخت نگير. او ناراحت شد و گفت: چه مـى گـويـى؟ ابـوبكر, عمر و عثمان مردند نامى از آنان باقى نماند; اما ايـن پسـر هاشـم (پيامبـر(ص)) روزى پنج بار به نام او فـرياد (اذان) مى زنند.
مسعودى مـى نـويسـد: كار اطاعت مردم از معاويه به جايـى رسيد كه هنگام رفتـن به صفين, نماز جمعه را در روز چهارشنبه اقامه كرد. معاويه به عمروبـن عاص گفت: بامن بيعت كن. گفت: بردينم مى ترسم; بيعت مى كنـم به شرط آنكه از دنيايت بهره گيرم. معاويه حكومت مصر را به او داد.
معاويه سخنـان پيـامبـر را به تمسخـر گرفت
وقتـى وارد مدينه شد و چشمـش به ((ابـوقتاده)) افتاد, گفت: چرا شما جماعت انصار به ديدنـم نيامديد؟ ابـوقتاده جواب داد: وسيله سوارى نداشتـم. معاويه با تمسخر پرسيد: شتران آبكـش خـود را چه كرديد؟ ابـوقتاده گفت: در روز بدر در جستجوى تو از دست داديـم. پيامبر فرمـود: بعد از مـن افراد ناشايست بر ما مقدم مـى شـوند. معاويه: در آن هنگام به شما چه دستـور داد؟ ابـوقتـاده: دستـور داد صبـر كنيـم. معاويه: پـس صبـركنيـد تـا او را ببينيـد.
در زمـان معاويه, آزادگـان به شهادت رسيـدند
حجربـن عدى (شخصيت وفادار به علـى(ع), و چندتـن ديگر, چـون به استاندار كـوفه اعتراض كردند, به شام احضار شـدنـد. در آنجا به آنان گفتند: على(ع) را لعن كنيد. آنان گفتنـد: ((ان الصبر علـى حـرالسيف تاءيسـر علينا مماتـدعونا اليه)); گرمـى شمشير بـر ما آسان تـر است از آنچه از مامـى خـواهيـد. آنگاه آنها را به شهادت رساندند.
ابن ابـى الحـديد مـى گـويد: زيادبـن ابيه دوستان علـى(ع) را زير هرسنگ و كلـوخـى يافت, به قتل رسانـد, دست و پاها را قطع كرد و آنان را بـردار آويخت تـا جايـى كه حتـى يك نفـر معروف در عراق باقـى نمانـد. معاويه, برخلاف حكـم پيامبـر(ص) زياد را به پـدرش ابـوسفيان ملحق كرد. در زمان او سب على(ع) به صورت سنت در آمد. علامه امينـى مـى گـويد: ((70 هزار منبر بر پا شـد كه سب علـى(ع) كنند.)) مبـارزات امـام حسيـن(ع) بـا حكومت معاويه در آن شرايط كه كسـى جراءت اعتراض نداشت, امام در برابر ستمهاى او به مبارزه برخاست. در اين مقاله, سه گـواهى تاريخـى بر ايـن امر ارائه مى دهيم.

1 ـ سخنـرانيها و نـامه هـاى اعتراض آميز

الف) مخالفت با وليعهدى يزيد
معاويه به دنبال فعاليت هاى دامنه دار براى تثبيت وليعهدى يزيـد, سفرى به مـدينه داشت و با بزرگان آنجا, بخصـوص امام حسيـن(ع) و عبـدالله بـن عبـاس, ديـدار و مـوضـوع اصلـى را مطـرح كرد.
امام با ذكر مقـدمه اى فرمـود: ((... تـو در برترى و فضيلتـى كه براى خـود قايلى, دچار لغزش شدى و... يزيد را چنان تـوصيف كردى كه گـويا شخصـى را مـى خـواهى معرفـى كنـى كه زندگـى او بر مردم پـوشيده است... يزيد را آن چنانكه هست, معرفـى كـن, يزيد جـوان سگباز و كبـوتـرباز و بـوالهوسـى است كه عمـرش با ساز و آواز و خوشگذرانى سپرى مى شود.))

ب) نگـرانـى معاويه از قيـام امـام و پـاسخ امـام
مروان بـن حكم ـ حاكـم مدينه ـ به معاويه نوشت: گروهى با حسيـن بـن علـى رفت و آمـد دارنـد و اطمينـان نـدارم او قيـام نكنـد. معاويه به امام نوشت: گزارش پاره اى از كارهاى تـو به مـن رسيده است. مـواظب خود باش و به عهد و پيمان خـود (صلح امام حسـن(ع)) وفا كـن و از تفرقه امت بپرهيز. امام نـوشت: ((... اما آنچه در باره مـن به گـوش تـو رسيده, يك مشت سخنان بـى اساس است... . از اينكه بـرضـد تـو و دوستان ستمگر و بـى دينت, كه حزب ستمگـران و بـرادران شيطـاننـد, قيـام نكـرده ام از خـدا مـى تـرسـم.
آيا تـو قاتل ((حجربـن عدى)) و يارانـش نبـودى, پـس از آنكه به آنـان امـان دادى و سـوگنـدهـاى اكيـد ياد كـردى...؟ تـو قـاتل ((عمـروبـن حمق)) آن مسلمان پارسا, كه از كثـرت عبـادت, چهره و بدنـش فرسـوده شده بود, نيستـى...؟ آيا تـو نبـودى كه زياد پسر سميه را, كه ـ پدرش مشخص نبود. ـ پسر ابـوسفيان قلمداد كردى در حـالـى كه پيـامبـر فـرمـود: (( نـوزاد به پـدر (شـرعى) ملحق مى گردد.))... و او با اتكا به قدرت تـو مسلمانان را كشت, دستها و پـاهايشان را قطع كـرد و بـر شـاخه هاى نخل به دار آويخت .... آيا تـو قاتل ((حضرمـى)) نيستـى...؟ اى معاويه, مـن هيچ فتنه اى بزرگتر و مهمتـر از حكـومت تـو بـر ايـن امت سراغ نـدارم....))

ج) سخنـرانـى افشـاگـرانه در كنگـره عظيـم حج
يكـى دو سـال قبل از مـرگ معاويه, كه فشـار نسبت به شيعيان اوج گرفت, امام حسيـن(ع) به حج مشرف شد. در منـى از صحابه و تابعان و بنى هاشـم دعوت كرد در چادرش جمع شوند. بيش از هفتصدنفر تابعى و دويست نفر صحابـى آمـدنـد. حضـرت در بخشـى از خطبه اش فرمـود: ((ديديد ايـن مرد زورگو و ستمگر (معاويه) با ما و شيعيان ما چه كرد...؟ وقتى به شهرهاى خـود برگشتيد, با افراد مورد اعتماد در ميان بگذاريد و آنان را به رهبرى ما دعوت كنيـد; زيرا مـى ترسـم حق نابود گردد.))
در تحف العقـول خطبه اى از حضـرت نقل شـده كه ظاهـرا هميـن خطبه ((منى)) مى نمايد. در بخشى از ايـن خطبه مى فرمايد: ((... شما به چشـم خود مى بينيد كه پيمانهاى الهى را مى شكنند...; ولى بيـم و هـراس به خـود راه نمـى دهيـد... . مصيبت شما عالمان امت از همه بيشتـر است. زمام امـور بايـد در دست كسانـى باشـد كه عالـم به احكام خـدا و امين بر حلال و حرام اوينـد. ... آنان را بـر ايـن مقام مسلط نساخت مگر گـريز شما از مرگ و دلبستگى تان به زنـدگـى چند روزه دنيا... .)) حضرت در پايان عرض مـى كنـد: ((پروردگارا! ايـن حـركت ما نه به خاطر رقابت بـر سر حكـومت و قـدرت و نه به منظور به دست آوردن مـال دنيـاست, بلكه به خـاطــر آن است كه نشانه هاى ديـن تـو را به مـردم نشان دهـم و اصلاحات را در كشـور اسلامى اجرا كنم....)).

2 ـ ضبط اموال دولتى

در همان ايام كاروانـى از يمـن, كه حـامل مقـدارى از بيت المال بود, از طريق مدينه رهسپار دمشق بـود. امام حسيـن(ع) آن را ضبط و در ميان مستمنـدان بنـى هاشـم و ديگران تقسيـم كـرد. آنگاه به معاويه نوشت: ((كاروانى از اينجا عبـور مى كرد كه حامل امـوال و پـارچه ها و عطـرياتـى بـراى تـو بـود تا آنها را به خزانه دمشق سرازير كنى و به خويشانت, كه تاكنون شكمها و جيبهاى خـود را از بيت المال پر كرده اند, ببخشـى. مـن نياز به آن امـوال داشتـم و آنها را ضبط كردم.)) بى شك ايـن عمل امام يك گام در جهت نامشروع نمايانـدن حكـومت معاويه و مخـالفت با آن بـود. حضـرت بـا ايـن اقـدام, خـود را ولـى امـور و صـاحب اختيـار بيت المـال دانست.
پيامبر خلق كريـم خـود را از هيچ كـس دريغ نمـى كرد, ولـى روشـى محتـاط داشت و تـا زنـده بـود بنـى اميه در حكـومت جـاى پـايـى نيافتنـد. بعد از پيامبـر در زمان عمـر, معاويه والـى شام شـد.
عثمان كه خود از بنى اميه بـود بيت المال و مناصب حكومتى را در اختيـار آنـان گذاشت و آنـان چهار عامل مهم ثـروت, روحــانيت (اجيـركـردن امثال ابـوهـريـره) و ديانت (بـا بهانه قـرار دادن پيراهـن عثمان) و قـدرت را به دست گرفتند. در ايـن امر چند چيز دخالت داشت:

1 ـ تيزهوشى معاويه
2 ـ سوء تدبير خلفا
3 ـ جهالت مردم

علت مبـارزه بنـى اميه بـا اسلام دو چيز بـود

1 ـ رقـابت نژادى كه در سه نسل متـراكـم شـده بـود.
2 ـ تباين قـوانيـن اسلام با نظام زندگى (جابرانه) روساى قريـش, خصـوصـا امـويها. قـرآن كـريـم مـى فـرمـايد:
((و ما ارسلنا فى قريه مـن نذير الا قال مترفوها انا بما ارسلتم به كافرون))(سوره سبا, آيه 34.)

حكومت فاسد يزيد

بعضـى از مفـاسـد حكـومت يزيـد عبارت است از:

1 ـ سگبازى و ميمون بازى
علاقه وافـر او به شكار و تفـريح, مانع رسيـدگـى به امـور مملكت مـى شـد و علاقه به حيـوانات, كارهاى او را به صـورت مسخـره اى در آورده بود. يك عده بوزينه داشت. يكى ابـوقيـس كنيه داشت. او را در مجلس شراب خويـش حاضر مى كرد و لباس ابريشـم و حرير مى پوشاند و به مسابقه مى فرستاد.

2 ـ ارتباط نامشروع با محارم
عبدالله بـن حنظله با عده اى به نمايندگـى از سـوى اهل مدينه به شـام آمـد تـا اوضـاع حكـومت را از نزديك ببيننـد. عبـدالله در بازگشت, گفت: ((والله ماخـرجنا علـى يزيـد حتـى خفنا ان نـرمـى بـالحجاره مـن السماء ان رجلا ينكح الامهات و البنات و الاخـوات و يشرب الخمر و يدع الصلوه والله لـولـم يكـن معى احـد لابليت لله فيه بلاء حسنا))

3 ـ شرابخوارى
يزيـد دائم الخمر بـود. به قـولـى, حتـى مردنـش در اثر افراط در نوشيدن شراب و از بيـن رفتـن كبد تحقق يافت. (در سـن 37 سالگى) او مى گـويد: ((دع المساجد للعباد تبشرها) وقف دكه الخمار تزئينا

4 ـ گرايش به مسيحيت تحريف شده
مى گـويند مادر يزيد در اصل, مسيحـى بـود. بديـن سبب, به مسيحيت گرايـش داشت. به نظر گروهى از مورخان, از جمله ((لامنـس)), بعضى از استادان يزيد از مسيحيان شام بـودند. يزيد تربيت پسرش را به يك مسيحـى سپـرد. او دربـاره شـراب مـى گـويـد:
فان حرمت يـوما على دين محمد فخذها علـى ديـن المسيح بـن مريـم

5 ـ عيش و طرب پيوسته
يك سال معاويه او را بـراى جنگ فـرستاد, شخصيت وى را بالا بـرد. سفيـان بـن عوف را نيز بـا وى همـراه ساخت.
يزيد زن مـورد علاقه اش ((ام كلثـوم)) را همراه برد. در محلـى به نام ((غذقذونه)) سـربـازان به تب و آبله مبتلا شـدنـد. يزيـد در منزلى با معشوقه اش سرگرم بـود كه خبر بيمارى سربازان را دريافت كرد. در اين هنگام اشعارى خواند كه معنايش چنين است: مـن با ام كلثـوم خـوشـم و به مـن چه ربطـى دارد كه سـربازان از آبله رنج مى برند.

6 ـ كفر
هنگام ورود اسرا به مجلـس يزيد, او فكر مى كرد ديگر رقيب ندارد, با شعر معروف ((لعبت هاشـم بالملك...)) كفر خود را آشكار ساخت. سه جنايت بزرگ در سه سال حكومت
در سـال اول حكـومت ننگيـن خـويـش, امـام حسيـن(ع) را به شهادت رساند.
در سال دوم دستـور داد مـدينه را به خاك و خـون بكشند و سه روز تمام جز خانه امام سجاد(ع) آنچه را در مـدينه بـود (مال, جان و نـامـوس مـردم) بـر سپـاهيـان خـود حلال كـرد.
در سال سـوم بـراى دستگيرى ((عبـدالله بـن زبيـر)), كه عليه او قيام كـرده و به مسجـدالحـرام پناهنـده شـده بـود, كعبه را بـا منجنيق به آتـش كشيد. با روى كار آمـدن يزيـد, اصل اسلام در خطر قرار گرفت. مردم اين خطر عظيـم را به خوبى درك نمى كردند. بديـن سبب, بايد يك مـوج ايجاد مـى شد تا براى هميشه اسلام را تضميـن و وجدان خفته مردم را بيدار كند.

امام حسين(ع) و قيامى خونين

امـام حسـن(ع) در سـال چهل و نهم هجـرى به شهادت رسيـد و امـام حسيـن(ع) امامت را عهده دار شـد. او به همان دلايل كه برادرش صلح كرده بـود, عليه معاويه قيام نكرد و در پاسخ نامه هايى كه به او نوشته شده بود, فرمود: ((وجدان مـن اجازه نمى دهد, پيمانى را كه با معاويه بسته ايـم, بشكنـم و تا معاويه زنـده است, برهمان عهد پايدار هستـم و پس از درگذشت او, در تصميم خود تجديد نظر خواهم كرد.)) معاويه در شصت هجـرى, پـس از آنكه به رغم پيمان خـود با امام حسـن(ع), يزيـد را به فـرمانروايـى مسلمانان منصـوب كرد و براى او بيعت گرفت, درگذشت.
روزى كه مروان مـى خـواست از امام حسيـن(ع) نيز براى يزيـد بيعت بگيرد, امام فرمود:
((انالله و انا اليه راجعون و علـى الاسلام السلام اذ قد بليت الامه براع مثل يزيد. )) همانا از خداييم و به سوى او باز مى گرديـم و بر اسلام بايد فاتحه خـوانـد; زيرا امت به رهبرى مثل يزيـد مبتلا شده است.
و اسلام در خطر قرار گرفت و تنها قيامى خـونيـن مى تـوانست وجدان خفته مردم را بيدار و كاخ ظلم را متزلزل سازد, امام(ع) در ايـن راه گام نهاد و براى آگاه كردن مردم كـوفه طى نامه اى اعلام كرد:
((فلعمرى ما الامام الاالعامل بالكتاب و القائم بالقسط و الـدائن بديـن الحق.)) به جانـم سوگند, امام جز كسى كه عمل به كتاب خدا كنـد و عدالت را به پـا دارد و راه حق را مـى پيمـايـد, نيست.
او, در وصيت نـامه اى كه قبل از خـروج از مـدينه به ((محمـدبـن حنفيه)) نـوشت, هـدف قيـام خـود را ايـن گـونه تـرسيـم كــرد: ((مـن بـراى طغيان و خـوددارى از قبـول حق و فساد و ستـم خـارج نشدم, بلكه براى اصلاح امـور امت جدم خارج مى شـوم. اراده كرده ام امـر به معروف و نهى از منكـر كنـم و روش جـدم و پـدرم علـى بـن ابى طالب(ع) را پيـش گيرم. در بيـن راه مكه و كـوفه (منزلگاه ذى حسـم) در خطبه اى به يـارانـش فـرمـود:
((الاتـرون الى الحق لايعمل به و الـى الباطل لايتناهـى عنه ليرغب المـومـن فـى لقاء الله محقـا فـانـى لا ارى المـوت الاالسعاده و الحياه مع الظالميـن الا برما.)) آيا نمى نگريد به حق عمل نمى شود و از باطل جلـوگيرى نمى گردد؟ بنابرايـن, اشتياق مـومـن به لقاى خدا (و شهادت طلبى) سزاوار و لازم است. مـن در ايـن وضع, مرگ را جز سعادت و زنـدگـى بـا ستمگـران را جز رنج و شكست نمـى دانــم. سرانجام امام رسالت خـويـش را با ترسيـم خط سرخ شهادت به پايان برد.

آثار قيام امام حسين(ع)

1 ـ درهم شكستـن چهارچوب ساختگى دينى كه امويان تسلط خود را بر آن پايه استوار ساخته بـودند و رسوا كردن روح لامذهبى جاهليت كه روش حكومت آن زمان بود.
2 ـ شهادت امام موجى شديد از احساس گناه در مردم به وجـود آورد و ايـن احساس پيـوسته بر افروخته ماند تا انگيزه انتقام از بنى اميه وجـود داشته باشد و در نتيجه سقوط بنى اميه و نجات ديـن از بـدعتهاى آنان, كه مـى رفت ديـن را نابـود كنـد, ثـابت بمـانـد.
3 ـ هدف معاويه بالا بردن محبـوبيت بنى اميه و از بيـن بردن محبت آل على و رسـول اكرم(ص) بود, با ايـن نهضت محبـوبيت آل علـى(ع) فزونـى يـافت و بنـى اميه منفـور شــد.
4 ـ پـس از قيـام امـام, در مكتب روح انقلابـى دميـده شد و انقلاب هايى از قبيل:
انقلاب مـدينه در روز اول محرم سال 63 هجـرى, قيام مختار در سال 66 هجرى در عراق, قيام تـوابيـن در كـوفه در سال 65 هجرى, قيام مطرف بن مغيره در سال 77 هجرى, قيام ابـن اشعث در سال 81 هجـرى و نهضت زيـد بـن علـى در سـال 122 هجـرى تحقق يافت.
ايـن روح انقلابـى مكتب همـواره در طـول تـاريخ منشاء بسيارى از انقلابها, شـورشها و قيامها عليه مستبـدان و مستكبران گرديد. در زمان مـا نيز انقلاب اسلامـى ايـران بـا الهام از آن قيـام و روح انقلابـى مكتب به رهبـرى امـام خمينـى(ره) به ثمـر رسيــد.


