وقتي گريه کردم گفتند بچه اي


  وقتي خنديدم گفتند ديوونه اي


وقتي جدي بودم گفتند مغروري


 وقتي شوخي کردم گفتند سنگين باش


   وقتي حرف زدم گفتند پر حرفي


  وقتي ساکت شدم گفتند عاشقي


حالا هم که عاشقم مي گويند: گناهه


در تو چون روح تو گم مي شوم -آري- پس از اين


تا مرا مثل خودت دوست بداري پس از اين


دستهايت را - بي دغدغه - بايد با من


گوشه باغچه خانه بکاري پس از اين

 

همه گفتند که عاشق نشو حالا که شدي


بايد اين مرحله را تاب بياري پس از اين


 

 

 


بهترين کار همين است که تو نيز چو من


همه را با خودشان ، وابگذاري پس از اين

 

 دست من رو شده و خال مرا هم خواندي


پس ، مرا باخته بايد بشماري پس از اين


برد با توست ، همين ! با لبخندي مغرور


مي تواني بنشيني به کناري پس از اين

 

پيش از آني که من و تو سفر از خويش کنيم


عهد کن ، باز مرا دوست بداري پس از اين