تبليغاتX
امیرحسین
در 26 آپریل 1963 در بی جینگ چین به دنیا آمد.
نام اصلیش لی لیانجی است.
او آخرین فرزند خانواده بوده و 2 خواهر و 2 برادر دارد.
همسرش نينا لی چی بازيگر و متولد ۳۱ دسامبر ۱۹۶۱ در شانگهای چين است.آنها در ۱۹ سپتامبر ۱۹۹۹ با هم ازدواج کردند و يک دختر به نام جين دارند که در ۱۹ آوريل ۲۰۰۰ به دنيا آمد.
جت از همسر قبليش کيوآنگ هااونگ هم ۲ دختر دارد. آنها در سال ۱۹۹۰ جدا شدند.
از بهترین های آسیایی در سینما و همپای جکی چان به شمار میرود.
فیلمهای پرسرعت و همراه با کمی طنز او را به چهره ای محبوب بدل کرده است.
وقتی 2 سال داشته پدرش میمیرد و پسرها مجبور میشوند همپای مادر کار کنند. او آرزوی داشتن یک دوچرخه را داشته که تا موقع جوانی به آن نمیرسد.
او اوقات بیکاری را به باشگاه ووشو بی جینگ میرود و صادقانه کار میکند تا جایی که پس از مدتی از او برای تدریس در همان جا دعوت میشود که حسادت دوستانش را به دنبال داشت. او در آن زمان تنها 8 سال داشت.
با اینکه از همان ابتدا در حد حرفه ای ها بود ولی خیلی خجالتی بوده است.
جت بعد از آن خانه را ترک میکند و برای اولین بار مقام قهرمانی را کسب میکند و همین باعث میشود به عنوان نمایش دهنده بر روی میز تنیس در افتتاحیه مسابقات بین المللی انتخاب شود.
سپس بورس تحصیلی تربیت بدنی را به دست میاورد و کم سن وسال ترین دانشجوی دانشگاه میشود که به همراه 20 جوان فوق العاده چینی به تمرینات خود در ووشو ادامه میدهد.
در تور ایالات متحده پذیرفته میشود و چینی ها همه به طلای مسابقات دست می یابند و جت اولین بار مزه قهرمانی دنیا را تجربه میکند.
در همین زمان جایزه خونین ترین مسابقه چین را به دست میاورد ولی طی یک حادثه با شمشیر سر خودش را نیز زخمی می کند. جالب اینکه کسی متوجه زخامت او نمیشود تا موقعی که از شدت خونریزی بیهوش میشود.
بعد ازآن 12 سال پیاپی این مقام را حفظ میکند و از سوی کمیته برای خوش آمد گویی به رئیس جمهور آمریکا دعوت میشود و در 16 سالگی به کسی تبدیل میشود که همه جای چین او را میشناسند.
او سپس سفر معنوی اش را آغاز میکند و با پرفورمانسی قابل توجه در معبد شائولین در سال 1979 وارد دنیای سینما میشود و بازی او مانند بمبی صدا میکند.
او کوششی نافرجام در کارگردانی چند فیلم داشته ولی سالها بعد با متولد شده برای دفاع (1986) در مسیر تازه ای می افتد و آثاری چون روزی روزگاری در چین و سریال سای یوک در اوایل دهه 90 او را به درجه بالایی میرساند.
لی در همه جا طرفدارانی پیدا میکند و ستاره اکشن آسیا میشود و فیلمهایش به توفیق جهانی دست میابند.
در سال 98 پس از رد پیشنهاد از سوی جکی چان برای بازی در نقش ویلین در اسلحه مرگبار 4 دعوت میشود و این تازه آغازی است برای اینکه او به سوپر استار هنرهای رزمی سینما تبدیل شود.
با رومئو باید بمیرد (۲۰۰۰) و بوسه اژدها (۲۰۰۱) کارش را ادامه میدهد . اما به دلیل خشونت زیاد و خونریزی که به راه انداخته از ورود کودکان به سینما جلوگیری میشود و او به همه قول میدهد که از این به بعد انسانی تر کار کند.
در سال 2002 به جرگه بازیگران چینی فیلم قهرمان میپیوندد و در سال 2003 با DMX خواننده جنجالی رپ در از گهواره تا گور همبازی میشود. این فیلم بازسازی اثر ماندگار فریتز لانگ تحت عنوان M را به نشانه مرگ بگیر میباشد.
او در بی همتا نیز نقش جالبی دارد . کسی که قدرت عبور از دنیاهای موازی را دارد پس از کشتن 120 همزاد خود و کسب قدرت آنها به یک ابرمرد تبدیل شده اما همزاد 121 روی دست او بلند میشود و .......
آخرين فيلم او Danny the Dog است که اوايل امسال اکران شد.
جت لی اکنون بازیگری محبوب در هالیوود است که این روزها سخت مورد تایید تهیه کنندگان است. 
از بین آثار جت لی که انواع آسیایی آن هیچ جذابیتی ندارند و میشود به آنها تنها نقش نردبان صعود این ورزشکار-بازیگر را داد، انواع هالیوودی به خصوص بوسه اژدها در ژانر خود یک شاهکار است. بازی فوق العاده جت لی و هنرنمایی او در انجام حرکات ، اسطوره ای بی بدیل از او ساخت و هنرپیشه نقش مقابل او بریژیت فوندا در قالب یک روسپی معتاد خوش در خشید و تنها عیب کار این بود که جت قدش کوتاه تر بود و صحنه های رومانتیک کمی ناخوشایند به نظر میرسید.