بالای صفحه
---------------------------------------------------



زندگینامه امام حسین علیه السلام

 

   ابو عبد اللّه حسين بن على بن ابى طالب(ع)، امام سوم از ائمه اثنى عشر(ع)و پنجمين معصوم از چهارده معصوم(ع)است .فرزند دوم على بن ابى طالب(ع) و حضرت فاطمه(ع)در سوم شعبان سال چهارم هجرى در مدينه منوره به دنيا آمد.مدت حملش را شش ماه و ده روز نوشته‏اند.تفاوت سن او با برادر بزرگترش امام حسن(ع)كمتر از يك سال بود.
   پس از تولدش بشارت به رسول اكرم(ص)بردند و حضرت شادمانه به ديدار فرزند و فرزندزاده خود شتافت، در گوش راست نوزاد اذان و در گوش چپش اقامه گفت و نام او را با اشتقاق از نام حسن(ع)»حسين«(يعنى حسن كوچك)-كه تا آن زمان در عرف عرب سابقه نداشت-نهاد.روز هفتم ولادتش گوسفندى عقيقه كرد و فرمود موى سرش را برچينند و هم وزن آن نقره صدقه دهند.
   پيامبر اكرم(ص)او را پسر و پاره تن خود، گل خوش بوى خويش و سيد جوانان اهل بهشت خواند.او را بر دوش خود سوار مى‏ كرد و به سينه خود مى‏چسبانيد و دهان و گلوى او را مى‏بوسيد و محبوبترين انسانها نزد اهل آسمانهايش معرفى مى‏كرد.
ائمه اهل سنت به اسناد متعدد روايت كرده‏اند كه رسول اللّه(ص) از شهادت و مشهد امام حسين(ع)خبر داد و نصرت او را واجب و قاتلانش را لعنت كرد.(اسد الغابة، 123، 349)حسين را از خود و خود را از حسين دانسته و فرمود: خدايا دوست بدار هر كه حسين را دوست بدارد.(صحيح ترمذى، 307/2)
   عمر شريفش، 57 سال بود كه 7 سال آن در آغوش رسول اللّه(ص)، 30 سال در زمان امامت پدر و بقيه را در صحبت برادر يا در مقام امامت بود.كنيه‏اش ابو عبد اللّه و مشهورترين لقب پس از شهادتش سيد الشهداء مى‏ باشد.سجع خاتمهاى شريفش»لكل أجل كتاب«، »حسبى اللّه«و»إن اللّه بالغ أمره«بود.از او شش پسر و سه دختر به وجود آمدند كه سه پسرش در كربلا شهيد شدند و يكى از پسرانش على اوسط زين العابدين(ع) امام چهارم شيعيان است.
   حسين(ع) چراغ هدايت و كشتى نجات و سالار شهيدان و ثاراللّه(كسى كه خونخواه او خدا است)مى ‏باشد، در تربت پاكش شفا و در زير قبه‏اش استجابت دعا و در زيارت قبر مطهرش ثواب بسيار روزى مى ‏شود.امام احمد بن حنبل روايت كرده است كه حسين(ع) فرمود: هر كس در مصيبت من حتى يك بار اشك بريزد خداى عز و جل بهشت را روزى او خواهد فرمود.
   قيام آن حضرت بر ضد يزيد بن معاويه و امتناع از بيعت با يزيد، كه او را به هيچ وجه شايسته خلافت مسلمين نمى ‏دانست و مقاومت بى‏مانند او و يارانش در برابر سپاه يزيد و سر فرود نياوردن او به ننگ تسليم و استقبال او از شهادت در راه عقيده خود و در راه اسلام، برنامه حكومت آل ابى ‏سفيان را كه انقراض اسلام و باز گردانيدن آثار جاهليت بود نابود كرد و او را از برجسته‏ترين چهره‏هاى دينى و سياسى تاريخ اسلام نمود.
    شيعيان قدر فداكارى بى‏ نظير او را در راه آرمانهاى اسلام بخوبى شناخته‏اند و ياد او را چنان گرامى مى‏ دارند كه در هيچيك از اديان و مذاهب عالم سابقه ندارد.عزادارى امام حسين(ع)و شهداى كربلا كه در سرتاسر سال بطور عموم و در ايام محرم بطور خاص در ميان شيعيان مرسوم است، به صورت رمزى براى اقامه شعائر دين و زنده نگاهداشتن شور و شوق عميق مذهبى و تمثل و مقاومت در برابر ظلم ظالمان و سرپيچى از حكم حكام جور زمان درآمده است.
    شيعيان با اقامه مراسم سوگوارى بر سيد الشهداء(ع)در حقيقت از بى‏عدالتى و زورگويى نفرت مى ‏جويند و انزجار خود را از گردنكشان زمانه اظهار مى‏دارند و اشكشان بر فضيلت و تقوا و فداكارى در راه اعتقاد و لعنتشان بر رذيلت و فسق و پايمال ساختن حقوق ضعيفان است و اين تولى و تبرى را به صورت قالبى دينى و عبادى درآورده‏اند و با اين مراسم و با اين اشكها در حقيقت درخت تقوا را آبيارى مى‏كنند و آن را بارور مى ‏سازند و مهمتر از همه آنكه دين را به صورت نهادى سياسى كه سر فرود نياوردن در مقابل سلطه جويان جهان و سر فرود آوردن در برابر حكومت عدل الهى باشد در مى‏آورند.
    شيعيان علاوه بر آنكه حسين(ع)را»رحمت واسعه الهى«و»باب نجات امت«مى‏دانند حكومتهاى جابر جهان را به مبارزه مى‏طلبند و عمل حسين(ع)و يارانش را سرمشق كوشش در راه عدالت و آزادى و استقلال و»اباى از ضيم«مى ‏شمارند.شهادت امام حسين(ع)حماسه شرف و فضيلت و درس ايمان و استقامت و مثل اعلاى فداكارى و حميت در راه كسب خشنودى خداوند است.
    به قول ماربين فيلسوف آلمانى در كتاب سياست اسلامى حركت امام حسين از مكه به كربلا با زنان و فرزندان و استقبال از مرگ تذكارى خونين براى شيعيان بود تا از بنى اميه انتقام بگيرند.هم او گويد: تاريخ كسى را سراغ ندارد كه خود و عزيزترين كسان خود را براى احقاق حق به كام مرگ فرستد جز حسين كبير آن يگانه مردى كه دانست چگونه دولت عظيم و وسيع بنى اميه را متلاشى كند و اركان سلطنت ايشان را فرو ريزد.حادثه طف سرّ بقاى اسلام و موجب درخشندگى و تداوم تاريخ اين شريعت مقدس گرديده است.
  شيخ محسن حويزى آل ابى الحب در قصيده غراى حائريه خود به همين مفهوم اديبانه(از قول امام)اشاره مى ‏كند كه:
    إن كان دين محمد لم يستقم إلا بقتلي يا سيوف خذيني
   اگر دين محمد جز با كشته شدن من استقامت خود را نمى ‏يابد اى شمشيرها مرا فرا گيريد.
   از بعضى اخبار و روايات برمى‏ آيد كه امام حسين(ع)از صلح برادر خود امام حسن(ع)با معاويه راضى نبود ولى به احترام اينكه او برادر بزرگتر است اعتراضى نكرد.اما اين معنى از نظر مسأله امامت در اعتقادات شيعه درست نمى ‏آيد، زيرا بنا به اعتقاد شيعه امام مفترض الطاعه است و اقوال و افعال او بر حسب مصالح امت و خواست الهى صورت مى ‏گيرد و به عبارت ديگر امام معصوم و برى از خطا است و از اين رو مستوجب اعتراض نيست.
    بنا به اخبار و روايات موجود امام حسين(ع)پس از وفات برادرش تا زمانى كه معاويه زنده بود، در ظاهر مخالفتى با معاويه نكرد زيرا بر حسب ظاهر و بنا بر مصلحت با معاويه بيعت كرده بود و اين بيعت اگر چه به معنى شناختن او به عنوان خليفه مسلمين نبود اما به اين معنى بود كه امام در ظاهر مخالفتى با او ندارد و نمى‏ خواهد بر ضد او قيام كند.
    امام اين بيعت ظاهرى و صورى را نمى ‏خواست نقض كند و آن را به صلاح امت نمى ‏دانست.ولى اين امر به معنى موافقت و رضايت آن حضرت با اعمال خلاف حق و خلاف اسلام معاويه نبود، اعمالى از قبيل استلحاق زياد بن ابيه ، كشتن حجر بن عدى كه مردى مسلمان و متقى بود، ناسزاگويى و جسارت او به مقام حضرت امير(ع)، بيعت گرفتن براى پسرش يزيد و صرف بى‏ محابا و بى ‏حساب اموال مسلمين در راه مقاصد سياسى خود.
هنگامى كه معاويه در سال 56 ه.ق. تصميم گرفت كه پسرش يزيد را جانشين خود سازد و در زمان حيات خود براى او از مردم بيعت بگيرد تا مخالفى برايش نماند، از جمله كسانى كه بيعت ايشان بسيار مهم شمرده مى‏ شد، امام حسين(ع)و عبد اللّه بن زبير و عبد الّه بن عمر بودند.اين اشخاص در موقعيتى قرار داشتند كه محل توجه عموم و در نظر عامه شايسته وصول به مقام خلافت بودند.
    هيچ يك از اين سه تن از پيشنهاد معاويه براى بيعت با يزيد استقبال نكردند و به همين جهت معاويه در سفرى كه به مكه و مدينه نمود ابتدا روى خوشى به ايشان نشان نداد اما بعد در ظاهر ايشان را بگرمى پذيرفت و در باطن تهديد كرد كه اگر در هنگام اعلام جانشينى يزيد اظهار مخالفت كنند كشته خواهند شد.با اين تهديد اين سه تن خاموش ماندند بى ‏آنكه اظهار موافقت يا مخالفتى كرده باشند.
    معاويه در سال شصت هجرى از دنيا رفت و پسرش يزيد تصميم گرفت كه از اين سه تن كه در نظر مردم مدعيان خلافت بودند براى خلافت خود بيعت بگيرد و به وليد بن عتبة بن ابى سفيان حاكم مدينه نوشت تا به زور از اين سه تن بيعت بگيرد.
    وليد نتوانست از ايشان بيعت بگيرد و امام و عبد اللّه بن زبير تصميم گرفتند كه از مدينه بيرون بروند و به مكه پناه ببرند زيرا مكه به دستور قرآن نبايد محل فسوق و جدال باشد و هر كس وارد آن شد بايد در امان باشد.به گفته طبرى امام حسين(ع)شب يكشنبه دو روز مانده به آخر ماه رجب سال شصت هجرى از مدينه بيرون شد و بسوى مكه به راه افتاد.فرزندان و برادران و اولاد برادران و تمام اهل بيتش با او همراهى كردند بجز محمد حنفيه كه در مدينه ماند.
سفر امام پنج روز طول كشيد و روز سوم شعبان وارد مكه شد.امام حسين(ع)در مكه مورد توجه عموم قرار گرفت و شخصيت والاى او شخصيت عبد اللّه بن زبير را تحت الشعاع قرار داد چنانكه عبد اللّه بن زبير ناچار شد هر روز با مردم ديگر نزد امام برود.
جماعتى از شيعيان و هواخواهان حضرت على(ع)در كوفه پس از شنيدن خبر مرگ معاويه در منزل سليمان بن صرد خزاعى گرد آمدند و نامه‏اى به امام حسين(ع)نوشتند كه در آن پس از اظهار خوشحالى از مرگ معاويه اظهار داشتند كه امامى ندارند و منتظر قدوم او به كوفه هستند تا شايد خداوند به وسيله او مردم را به دور حق جمع كند.پس از اين نامه، نامه‏ هاى ديگرى هم نوشتند و رسولانى فرستادند و امام را به حركت به سوى كوفه ترغيب كردند.
امام حسين(ع) در پاسخ نامه‏هاى ايشان نامه‏اى نوشت و پسر عم خود مسلم بن عقيل را فرستاد تا از وضع كوفه و احوال مردم آگاهى دهد و اگر اوضاع را مطابق نامه‏ ها و پيغامهايشان يافت او را خبر دهد تا او نيز بسوى ايشان حركت كند.
چون مسلم بن عقيل به كوفه رسيد، مردم زيادى در ابتدا با او بيعت كردند و والى كوفه از طرف يزيد كه نعمان بن بشير نام داشت بر او سخت نگرفت. مسلم به امام حسين(ع)نامه نوشت و گفت كه هر چه زودتر به سمت كوفه حركت كند.هواداران بنى اميه نامه‏اى به يزيد نوشتند و او را از ضعف و سستى نعمان بن بشير در برابر مسلم و اتباع او آگاهى دادند.يزيد پس از مشورت با سرجون كه از موالى معاويه بود، عبيد اللّه بن زياد والى بصره را مأمور كوفه كرد و دستور داد كه مسلم را تعقيب كند تا آنكه يا او را از شهر بيرون كند و يا به قتلش برساند.
عبيد اللّه بن زياد بيدرنگ روانه كوفه گرديد و به تنهايى وارد آن شهر شد و زمام حكومت را به دست گرفت و مردم را با وعده و وعيد به خود جلب كرد.مسلم سرانجام در روز هشتم يا نهم ذى الحجه سال شصت در كوفه خروج كرد و دار الاماره را محاصره كرد.اما اشراف كوفه و رؤساى قبايل كه دل با عبيد اللّه داشتند، افراد طوايف خود را از پيروى از مسلم بر حذر داشتند و در اين كار موفق شدند، چنانكه مسلم تنها ماند و به تفصيلى كه در كتب تاريخ مذكور است گرفتار و كشته شد.
امام حسين(ع)پيش از آنكه از خبر قتل مسلم آگاه گردد عازم خروج از مكه و حركت به سوى كوفه گرديد.عده‏اى از بزرگان قوم از جمله عبد اللّه بن عباس او را اندرز دادند كه در مكه بماند و به كوفه كه مردم آن قابل اطمينان نيستند نرود و حتى عبد اللّه بن عباس پيشنهاد كرد كه بجاى كوفه به يمن برود و از آنجا داعيان و مبلغان خود را به اطراف بفرستد ولى امام هيچ يك از اين پيشنهادها را نپذيرفت و در حركت بسوى كوفه جازم و مصمم ماند.
در اينجا اين سؤال پيش مى‏آيد كه مگر امام با آن همه سابقه و آگاهى كه خود از نزديك به احوال مردم كوفه داشت، خطر غدر و نفاق كوفيان را پيش بينى نمى‏كرد؟
پاسخ آن است كه قطع نظر از مسأله امامت در نظر شيعه كه به موجب آن امام از عواقب امور آگاه‏تر و بصيرتر از مردم ديگر است، امام حسين(ع)حتما عواقب خروج خود را از مكه و رفتنش را به ميان مردم كوفه تصور مى‏ كرد و بهتر از ديگران مى‏ دانست كه چگونه مردم كوفه پدر او را در برابر معاويه تقويت نكردند و چگونه برادرش را تنها گذاشتند و نزديك بود كه او را تسليم معاويه كنند.بنابر اين نامه‏هاى مردم كوفه او را اغفال نمى ‏كرد.او مى‏دانست كه مردم كوفه مى ‏توانستند از حجر بن عدى و ديگران حمايت كنند و حكومت زياد بن ابيه را گردن ننهند و سب امام على(ع) را بر بالاى منابر تحمل نكنند.امام مى ‏دانست كه كوفيان ممكن است به وعده خود وفا نكنند و او را تنها بگذارند.پس چرا به نامه‏ هاى ايشان پاسخ مثبت داد و به مذاكرات ياران و نزديكان خود توجه نكرد و با پاى خود بسوى قتلگاه شتافت؟
پاسخ آن است كه امام حسين(ع)نمى ‏توانست حكومت يزيد بن معاويه را بر مسلمين تحمل كند، چه او را اصلا شايسته خلافت نمى ‏دانست و اطاعت از مردى را كه روزگارش در لهو و لعب و شكار مى‏گذشت و حتى به فسق مشهور بود جايز نمى‏دانست.اشتهار يزيد به فسق چنان بود كه حتى عبيد اللّه بن زياد نيز به آن اقرار داشت.
هنگامى كه يزيد او را در سال 63 مأمور كرد كه به مدينه برود و عبد اللّه بن زبير را در مكه محاصره كند، عبيد اللّه از اين مأموريت سر باز زد و گفت نه! من براى اين فاسق(يعنى يزيد)دو چيز را با هم جمع نمى ‏كنم: قتل حسين فرزند رسول خدا و تاختن به كعبه، و از اين مأموريت عذر خواست.عبد اللّه بن زبير نيز پس از شنيدن شهادت سيد الشهداء(ع) سخنانى ايراد كرد و در ضمن آن گفت: »حسين(ع) كسى نبود كه قرآن را به غناء بدل سازد و گريه از ترس خدا را به حداء(نوعى آواز)مبدل كند و شرب خمر را جانشين روزه و شكار را جايگزين مجالس ذكر خداوند كند«.مقصود ابن زبير كنايه به يزيد بن معاويه و فسوق او بود(كامل، ابن اثير، 98/4، 112)و نيز رسيدن يزيد به مسند خلافت بر خلاف اصول مقرر در اسلام بود و معاويه در حيات خود با زور و تطميع براى او بيعت گرفته بود.خلافت مسلمانان امرى مهم است كه به اعتقاد شيعه بايستى به نص رسول الله (ص)يا امام معصوم(ع)باشد و به اعتقاد اهل سنت بايستى به انتخاب اهل حل و عقد مسلمانان، و از روى اختيار و آزادى باشد و هيچ يك از اين شرايط در خلافت يزيد حاصل نشده بود و اين كار معاويه راه را براى روش سلطنتى و امپراطورى كه در آن حكومت از راه ارث است نه شايستگى، باز مى‏كرد كه بر خلاف اصول و مبانى اسلامى بود.
نيز امام خود را به حق شايسته ‏تر از همه كس براى مقام خلافت مى ‏ديد و نامه‏هاى كوفيان، با آنكه قابل اطمينان نبود، براى او تكليفى شرعى ايجاد مى‏كرد تا با تمام قوا در راه انجاز مقاصد اسلامى بكوشد و هر گونه تعلل را در اين كار مخالف اين وظيفه و تكليف شرعى خود مى‏ دانست.
باز اين سئوال پيش مى ‏آيد كه اگر امام مى ‏دانست خروج او از مكه و رفتنش به كوفه خطرناك است و به اغلب احتمالات موجب قتل و شهادت او خواهد گرديد چرا خود را به مهلكه انداخت؟
در پاسخ بايد گفت كه امام با اين عمل خود مى‏خواست راه فداكارى و»اباى از ضيم«و نرفتن زير بار زور و نيز دفاع از حقيقت و پافشارى در راه عقيده را به ديگران بياموزد.اگر امام اين كار را نمى‏كرد و سر به اطاعت يزيد فرود مى‏آورد و پاسخ نامه ‏هاى كوفيان را نمى ‏داد، چگونه مى‏ توانست سربلند و با افتخار در ميان مردم زندگى كند و در جواب مردمى كه او را نمونه تقوا و مثل اعلاى يك فرد اسلامى مى‏دانستند چه مى‏گفت؟
پس امام مى‏دانست كه كشته خواهد شد و ترجيح داد كه اين امر در بيرون كعبه و مكه صورت گيرد تا توهين و هتك حرمتى به خانه خدا وارد نيايد و حرمت قرآن و اسلام محفوظ بماند.
باز هم سؤالى پيش مى‏آيد كه چرا امام مطابق اندرز عبد اللّه بن عباس به يمن نرفت كه مردم آنجا لااقل سابقه غدر و عهد شكنى نداشتند.پاسخ آن است كه امام مى ‏خواست مخالفت خود را با حكومت جور بنى‏اميه آشكارا بر جهانيان معلوم دارد و اين امر در عراق كه بزرگترين مركز تجمع اسلامى بود و شهرهاى بزرگ كوفه و بصره در آن قرار داشتند بهتر ميسر بود تا در يمن كه دور از مراكز اسلامى بود.
ابن زياد پس از قتل مسلم(ع)مرزهاى عراق را با حجاز بست و فرستاده‏هاى ديگر امام را در كوفه گرفت و كشت و سپاهى را براى گرفتن و كشتن امام حسين(ع)و اصحاب او آماده ساخت.چون خبر شهادت مسلم(ع)و ساير فرستادگان در راه كوفه به گوش امام رسيد روى به همراهان خود كرد و فرمود تا هر كه مى خواهد برگردد و او ايشان را از عهد و ميثاقى كه با او بسته بودند آزاد مى‏ كند.
بسيارى از همراهان او پراكنده شدند و فقط ياران و اهل بيت او كه از مكه با او همراه بودند باقى ماندند.
در بطن عقبه، مردى عرب به او رسيد و او را سوگند داد كه برگردد زيرا اين راهى كه ميرود بسوى شمشيرها و سر نيزه‏ها است.اگر مردمى كه به او نامه نوشته بودند راه را براى او باز مى‏كردند و امر را براى او آماده مى‏ساختند رفتن او وجهى داشت اما اكنون كه اين وضع پيش آمده است رفتن او صلاح نيست.حضرت در پاسخ فرمود: »آنچه تو گفتى بر من پوشيده نيست ولى كسى نمى ‏تواند بر امر خدا غالب شود«.آنگاه از آن محل دور شد.
در منزلى به نام»شراف«، حر بن يزيد رياحى با هزار نفر از سوى حصين بن نمير تميمى كه مأمور حفاظت مرزهاى عراق بود رسيد و گفت مأمور است تا او را پيش عبيد اللّه بن زياد ببرد.امام به او سخت پرخاش كرد و حر گفت او مأمور جنگ نيست و فقط مأمور است كه او را به كوفه ببرد.حضرت خطبه‏اى ايراد فرمود و خود را شناسانيد و نامه‏هاى كوفيان را يادآورى كرد و غدر و نفاق ايشان را متذكر شد و تأكيد فرمود كه يزيد و اتباع او از شيطان اطاعت مى ‏كنند و فساد را آشكار كرده و حدود الهى را به حال تعطيل درآورده‏اند و حرام خدا را حلال و حلال او را حرام ساخته‏اند و قيام او و آمدنش از مكه براى همين امر است.در اين ميان چهار تن از كوفه رسيدند و خبر آوردند كه اشراف كوفه با گرفتن پول و رشوه به مخالفت با امام و موافقت با يزيد برخاسته‏اند و مردم ديگر اگر چه دلهايشان با امام حسين(ع)است اما شمشيرهايشان بسوى او آخته است. نيز خبر آوردند كه قيس بن مسهر فرستاده امام به قتل رسيده است.
البته امام با آنكه خبر شهادت مسلم را شنيده بو باز عازم كوفه بود و شايد اميد مى ‏داشت كه با رفتن او به كوفه هواخواهانش قيام كنند و حكومت ابن زياد را سرنگون سازند.اما با آمدن حر بر ايشان مسلم گرديد كه ابن زياد بر اوضاع مسلط شده است و هواخواهان واقعى او در كوفه بسيار اندك هستند و در حالت اختفا بسر مى ‏برند.به همين جهت از رفتن به كوفه منصرف شد و مى‏خواست به مدينه باز گردد كه حر مانع او گرديد.در اين ميان قاصدى از ابن زياد رسيد كه امام حسين(ع)را در تنگنا بگذارد و او را در فضايى باز كه حصن و پناهگاه و آب نداشته باشد فرود بياورد تا امر بعدى او برسد.
امام بناچار روز پنجشنبه دوم محرم سال شصت و يك هجرى در محلى به نام كربلا فرود آمد و فرداى آن روز عمر بن سعد بن ابى وقاص با چهار هزار تن از سوى عبيد اللّه بن زياد رسيد و مأمور بود كه از امام حسين(ع)براى يزيد بيعت بگيرد.امام حسين(ع)پيشنهاد كرد كه راه را براى او باز بگذارند تا به مدينه باز گردد يا جاى ديگر برود.عمر بن سعد اين پيشنهاد را به ابن زياد فرستاد و او مى‏خواست بپذيرد ولى شمر بن ذى الجوشن مانع شد و گفت اگر امام حسين(ع)را رها كنند نيرو خواهد گرفت و گرفتن بيعت از او ممكن نخواهد شد.
ابن زياد پس از شنيدن سخنان شمر نامه‏اى به عمر بن سعد نوشت و گفت امام حسين(ع)يا بايد تسليم شود و يا كشته شود.فاجعه كربلا از اينجا آغاز مى‏گردد.امام حسين(ع)سر تسليم فرود نياورد و به ياران خود اختيار داد كه شبانه او را ترك كنند و او را تنها بگذارند زيرا او تسليم نخواهد شد و به قتل خواهد رسيد و از اين رو نمى ‏خواهد كه اصحاب به سرنوشت او دچار شوند.اما اصحاب و خويشان او همچنان وفادار ماندند و با دليرى بى‏ مانندى از او دفاع كردند و جان خود را در راه او باختند.شرح شجاعت و جنگ سرسختانه سيدالشهداء(ع)و اصحابش را مى‏توان در تاريخ طبرى(وقايع سال 61 هجرى)ملاحظه كرد.
دفاع دليرانه امام (ع) حيرت انگيز بود.شخصى به نام عبد اللّه بن عمار كه شاهد عينى ماجرا بوده مى‏گويد نديدم مردى كه فرزندان و اهل بيت و يارانش كشته شده باشند، قويتر و مطمئنتر و دليرتر از حسين بن على(ع) كه پيادگان دشمن مانند گوسفند از پيش او مى‏گريختند.اين شجاعت را بازماندگان او نيز از خود نشان دادند و در برابر كسانى كه ايشان را اسير كردند و در مجلس ابن زياد و يزيد - با اينكه در حال اسارت بودند - قوت نفس بى ‏مانندى از خود نشان دادند. نمونه كامل اين قدرتِ اراده و تسلط بر نفس و عدم تسليم، در وجود حضرت زينب (ع)متجلى شد كه پايدارى و سخنان تند و سخت او در برابر ابن زياد معروف است.
عبد اللّه بن زبير با اينكه خود را رقيب امام حسين (ع)مى‏ديد و با اهل بيت رسول الله(ص) عداوت خاصى داشت چون خبر شهادت او را شنيد گفت: »اگر چه خداوند كسى را آگاه نمى‏ كند كه كشته خواهد شد امام حسين مرگ شرافتمندانه را بر زندگى پست ترجيح داد...آنها كسى را كشتند كه طول شب را نماز مى ‏خواند و روزها را روزه مى ‏گرفت و در امر خلافت از آنها سزاوارتر بود و در دين و فضيلت بر ايشان برترى داشت.(تاريخ طبرى، 366/2)
شهادت حضرت سيد الشهداء(ع)و برادران و برادرزادگان و فرزندان و اصحاب بزرگوار او روز دهم ماه محرم سال شصت و يك هجرى رخ داد.زنان و كودكان خاندان رسالت همه به اسارت كوفيان درآمدند.خيمه‏ هاى آنها را آتش زدند و بر جنازه شهدا اسب تاختند و سرهاى شهيدان را از تن‏ها جدا و بر نيزه‏ها كردند.سر امام(ع) را سنان بن انس يا شمر بن ذى الجوشن از تن جدا كرده با سرهاى شهداى ديگر به كوفه نزد عبيد اللّه بن زياد برد.
اعراب بنى اسد بعد از پايان جنگ كربلا تن‏هاى بي‏ سر شهدا را دفن كردند.درباره مدفن سر امام به يقين نمى ‏توان اظهار عقيده كرد، در دمشق و مصر و كربلا مشاهدى به نام»رأس الحسين«زيارتگاه شيعيان است.
حسين بن على(ع)به حكم رسول اللّه(ص)و وصيت برادرش حسن(ع)از روز پنج شنبه 28 صفر سال 50 ه.ق. بعد از شهادت برادر به امامت رسيد و حدود 11 سال اين وظيفه خطير را عهده‏ دار بود.تربت پاكش زيارتگاه شيعيان جهان و ذكر مصيبات و گريه بر مظلوميتش پاك كننده گناهان است.مزار امام حسين(ع)را نخستين بار اعراب بنى اسد مشخص نمودند و پس از آن بارها دستخوش تبديل و تغيير و تخريب و تعمير گرديد تا به سال 767ه.ق. در عهد سلطان اويس ايلخان بناى فعلى روضه مطهره حسينى ساخته شد.