به امید روزی که ما به همه ی عقیده ها و گفتارها گوش کنیم و احترام بگذاریم حتی اگر مخالف نظر و عقیده ی ما باشند.
+ نوشته شده توسط اميرحسين در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 و ساعت 23:42 |

زندگی نامه بروسلی 

بروسلی یکی از معروفترین رزمی کاران وهنر پیشگان بوده است. وی در اواخر دهة 60 واوایل دهة 70 میلادی به علّت اجرای ضربات عالی وتکنیک های برتر در مبارزه در محافل گونگ فوی بین المللی معروف ومشهور شد. او همیشه تکنیکی را که خودش ابداع کرده تمرین می نمود وبه نمایش می کذاشت. فیلم های گونگ فوی بروسلی بسیار هیجان آور وشگفت انگیز بود. بروسلی یکی از 7 نفر معروف در محافل کونگ فوی جهان به شمار می رفت و به علّت هنرمند وهنرپیشه بودن وی شرکت هالیوود آمریکا بعد از مرگش یک موزة یادبود برای او درست کرد. بروسلی در بازیگری مهارت زیادی داشت وتکنیک های بوکس چینی را خیلی خوب اجرا می کرد، علت کسب این همه موفّقیّت این بود که وی سبکی به نام جیت کان دو که حرکات، ضربات وتکنیک های موثر سبکهای دیگربودرا ابداع نمود. اینمیراث گرانهایی بود که او به ووشوی چینی داد. بروسلی ،جیت کان دو را بر اساس تکنیک های ووشو و برخی سبک های خارجی بوجود آورد وبعد ان را به یک سبک مبارزه ای تبدیل کرد . بنیان گذاشتن جیت کان دو روح انقلابی بروسلی را ظاهر می کرد. او حرکات و تکنیک هایی را که در کونگ فوی چینی ( ووشو) برتر بود ، انتخاب می کرد. وی از نظریات محافل ووشوی سنّتی تخطّی می کرد واز تکنیکها وضربات متعلّق به رشته های دیگر که کاربرد خوبی داشت نیز استفاده می نمود. حرکات این سبک ، ساده وضربات آن کاربردی وتکنیک هایش خیلی شدید وخشن می باشد. نتیجة کار بروسلی ، در جمع آوری سبک های ووشو در جیت کان دو ظاهر می باشد . بروسلی می گفت : از بی قانونی تا قانون ، از بی محدودیتی تا محدودیت که این عالی ترین گوهر ایدئولوژی جیت کان دو است. در جیت کان دو، تکنیک وحرکات مخصوصی برای دست وپا وجود ندارد. جیت کان دوکار باید در مبارزه ، با توجّه به حرکت وتکنیک های اجرایی حریف، حرکت وتکنیک خود را عوض کند ، تا بتواند حریفش را شکست دهد. مبارز میتواند از هر محیط وشرایطی عبور کند و هیچ شرایط محیطی نمی تواند او را محدود کند . بنابراین کسی که جیت کان دو را به طور کامل اموزش دیده و با موفّقیّت تمام فنون این سبک را یاد گرفته باشد ، می تواند حریفش را به راحتی شکست دهد. این حقیقت کاربرد و خلاصه ومعنای جیت کان دو است .

پدر بروسلی از ایالت « گوان دونگ نانگ های » چین بود و بروسلی در تاریخ 27 نوامبر 1940 در سال اژدها در بیمارستان چینی شهر جوجین شان (سان فرانسیسکو) – جایی که چینی های زیادی در آنجا زندگی می کنند – متولّد شد نام اصلی فوق ستارة سینما « لی جون فان » بود. ولی بعد ها در ادارة ثبت احوال اسم بروسلی را به عنوان نام هنری برای خود انتخاب کرد . اعضای خانوادة بروسلی هفت نفر بودند . اسم پدر او «لی هوی چوئن» و نام مادرش گریس می باشد. پدر او خوانندة اپرا بود و در ووشو مهارت زیادی داشت وبه همین خاطر در پیشرفت بروسلی تأثیر زیادی گذاشت. نام خواهر بزرگ بروس «اگنس» ، خواهر کوچکش«فیبی»، برادر بزرگش «لی جون شن» و برادر کوچکش «لی جون خوی» می باشد. بروس در ماه دوم (فوریه) سال 1964 میلادی با دختری مهربان، زیبا و دلسوز به نام لیندا ازدواج کرد. خانم لیندا در زندگی وکار پشتیبان خوبی برای همسرش بود . آنها بعد از ازدواج صاحب یک پسر به نام «براندون لی» ودختری به نام «شانون» شدند.