+ نوشته شده توسط اميرحسين در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 و ساعت 23:57 |
بسم منتهی الرجایا"

(بنام نهایت امیدها)

طبیعی است که برای شکست دشمن ابتدا باید اوراشناخت.
خب پس کتاب "شیطان در کمینگاه" را که ازسایت کتابخانه دیجیتال Pars Tech گرفتم برای شما عزیزان میذارم. 

هشدار: این کتاب با اینکه فصیح است و حجم نسبتا کمی دارد اما ممکن است هرگز ویا حتی در کوتاه مدت موفق به اتمام آن نشوید چون در این کتاب تمام مسایل مربوط به شیاطین از ابلیس و ابیض و داسم گرفته تا شیاطین انس که تمام راههای فریفتن آنها وداستانهای واقعی و هولناک تاریخی در آن موجود است به طوری که پس از خواندن آنهااتفاقات اطراف خود که تا کنون متوجه آنها شدید یا نشدید و همچنین خصلتهایی که تا کنون با آنها خوی گرفتید ولی از ریشه آنها بی خبرید ,در این کتاب قانونی که تاکنون به چاپ نیز رسیده ونوشته نعمت الله صالحی حاجی آبادی می باشد , آورده شده است که انسان با خواندن آنها پی به حقایقی می برد که جز به هنگام مرگ که آنهارا به چشم خواهد دید , نبرده است.

توصیه: حتما دانلودش کنید (براتون خیلی مفید خواهد بود)
لینک دانلود

  حجم: 1907 کیلوبایت
موضوع اصلی :مذهبی
موضوع فرعی:حکایت

برخی از سرفصلهای این کتاب عبارتند از:

شجره نامه شیطان
ازدواج شیطان
خلقت شیطان
چرا خداوند شیطان را آفرید؟
چرا خداوند شیطان را مهلت داد؟
شیطان سگ تربیت شده خدا
مهلت شیطان تا چه موقع است؟
قاتل شیطان کیست؟
عبادات شیطان
کیفیت نفوذ شیطان
اشتباه شیطان
شیطان چگونه وارد بهشت شد؟
شیطان چگونه آدم و حوارا فریفت؟
وسوسه شیرین شیطان
نیازهای مادی شیطان
درخواست های آدم (ع) از خدا
دلیل خوشبختی آدم وبدبختی شیطان
استاد شیطان
برادران شیطان
مادر شیطان
حزب شیطان
پیروان شیطان
دوستان ودشمنان شیطان
بدترازشیطان
لشگرشیطان
رقص و خنده شیطان
کمینگاه شیطان
شعارشیطان
و .........

+ نوشته شده توسط اميرحسين در یکشنبه بیست و سوم دی 1386 و ساعت 0:0 |

" بسم من لا یدوم الی ملکه "

(بنام آنکه دوام نیابد جز فرمانروایی او)

سلامی به اندازه تعداد ثانیه های محرومیت ما از حضرت بقیة الله الاعظم

دانلود کتاب داستانهایی ازامام زمان(عج)

دراین کتاب تمامی داستانهای مربوط به امام زمان از زمان پیامبراکرم(ص) تا معاصر موجود است.

حدود ۱۴۰ صفحه دارد وسرشار از داستانهایی مربوط به امام زمان مهدی موعود (عج) که برگرفته از کتاب بحارالانوار می باشد.

دانلود کتاب داستانهایی از امام زمان (عج) با حجم ۱.۳۲ مگابایت

منبع: کتابخانه دیجیتال پارس تک

+ نوشته شده توسط اميرحسين در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت 23:53 |
رضا

هیئت الرضا میدان امام حسین خ دماوند قاسم آباد حسینه صباقچی متولد 1360 , اصالتا خرمشهری است و بزرگ شده تهران است ,متاهل و دارای دو کودک , دیپلمه نقشه کشی ساختمان و دانشجوی انصرافی حقوق قضایی , در حال حاضر در تهران پارس سکونت میکند.در سن, 12 13 سالگی در هیئت الرضا قاری قرآن بود و در همان سنین با شرکت در مجالس حاج منصور ارضی تقریبا آداب مداحی را آموخت , تا قبل از سال 1379 تنها اهالی منطقه میدان خراسان تهران او را به عنوان مداحی جوان میشناختند , اما از سال 1382 با برپایی هیئت الرضا در مسجد جامع ابوذر نام او نیز به عنوان مداحان سرشناس اضافه شد , از سال 1383 هیئت الرضا به حسینیه قهرودی ها نقل مکان کرد و شاید بتوان گفت بهترین و مساعدترین شرایط برای هیئت فراهم شده بود چرا که بعد از محرم 84 دشمنی ها علیه اهل بیت علیهم السلام خیلی جدی آغاز شد , تا آنجا که چندین بار هلالی را در خیابان و حتی یکبار در حسینیه . . . جلوی چشم خلق الله به باد کتک گرفتند , و یا از بدترین نامروتی ها و دشمنیها می توان به پخش کردن فیلم خصوصی عبدالرضا هلالی در بین عموم اشاره کرد , که او به خاطر شرایط روحی بدی که داشت هیئت را برای مدتی تعطیل کرد اما از آنجا که همه چیز به ضرر او تمام می شد و نیز با اصرار و نامه های برخی مراجع تقلید برای ادامه مجدد کار , او بار دیگر با استمداد از اهل بیت علیهم السلام با برگزاری رمضان 1385 در حسینیه شهدای صباغچی فراغت خود از این جامعه نا آگاه را ثابت کرد.
+ نوشته شده توسط اميرحسين در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت 23:42 |

زندگینامه دکتر محمود احمدی نژاد

دكتر محمود احمدی‌نژاد سال1335 در شهرستان گرمسار به دنيا آمد،

پدر ايشان آهنگر بوده و هفت فرزند داشت، محمود احمدی‌نژاد فرزند چهارم خانواده است و از يك سالگی به همراه خانواده خود از آن شهرستان كوچ كرده و در تهران اقامت گزيدند، وی دوران تحصيلات خود را تا مقطع پايان متوسطه در مدارس تهران از جمله مدرسه سعدی و دانشمند پشت سرگذاشته و با كسب رتبه 130 از كنكور سراسری قبول شده و در سال 1354 در رشته مهندسی عمران دانشگاه علم و صنعت دوره تحصيلات عالی را شروع كرد، در سال 1365 در مقطع كارشناسی ارشد همان دانشگاه پذيرفته شد و در سال 68 نيز به عضويت در هيأت علمی دانشكده عمران دانشگاه علم و صنعت درآمده و در سال 1376 نيز موفق به دريافت مدرك تحصيلی دكترای مهندسی و برنامه‌ريزی حمل و نقل ترافيك شد، ايشان ضمن تدريس در دانشگاه مذكور استاد راهنمايی دهها پايان نامه معتبر و علمی كارشناسی ارشد در زمينه‌های مختلف مهندسی بوده است.
محمود احمدی‌نژاد پيش از پيروزی انقلاب اسلامی در كسوت دانشجو با شركت در مجالس مذهبی و سياسی وارد فضای سياسی جامعه شد و با مشاركت در تهيه و توزيع اعلاميه‌های روشنگر قدم در راه خيل مبارزان انقلاب گذاشت، وی پس از پيروزی انقلاب اسلامی از پايه‌گذاران انجمن اسلامی دانشجويان بود.
دكتر احمدی‌نژاد از مرداد سال 1358 به عنوان نماينده دانشگاه علم و صنعت برای شركت در جلسات به حضور حضرت امام (ره)مشرف می‌شد، كه استمرار اين جلسات در حضور مقام‌معظم‌رهبری زمينه شكل‌گيری شورای اوليه دفتر تحكيم وحدت را مهيا كرد.
ايشان با شروع جنگ تحميلی به منطقه غرب شتافت و تا سال 1364 در فعاليت‌های پشتيبانی منطقه تلاش كرد و در سال 1365 داوطلبانه به تيپ ويژه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پيوسته و با طی دوره‌ای در قرارگاه رمضان در عمليات برون مرزی كركوك شركت نمود و بعد از آن نيز به عنوان مسئول مهندسی رزمی لشگر 6 ويژه سپاه و مسئول ستاد جنگ استانهای غربی كشوربه خدمت پرداخت.
دكتر احمدی‌نژاد در دهه شصت، چهارسال به عنوان معاون و فرماندار ماكو و خوی و همچنين 2سال به عنوان مشاور استاندار كردستان خدمت به مردم استانهای آذربايجان و كردستان را نيز پشت سرگذاشته و از سال 1372 در شرايطی كه به عنوان مشاور فرهنگی وزير فرهنگ و آموزش عالی فعاليت می‌كرد به عنوان اولين استاندار استان جديد التأسيس اردبيل منصوب شد. ايشان در كنار راه‌اندازی تشكيلات اداری استان سه سال پی در پی بعنوان استاندار نمونه كشور انتخاب شد، استانداری اردبيل در زمان مديريت ايشان عليرغم محدود بودن فصل كار عمرانی به دليل سردسيری منطقه، در سالهای 74 و 75 طبق رده‌بندی سازمان برنامه‌ و بودجه در زمينه فعاليت عمرانی به عنوان استانداری برتر شناخته شد.
دكتر احمدی‌نژاد پس از بازسازی 7500 واحد مسكونی تخريب شده در جريان زلزله كه در طول مدت كوتاه 7ماه صورت گرفته بود، مورد تقدير قرار گرفت.
محمود احمدی‌نژاد در مهرماه سال1376 به دوره خدمت در استانداری اردبيل پايان داده و از آن پس تا كنون به عنوان عضو هيأت‌علمی دانشكده عمران دانشگاه علم و صنعت مشغول تدريس و انجام فعاليت‌های مختلف علمی، فرهنگی، سياسی و اجتماعی بوده است. وی در 13 ارديبهشت ماه سال1382 طبق مصوبه دويست و چهل‌و هفتمين جلسه متناوب و دومين جلسه اعضاء دوره دوم شورای اسلامی شهر تهران به عنوان شهردار تهران انتخاب شد و دوره‌ ديگری از تجربه خدمتگزاری خود را در كلان شهر تهران آغاز نمود.
 

سوابق و تجربيات ذيل را نيز می‌توان به متن زندگينامه وی اضافه كرد:

- روزنامه‌نگاری.
- مؤسس و عضو انجمن تونل .
- عضو انجمن مهندسين ايران.
- عضو انجمن مهندسين راه و ترافيك آسيا و اقيانوسيه .
- عضو اولين شورای مركزی انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه علم و صنعت .
- عضو اولين شورای مركزی انجمن اسلامی دانشجويان دفتر تحكيم وحدت .
- عضو شورای مركزی جامعه اسلامی مهندسين .
- عضو شورای مركزی جمعيت ايثارگران انقلاب اسلامی.


+ نوشته شده توسط اميرحسين در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت 20:55 |
متولد 1313 ه.ش.

محل تولد :  روستاي نوق، رفسنجان

فرزندان:محسن/مديرعامل مترو، مهدي‎/ مديرعامل شركت بهينه سازي مصرف سوخت، ياسر‎/ مشاور وزير نفت، ، فاطمه‎/ رئيس بنياد بيماري هاي خاص، فائزه /  مؤسس اولين روزنامه زنان (که درسال 1378 توقيف شد) ،رئيس فدراسيون ورزش هاي بانوان ، شوراي ورزش زنان

تحصيلات: تحصيلات حوزوي- اجتهاد

علي اکبردومين فرزند از 9 فرزند ميرزا علي هاشمي بود: يک روحاني کشاورز  که مالک بزرگترين مزارع پسته کشور بود. او که در يک مزرعه پسته بزرگ شد دو چيز را از پدر به ارث برد:مذهب وتجارت ؛ و درهر دو توانست آينده روشني را براي خود رقم بزند.

 وي در پنج سالگي به مكتب خانه رفت و درس رسمي مدرسه را به همراه گلستان و قرآن ياد گرفت. او در سال 1327 براي تحصيل علوم ديني به قم آمد و پس از مدتي توانست از آيت الله بروجردي شهريه طلبگي بگيرد. آمدن هاشمي به قم با نهضت ملي شدن صنعت نفت هم زمان شد و او را كه به مسايل سياسي علاقه فراوان داشت به دنياي مبارزه كشاند. در همين دوران، او به امام خميني علاقه فراواني پيدا كرد و از شاگردان ايشان شد.

راه اندازي مجله مكتب تشيع در سال 1338 با همكاري شهيد باهنر از كارهاي مهم دوره طلبگي هاشمي، قبل از قيام امام است.

از سال 1342 وارد مبارزات شد. در همين سال سربازي براي طلبه ها اجباري شد و او را به سربازي بردند، اما وي پس از دو ماه از سربازخانه فرار كرد و مجبور شد مخفي شود. بنابراين به شهر خود بازگشت.

در فاصله بين دستگيري هايش، چاپخانه اي را تأسيس کرد که کتابهايي در زمينه اسلام و تاريخ ايران به چاپ مي رساند. دراين ايام خود وي نيز چندين کتاب نوشت از جمله كتاب «سرگذشت فلسطين» را ترجمه و منتشر كرد که با توجه به ارتباط رژيم شاه با اسرائيل ، ممنوع الچاپ بود. همچنين با علاقه اي که به اميرکبير داشت کتاب «امير کبير ، قهرمان مبارزه با استعمار» را نيز به رشته تحرير در آورد.

در اسفند 1343، به اتهام اقدام عليه امنيت كشور دستگير شد و پنج ماه در زندان ماند. در طي اين سال ها کمک هاي مالي کلاني براي پيشبرد اهداف آزادي خواهان مذهبي انجام داد (که  حتي مقام رهبري نيز اين مورد را تأييد کرده اند).

در فاصله سال هاي 43 تا 46، بيشتر وقت او به برگزاري كلاس ها و مراسم مذهبي و البته سخنراني عليه رژيم گذشت. اين كارها باعث شد ساواك به فعاليت هاي هاشمي بسيار حساس شود. تا قبل از پيروزي انقلاب، او چند بار ديگر هم دستگير شد و آخرين بار، مجبور شد مدتي طولاني، تا پاييز 57 در زندان بماند.

كارهاي مهم هاشمي بعد از آزادي تا سال 59 اين هاست: راضي كردن كارگران شركت نفت به شكستن اعتصاب براي تامين سوخت داخلي، عضويت در شوراي انقلاب، تاسيس حزب جمهوري اسلامي، سرپرستي وزارت كشور بعد از استعفاي دولت موقت و برگزاري اولين انتخابات رياست جمهوري.

وي در سال 1359 به مجلس رفت و تا سال 1368، سه دوره متوالي نماينده مردم تهران شد. در همان سال 59، به همراه شهيد چمران، نماينده امام در شوراي عالي دفاع و فرمانده ستاد جنگ هاي نامنظم شد. او در دوران جنگ هم مدتي قائم مقام فرماندهي كل قوا بود.

پس از جنگ، دو دوره متوالي رئيس جمهور شد. دردوران فعاليت انتخاباتي اش بر اهميت  آموزش و توجه مداوم به پيشرفت هاي علمي و تکنولوژيکي براي پيشرفت کشور تأکيد مي کرد.  در اين دو دوره، علاقه و توجه اصلي او به فعاليت هاي عمراني بود. او پس از سال 76 به انتخاب رهبر انقلاب به مجمع تشخيص مصلحت نظام رفت و تاكنون در آن جا مانده است.

 

سوابق و مسووليت ها:

 عضويت در كميته سوخت و اعتصاب شوراي انقلاب

عضويت در شوراي انقلاب

سرپرستي وزارت كشور پس از استعفاي دولت موقت

 نمايندگي مجلس شوراي اسلامي و رياست آن در دوره هاي اول تا سوم

 امامت جمعه موقت تهران

 نمايندگي امام در شوراي عالي دفاع

 جانشيني فرماندهي كل قوا در دوران جنگ تحميلي

 رياست جمهوري اسلامي ايران در دو دوره متوالي

 رياست مجمع تشخيص مصلحت نظام

 نمايندگي مجلس خبرگان رهبري در سه دوره متوالي از استان تهران

 عضويت در شوراي بازنگري قانون اساسي

+ نوشته شده توسط اميرحسين در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت 20:52 |
زندگينامه آيت الله العظمي خامنه اي

 گذار تقويم، بيست و هشتم صفر سال 1318 هجري شمسي را نشان مي داد که منزل محقر و ساده پدريش با تولد ايشان که دومين فرزند خانواده بود حال و هواي تازه يافت. پدر معظم له از علماي زاهد و بنام مشهد بود که سالها در اين شهر منبع فيوضات بسياري براي طلاب به شمار مي رفت. دوران کودکي را در دامان مادري که از شيفتگان خاندان اهل بيت اطهار بود گذراند و به تدريج با ملکات اخلاقي يک خانواده روحاني و اهل علم خو گرفت و آشنا شد. پدر ايشان حجت الاسلام حاج سيد جواد خامنه اي و مادرشان صبيه حجت الاسلام سيد هاشم نجف آبادي، سعي بليغي در تربيت فرزند خود داشته و در دوران طفوليت زمينه شناخت و آشنايي او را با معارف اسلامي فراهم ساختند.

 

جد ايشان آقا سيد حسين خامنه اي از علماي آذربايجاني هاي مقيم نجف  و از روحانيون مشهور و مبارز دوران مشروطه بود. او نماينده مردم تبريز در مجلس شوراي ملي شد و عليه نابساماني موجود در جامعه و استبداد پهلوي قيام کرد و پس از سالها مبارزه، در تبريز به شهادت رسيد. سيد علي خامنه اي از چهار سالگي آموزش قرآن را در مکتب خانه آغاز کرد و در هفت سالگي راهي دبستان شد و پس از پايان تحصيلات دوران ابتدايي، دوره سه ساله سيکل اول دبيرستان را پشت سر گذاشته و به موازات طي دروس کلاسيک به تحصيلات طلبگي در مدرسه نواب ادامه داد و در سن 18 سالگي همزمان بااخذ ديپلم متوسطه موفق به گذراندن دروس سطح در نزد پدرشان و اساتيد ديگر حوزه مشهد مانند حاج هاشم قزويني و حاج سيد احمد مدرس يزدي شد. ايشان سپس دو سال از درس خارج خود را در مشهد در خدمت آيت الله ميلاني گذراند و شوق آشنايي با حوزه هاي علميه جهان تشيع و موانست با شيوه هاي تدريس در مراکز علمي اسلامي او را در سال 1326 به نجف کشاند و مدت دو سال در آنجا اقامت کرد. اواخر سال 37 به قم عزيمت کرد و در محضر اساتيدي چون آيت الله العظمي بروجردي، حضرت امام خميني و آيت الله العظمي حائري به کسب فيض پرداخت. او که در حوزه علميه مشهد نشو و نما نموده و جوانه هاي نبوغ و استعداد در وجودش متبلور شده بود، در حوزه قم و در محضر درس امام خميني با فقه و اصول خو گرفت و عطر مبارز و شميم نهضت را شنيد و به جان خريدار شد. ايشان همچنين در مدت اقامت در قم از محضر درس فلسفه علامه طباطبايي استفاده نمود.

 

شروع مبارزات:

حوزه علميه قم در سال 41 با نداي حضرت امام خميني (ره) به پا خاست و شوري ديگر در اين مرکز علم و تقوي و جهاد پديد آمد. نداي قيام و مبارزه از حوزه عليمه قم به ساير حوزه هاي علميه ديني نيز منتقل گرديد که مهمترين آنها حوزه بزرگ مشهد بود. آيت الله العظمي خامنه اي در اين مورد نقش سازنده و عظيمي را ايفا نمود و ضمن فعاليتهايي که در قم داشت ارتباط خود را با علما و طلاب مشهد تقويت کرد، و کوشيد با استفاده از فعاليتهاي ساير علماي خراسان هرچه بيشتر و بهتر طلاب را تجهيز نمايند. اين فعاليتها آنچنان موثر و چشمگير بود که در سال 42 از طرف امام مأموريت يافتند سه پيام را به مشهد ببرند. سه پيامي که با محرم سرنوشت سازي که 15 خرداد در آن اتفاق افتاد ارتباط داشت.

پيام اول: براي علما، خطبا و منبريها و سران هيئتهاي مذهبي، درباره حمله به اسرائيل و مساله فيضيه.

پيام دوم: براي مرحوم آيت الله ميلاني.

پيام سوم: براي حاج آقا حسن قمي.

اين رسالت بخوبي به انجام رسيد و پيامها توانست موجب تشديد مبارزات در خراسان گردد. آيت الله العظمي خامنه اي در اين سفر گوشه هايي از اين پيامها را در شهرهاي بين راه روي منبر براي مردم خواندند و همه جا بذر قيام را پاشيدند. سپس با تني چند از دوستان متعهد قرار گذاشتند به شهرهاي مختلف استان سفر کنند و به ترتيبي که امام خميني معين فرموده بودند. از روز هفتم محرم آن سال، مسائل روز و اوضاع سياسي و اجتماعي و مساله فيضيه و نقشه هاي پنهاني رژيم را براي مردم شرح دهند و اين بدان علت بود که پس از جريان انجمنهاي ايالتي و ولايتي و قضاياي رفراندوم قلابي شاه و ضديت او با اسلام و علماء و روحانيت و فاجعه اي که درفيضيه پديد آمد و نيز عزاي عمومي نوروز سال 42 زمينه براي قيام عمومي عليه رژيم ستمشاهي پديد مي آمد.  محرم آن سال بهترين موقعيت را به دست داد، لذا امام و روحانيت به بهترين نحو از آن استفاده کردند.  و از روز هفتم مطالب اساسي و حقايق با نهايت صراحت براي مردم بيان گرديد و مقرر شد تا چهره منفور شاه از پس نقاب اصلاح طلبي براي مردم آشکار گردد. سهم آيت الله العظمي خامنه اي شهر بيرجند شد که مرکز قدرت و سيطره رژيم و به اصطلاح تيول اسدالله علم نخست وزير وقت بود. حضرت آيت الله العظمي خامنه اي پس از ورود به بيرجند از روز سوم محرم منبر مي روند و با آگاهي بخشيدن به مردم نهضت را شروع مي نمايند. ايشان روز هفتم محرم که جمعيت کثيري در مجلس شرکت کرده بودند قضاياي مدرسه را با حالي پر شور و بياني گيرا گفته و مردم را بطور عجيبي متأثر و آگاه مي کنند. اين منبر در شهر خيلي صدا مي کند و فردا صبح در مجلس ديگري که در منزل شخصي بود جمعيت عظيمي مي آيند و آنجا نيز مسائل روز مطرح مي گردد. شهر بيرجند در اين دو روز به شدت منقلب شده بود و مردم آمادگي خاصي پيدا کرده بودند. صبح روز نهم (روز تاسوعا) حضرت آيت الله العظمي خامنه اي منبر داغي مي روند و اوضاع به گونه اي مي شود که عوامل رژيم به شدت نگران مي شوند. و با اينکه در روزهاي تاسوعا و عاشورا معمولا روحانيون را دستگير نمي کردند ولي از شدت وحشت ايشان را دستگير مي کنند. ايشان را 2 روز در بيرجند نگه مي دارند و سپس به مشهد برده و به تحويل ساواک مشهد مي دهند اما همين دستگيري نيز اثر مهمي در بيداري مردم مي گذارد. اثرات اين فعاليتها و پيامها به گونه اي بود که در محرم آن سال مشهد پس از تهران بيشترين دردسر را براي رژيم فراهم کرد. به همين علت طاغوت با حضرت آيت الله العظمي خامنه اي که رسول آن پيامها بود و خود نقش اساسي در قيام مردم داشت با شدت و خشونتي برخورد کرد که تا آن موقع سابقه نداشت با روحانيون اينگونه رفتاري بشود. يعني ابتدا ايشان را به ساواک و از آنجا به زنداني مخروبه در دژبان مي برند که حتي از وسايل اوليه زندان هم محروم باشند. پس از آزادي از زندان مجددا به مبارزه پرداخته و با دوستان قرار مي گذارند هرکدام به يک نقطه از کشور بروند و حقايق را افشا نمايند. اين سفرها و حرکت دسته جمعي آن هم پس از 15 خرداد و بازداشت حضرت امام، بسيار ارزشمند بود و دامنه آن که اکثر شهرها و روستاها را در بر مي گرفت رژيم را مستأصل و وحشت زده کرد و لذا عکس العمل شديدي نشان داد.

ماه رمضان سال 42 که مصادف با  سالگرد رفراندوم قلابي شاه بود، امام خميني در حبس بودند اما در غياب ايشان روحانيت و بخصوص شاگردان نزديک امام به کار پرداختند و براي آگاهي دادن به مردم به اطراف کشور رفتند. ايشان در کرمان دو سه روزي به سخنراني و ديدار و مذاکره با علما و طلاب و افراد مبارز مي پردازند وسپس به زاهدان مي روند. در زاهدان در مسجد جامع منبر مي روند که استقبال خوبي از سوي مردم  مي شود. شب شانزدهم رمضان که تولد حضرت امام حسن مجتبي (ع) بود سخنراني داغ و پرشوري ايراد کرده و صراحتا مسائل را مطرح مي نمايند که همان شب توسط ساواک دستگير و با هواپيما به تهران فرستاده مي شوند. ايشان را به زندان قزل قلعه تحويل مي دهند و حدود دو ماه اين زندان طول مي کشد که مدتي به صورت انفرادي و همراه با توهين و شکنجه هاي شديد بود. با وجود اين، پس از آزادي، اولين اقدام ايشان که نشان دهنده شجاعت معظم له است، رفتن به ديدار امام در منزلي واقع در قيطريه، که زندان محترمانه!! ايشان بود، مي باشد. معظم له به همراهي ده نفر ديگر از روحانيت جلسه اي تشکيل داده و درباره ايجاد تشکيلاتي مخفي به مذاکره مي پردازند. هدف از تشکيلات، متشکل کردن کليه فعاليتهاي حوزه علميه قم و سپس مردم در جهت و خط امام بود. در سال 44 اين تشکيلات لو مي رود و آيت الله العظمي خامنه اي به تهران آمده و در تهران با آقاي هاشمي رفسنجاني همخانه مي شوند. مدتي قبل از اين حادثه مقام معظم رهبري به علت ترجمه کتاب آينده در قلمرو اسلام مجبور به ترک شهر مشهد شدند زيرا مطالب اين کتاب و بخصوص مقدمه و پاورقي هاي ايشان، ساواک را به شدت نگران کرده بود. ساواک کتاب را در چاپخانه توقيف کرده و دو نفر از مسئولين چاپخانه را دستگير مي کند، و با اين وجود کتاب از طريق ديگر چاپ و پخش مي شود.