توسعه دادن کونگ فوی چینی

و مطرح کردن آن در فیلم های رزمی جهان

دوران زندگی بروسلی کوتاه بود، ولی نتیجة کار او در سینما و ورزشهای رزمی به ویژه کونگ فوی چینی، موجب شگفتی همگان است. او پس از دو سال بازیگری ، در محافل فیلم جهانی نورانی و درخشان شد. بروس نه فقط در کونگ فو عالی بود ، بلکه استعداد خیلی خوبی هم در نمایش داشت. او تقریباً در یک سالگی در فیلم « جینگ مانگ نیو»(دختر شهر دروازه طلایی)نقش داشت ودر شش سالگی در فیلم های « سرگذشت یک پسر بچه»و«اژدهای کوچک» و در دوران جوانی نیز در فیلم « ژن های گوهم » بازی نمود که مورد استقبال مردم واقع شد .او در این فیلم، فنون و تکنیک های برتر زیادی از کونگ فوی چینی را به نمایش گذاشت و به همین علّت بود که وی در زمینة فیلم مشهور شد و ستارة کودکی نام گرفت.در سال 1966 بروس در هالی وود آمریکا در سریال « چینگ فن شا» (زنبور سبز) به عنوان یک قهرمان و حامی، ایفای نقش کرد و توانست قدرت ونیروی ووشو (کونگ فوی چینی) را به خوبی نشان دهد . بعد از اینکه ووشو در سراسر جهان یک دگرگونی همچون موج بوجود آورد ، در یکی از مجلات و انتشارات فیلم آمریکا چنین نوشته بود : بروسلی از کشوری کهن ، با فرهنگ غنی وباستانی و پهناور آمده، مردم چین آداب ورسوم غنی دارند ، ودر چشم غربیها این کشور پر از رمز وراز است . اجرای حرکات وتکنیک های کونگ فوی چینی توسط برسلی واقعاً برای مردم شگفت انگیز بود .در سال 1967 او در هنگ کنگ در فیلم برادر بزرگ ( تانگ شان) نقش داشت و بار دیگر کونگ فو را به مردم جهان نشان داد.در سال 1971 با موفّقیّت عالی در فیلم خشم اژدها بازی کرد که در این فیلم او خشن ترین و جدی ترین هنر پیشه بود . او با تکنیک های عالی و مبارزة شگفت انگیزش ، بار دیگر جیت کان دو را به نمایش گذاشت . علی الخصوص در اجرای ضربات وفنون نانچکو و نمایش دادن سه تکنیک برتر پا موفق بود و مردم از بازی او لذّت بردند . در سال 1972 بروسلی برای خود یک شرکت فیلم سازی تأسیس کرد . بعد ها خودش نمایش نامه می نوشت و خودش هم بازی میکرد . به این ترتیب فیلم راه اژدها را ساخت و بار دیگر قدرت نانچکو را به مردم نشان داد . .او در این فیلم با قهرمان کاراته جهان (چاک نوریس) مبارزه کرد که این یک مبارزة شگفت انگیز بود . در سال 1973 وی با شرکت فیلم سازی برادران وارنر (حوانا هالی وود) همکاری نمود و در هنگ کنگ فیلم اژدها وارد می شود را ساختند. این آرزوی او که چند سال پیش قصد داشت فوق ستاره فیلم های هالی وود باشد با ساختن این فیلم به حقیقت پیوست و او به بازیگر درجه یک جهان تبدیل شد فیلم بازی با مرگ از شرکت تولید فیلم سکواویا (شی خو) آخرین فیلم بروس می باشد. وی در هنگ کنگ برای ساختن ابن فیلم از تکنیک ها ، ضربات و صحنه های جالب و بسیار دیدنی فیلم برداری می کرد . البته قبلاً تصمیم گرفته بود که بعضی از صحنه ها را در مناظر کرة جنوبی فیلم برداری کند ، امّا به علّت خستگی بیش از حد او این تصمیم اجرا نشد. وقتی که او دوباره سعی کرد تصمیمش را عملی کرده و این فیلم را تمام نماید ناگهان اتّفاق ناگواری موجب مرگ او شد . برای احترام گذاشتن به وی و یاد بود این ستارة بزرگ کونگ فوی چینی ـ بروسلی ـ در سال 1993 سازمانها و دانشکده های هنری شرکت فیلم سازی هالی وود آمریکا تابلویی درخشان و پر نور از پنج ستارة طلا و نقّاشی فیلمی که بروس در آن بازی کرده بود را در هالی وود نصب کردند

 

+ نوشته شده توسط اميرحسين در پنجشنبه بیستم دی 1386 و ساعت 22:38 |

نام : علیرضا

نام خانوادگی : واحدی نیکبخت

تاریخ تولد : ۹ / ۴ / ۱۳۵۹

باشگاهها : راوند - ابومسلم - استقلال - الوصل - استقلال - پرسپولیس  

ستاره کيست؟

به عبارت ديگر به چه کسي ستاره مي گويند؟ يا چه خصوصيات و ويژگيهايي بايد در يک نفر جمع باشد تا آن شخص به اين مقام برسد؟

در قرن گذشته ستاره ها مهمترين ارکان علم اکونومي يا اقتصاد بودند . ستاره کسي است که در يک جمله، از اقبال عمومي برخوردار باشد. ستاره هميشه و همه جا زير ذره بين و نگاه است و کليه رفتارها و گفتارهاي او در رسانه هاي مختلط به تفصيل، برگردان و بررسي مي شود.