 

روز چهاردهم فروردين 46 حضرت آيت الله العظمي خامنه اي در مشهد براي چندمين بار دستگير و زنداني مي شوند اين بار زندان ايشان حدود چهار ماه طول مي کشد. پس از آزادي در مشهد اقامت مي کنند و به کارهاي ديني و علمي بخصوص تشکيل کلاسهاي تفسير قرآن کريم مي پردازند و ضمن آن به سازماندهي طلاب مشغول مي شوند. در زلزله ويرانگر منطقه فردوس و کاخک و گناباد که خرابي و تلفات زيادي به بار آورد حضرت آيت الله العظمي خامنه اي با تعدادي از روحانيون و طلاب و بازاريان به آن سامان رفته و بطور چشمگيري اوضاع را مرتب نمودند. ساواک بيشتر از قبل نسبت به ايشان حساس شده و بارها درس تفسير ايشان را تعطيل کرد. در سال 46 مجددا ايشان در قم دستگير شده ولي همان روز آزاد مي شوند. در سال 49 پس از فوت مرحوم آيت الله حکيم در رابطه با تبليغ خط امام و مرجعيت ايشان دستگير شدند و مدت بيش از چهار ماه در زندان بودند و پس از آزادي مجدداً به فعاليت پرداختند. از جمله در تهران در انجمن اسلامي مهندسين در محرم سال 49 شبهاي تاسوعا و عاشورا درباره حديث (من راي سلطان جائرا .....) سخنراني بسيار پرشور و حماسه اي کردند که همه را تحت تأثير قرارداد و پس از آن گروههاي مسلح زير زميني با ايشان تماس گرفته و در ارتباط با همين گروههاي مسلح در سال 50 پس از عمليات انفجار دکلهاي برق در هنگام جشنهاي دو هزار و پانصدمين سال ستمشاهي، ايشان دستگير و اين بار تحت شکنجه هاي شديد قرار مي گيرند و در سلولي تاريک و نمور و بدون هيچگونه روشنايي زنداني مي شوند. و عليرغم اين همه فشار، با مقاومت دليرانه اين روحاني شجاع و آزاده روبرو مي شوند و نمي توانند از او چيزي بدست آورند، به ناچار پس از پنجاه و چند روز (حدود دو ماه) وي را آزاد مي سازند. ايشان دوباره به فعاليت مشغول مي شوند. اين بار مسجد امام حسن که آن موقع مسجد کوچکي بود به پايگاه ها اضافه مي شود و آيت الله العظمي خامنه اي در آن به اصرار عده اي از علاقمندان به اقامه نماز جماعت و درس تفسير مي پردازند. و بدين ترتيب علاوه بر ارتباطهاي مخفي و محدود، ارتباط مستقيم شبانه روزي از طريق مسجد با توده هاي مردم نيز اضافه مي شود. بعد از مدتي از ايشان براي امامت جماعت مسجد کرامت نزديک باغ نادري مشهد که يکي از شلوغترين و حساسترين نقاط اين شهر است، دعوت به عمل مي آيد که به علت ازدحام مردم و استقبال شديد توده هاي انبوه، ساواک مسجد را براي مدتي تعطيل مي کند. اين نوع فعاليت خيلي موثر بوده مورد توجه همه به خصوص شهيد مطهري و شهيد باهنر قرار گرفت.

مرحوم آيت الله طالقاني صريح مي گفتند که آقاي خامنه اي اميد آينده است و مشهد که مي رويد حتما با ايشان ديدار نمائيد. اين فعاليتها موجب شد که ايشان تحت مراقبت ويژه بوده و همواره با احضار به ساواک مورد بازجويي قرار گيرند و يا منزل ايشان را محاصره و از رفت و آمد افراد ممانعت به عمل آورند وبه تدريج درسهاي ايشان را نيز با زور تعطيل نمايند.

و بالاخره هم در ديماه سال 53 ايشان را دستگير و به تهران آورده در زندان و شکنجه گاه مخوف ساواک يعني کميته مبارزه با خرابکاري به طور انفرادي محبوس مي کنند. اين دوره از زندان حدود دو ماه به طول انجاميد و تمام اين مدت در سلولهاي انفرادي يا دو سه نفره همراه با شکنجه هاي شديد گذشت. عليرغم همه اين فشارها و شکنجه ها ساواک مخوف شاه، نتوانست پي به اسرار اين شاگرد مقاوم امام ببرد و حتي نتوانست مدرکي ولو کوچک از ايشان به دست آورد که وي را به دادگاه بفرستد و محکوميتي براي او بگيرد. لذا به ناچار در زمستان 54 ايشان را رها ساختند و معظم له دوباره به مشهد رفتند و باز مبارزه و جهاد خستگي ناپذير را دنبال کردند. اين بار مسئوليتها بسيار شديدتر از گذشته بود. با اوج گرفتن مبارزات و آشکار شدن انحراف در سازمان منافقين و احساس روحانيت و مردم به لزوم تشکلي اسلامي که در رأس آن به جاي افراد عادي و سياسي افرادي روحاني و آشناي به فقه و سياست باشند، در مشهد هسته اوليه تشکلي اسلامي با رهبري امام و مديريت روحانيت متعهد و انقلابي شکل يافت. خبر اين تشکيلات را به زندان براي علماي دربند مثل آقاي هاشمي رفسنجاني و .... مي فرستند و آنها هم تأييد مي کنند. شهيد مطهري هم در همان سال در پيامي که از نجف از طرف امام آورده بودند مبارزين سابقه دار را گردهم جمع مي کنند.  همين ارتباطات باعث گرديد که تظاهرات عظيم سالهاي 56 ـ 57 سازمان يابد که نقش آيت الله العظمي خامنه اي در پايه گذاري اين تشکل بسيار قابل توجه است. آن هم تشکلي که به خاطر خدا و جهاد و شهادت پديد آمده بود نه براي قدرت طلبي و به دست آوردن موقعيت و مقام.

 

تبعيد به ايرانشهر:

در گيرودار اين فعاليتها و در نقطه اوجگيري انقلاب اسلامي در سال 56 رژيم ستمگر با نهايت خشونت ايشان را دستگير مي کند و پس از چند شب زندان ايشان را به ايرانشهر تبعيد مي نمايد. اما تبعيد و آب و هواي گرم و دمدار ايرانشهر کمتر از آن بود که اين مظهر جهاد و تلاش و مبارزه را آرام سازد. بلکه آنجا نيز از فرصت استفاده کرده در ايجاد وحدت و همبستگي بين نيروهاي مبارز آن سامان و نيز وحدت بين برادران شيعه و سني مي کوشند و موفقيت زيادي به دست مي آورند. و با تماس با مردم و تبليغ و برطرف ساختن مشکلات و محروميتهاي اين استان نقش مهمي در توجه مردم به امام و روحانيت و اسلام و انقلاب ايفا مي کنند. انفاقاً در آن سال در ايرانشهر سيلي مي آيد که منجر به بي خانمان شدن و صدمه ديدن عده زياي از مردم مي شود.آيت الله العظمي خامنه اي با استفاده از تجربه فردوس و گناباد يک گروه از روحانيون و طلاب را بسيج مي کنند. و گروه امداد روحانيت را تشکيل مي دهند. و اين گروه به قدري در کار امداد و تبليغ و تحريک و تشجيع مردم موفق مي شود که ساواک وحشت مي کند. ايشان را احضار کرده و رئيس ساواک به معظم له مي گويد:

(ديشب در کميسيون امنيت شهرباني به ساواک گفتم شما چقدر بي عرضه هستيد که هيچ کاري نکرديد. يک تبعيدي ببينيد اينجا چه اوضاعي درست کرده!).

اين تبعيد تا سال 57 طول مي کشد و در اين سال با اوجگيري انقلاب و بيرون رفتن کنترل اوضاع از دست رژيم، آيت الله العظمي خامنه اي به مشهد باز مي گردند و بيش از پيش به فعاليت مي پردازند.

 

 فعاليتهاي دوران انقلاب

شوراي انقلاب اسلامي:

مسلماً پس از مقام رهبري يکي از مهمترين ارکاني که در پيروزي انقلاب و اداره آن پس از پيروزي نقش اساسي داشته است، شوراي انقلاب اسلامي است. آيت الله العظمي خامنه اي در مورد اعضا شوراي انقلاب مي فرمايند: (البته شوراي انقلاب به مقتضاي مصلحت روز، افراد ديگري را هم پذيرفت که داراي خطوط سياسي ديگري بودند و به تدريج چهره آنها روشن گرديد اما آن گروه که پايه و اساس انقلاب بودند و حافظ اصول و حدود و معيارها بيشتر همين برادران بودند. اينها با همه سختيهايي که کار با افراد ليبرال و مهره هايي مانند بني صدر در برداشت به خاطر انقلاب و مصالح امت اسلامي تحمل کردند و با سعي و کوشش کارها را به سامان رساندند ضمن اينکه در مواقع لزوم در مقابل آن افراد مقاومت لازم را مي نمودند).

 

کميته استقبال از امام:

هسته اصلي تظاهرات و راهپيمايي ها، در سالهاي 56 ـ 57 گروههايي بودند که تحت مديريت شهيد مظلوم آيت الله بهشتي و شهيد مطهري و شهيد باهنر و يارانشان اداره مي شدند. و هسته هاي اصلي در شهرستانها نيز روحانيوني از قبيل شهيد آيت الله صدوقي، شهيد آيت الله دستغيب و........ بودند که در ارتباط با هسته اصلي قرار داشتند. در استان خراسان شاخص ترين فرد روحانيت مبارز حضرت آيت الله خامنه اي بود که در مرکزيت همه تظاهرات و راهپيمايي ها قرار داشتند. حاصل اين جريانات به فرار شاه و بازگشت امام خميني انجاميد و براي اداره امور استقبال کميته استقبال از امام پديد آمد که پايگاه آن در مدرسه رفاه بود. امام که به کشور تشريف آوردند کميته هاي مختلف در مدرسه رفاه و علوي تشکيل و يا اگر قبلا تشکيل شده بود به کار خود با نظم و جديت بيشتري ادامه داد. آيت العظمي خامنه اي مسئوليت تبليغات دفتر امام را به دوش گرفت و اين قسمت از کار را که بسيار کارشاق و پر زحمتي بود بخوبي اداره کردند. خاطرات اين روزهاي پر هيجان که هر لحظه خبري نو و حادثه اي جديد پديد مي آمد و ملت ما پايه هاي ستم دو هزار و چند ساله خودکامان و جلادان شاهنشاهي را در هم مي ريخت بايد به طور جداگانه نوشته شود. اما از بين همه آنها، بايد گفت ا آيت الله العظمي خامنه اي بخوبي توانستند توطئه ها را به بهترين نحو خنثي نمايند.

 

اولين مقاله از صداي جمهوري اسلامي:

از کارهاي خوبي که در دفتر تبليغات امام صورت گرفت انتشار نشريه اي به نام امام بود که به ياد اقامت امام در تهران چند شماره منتشر گرديد. حضرت آيت الله خامنه اي چند مقاله در اين نشريه به يادگار نوشتند و جالب است که روز 22 بهمن که راديو به دست مردم افتاد مقاله اي که ايشان تحت عنوان «پس از نخستين پيروزي» نوشته بودند اولين مقاله اي بود که در راديو خوانده شد.

 

مأموريت به سيستان و بلوچستان:

در فروردين ماه 58 از طرف امام خميني مامور رسيدگي به اوضاع و خواسته هاي استان سيستان و بلوچستان شدند و خدمات ارزنده اي در آن سامان به مردم محروم و رنجديده آن استان نمودند.

  

نماينده شوراي انقلاب در وزارت دفاع:

در سال 58 نماينده شوراي انقلاب اسلامي در وزارت دفاع شدند و سپس مسئوليت معاونت وزير دفاع را نيز پذيرفتند و در اين مسئوليتها خدماتي ارائه کردند.

 

سرپرستي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي:

در سال 58 حضرت آيت الله خامنه اي سرپرستي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي را به عهده گرفته و توانستند آنجا را سر و سامان دهند.

 

رسيدگي به امور دانشجويان:

آيت الله العظمي خامنه اي هميشه مورد توجه نسل جوان و دانشگاهي بوده و لذا بنا به تمايل امام، دانشجويان مسائل خود را با ايشان در ميان مي گذاشتند.

 

امامت جمعه تهران:

پس از فوت مرحوم آيت الله طالقاني امام امت طي حکمي آيت الله العظمي خامنه اي را به امامت جمعه تهران منصوب فرمودند.

 

نمايندگي مجلس شوراي اسلامي:

با شروع انتخابات مجلس شوراي اسلامي دوره اول، آيت الله العظمي خامنه اي از سوي ائتلاف بزرگ که از روحانيت مبارز تهران و حزب جمهوري اسلامي و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي و برخي ديگر از انجمنها و سازمانها و گروههاي اسلامي متشکل بود نامزد نمايندگي مجلس از تهران گرديدند و با اکثريت عظيم حدود يک ميليون و چهارصد هزار راي در دور اول به مجلس راه يافتند. در سال 59 از طرف امام به سمت مشاور معظم له در شوراي عالي دفاع انتخاب گرديدند. در روز ششم تيرماه 1360 يعني يک روز قبل از حادثه عظيم هفتم تير در حالي که در خانه خدا (مسجد ابوذر) مشغول سخنراني بودند مورد سوء قصد ناجوانمردانه منافقين قرار گرفته به شدت زخمي مي شوند و به بيمارستان منتقل مي گردند. اما خداوند متعال وجود پر برکت ايشان را براي خدمت به ملت مسلمان ايران حفظ کرده و به زودي پس از اينکه سلامت خود را باز يافتند دوباره همچون گذشته پرشور و با نشاط به انجام وظيفه در سنگرهاي مختلف پرداختند.

 

نماز جمعه تاريخي:

سخنان ارزشمند امام جمعه تهران در نماز جمعه دشمن شکن مجموعه اي از معارف اسلامي و تحليلهاي سياسي و رهنمودهاي ارزنده است. و حماسه عظيم و پرشکوه نماز جمعه تاريخي و بي سابقه (مورخ 24/12/63) در حالي که انفجار در صف نمازگزاران چندين شهيد و ده ها مجروح گرفته بود و موج انفجار جايگاه نماز جمعه را لرزانده و پاره هاي پيکر پاک شهدا را بر اندام ديگر نمازگزاران نماز جمعه پاشيده بود و از آسمان هواپيماهاي آخرين مدل استکبار تهديد به بمباران مي کرد و صبح آن روز تهران را بمباران کرده بود و صد هواپيما با شليک مداوم خويش غوغائي بپا کرده بودند، ولي در سايه قدرت روحي امام جمعه و آرامش قلبي او و تأييدات الهي همه استوار و محکم برجاي ماندند و صفها همچنان مرتب باقي ماند و امام جمعه با نهايت قدرت به خطبه ها ادامه داد بدون اينکه لرزشي در طنين صداي او پديد آيد. و سپس نماز را در نهايت طمانينه و با توجه خاص خواند و دوست و دشمن را به شگفتي فرو برد و امام امت در پيام سال نو به آن اشاره کرده فرمودند: (من فراموش نمي کنم قصه روز جمعه را که آن طور با شکوه، با نورانيت و با استقامت گذشت، آن طور با طمانينه با آن صداهايي که مي آمد. من ملاحظه مي کردم، نگاه مي کردم مخصوصاً نگاه مي کردم ببينم در بين مردم چه وضعي هست. نديدم حتي يک نفر را که تزلزلي در او پيدا بشود و آن وقت امام جمعه آن طور با آن طنين قوي صحبت کرد. مردم آن طور گوش کردند و فرياد زدند که ما براي شهادت آمديم.)
حضرت آيت الله العظمي خامنه اي پس از انفجار مقر رياست جمهوري توسط منافقين و شهادت شهيدان رجايي (رئيس جمهور) و دکتر باهنر (نخست وزير)، با اکثريت قاطع آرا ملت به رياست جمهوري برگزيده شدند و سپس در پايان دوره اول مجدداً توسط ملت به دومين دوره رياست جمهوري انتخاب گرديدند. با رحلت جانگداز حضرت امام خميني (ره) مجلس خبرگان در 14 خرداد 68 به اتفاق آرا، ايشان را براي رهبري انقلاب اسلامي و امت بزرگ اسلام انتخاب نمودند و تا امروز با صلابت و نورانيت انقلاب اسلامي را به سمت همان اهداف وصولي که امام بزرگوار ترسيم فرموده بودند، هدايت نموده اند و به لطف الهي تا ظهور صاحب اصلي انقلاب،
حضرت بقيه الله الاعظم، ارواحنا له الفدا با قدرت و محبوبيت روز افزون آن را هدايت خواهند فرمود.

+ نوشته شده توسط اميرحسين در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت 20:52 |
در روز بیستم جمادى الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق با 30 شهریـور 1281 هجرى شمسى ( 21 سپتامپر 1902 میلادى) در شهرستان خمین   از توابع استان مركزى ایران در خانواده اى اهل علـم و هجرت و جهاد و در خـانـدانـى از سلاله زهـراى اطـهـر سلام الله علیها، روح الـلـه المـوسـوى الخمینـى پـاى بـر خـاكدان طبیعت نهاد .
او وارث سجایاى آباء و اجدادى بـود كه نسل در نسل در كار هـدایـت  مردم وكسب مـعارف الهى كـوشیـده انـد. پـدر بزرگـوار امام خمینـى  مرحوم آیه الـله سید مصطفى مـوسـوى از معاصریـن مرحـوم آیه الـلـه  العظمـى میرزاى شیـرازى (رض)، پـس از آنكه سالیانـى چنـد در نجف  اشـرف علـوم و معارف اسلامـى را فـرا گرفته و به درجه اجتهـاد نایل  آمـده بـود بـه ایـران بازگشت و در خمیـن ملجاء مردم و هادى آنان  در امـور دینـى بـود. در حـالیكه بیـش از 5 مـاه ولادت روح الـلـه  نمى گذشت، طاغوتیان و خوانین تحت حمایت عمال حكومت وقت نداى حق طلبـى پـدر را كه در برابر زورگـوئیهایشان بـه مقاومت بـر خاسته بـود، با گلـوله پاسـخ گفـتـنـد و در مـسیر خمیـن به اراك وى را بـه شهادت رسانـدنـد. بستگان شهیـد بـراى اجراى حكـم الهى قصاص به  .تهران (دار الحكـومه وقت) رهـسـپار شـدند و بر اجراى عـدالت اصـرار ورزیدند تا قاتل قصاص گردید
بدیـن ترتبیب امام خـمیـنى از اوان كـودكى با رنج یـتیـمىآشـنا و با مفهوم شهادت روبرو گردید. وى دوران كـودكـى و نـوجـوانى را تحت  سرپرستى مادر مـومـنـه اش (بانـو هاجر) كه خـود از خاندان علـم و تقـوا و از نـوادگان مـرحـوم آیـه الـلـه خـوانسـارى ( صاحب زبـده  التصانیف ) بوده است. همچنیـن نزد عمه مـكـرمه اش ( صاحبـه خانم ) كه بانـویى شجاع و حقجـو بـود سپرى كرد اما در سـن 15 سالگى از  نعمت وجـود آن دو عزیز نیز محـروم گـردید.

هجرت به قـم، تحصیل دروس تكمیلى وتدریس علوم اسلامى

اندكـى پـس از هجرت آیه الله العظمـى حاج شیخ عبد الكریـم حایرى یزدى ـ رحـمه الله علیه ـ  ( نـوروز 1300 هـجـرى شمسـى، مـطابق بـا رجب المـرجب 1340 هجـرى قمـرى ) امام خمینى نیز رهـسپار حـوزه  علمیه قـم گردید و به سرعت مراحل تحصیلات تكمیلى علوم حـوزوى را نزد اسـاتید حـوزه قـم طـى كرد. كه مـى تـوان از فرا گرفتـن تـتـمـه  مباحث كـتاب مطـول ( در علـم معانى و بیان ) نزد مرحوم آقا میـرزا محمـد علـى ادیب تهرانـى و تكمیل دروس سطح نزد مرحـوم آیه الـله  سید محمد تقـى خـوانسارى، و بیشتر نزد مرحـوم آیه الـله سیـد عـلى  یثربى كاشانى و دروس فـقـه و اصـول نزد زعیـم حـوزه قـم آیـه الـله  العظمى حاج شیخ عبدالكریـم حایرى یزدى ـ رضـوان الـلـه علیهـم نام  برد .
پـس از رحلت آیه الله العظمـى حـایـرى یزدى تلاش امـام خمینـى به همراه جمعى دیگر از مجتهدیـن حـوزه علمیه قـم به نـتیچـه رسیـد و آیه الله العظمـى(رض) به عنـوان زعیـم حـوزه عـلمیـه عازم قـــم  گـردیـد. در این زمان، امام خمینـى به عـنـوان یـكـى از مـدرسیـن و مجتهدیـن صـاحب راءى در فـقـه و اصـول و فلسفه و عرفــان و اخلاق  شناخته مى شد . حضرت امام طى سالهاى طولانى در حوزه علمیه قـم به  تدریـس چندیـن دوره فقه، اصـول، فلسفه و عرفان و اخـلاق اسـلامى در فیضیه، مسجـد اعظم، مسجـد  محمـدیه، مـدرسه حـاج ملاصـادق، مسجد سلماسى، و ... همت گماشت و در حـوزه علمیه نجف نیز قریب 14 سال  در مسجـد شیخ اعطـم انصــــارى (ره) معارف اهل بیت و فـقـه را در عالیترین سطـوح تدریـس نمود و در نجف بـود كه بـراى نخـستیـن بار .مبانـى نظرى حكـومت اسلامـى را در سلسله درسهاى ولایت فـقیه بازگـو نمود.

امـام خمینـى در سنگـر مبـارزه و قیــام

روحیه مبارزه و جهاد در راه خـدا ریـشـه در بینـش اعـتـقـادى و تربیت و محیط خانـوادگى و شرایط سیـاسى و اجـتماعى طـول دوران زندگى آن حضرت داشـتـه است. مـبارزات ایـشان از آغاز نـوجـوانـى آغـاز و سیـر تكاملى آن به مـوازات تكـامـل ابـعاد روحى و عـلمى ایـشان از یكـسـو و اوضاع و احـوال سیاسـى و اجتماعى ایـران و جـوامع اسـلامـى از سـوى دیگـر در اشكـال مخـتـلف ادامـه یـافـته است و در ســـال 1340 و 41 ماجراى انجمـنهاى ایالـتى و ولایـتى فرصـتـى پـدیـد آورد تا ایـشان در رهبـریت قیام و روحـانیـت ایـفاى نقـش كنـد و بـدیـن تـرتیـب قیـام سراسرى روحانیت و ملت ایـران در 15 خـرداد سال 1342 با دو ویـژگـى برجستـه یعنى رهـبرى واحد امام خمیـنى و اسلامـى بـودن انگیـزه ها، و شعارها و هدفهـاى قیام، سرآغـازى شـد بر فـصـل نـویـن مـبارزات مـلـت ایران كه بـعد ها تحت نام انقلاب اسلامى در جهان شناخـتـه و معرفـى شـد امام خمیـنـى خاطـره خـویـش از جنـگ بیـن المـلل اول را در حالیكه نـوجـوانى 12 ساله بـوده چنین یاد مـى كند : مـن هـر دو جـنـگ بیـن المللـى را یادم هست ... مـن كـوچـك بـودم لكـن مـدرسـه مى رفـتـم و سربازهاى شـوروى را در هـمان مركزى كه ما داشـتیـم در خـمیـن، مـن آنجا آنهـا را مى دیـدم و ما مـورد تاخت و تاز واقع مى شـدیـم در جـنـگ بیـن المـلـل اول. حضـرت امام در جایى دیگر با یاد آورى اسامى بـرخى از خوانیـن واشـرار سـتمگر كه در پناه حكـومت مـركـزى بـه غـارت اموال و نوامیـس مردم مى پرداختند مى فـرماید : مـن از بچگى در جـنـگ بـودم ... ما مـورد زلقـى هـا بـودیـم، مـورد هـجـوم رجـبعلیـهـا بــودیـم و خـودمان تفنگ داشتیـم و مـن در عیـن حالى كه تـقـریـبا شـایـد اوایـل بلوغم بود، بـچـه بودم، دور ایـن سنگـرهایى كه بـسـتـه بـود نـد در مـحل ما و اینها مى خـواسـتند هجـوم كـنند و غـارت كـنند، آنجا مى رفـتیــم سنگرها را سركشـى مى كردیـم كـودتاى رضا خان در سـوم اسفـند 1299 شمسـى كه بنابر گـواهـى اسـناد و مدارك تاریخـى و غیر قابـل خـدشـه بـوسیله انگلیـسها حـمایت و سازمانـدهـى شـده بـود هـر چـنـد كـه بـه سلطنت قاجاریه پایان بخشید و تا حـدودى حكـومت مـلوك الطـوایـفـى خـوانیـن و اشـرار پـاركنـده را محمـدود سـاخت اما درعـوض آنچـنـان دیكتاتـورى پدید آورد كه در سایـه آن هـزار فامیـل بر سرنـوشـت مـلـت مظلـوم ایـران حاكـم شدند ودودمان پهـلـوى به تنهایى عهـده دار نقـش سابق خوانین و اشرار گردید .
در چنینـى شرایطـى روحانیت ایران كه پـس از وقایع نهـضـت مشروطیت در تنگناى هجـوم بى وقـفـه دولتهـاى وقت و عـمال انگلیسى از یكـسو و دشمـنیهاى غرب باختگان روشنفـكر مـآب از سـوى دیگر قـرار داشت براى دفاع از اسـلام و حـفـظ موجـودیت خـویـش بـه تكاپـو افـتاد. آیه الـلـه العظمى حاج شیخ عـبدالـكریـم حایرى بـه دعـوت علماى وقت قـم از اراك به ایـن شهـر هجرت كرد واندكـى پـس از آن امـام خـمیـنى كه با بـهـره گیرى از استعداد فـوق العاده خـویـش دروس مقـدماتى و سطـوح حـوزه علمیه را در خـمیـن و ارا ك با سـرعـت طى كرده بود به قـم هجرت كـرد و عملا در تـحكیـم موقعیت حـوزه نـو تاسیـس قـم مـشاركـتى فعال داشت.
زمان چندانـى نگذشت كه آن حضرت در اعداد فضلاى برجـسته این حـوزه در عرفـان و فلسفه و فقه و اصـول شنـاخته شـد.
پـس از رحلت آیـه اللـه العظمى حایرى ( 10 بهمـن 1315 ه-ش ) حـوزه علمیه قـم را خطر انحلال تهـدید مى كرد. عـلماى مـتـعهـد به چاره جویى برخاستند. مدت هشت سال سرپرستى حـوزه علمیـه قـم را آیات عـظـام :
سید محمد حجت، سید صدر الدیـن صدر و سیـد محـمـد تقـى خـوانسارى -رضوان الـلـه علیهـم ـ بر عهده گرفتند. در ایـن فاصله و بـخصـوص پـس از سقوط رضاخان، شرایط براى تحقق مرجعیت عظمى فراهـم گردید. آیه الله العظمى بروجردى شخصیت علمى برجسته اى بـود كـه مـى تـوانست جانشین مناسبـى براى مـرحوم حایرى و حفـظ كیان حـوزه بـاشـد. ایـن پیشنهاد از سـوى شاگردان آیـه الـلـه حایرى و از جمله امام خـمیـنـى به سرعت تعقیب شـد. شخص امام در دعـوت از آیـه الـلـه بـروجردى براى هجرت به قـم و پذیرش مسئولیت خطیر زعامت حـوزه مجدانه تلاش كرد.
امام خمینـى كه با دقـت شـرایط سیاسـى جامعه و وضعیـت حـوزه ها را زیر نظر داشت و اطـلاعات خـویش را از طریق مطالـعه مـستمر كتب تاریخ معاصـر و مجلات و روزنـامـه هاى وقـت و رفـت و آمـد بـه تهـران و درك محضر بزرگانى همچون آیـه الـلـه مـدرس تكـمیل مى كرد دریافـته بـود كه تـنها نقـطـه امیـد بـه رهـایـى و نجات از شـرایط ذلت بارى كه پـس از شكست مشروطیت و بخصـوص پـس از روى كار آوردن رضا خان پدید آمده است، بیدارى حوزه هاى عـلمیـه و پیش از آن تضـمیـن حیات حوزه ها و ارتبـاط معنـوى مـردم بـا روحـانیت مـى بـاشـد.
امام خمینى در تعقیب هدفهاى ارزشمند خویش در سال 1328 طرح اصلاح اساس ساختار حـوزه علمیه را با هـمـكارى آیـه الـلـه مـرتضـى حایـرى تهیـه كرد و بـه آیـه الـلـه بـروجردى ( ره) پیشـنهاد داد. ایـن طرح از سوى شاگردان امام و طلاب روشـن ضمیر حـوزه مـورد اسـتقبال و حمایت قرار گرفت .
اما رژیـم در محاسباتـش اشـتـبـاه كرده بـود. لایحه انجـمـنـهاى ایالتى و ولایتى كـه به مـوجـب آن شـرط مسـلمان بودن، سوگـند به قرآن كریـم و مرد بـودن انـتخاب كـنـنـدگان و كاندیـداها تغییر مـى یافت در 16 مهـر 1341 ه - ش به تصـویب كـابیـنـه امیـر اسـد الـلـه علـم رسیـد. آزادى انتخابات زنان پـوششـى براى مخفى نگـه داشـتـن هـدفـهاى دیگر بـود.
حذف و تغییر دو شـرط نخـست دقیـقا بـه منظور قانـونـى كـردن حضـور عناصر بهایـى در مصـادر كـشـور انتخاب شـده بـود. چـنانكه قـبـلا نیـز اشاره شد پـشتیـبـانى شـاه از رژیـم صهیـونیـستـى در تـوسعه مناسبات ایران و اسرائیل شرط حمایـتهاى آمـریـكـا از شـاه بـود. نـفـوذ پیـروان مـسـلك استعـمـارى بهـائیت در قـواى سه گانه ایران ایـن شرط را تحقق مـى بخشید. امام خمیـنـى به هـمراه عـلماى بزرگ قـم و تهـران به محض انتشار خبر تصویب لایحه مـزبور پـس از تبادل نـظـر دسـت به اعـتـراضات همه جانبه زدند .
نقـش حضرت امام در روشـن ساختـن اهداف واقعى رژیـم شـاه و گوشـزد كـردن رسالت خطیر علما و حـوزه هاى علمیـه در ایـن شـرایـط بـسیـار مـوثـر وكارساز بـود. تلگرافـهـا و نامـه هـا سرگـشـاده اعـتـراض آمیز علما به شاه و اسـد الـلـه علـم مـوجى از حـمایـت را در اقـشار مخـتلف مردم برانگیخت. لحـن تلگرافـهـاى امام خمیـنـى به شاه و نخست وزیر تند و هشـدار دهنده بود. در یكـى از ایـن تلگرافها آمده بـود :
اینجانب مجددا به شما نصیحت مى كنـم كه بـه اطاعت خـداوند مـتعـال و قانـون اساسـى گردن نهید واز عواقب وخیـمـه تخلف از قـرآن و احـكام علماى ملت و زعماى مسلمیـن و تخـلف از قانـون اساس بـترسید وعـمـدا و بـدون مـوجب مـمـلكت را به خطـر نیـنـدازید و الا علماى اسلام درباره شمـا از اظهار عقیـده خـوددارى نخـواهنـد كـرد .
بدیـن ترتیـب ماجراى انجـمنهاى ایـالـتى و ولایـتـى تجربـه اى پیروز و گرانقدر براى ملت ایران بـویژه از آنجهـت بـود كـه طى آن ویـژگیـهـاى شخصیتـى را شناخـتـنـد كه از هر جهـت براى رهـبـرى امت اسلام شایسته بـود. باو جـود شكست شـاه در ماجـراى انجـمـنها، فـشـار آمریكـا بـراى انجـام اصلاحـات مـورد نظر ادامـه یافت. شـاه در دیـماه 1341 هجـرى شمسى اصـول ششگانه اصلاحات خویـش را بر شمرد و خـواستار رفـراندوم شد . امام خمینى بار دیگـر مراجع و عـلمـاى قـم را بـه نـشـست و چاره جویى دوباره فراخواند .
با پیشنهاد امام خمینى عیـد باسـتانـى نـوروز سـال 1342 در اعـتراض به اقدامات رژیم تحریـم شد. در اعلامیه حضـرت امام از انـقـلاب سـفیـد شاه بـه انقـلاب سیـاه تعـبیـر و هـمـسـویـى شـاه بـا اهـداف آمریكا و اسرائیل افـشا شده بود . از سـوى دیگـر، شـاه در مـورد آمادگى جامـعـه ایـران بـراى انجام اصلاحات آمـریكا به مـقامات واشـنگـتـن اطـمیـنان داده بـود و نام اصـلاحات را انقـلاب سـفیـد نهاده بـود. مخالـفت عـلما براى وى بسیار گران  مىآمد .
امام خمیـنى در اجـتماع مردم، بى پروا از شخـص شـاه به عنـوان عـامل اصلـى جنایات و هـمـپیـمان بـا اسـرائیـل یاد مـى كـرد و مـردم را بـه قیام فرا مـى خـوانـد. او در سـخـنـرانى خـود در روز دوازده فـروردیـن 1342 شدیـدا از سـكـوت عـلماى قـم و نجف و دیگر بلاد اسلامى در مقابل جنایات تازه رژیـم انـتـقـاد كرد و فـرمـود : امـروز سكـوت هـمـراهى بـا دستگـاه جبـار است حضـرت امـام روز بعد ( 13 فروردیـن 42 ) اعلامیـه معروف خـود را تحت عنـوان شاه دوستى یعنى غارتگرى منـتـشر ساخت .
راز تاءثیر شگـفت پیـام امام و كـلام امـام در روان مخاطـبیـنـش كه تا مرز جانـبازى پیـش مـى رفت را بایـد در هـمیـن اصـالت انـدیشه، صلابت راى و صـداقت بـى شـائبه اش بـا مـردم جستجـو كـرد .
سال 1342 با تحریـم مراسـم عیـد نوروز آغـاز و با خـون مظـلـومیـن فیضیه خـونرنگ شد. شـاه بر انجام اصـلاحات مـورد نظـر آمـریكـا اصـرار مـى ورزیـد و امام خـمیـنى بر آگاه كردن مردم و قیـام آنـان در بـرابـر دخـالتهاى آمـریكـا و خیـانـتهاى شاه پـافـشـارى داشـت. در چهـارده فروردیـن 1342 آیـه الله العظمـى حكیـم از نجف طـى تلگـرافـهـایى بـه علما و مراجع ایران خـواستار آن شد كـه همگـى به طـور دسـتـه جمـعى به نجف هجرت كنند. این پیشنهاد براى حفـظ جان عـلما و كیان حـوزه ها مطرح شده بود .
حضرت امام بـدون اعـتـنا بـه ایـن تهـدیـدها، پاسخ تلگـراف آیـه الـلـه العـظـمى حكیـم را ارسال نمـوده و در آن تاكیـد كرده بـود كـه هـجـرت دسـتـه جمـعى علما و خالـى كـردن حـوزه علمیه قـم به مصلحت نیست .
امام خمیـنـى در پیامـى( بـه تایخ 12 / 2 / 1342 ) بـمناسـبـت چهـلـم فاجعـه فیـضیـه بـر همـراهـى عـلما و مـلت ایران در رویارویـى سـران ممـالك اسلامـى و دول عربـى بـا اسـرائیل غاصب تـاكید ورزید وپیمانهاى شـاه و اسـرائیل را محكـوم كرد .