ستاره در وهله اول، يک متخصص است. تخصص او در فن يا حرفه اي است که مورد شناخت و توجه طبقات عامه و خاصه مردم است. در مرحله بعدي، ستاره از خصوصيات ظاهري خاصي نيز سود مي برد که او را از سايرين متمايز مي کند. وجود ستاره ها براي دنياي تبليغات امروز لازم است. هر بر که سعي شده با نظام ستاره سازي و ستاره سالاري مبارزه شود، نتيجه اي جز شکست به بار نيامده، چون ستاره دوستي در حقيقت در ذات و فترت آدم هاست. وجود ستاره بار اقتصادي فراواني دارد. ستاره با برد وسيعي که در زندگي روزمره دارد، مي تواند نماد يا سمبل فضايل اخلاقي و مصرفي باشد.

در دنياي امروز ستاره هاي فوتبال و سينما حرف اول را مي زنند. در کشور ما هم، چنين است و اين چند ساله ستاره اول ايران، عليرضا نيکبخت واحدي بوده است.

تولد يک ستاره

ستاره دو بار متولد شده و دو بار هم مي ميرد!

تولد اول؛ گام نهادن به هستي است. عليرضا ساعت ۵ صبح روز جمعه ۹ تير ۱۳۵۹ در بيمارستان امام رضا(ع) مشهد به دنيا آمد. پدرش خياط بود و توليدي پوشاک داشت و مادر، خانه دار و البته هنر آرايشگري، او فرزند اول خانواده بود و بعد از او، يک برادر و 3 خواهر ديگر هم به اين جمع اضافه شدند. محل سکونت خانواده اش در هنگام تولد، خيابان کوه سنگي مشهد بود و دوره رشد و پرورش را در محله ابوطالب مشهد گذراند.

به دبستان رافت کوه سنگي مي رفت، دوره راهنمايي را در مدرسه اسرار خيابان سازمان آب گذراند و در دبيرستان شريعتي مشهد و در رشته فني و حرفه اي ديپلم گرفت. عليرضا در تمام اين سالها ساکن شهر مقدس مشهد بود.

او خانواده و فاميلي پرجمعيت داشت. يک برادر،۳ خواهر،۳ عمو،۴ عمه،۴ خاله و ۳ دايي فاميل بزرگي بود و پر از رفت و آمد. او هم مثل همه ايراني ها و شهرستاني ها با دلبستگي هاي عاطفي شديد به اعضاي خانواده و فاميل، به خصوص به کوچکترين دايي اش صمد که فقط ۵ سال با او اختلاف سني داشت، بزرگ شد.

در دوران کودکي آرزو داشت دکتر شود. از دوره نوجواني ورزش را با واليبال شناخت و از ابتداي جواني بود که گمشده و آينده اش را در فوتبال حرفه اي پيدا کرد.



آغاز يک راه طولاني

بازي هاي خوب و فيزيک مناسب، موجب درخشش او در مسابقات آموزشگاهي شد. سر از تيم باشگاهي راوند درآورد و بعد از ۲ ماه تمرين، در اولين مسابقه باشگاهي در سطح جوانان مقابل ابومسلم، معتبرترين تيم فوتبال خراسان، به ميدان رفت. پيروزي ۳-۱ آن مسابقه براي عليرضا شيريني ديگري سواي اولين موفقيت در مهمترين گام داشت، او هر 3 گل اين بازي را براي تيمش زد اما از آن هم مهمتر، ديده شدن و دعوت به پوشيدن پيراهن راه راه مشکي و قرمز ابومسلم بود. در ابومسلم هم همين حکايت تکرار شد، در همان اولين مسابقه در ليگ سال ۱۳۷۷، آنقدر درخشيد که به تيم ملي جوانان دعوت شد. بعد از اتمام مسابقات جوانان، به تيم ملي اميد دعوت شد و حضور همزمان در تيم اميد و ابومسلم در ليگ، راه او را براي پيشرفت باز کرد. يک بازي درخشان در ورزشگاه آزادي تهران مقابل استقلال تهران، تيرخلاصي بود بر ترقي عليرضا. اميرقلعه نوعي که مربي تيم اميد در کنار حميد درخشان بود، او را به استقلال دعوت کرده بود اما دست دقايقي بعد از سوت پايان آن مسابقه بود که خبر رسيد، عليرضاي ۱۸ ساله به تيم ملي بزرگسالان دعوت شده است.

تولد دوم، طلوع يک ستاره

منصور پورحيدري او را به بازيهاي آسيايي بانکون نبرد اما در بازگشت به استقلال، پذيرايي از اين تازه وارد مشهدي را به عهده گرفت. عليرضا در سال ۱۳۷۸ قراردادي ۵ ساله با استقلال بست، همان قراردادي که چون ارديبهشت ۸۳ به اتمام رسید، اين همه جنجال برپا شد . ۳ ماه تمرين با يکي از دو بزرگ فوتبال ايران با حول وولاي ستاره شدن يا محو شدن گذشت. در تمام اين مدت( بهار و تابستان ۷۸) عليرضا هر شب بعد از تمرين در خوابگاهي واقع در خيابان لارستان تهران که باشگاه براي شهرستاني ها در نظر گرفته بود، خوابهاي طلايي مي ديد. سرنوشت براي او راه موفقيت در نظر گرفته بود و اين چنين عليرضا از همان نخستين بازي و نخستين فصل حضورش در استقلال، مهره ثابت تيم شد. درست مثل راوند و ابومسلم.

ميروسلاوبلاژويچ

پيرمرد کروات در سال ۱۳۷۹ با يک نظر، عليرضا را به خاطر سپرد. او تيم ملي را براي حضور در معتبرترين ميدان ورزش جهان آماده مي کرد.عليرضا در تمام روزهاي سخت اردو، سرحال و شاداب بود و در برابر تيم ملي اسلواکي با گل بي نظيري که زد، جاي خود را در ترکيب فرشتگان چيرو با شماره ۱۱ تثبيت کرد.ايران به جام جهاني نرسيد اما ديگر ستاره متولد شده بود. عليرضا بعد از حذف تيم ملي زيرخاکستر اين شکست محو نشد، او در بازگشت به دنياي فوتبال و مسابقات، در واپسين ثانيه هاي مسابقه استقلال الاتحاد عربستان در جام باشگاههاي آسيا جفت پا به هوا برخواست و در ارتفاع ۲۱۰ سانتيمتري( يک وجب بالاتر از ديرک افقي دروازه) با سر، شوتي محکم به توپ زد که تور دروازه و ورزشگاه لبريز از مردم و تيم الاتحاد را به يکباره فرو ريخت.

ستاره خاص

نيکبخت با همه بازيکنان فرق داشت. استيل منحصر بفرد با حرکات خاص او از وي چهره اي به يادماندني ساخته بود. او که همه ويژگيهاي يک ستاره را از بعد فني داشت، با ساده ترين و سالم ترين روش ها به مقام ستاره اي رسيد. مثلاً او براي شادي بعد از گل کارهاي خاص مي کرد. هنوز تصوير آن شماره گرفتن او با استوک هاي کفش فوتبالي اش در ذهن هاست. يا دوئل انگشتي اش با احمد مومن زاده! نيکبخت در خارج از زمين هم رفتارهاي يک ستاره را پيش گرفت. لباس هاي خاص که همگي در يک صفت، آمدن به او، مشترک بودند. وقتي در کنار عينک هاي مدرن، موهاي آراسته، اتومبيل هاي مد روز، عطرهاي خاص و زينت آلات مردانه عجيب قرار گرفت از علي نيکي ستاره ساخت.

ستاره روي جلد

علي نيکي از تابستان۸۰ به جلد نشريات چسبيد! عکس ها و ژست هاي مختلف، تيترهاي گاه عجيب، روابط او با مهره هاي مشهور سينما و تلويزيون، چهره فتوژنيک و رفتار ستاره وار او، همگي مطلوب نشريات بود. او هر روز حداقل روي جلد ۳۰% از نشريات خودنمايي مي کرد و خيلي زود همه رقبا را از عرصه خارج کرده و خود يکه تاز عرصه ستاره ها شد.

آنچه به دوام ستاره بودن عليرضا کمک کرد، رفتار کنترل شده و فارغ از هر گونه غروري بود که پاي عليرضا را به کارهاي خيريه باز مي کرد. هرگز گرد مجالس و شب نشيني هاي آنچناني نچرخيد و هيچ وقت اجازه نداد شايعات خانمانسوز پيرامونش به وجود بيايد. عليرضا خيلي مواظب اطرافيانش بود و تا کسي را کاملاً نمي شناخت، خارج از دايره ادب و معاشرت معمولي با او گرم نمي گرفت. به اين ترتيب او جمع دوستانش را در حقيقت به شکل هوشمندانه اي گلچين کرد و هرگز نه خود کاري کرد که ناپسند عرف باشد و نه اجازه داد اطرافيان با چنين اشتباهاتي به شهرت او لطمه بزنند.

در کنار همه اينها، عليرضا از نظر فني و حرفه اي هم هيچ گاه اجازه نداد کسي از کنارش سبق گرفته و او را جاي بگذارد.