قیام 15 خرداد

ماه محرم 1342 كه مـصادف با خرداد بـود فـرا رسید. امام خمینى از ایـن فـرصت نهـایت اسـتفاده را در تحـریك مردم بـه قیام عـلیـه رژیـم مستبد شاه بعمل آورد .
امام خمینى در عـصـر عاشـوراى سال 1383 هجرى قمـى( 13 خرداد 1342شمسى ) در مـدرسه فیضیـه نطق تاریخـى خـویـش را كه آغازى بر قیام 15 خرداد بود ایراد كرد .
در همیـن سخنرانى بـود كه امام خمیـنى بـا صداى بلند خطاب به شاه فرمـود : آقا مـن به شما نصیحت مـى كنـم، اى آقاى شـاه ! اى جنـاب شاه! مـن به تو نیصحت مى كـنم دسـت بـردار از این كارها، آقا اغـفـال مى كنند تو را. مـن میل ندارم كـه یـك روز اگر بـخـواهـند تـو بـروى، همه شكر كـنند ... اگر دیكـته مى دهند دسـتت و مى گـویند بخـوان، در اطـرافـش فكـر كـن .... نصیحت مرا بـشـنـو ... ربط ما بیـن شـاه و اسرائیل چیست كه سازمان امنیت مـى گـوید از اسرائیـل حرف نزنیـد ... مگر شاه اسـرائیلـى است ؟ شاه فـرمان خامـوش كـردن قیـام را صادر كـرد. نخست جمع زیادى از یاران امام خمینـى در شـامگاه 14 خرداد دستگیـر و ساعت سه نیمه شب ( سحـرگاه پانزده خـرداد 42 ) صـدها كماندوى اعـزامـى از مركز، منزل حضرت امـام را محاصره كردند و ایشان را در حالیكه مشغول نماز شب بـود دستگیـر و سـراسیـمـه بـه تهـران بـرده و در بازداشــتگاه باشگاه افـسـران زنـدانـى كـردنـد و غروب آنروز به زندان قـصر مـنتقل نمـودنـد . صـبحگاه پـانـزده خـرداد خبـر دستگیرى رهـبـر انقلاب بـه تهـران، مـشهـد، شیـراز ودیگـر شهرها رسیـد و وضعیتـى مشـابه قـم پـدید آورد .
نزدیكترین ندیم همیشگى شاه، تیمـسار حسیـن فردوست در خاطراتش از بكارگیرى تجربیات و همكارى زبـده ترین ماموریـن سیاسى و امـنیـتى آمریكا براى سركـوب قیام و هـمچنیـن از سراسیمگـى شاه و دربـار وامراى ارتـش وساواك در ایـن ساعـات پرده بـرداشـتـه و تـوضیح داده است كه چگـونه شـاه و ژنـرالهـایـش دیـوانه وار فرمان سركـوب صادر مى كردند .
امام خمینـى، پـس از 19 روز حبـس در زنـدان قـصـر بـه زنـدانـى در پـادگـان نظامـى عشـرت آبـاد منتقل شـد .
با دستگیرى رهبـر نهـضـت و كـشتار وحشیانه مـردم در روز 15 خـرداد 42، قیام ظاهرا سركوب شد. امـام خمینى در حبـس از پاسخ گفتـن بـه سئوالات بازجـویان، با شهـامت و اعلام ایـنكه هیـئـت حاكمه در ایـران و قـوه قضائیه آنرا غیر قـانـونـى وفـاقـد صلاحیت مـى داند، اجتـناب ورزیـد. در شامگاه 18 فـروردیـن سال 1343 بـدون اطلاع قـبـلى، امام خمینى آزاد و به قـم منتقل مـى شـود. بـه محض اطلاع مردم، شـادمـانى سراسر شهر را فرا مـى گیرد وجشنهاى باشكـوهى در مـدرسه فیـضیـه و شهـر بـه مـدت چـنـد روز بـر پا مـى شـود . اولیـن سالگـرد قیام 15خـرداد در سال 1343 با صـدور بیانیه مـشتـرك امام خمیـنـى و دیگر مراجع تقلید و بیانیه هاى جداگانه حـوزه هاى علمیه گرامـى داشـتـه شـد و به عنـوان روز عزاى عمـومـى معرفـى شـد.
امـام خمینـى در هـمیـن روز ( 4 آبـان 1343 ) بیانیـه اى انقلابـى صادر كرد و درآن نـوشـت : دنیا بـدانـد كه هر گرفـتارى اى كـه ملـت ایـران و مـلـل مسلمیـن دارنـد از اجـانب اسـت، از آمـریكاست، ملـل اسلام از اجـانب عمـومـا و از آمـریكـا خصـوصـا متنفــر است ... آمـریكـاست كه از اسـرائیل و هـواداران آن پشتیبـانـى مـى كنـد. آمریكاست كه به اسرائیل قـدرت مـى دهـد كه اعراب مسلـم را آواره كند. افشاگرى امام علیه تصـویب لایحه كاپیتـولاسیون، ایران را در آبان سـال 43 در آستـانه قیـامـى دوبـاره قرار داد .
سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره كماندوهاى مـسلح اعـزامى از تـهـران، مـنزل امام خمیـنى در قـم را محاصره كـردنـد. شگـفـت آنـكه وقـت باز داشت، هـمـاننـد سال قـبـل مصادف با نیایـش شبـانه امام خمینـى بـود .حضرت امام بازداشت و بـه هـمراه نیروهاى امـنیـتى مـستقیما بـه فرودگاه مهرآباد تهران اعـزام و بـا یك فـرونـد هـواپیـماى نظامى كـه از قبل آماده شـده بـود، تحت الحـفـظ مامـوریـن امـنیـتى و نظامى بـه آنكارا پـرواز كـرد. عـصـر آنـروز سـاواك خـبـر تـبـعیـد امـام را بـه اتهام اقـدام علیه امنیت كشـور ! در روزنـامه ها مـنتـشـر سـاخت.
علیرغم فضاى خفقان موجى از اعتراضها بـه صـورت تـظـاهـرات در بـازار تهران، تعطیلى طولانى مدت دروس حوزه ها و ارسال طومارها و نامـه ها به سازمانهاى بیـن المللـى و مـراجع تقلیـد جلـوه گـر شد.
اقامت امام در تركیه یازده ماه به درازا كشید در این مدت رژیم شاه با شدت عمل بـى سابقه اى بقایاى مقاومت را در ایران در هـم شكـست و در غیاب امام خمینى به سرعت دست به اصلاحات آمریكا پـسند زد. اقـامت اجبارىدر تـركیـه فـرصتـى مغـتـنـم بـراى امـام بـود تا تـدویـن كتـاب بزرگ تحـریـر الـوسیله را آغاز كند.

تبعیـد امـام خمینـى از تـركیه به عراق

روز 13 مهرماه 1343 حضرت امام به هـمـراه فرزنـدشان آیه الله حاج آقا مصطفـى از تركیه به تبعیدگاه دوم، كشـور عراق اعزام شدند . امام خمینى پس از ورود بـه بـغداد بـراى زیارت مرقـد ائـمه اطهار(ع) به شهــرهــاى كاظمیـن، سامـرا و كـربلا شتـافت ویك هـفـته بعد بـه محل اصلـى اقـامت خـود یعنـى نجف عزیمت كرد.
دوران اقامت طـولانـى و 13 ساله امام خمینى در نجف در شرایطى آغاز شد كه هر چند در ظاهر فشارها و محدودیـتهاى مستقیـم در حـد ایـران و تـركیه وجـود نـداشت اما مخالفـتها و كارشكـنیها و زخـم زبانهـا نـه از جـبـهـه دشمـن رویارو بـلكه از ناحیه روحانى نمایان و دنیا خـواهان مخفى شده در لباس دیـن آنچنان گـسترده و آزاردهنده بود كه امام با هـمـه صـبر و بـردبارى معروفـش بارها از سخـتى شرایط مبارزه در ایـن سالها بـه تلخى تمام یاد كرده است. ولى هیچیـك از ایـن مصـائب و دشـواریها نـتـوانـست او را از مـسیــرى كه آگـاهانه انتخاب كرده بود باز دارد .
امام خمینى سلسله درسهاى خارج فـقه خـویـش را با همه مخالفتها و كارشكنیهاى عناصر مغرض در آبان 1344 در مسجد شیخ انصارى (ره) نجف آغاز كرد كه تا زمان هجـرت از عراق به پاریـس ادامه داشت . حوزه درسى ایشان به عنـوان یكى از برجسته تریـن حوزه هاى درسى نجف از لحـاظ كیفیت و كمیت شـاگـردان شنـاخته شـد .
امام خمینـى از بدو ورود بـه نجف بـا ارسال نامـه ها و پیكـهایى بـه ایران، ارتباط خویـش را بـا مـبارزیـن حـفـظ نـموده و آنان را در هـر منـاسبـتـى بـه پـایـدارى در پیگیـرى اهـداف قیام 15 خـرداد فـرا مى خواند .
امام خمینى در تمام دوران پـس از تـبـعید، علیرغـم دشواریهاى پدید آمـده، هیچگاه دست از مبارزه نـكـشیـد، وبـا سخنـرانیها و پیامهـاى خـویـش امیـد به پیـروزى را در دلها زنـده نگـاه مى داشت .
امام خمینى در گفتگـویى با نمانیده سازمان الفـتـح فـلسطیـن در 19 مهر 1347 دیـدگاههاى خویش را درباره مسائل جهان اسلام و جهاد ملت فلسطین تشریح كرد و در همین مصاحبه بر وجوب اختصاص بخشى از وجـوه شـرعى زكات بـه مجـاهـدان فلسطینـى فتـوا داد .
اوایل سال 1348 اختلافات بیـن رژیـم شاه و حزب بـعث عراق بـر سر مرز آبـى دو كشـور شدت گرفت. رژیـم عراق جمع زیادى از ایـرانیان مقیـم این كشـور را در بـدتریـن شرایط اخراج كرد. حزب بـعث بـسیار كوشید تا از دشمـنى امام خمیـنى با رژیـم ایـران در آن شرایط بـهـره گیرد .
چهار سال تـدریس، تلاش و روشنگرى امام خمیـنـى تـوانسته بـود تا حـدودى فضاى حـوزه نجف را دگرگـون سازد. اینـك در سال 1348 علاوه بر مبارزین بیـشمار داخل كشور مخاطبین زیادى در عراق، لبـنان و دیگر بـلاد اسلامـى بـودنـد كه نهـضت امام خمینى را الگـوى خویـش مى دانستند .

امـام خمینـى و استمـرار مبـارزه ( 1350 ـ 1356 )

نیمه دوم سال 1350 اختلافات رژیـم بعثـى عراق و شاه بالا گـرفت و به اخراج و آواره شـدن بسیارى از ایرانیان مقیـم عراق انجامید. امام خمینى طـى تلگرافى به رئیـس جمهور عراق شدیدا اقدامات ایـن رژیـم را محكـوم نمود. حضرت امام در اعتراض به شرایط پیـش آمـده تصمیـم به خـروج از عراق گـرفت اما حكـام بـغداد بـا آگـاهـى از پیـامـدهـاى هجـرت امـام در آن شـرایط اجـازه خـروج ندادند سال 1354 در سالگرد قیام 15 خـرداد، مـدرسه فیضیه قـم بار دیگر شاهـد قیام طلاب انقلابـى بـود. فریادهاى درود بر خمینـى ومـرگ بر سلسله پهلـوى به مـدت دو روز ادامه داشت پیـش از ایـن سازمانهـاى چـریكـى متلاشـى شـده وشخصیتهاى مذهى و سیاسى مبارز گرفـتار زندانهاى رژیم بودند .
شاه در ادامه سیاستهاى مذهـب ستیز خود در اسفنـد 1354 وقیحـانه تاریخ رسمـى كشـور را از مـبداء هجرت پیامـبـر اسلام بـه مبداء سلطنت شاهان هخامنشى تغییر داد. امام خمینى در واكنیشى سخت، فـتوا به حرمت استفاده از تاریخ بـى پایـه شاهنشاهـى داد. تحریـم اسـتفـاده از ایـن مبداء موهـوم تاریخى هـمانند تحریـم حزب رستاخیز از سـوى مردم ایران اسـتقبال شـد و هر دو مـورد افـتـضاحـى براى رژیـم شاه شـده و رژیـم در سـال 1357 ناگزیـر از عقـب نشینـى و لغو تـاریخ شاهنشاهى شد .

اوجگیرى انقلاب اسلامى در سال 1356 و قیام مـردم

امام خمینـى كه بـه دقت تحـولات جارى جهان و ایـران را زیـر نظر داشت از فـرصت به دست آمـده نهـایت بـهـره بـردارى را كـرد. او در مرداد 1356 طـى پیامى اعلام كرد : اكنون به واسطـه اوضاع داخلى و خارجى و انعـكاس جنایات رژیـم در مجامع و مطـبـوعات خارجى فرصتى است كه باید مجامع علمى و فـرهـنگى و رجال وطـنـخـواه و دانشجویان خارج و داخل و انجمـنهاى اسلامى در هر جایـى درنگ از آن استفاده كنند و بى پرده بپا خیزند .
شهادت آیه الله حاج آقا مصطفى خمینى در اول آبان 1356 و مراسم پر شكـوهـى كه در ایران برگزار شـد نقـطـه آغازى بـر خیزش دوباره حـوزه هاى علمیه و قیام جامعه مذهـبى ایران بـود. امام خمینى در همان زمان به گـونه اى شگفت ایـن واقعه را از الطـاف خفیـه الهى نامیده بـود. رژیـم شاه با درج مقاله اى تـوهیـن آمیـز عـلیـه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت. اعتراض بـه ایـن مـقـاله، بـه قیام 19 دى مـاه قـم در سـال 56 منجـر شد كـه طى آن جمعى از طلاب انقلابـى به خـاك و خـون كشیـده شـدند . شاه علیـرغم دست زدن به كشتارهاى جمعى نتـوانست شعله هاى افروخته شده را خاموش كند .
او بسیج نطـامـى و جهاد مسلحـانه عمـومـى را بـعنــــوان تنها راه باقیمانـده در شرایط دست زدن آمریكا بـه كـودتاى نظامـى ارزیـابـى مى كرد .

هجرت امام خمینى از عراق به پاریس

در دیدار وزراى خارجه ایران و عراق در نیـویـورك تصـمیـم به اخراج امام خمینـى از عراق گرفته شـد. روز دوم مـهـر 1357 مـنزل امـام در نجف بـوسیله قـواى بعثـى محاصره گردیـدانعكاس ایـن خبـر با خشـم گستـرده مسلمانان در ایران، عراق و دیگـر كشـورها مـواجه شـد .
روز 12 مهر ،امام خمینى نجف را به قصد مرز كـویت ترك گـفـت. دولت كویـت با اشاره رژیـم ایـران از ورود امـام بـه ایـن كـشـور جلوگیـرى كـرد. قـبـلا صحـبـت از هجـرت امام بـه لبـنـان و یا سـوریه بـود امـا ایشان پـس از مشـورت با فـرزنـدشان ( حجه الاسلام حاج سیـد احمـد خمینـى ) تصمیـم بـه هجـرت به پاریـس گرفت. در روز 14 مهـر ایشان وارد پاریس شدند .
و دو روز بعد در منزل یكى از ایرانیـان در نوفـل لـوشـاتــو ( حـومـه پاریـس ) مستقـر شـدنـد. ماءمـوریـن كاخ الیزه نظر رئیـس جـمهـور فـرانسه را مبنـى بـر اجتناب از هرگـونه فـعـالیـت سیاسـى بـه امام ابلاغ كـردنـد. ایـشـان نیز در واكـنـشــى تنـد تصـریح كـرده بـود كه ایـنگونـه محدودیتها خلاف ادعاى دمكراسى است و اگر او ناگزیر شـود تا از ایـن فرودگـاه بـه آن فـرودگـاه و از ایـن كـشـور بـه آن كـشـور بـرود بـاز دست از هـدفهایـش نخـواهـد كشیـد .
امام خمیـنى در دیـماه 57 شـوراى انقلاب را تكشیل داد. شاه نیز پـس از تشكیل شـوراى سلطـنـت و اخـذ راى اعـتـماد بـراى كـابینه بختیار در روز 26 دیـماه از كشـور فـرار كـرد. خـبـر در شـهـر تهران و سپـس ایران پیجید و مردم در خیابانها به جشـن و پایكـوبى پرداختند

بازگشت امام خمینى به ایران
پس از 14 سال تبعیـد

اوایل بهمـن 57 خبر تصمیم امام در بازگشت بـه كـشور منتشر شد. هر كس كه مى شنید اشك شوق فرو مى ریخت. مردم 14 سال انتظار كشیده بـودنـد. اما در عیـن حال مردم و دوستان امام نگـران جان ایشان بـودند چرا كه هنوز دولت دست نشانده شاه سر پا و حكومت نظامى بر قرار بود. اما امام خمینى تصمیـم خویـش را گرفته و طى پیامـهـایى به مردم ایران گـفـته بـود مى خـواهد در ایـن روزها سرنـوشـت سـاز و خطیر در كنار مردمـش باشد. دولت بخـتیار با هماهنگى ژنرال هایزر فـرودگـاههاى كشـور را به روى پـروازهـاى خـارجى بست.
دولت بختیار پـس از چنـد روز تـاب مقـاومـت نیـاورد و ناگزیـر از پذیرفتـن خـواست ملت شـد. سرانجام امام خمینـى بامداد 12 بهمـن 1357 پـس از 14 سال دورى از وطـن وارد كشـور شـد . استقبال بـى سـابـقـه مـردم ایـران چنـان عـظیـم و غیـر قـابل انكـار بــود كه خبرگزاریهاى غربـى نیز ناگزیر از اعـتـراف شـده و مستـقـبـلیـن را 4 تا 6 میلیون نفر برآورد كردند .