ستاره متعادل

نيکبخت در همه اجزاي زندگي، ستاره اي متعادل است. او به همان اندازه که به لباس اسپرت اهميت مي دهد، اهل رسمي پوشيدن هم هست. موهايش را بلند مي کند و گاه تا ۲۰۰ گرم ژل مي زند اما يک باره هم در همين ناباوري موها را بدون هيچ مقاومتي کوتاه مي کند و عين محصل ها، شانه کرده مي گردد! او تميزي را دوست دارد، عاشق لباس هاي نو است اما به همان اندازه که خرج مد روز مي کند، از بخشيدن به ديگران هم غافل نيست. همين مسئله باعث شده هرگز کسي به شيک پوشي و خوش پوشي او خرده نگيرد.

اهل ميهماني رفتن نيست. البته حساب جمع هاي دوستانه و فاميلي جداست اما در اين نوع ميهماني ها، او براي حاضران فقط" عليرضا" است نه نيکبخت ستاره. هرگز جايي نمي رود که از او به خاطر نيکبخت بودن، دعوت کرده باشند. در عوض، بدون دعوت و سرزده مرتب در پرورشگاه ها، آسايشگاه هاي سالمندان، خيابان ها، پارک ها، فروشگاه ها و مجالس خيريه مخصوص جمع آوري کمک و اعانه براي مستمندان حضور يافته و طوري رفتار مي کند که همه معمولي بودن او را باورکنند اين هم يکي از دلايل ماندگاري ستاره بخت اوست که هيچ وقت نيرويي را عليه خود تحريک نمي کند.

در خلوت يک ستاره

اهل مطالعه نيست ولي عاشق سينماست. سيستم صوتي، تصويري اش هر کجا که باشد، کامل است و معمولاً هفته اي ۲ يا ۳ فيلم مي بيند. بيشتر فيلم هاي خارجي را دوست دارد و با اکثر هنرمندان ايراني، به خصوص کمدين هايي مثل مصطفي راد، جواد رضويان، مهران غفوريان و مجيد صالحي رابطه دوستانه و رفت و آمد دارد.

از بچگي چون در منزل خواهر و برادران کوچک را نگهداري مي کرد، عاشق بچه داري بود و هنوز هم عروسک ها و اسباب بازيهاي آن روزگار، بخش عمده اي از فضا و دکور منزل او را پر کرده است.

غذاي مورد علاقه او قرمه سبزي است و موز، ميوه محبوب اوست. روزي ۲ ، ۳ فنجان چاي مي خورد، البته در منزل و خيلي وقت است دور کافي شاپ را به دليل مشکلات ستاره اي، خط کشيده است.

از قدم زدن خوشش مي آيد و حالا مجبور است در منزل به اين کار بپردازد. موسيقي را دوست دارد ولي نه در مجامع عمومي مثل کنسرت ها! پاي سريال هاي محبوبش مي نشيند .

رنگ محبوبش آبي و قهوه اي است، گل رز را دوست دارد و عکس هاي زيادي را جمع آوري کرده است. محيط زندگي ساکت و آرام را مي پسندد چون تا ساعت ۱۲ ظهر مي خوابد و شب ها هم دوست ندارد دوروبرش شلوغ و پرسر و صدا باشد. عاشق سرعت است و ماشين هاي سريع مثل" بي ام و" و" پورشه" و" آئودي" را مي پسندد. بر عکس از موتور و هواپيما به شدت مي ترسد و حتي المقدور از نقل و انتقال با اين دو وسيله خودداري مي کند.

مارک محبوب لباس او زارا(Zara) و ديزل(Disel) است. آدامس اربيت(Orbit) مي جود و ادکلن اولترا ويلت ۲۱۲(Ultra Villet ۲۱۲) مي زند. کلاً به طبيعت علاقه زيادي دارد و عاشق درخت هاي بلند و فضاي سرسبز است.

نيکبخت زمان زيادي در هر شبانه روز را صرف فکر کردن به مرگ مي کند و گاه و بيگاه سرزده به قبرستان مي رود و در ميان قبرهاي ناشناس مي گردد.

معنويت يک ستاره

نيکبخت برخلاف بسياري از ستاره ها و درست نقطه مقابل شمايل ظاهري و چهره هميشه پر از لبخندش، بسيار با معنويت سروکار دارد. همانطور که در خلوت، اوقات زيادي را صرف تفکر به مرگ و سفر به جهان باقي مي کند، در بسياري از مواقع در محافل جمعي هم مشغول بحث در مورد نيروهاي ماوراء الطبيعه مي شود. خرافاتي نيست اما مثل همه ايراني ها به چيزهايي که از کودکي از پدر و مادر شنيده، اعتقاد دارد. در مدرسه هميشه نمرات بينش اسلامي و انشاء اش ۲۰ بود و او هنوز هم علوم طبيعي را به رياضي ترجيح مي دهد.

ماه محرم براي او ماهي عزيز است. در اقوام و خويشاوندانش، مداح و قاري قرآن زياد يافت مي شود و مرتب در دهه اول محرم در تعزيه هاي فاميلي شرکت مي کند. ماه رمضان را هم دوست دارد و هميشه از هر فرصتي استفاده مي کند تا خاطرات سفر به مکه و مدينه در ماه رمضان را تعريف کند.

شايد به خاطر همين معنويات قوي زندگي اوست که اصلاً کينه اي نيست. محال است بعد از گذشت ۱۰ دقيقه، بدي کسي به خاطرش بماند. بدترين و سخت ترين خطاها و اشتباهات را به راحتي مي بخشد و خودش هم درست همينطور است، بلافاصله بعد از اشتباه يا خطايي، عذرخواهي مي کند و آنقدر صميمانه اين کار را انجام مي دهد که حتماً پذيرفته مي شود. اهل غرور و اين حرف ها نيست، با آدم ها خيري راحت روبرو مي شود و اهل دستگيري و کمک به خصوص به دوستان است.

امروز

وی در ۲۶ سالگی و در حالی که حدود ۷ سال با استقلال بود با تیم رقیب یعنی پرسپولیس قراردادی دو ساله به ارزش ۲۴۰ میلیون تومان امضا کرد و رسما پرسپولیسی شد

فردا

عليرضا قطعاً روزي دوباره به مشهد برمي گردد.او مي خواهد بعد از پايان فوتبالش و درحالي که دغدغه مالي براي آينده ندارد،

به شهر زادگاهش برگردد و دوباره مثل دوران نوجواني در کوچه و پس کوچه هاي عشق و خاطره، دنبال توپ بدود، با همان رفقاي هميشگي.

+ نوشته شده توسط اميرحسين در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 و ساعت 14:38 |

گفتگوی اختصاصی خلیلی در تبیان

گفتگوی اختصاصی خلیلی با تبیان

صحبت از تاثیر توسل برعملکرد ورزشکاران که به میان می آید، نفس عمیقی می کشد، خود را به نشانه احترام جمع می کند و با همان صراحت و صداقت مشهود در سخنش می گوید:« متوسل شدن یعنی آرامش و دور شدن از دلبستگی های زودگذر دنیا و این یعنی پیشرفت.»

مطمئناً همین توجهات و تعصبات ویژه محسن خلیلی به ائمه اطهار(ص) یکی از دلایل پیشرفت آقای گل فعلی لیگ برتر است. مهاجم پرسپولیس از جمله بازیکنانی است که بسیار صریح و منطقی صحبت می کند و از بیان مسائلی که می تواند آرامش تیم پرسپولیس را به هم بریزد، مشخصاً خودداری می کند.

این مهاجم گلزن اطمینان دارد قدمش برای سرخپوشان پایتخت خوب است و می تواند فتح دومین جام متوالی لیگ برتر کشور را در تیم دیگر تهرانی که همان پرسپولیس است، تجربه کند.

البته وی مصدومیت اخیرش را جدی نمی داند و امید دارد بر خلاف بدشانسی های دوران ورزشی اش، امسال سال موفق و بدون مصدومیتی را در پیش داشته باشد تا به جایگاه واقعی فوتبالش دست یابد.

خواندن صحبت های مهاجم گلزن پرسپولیس پیش از شهر آورد بزرگ تهران خالی از لطف نیست.

 

* تبیان: خیلی ها دوست دارند پیش از هر سوالی، بیوگرافی کامل شما را بدانند.

اسم من محسن خلیلی است، بدون هیچ پیشوند و پسوندی. متولد 25 بهمن ماه سال 1359 در محله نازی آباد تهران. پدرم بازنشسته است و یک خواهر بزرگ و برادری کوچکتر از خود دارم.

 

* در این سال ها در چه تیم هایی بازی کرده اید؟

- فوتبالم را بصورت رسمی از نوجوانان پاس شروع کردم، پس از آن به جوانان بانک ملی رفتم و از آنجا مستقیماً به تیم بزرگسالان سایپا پیوستم. امروز هم برای پیشرفت به پرسپولیس آمده ام و امیدوارم از این تیم به فوتبال اروپا بروم.

 

* پس شما هم مانند مهدوی کیا و کاظمیان از شاگردان علی دوستی بوده اید؟

- بله، کارنامه ایشان در فوتبال ایران کاملاً مشخص است. آقای دوستی یکی از بهترین مربیان بازیکن ساز در تیم های پایه است و مطمئناً یکی از نخبه های مربیگری همیشه به ایشان احترام می گذارم، زیرا استارت فوتبالم را مدیون این مربی بزرگ هستم و سعی می کنم بصورت مرتب با آقای دوستی در ارتباط باشم و آرزو می کنم با تیم نوجوانان به نتایج بسیار خوبی دست پیدا کند.

گفتگوی اختصاصی خلیلی در تبیان

* امروز در پرسپولیس هستی، این آرزوی خلیلی از همان دوران کودکی بود؟

- از همان کودکی دوست داشتم در یکی از این دو تیم بزرگ ایران بازی و یا تجربه حضور در آن ها را کسب کنم مخصوصاً بازی در پرسپولیس و امروز خوشبختانه این تجربه مهم را بدست آورده ام.