رحلت امام خمینى
وصال یار، فراق یاران

امام خمینى هـدفها و آرمانها و هـر آنچه را كه مـى بایــست ابـلاغ كنـد ، گفته بـود و در عمـل نیز تـمام هستیـش را بـراى تحقق هـمان هـدفها بـكار گرفته بـود . اینك در آستـانه نیمه خـرداد سـال 1368 خـود را در آماده ملاقات عزیزى مى كرد كه تمام عمرش را براى جلب رضاى او صرف كرده بـود و قامتش جز در بـرابـر او ، در مـقابل هیچ قدرتى خـم نشده ، و چشـمانش جز براى او گریه نكرده بـود . سروده هاى عارفانه اش همه حاكى از درد فـراق و بیان عطـش لحظه وصال محبوب بـود . و اینك ایـن لحظه شكـوهمنـد بـراى او ، و جانــكاه و تحمل ناپذیر بـراى پیروانـش ، فـرا مـى رسید . او خـود در وصیتنامه اش نـوشـته است : با دلى آرام و قلبـى مطمئن و روحى شاد و ضمیرى امیدوار به فضل خدا از خدمت خـواهران و برادران مرخص و به سـوى جایگاه ابــدى سفر مى كنـم و به دعاى خیر شما احتیاج مبرم دارم و از خداى رحمن و رحیـم مى خـواهـم كه عذرم را در كوتاهى خدمت و قصـور و تقصیر بپذیـرد و از مـلت امیدوارم كه عذرم را در كـوتاهى ها و قصـور و تقصیـرها بـپذیـرنـد و بـا قــدرت و تصمیـم و اراده بــه پیش بروند .
شگفت آنكه امام خمینـى در یكـى از غزلیاتـش كه چنـد سال قبل از رحلت سروده است :

انتظار فرج از نیمه خرداد كشم . سالها مى گذرد حادثه ها مى آید.
 ساعت 20 / 22 بعداز ظهر روز شنبه سیزدهـم خـرداد ماه سـال 1368 لحظه وصال بـود . قــلبـى از كار ایستـاد كه میلیـونها قلــب را بـه نور خدا و معنـویت احیاء كرده بـود . بــه وسیله دوربین مخفـى اى كه تـوسط دوستان امــام در بیمارستان نصب شده بـود روزهاى بیمارى و جریان عمل و لحظه لقاى حق ضبط شده است. وقتى كه گوشه هایـى از حالات معنوى و آرامـش امام در ایـن ایـام از تلویزیون پخـش شـد غوغایى در دلها بر افكند كه وصف آن جــز با بودن در آن فضا ممكـن نیست . لبها دائمـا به ذكـر خـدا در حـركت بود.
در آخرین شب زندگى و در حالى كه چند عمل جراحى سخت و طولانى درسن 87 سالگى تحمل كرده بود و در حالیكه چندیـن سرم به دستهاى مباركـش وصل بـود نافله شب مى خـواند و قـرآن تلاوت مـى كرد . در ساعات آخر ، طمانینه و آرامشى ملكـوتـى داشـت و مـرتبا شـهادت بـه وحـدانیت خـدا و رسالت پیـامبـر اكرم (ص) را زمـزمه مـى كـرد و بـا چنیـن حــالتى بـود كه روحـش به ملكـوت اعلى پرواز كرد . وقتى كه خبر رحلت امــام منتشر شـد ، گـویـى زلزله اى عظیـم رخ داده است ، بغضها تـركیـد و سرتاسر ایران و همـه كانـونهایـى كـه در جـهان بـا نام و پیام امام خمینـى آشـنا بـودنـد یــكپارچه گـریستند و بـر سر و سینه زدنـد . هیچ قلـم و بیـانـى قـادر نیست ابعاد حـادثه را و امواج احساسات غیر قابل كنترل مردم را در آن روزها تـوصیف كند.
مـردم ایـران و مسلمانان انقلابى ، حق داشتـند اینـچنیـن ضجه كـنند و صحنه هایى پدید آورند كه در تاریخ نمونه اى بـدیـن حجم و عظـمت براى آن سراغ نداریـم. آنان كسـى را از دست داده بـودند كـه عـزت پـایمال شـده شان را بـاز گـردانده بود ، دست شاهان ستمگر ودستهاى غارتگران آمریكایى و غربـى را از سرزمینشان كـوتاه كرده بود ، اسلام را احیاء كـرده بــود ، مسلمیـن را عــزت بـخـشیـده بـــود ، جمهـورى اسلامـى را بـر پـا كـرده بـود ، رو در روى همـه قـدرتهاى جهـنمـى و شیـطانـى دنیا ایستاده بـود و ده سال در بـرابـر صـدها تـوطئه برانـدازى و طـرح كـودتا و آشـوب و فتنه داخلـى و خارجـى مقاومت كرده بود و 8 سـال دفـاعى را فـرمانـدهـى كرده بـود كه در جبهه مقابلـش دشمنـى قـرار داشت كه آشكارا از سـوى هر دو قـدرت بزرگ شرق و غرب حمایت همه جانبه مـى شـد . مردم ،رهبر محبـوب و مرجع دینـى خـود و منادى اسلام راستیـن را از دست داده بـودند .
شایـد كسانـى كه قـادر به درك و هضـم ایـن مفاهیـم نیستنـد ، اگـر حالات مردم را در فیـلمهاى مـراسـم تودیع و تشییع و خاكسپارى پیكر مطهر امام خمینـى مشاهده كنـنـد و خـبر مرگ دهها تـن كه در مقابل سنگینـى ایـن حادثه تاب تحمـل نیـاورده و قـلبـشان از كار ایستـاده بـود را بشنـوند و پیكرهایى كه یكـى پـس از دیـگرى از شـدت تـاثـر بیهوش شـده ، بر روى دسـتها در امـواج جمعیت به سـوى درمانگاهها روانه مى شـدند را در فیلمها و عكسها ببیننـد ، در تفسیر ایـن واقعیتها درمانده شوند .
امـا آنـانكه عشـق را مـى شنـاسنـد و تجـربـه كـرده انـد ، مشكلـى نـخواهند داشت . حقیقـتا مردم ایران عاشق امام خمینى بـودند و چـه شعار زیبا و گـویایى در سالگرد رحلتـش انتخاب كرده بـودند كه :
عشق به خمینـى عشق به همه خوبیهاست .
روز چهاردهم 1368 ، مجلس خبرگان رهـبـر تشكیل گردیـد و پـس از قرائت وصیتنامه امـام خمینى تـوسـط حضرت آیـه الله خامنه اى كه دو ساعت و نیـم طـول كشید ، بحث و تبـادل نظر براى تعییـن جانشینـى امام خمینـى و رهبر انقلاب اسلامـى آغاز شد و پـس از چندیـن ساعت سـرانجام حضرت آیـه الله خامنه اى ( رئیـس جمهور وقت ) كه خود از شـاگـردان امـام خمینـى ـ سلام الله علیه ـ و از چهره هاى درخشـان انقلاب اسلامـى و از یـاوران قیـام 15 خـرداد بـود و در تـمـام دوران نهضت امـام در همـه فـراز و نشیبها در جـمع دیگـر یــاوران انـقلاب جـانبـازى كرده بود ، به اتفاق آرا براى ایـن رسالـت خطیر بـرگـزیده شد . سالها بـود كه غـربیـها و عوامل تحت حمایتشان در داخل كشـور كه از شكست دادن امـام ماءیـوس شـده بـودند وعده زمان مرگ امـام را مى دادند .
اما هـوشمندى ملت ایران و انتخاب سریع و شایسته خـبرگان و حمایـت فـرزنـدان و پیـروان امـام همه امیدهاى ضـد انقلاب را بـر بـاد دادنـد و نه تنها رحلت امـام پایان راه او نبـود بلكه در واقع عصر امام خمینـى در پهـنه اى وسیعـتر از گـذشـته آغاز شده بـود . مگر اندیشه و خـوبى و معنویت و حقیقت مى میرد ؟ روز و شـب پانزدهـم خرداد 67 میلونها نفر از مردن تهران و سـوگوارانى كه از شهرها و روستاها آمـده بـودند ، در محل مصلاى بـزرگ تهـران اجتماع كردنـد تـا بـراى آخـریـن بـار با پیكر مطهر مـردى كه بـا قیـامش قـامت خمیـده ارزشها و كرامتها را در عصر سیاه ستـم استـوار كرده و در دنیا نهـضتـى از خـدا خواهى و باز گشت به فطرت انسانى آغاز كرده بود ، وداع كنند.
هیچ اثرى از تشریـفات بـى روح مـرسـوم در مراسـم رسمى نبـود . همه چیز، بسیجى و مردمى وعاشقانه بـود. پیـكر پاك و سبز پوش امـام بـر بـالاى بـلنـدى و در حلـقه میلیـونها نفـر از جمعیت مـاتـم زده چـون نگینى مى درخشید . هر كس به زبان خویـش با امامـش زمـزمه مى كرد و اشك مـى ریخت . سـرتاسـر اتـوبان و راههاى منتهى به مصلـى مملـو از جمیعت سیاهپوش بود .
پـرچمهاى عزا بـر در و دیـورا شهر آویخته و آواى قرآن از تمام مساجد و مراكـز و ادارات و مـنازل بگـوش مـى رسیـد . شـب كـه فـرا رسیـد هزاران شمع بیاد مشعلـى كه امـام افـروخـته است ، در بیابـان مصلـى و تپه هـاى اطـراف آن روشـن شـد . خـانـواده هـاى داغدار گرداگرد شمعـها نشسته و چشمانشان بر بلنداى نـورانـى دوخته شـده بود .
فریاد یا حسیـن بسیجیان كه احساس یتیمى مـى كـردنـد و بــر سـر و سینه مـى زدنـد فـضا را عـاشـورایـى كرده بـود . بـاور اینـكـه دیـگر صداى دلنشیـن امام خمینـى را در حسینیه جماران نخـواهند شنید ، طاقتـها را بـرده بـود . مـردم شـب را در كـنار پیـكـر امـام بـه صبـح رسانیدند . در نخستنى ساعت بامداد شانزده خــرداد ، میـلـونهـا تـن به امامت آیت الله العظمـى گلپایگانى(ره) با چشمانى اشكبار برپیكر امام نماز گذاردند .
انبـوهى جمعیت و شكوه حماسه حضـور مـردم در روز ورود امام خمینى به كشـور در 12 بهمـن 1357 و تـكـرار گسـتـرده تـر ایـن حماسـه در مـراسـم تشییع پیكر امام ، از شگفـتیهاى تـاریخ اسـت . خـبرگـزاریهاى رسمـى جهـانـى جمعیت استقبال كننده را در سال 1357 تا 6 میلیـون نفر و جمعیت حاضـر در مــراسـم تشییـع را تا 9 میلیـون نفر تخمیـن زدند و ایـن در حالى بـود كه طى دوران 11 سـاله حكومت امام خمینى بـواسطه اتحـاد كشـورها غربـى و شرقى در دشمنى با انـقلاب و تحمیل جنگ 8 ساله و صـدهـا تـوطـئه دیـگـر آنـان ، مردم ایـران سخـتیها و مشكلات فـراوانـى را تحـمـل كرده و عزیزان بى شمارى را در ایـن راه از دست داده بـودند و طـبعا مـى بـایـست بـتدرج خسته و دلسرد شـده باشنـد امـا هرگز اینچنیـن نشـد . نسل پرورش یـافـته در مكتب الـهى امام خمینى به ایـن فرمـوده امام ایـمان كامـل داشـت كه :در جهـان حجـم تحمل زحمـتها و رنجها و فداكاریها و جان نثـاریها ومحرومیتها مناسب حجـم بـزرگى مقصـود و ارزشمندى وعلـو رتـبـه آن است پـس از آنـكه مراسـم تـدفیـن به علت شـدت احسـاسات عـزاداران امـكان ادامـه نیافت ، طـى اطلاعیه هاى مـكرر از رادیـو اعلام شـد كـه مـردم بـه خانه هایشان بازگردند ، مراسـم به بعد مـوكـول شــده و زمــان آن بعـدا اعلام شد . براى مسئولیـن تـردیـدى نـبـود كه هر چه زمان بگذرد صـدها هزار تـن از علاقه مندان دیگر امـام كـه از شهـرهاى دور راهـى تهران شده اند نیز بر جمعیت تشییع كننـده افـزوده خـواهـد شـد ، ناگزیر در بعدازظهر همان روز مراسم تـدفین بـا همان احساسات و بـه دشـوارى انـجـام شـد كـه گـوشـه هـایـى از این مـراسـم بـوسیـله خبرنگـاران بـه جهان مخابره شـد و بدین سان رحلت امام خمینـى نیز همچـون حیاتـش منـشاء بیـدارى و نهضتـى دوباره شـد و راه و یادش جاودانه گردید چرا كـه او حقیـقت بـود و حقیقت همیشه زنـده است و فناناپذیر .

 

زندگى امام به روایت امام

متن زیر فرازهائى از زندگى حضرت امام خمینى - سلام الله علیه - است كه پس از توضیحات معظم له، فرزند گرامى ایشان حضرت حجت ‏الاسلام والمسلمین حاج سید احمد خمینى نوشته و سپس حضرت امام آن را اصلاح نموده است:

بسمه تعالى

به حسب شناسنامه شماره : 2744  تولد: 1279 شمسى در خمین، اما در واقع 20 جمادى‏الثانى 1320 هجرى قمرى مطابق اول مهر 1281 شمسى است. (18 جمادى‏الثانى 1320 مطابق 30 شهریور 1281 صحیح است)

نام خانوادگى: مصطفوى; پدر: آقا مصطفى; مادر: خانم هاجر (دختر مرحوم آقامیرزا احمد مجتهد خوانسارى الاصل و خمینى المسكن)

صدور در گلپایگان به وسیله صفرى‏نژاد رئیس اداره آمار ثبت گلپایگان در خمین در مكتبخانه مرحوم ملا ابوالقاسم تحصیل شروع و نزد مرحوم آقاشیخ جعفر و مرحوم میرزا محمود (افتخار العلماء) درسهاى ابتدایى سپس در خلال آن نزد مرحوم حاج میرزا محمد مهدى (دایى) مقدمات شروع و نزد مرحوم آقاى نجفى خمینى منطق شروع و نزد حضرت‏عالى (×) ظاهرا (سیوطى و شرح باب حادى عشر و) منطق و مسلما در مطول مقدارى. در ادراك كه سنه 1339 قمرى براى تحصیل رفتم نزد مرحوم آقا شیخ محمد على بروجردى مطول و نزد مرحوم آقا شیخ محمد گلپایگانى منطق و نزد مرحوم آقا عباس اراكى شرح لمعه پس از هجرت به قم به دنبال هجرت مرحوم آیت ‏الله حاج شیخ عبدالكریم - رحمة الله علیه - (ظاهرا هجرت ایشان رجب 1340 قمرى بود) هجرت آیت‏الله حائرى به قم رجب 1340 و نوروز 1300 شمسى است) تتمه مطول را نزد مرحوم ادیب تهرانى موسوم به آقا میرزا محمد على و سطوح را نزد مرحوم آقاى حاج سید محمد تقى خوانسارى مقدارى و بیشتر نزد مرحوم آقا میرزا سید على یثربى كاشانى تا آخر سطوح و با ایشان به درس خارج مرحوم آیت ‏الله حائرى (حاج شیخ عبدالكریم) مى‏رفتیم و عمده تحصیلات خارج نزد ایشان بوده است. و فلسفه را مرحوم حاج سید ابوالحسن قزوینى و ریاضیات (هیئت، حساب) نزد ایشان و مرحوم آقامیرزا على اكبر یزدى. و عمده استفاده در علوم معنوى و عرفانى نزد مرحوم آقاى آقامیرزا محمد على شاه‏آبادى بوده است پس از فوت مرحوم آقاى حائرى با عده ‏اى از رفقا بحث داشتیم تا آنكه مر حوم آقاى بروجردى - رحمة‏الله - به قم آمدند براى ترویج ایشان به درس ایشان رفتم و استفاده هم نمودم و از مدتها قبل از آمدن آقاى بروجردى عمده اشتغال به تدریس معقول و عرفان و سطوح عالیه اصول و فقه بود پس از آمدن ایشان به تقاضاى آقایان; مثل مرحوم آقاى مطهرى به تدریس خارج فقه مشغول شدم و از علوم عقلیه بازماندم و این اشتغال در طول اقامت قم و مدت اقامت نجف مستدام بود و پس از انتقال به پاریس از همه محروم و به امور دیگر اشتغال داشتم كه تاكنون ادامه دارد. نام عیال اینجانب خدیجه ثقفى معروف به قدس ایران، متولد 1292 شمسى، صبیه حضرت آقاى  حاج میرزا محمد ثقفى طهرانى.

تاریخ ازدواج: 1308; فرزند اول: مصطفى، متولد: 1309 شمسى; 3 دختر در قید حیات با یك پسر، احمد متولد: 1324; دختران به ترتیب سن: صدیقه، فریده، فهیمه، سعیده و بعد از احمد، لطیفه; آخرین فرزند در حیات احمد.

پی ‏نوشت:

× منظور آیت الله پسندیده مى‏باشند.

 

روز شمار برخی مبارزات و تبعیدهای حضرت امام خمینى (ره)

16 مهرماه سال 1341
جلسه مهم حضرت امام خمینى (ره) با مراجع قم در رابطه با انجمنهاى ایالتى و ولایتى

11 آذر ماه سال 1341
لغو تصویبنامه ساختگى انجمنهاى ایالتى و ولایتى به دنبال مبارزات پیگیر حضرت امام خمینى (ره) و صدور پیام حضرت امام خمینى (ره) در مورد ختم این غائله

2 بهمن سال 1341
تحریم رفراندوم غیر قانونى و قلابى شاه از سوى حضرت امام خمینى (ره)

2 فروردین ماه سال 1342
فاجعه خونین مدرسه فیضیه به دست عمال رژیم شاه

15 خرداد سال 1342
دستگیرى شبانه حضرت امام خمینى (ره) . قیام تاریخى ملت ایران در اعتراض به دستگیرى حضرت امام (ره)

4 تیرماه سال 1342
انتقال حضرت امام خمینى (ره) از پادگان قصر به سلولى در عشرت آباد.

21 فرودین سال 1343
سخنرانى تاریخى حضرت امام خمینى (ره) در مسجد اعظم قم پس از آزادى از حبس و حصر.

4 آبان 1343
سخنرانى كوبنده حضرت امام خمینى (ره) به مناسبت طرح اسارتبار كاپیتولاسیون.

13 آبان 1343
بازداشت و تبعید حضرت امام خمینى (ره) به تركیه

21 آبان سال 1343
انتقال حضرت امام خمینى (ره) از آنكارا به بورساى تركیه

13 مهرماه سال 1344
انتقال حضرت امام خمینى (ره) از تركیه به بغداد

16 مهرماه 1344
حركت امام خمینى (ره) از سامرا به كربلا بعد از تبعید به عراق

23 مهرماه 1344
ورود و استقرار حضرت امام خمینى در نجف بعد از تبعید به عراق

23 آبان 1344
شروع درسهاى حوزه‏اى حضرت امام خمینى در نجف پس از تبعید به عراق

12 اردیبهشت 1356
پیام حضرت امام خمینى (ره) به مناسبت چهلم شهداى قم

2 مهرماه 1357
محاصره منزل حضرت امام خمینى (ره) توسط نیروهاى بعثى عراق

10 مهرماه 1357
هجرت حضرت امام خمینى (ره) از عراق به سوى كویت

13 مهرماه 1357
هجرت حضرت امام خمینى (ره) از عراق به فرانسه

12 بهمن 1357
بازگشت امام خمینى (ره) به میهن اسلامى پس از 15 سال تبعید.

 

+ نوشته شده توسط اميرحسين در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت 20:42 |
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده توسط اميرحسين در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت 20:38 |