 

* چرا اینقدر دیر تجربه حضور در پرسپولیس را بدست آوردی؟

- به علت مصدومیت های متوالی هر سال در نقطه پیشرفت و زمانی که به اوج می رسیدم دچار مصدومیت می شدم. مسابقات جهانی جوانان، اردوهای مختلف تیم های رده امید و بزرگسالان و در این آخر، بازی های غرب آسیا را به همین دلیل از دست داده ام. خدا را شکر اما در یکی، دو سال اخیر دچار مصدومیت شدید نشده ام و امیدوارم این بدشانسی دست از سرم بردارد تا به نقطه اوج فوتبال که در ذهن دارم، برسم.

 

* حضور در پرسپولیس می تواند شما را به اوج آرزوهایت در فوتبال برساند؟

- مطمئنا .زیرا برای پیشرفت به پرسپولیس آمده ام و یکی از بندهای قراردادم در ابتدای فصل با حبیب کاشانی، مهیا کردن شرایط ترانسفر به فوتبال اروپا بوده است.

 

* علاقه دارید در کدام لیگ اروپایی فوتبالتان را ادامه دهید؟

- فوتبال آلمان، زیرا لیگ خشک و تاکتیک پذیری دارند که فکر می کنم با شرایطم در فوتبال هماهنگ باشد و بتوانم در آن کشور به پیشرفت دلخواهم دست یابم.

 

* آیا تنها مصدومیت باعث شده که خلیلی تا به امروز تجربه پوشیدن پیراهن تیم ملی را بدست نیاورد؟

- بله، متاسفانه پیش از جام ملت های آسیا به تیم ملی خیلی نزدیک شده بودم و می توانستم حداقل دقایقی برای تیم کشورم بازی کنم اما مصدومیت پیش از رقابت های آسیا کارم را سخت کرد تا برآورده شدن این آرزو به زمان دیگری موکول شود.

 

* با پیشرفتی که در این فصل داشتید، این توان را در خود می بینید که بتوانید در تیم ملی بازی کنید؟

- بله و امیدوارم بتوانم نظر کادر فنی تیم ملی را جلب کنم تا ضمن دعوت از من برای حضور در اردوهای آماده سازی، این فرصت را به من داده تا حتی برای دقایقی، در تیم ملی کشورم بازی کنم.

 

* به عنوان یک مهاجم دلیل افت مهاجمان فوتبال ایران را در جام ملتها در چه می بینید؟

- مهاجمان ایران در جام ملتها هماهنگ نبودند. باید کنار آنها یک مهاجم مکمل خوبی قرار بگیرد که بتواند موفق باشد اما در اکثر بازی ها تیم ملی در جام ملتها نفرات هجومی تیم ملی تک و تنها بودند.

 

* علی دایی اما زمانی که تک و تنها هم بود به خوبی می توانست دروازه حریفان را تهدید و یا باز کند؟

- علی دایی جزو نوادر فوتبال ایران است و حالا حالاها روی دستش مهاجمی نخواهد آمد که بتواند افتخارات دایی را در عرصه های داخلی و بین المللی کسب کند.

 

* یک سالی که در سایپا و کنار دایی بوده اید، چه تجربیاتی از این بازیکن و مربی کسب کرده اید؟

- خیلی چیزها از دایی یاد گرفتم که امروز تازه متوجه شده ام آن تجربیات تا چه اندازه به دردم می خورد. سعی می کنم از این تجربیات در مسابقات مختلف استفاده می کنم.

 

* با این شرایط ترک علی دایی و سایپا سخت نبود؟

- هنوز با دایی صحبت و مشورت می کنم، ضمن اینکه همیشه می گویم بعد از پرسپولیس اولین تیمی که دوست دارم سایپا است، زیرا بهترین دوران زندگی ورزشی ام را در این تیم تجربه کرده ام. هنوز هم نتایج این تیم را پیگیری می کنم و امیدوارم نتایج خوبی در لیگ ایران و مسابقات لیگ قهرمانان آسیا بدست آورند.

 

* از این تجربیات برای موفقیت پرسپولیس استفاده می کنید؟

- از زمانیکه به پرسپولیس آمده ام تمام تلاشم را انجام داده ام تا بتوانم بازیکن تاثیرگذاری در این تیم باشم. فکر می کنم تا به امروز در این زمینه موفق بودم و امیدوارم موفقیتهایم در این تیم ادامه داشته باشد.

 

* مصدومیت اخیر شما که جدی نیست؟

- نه، خدا را شکر خیلی زود متوجه شدم و با تمرینات کادر پزشکی تیم در بازی با استقلال می توانم شرکت کنم.

 

* روز یکشنبه اولین تجربه حضور در دربی را بدست می آورید، چه احساسی دارید؟

- همیشه این بازی را از پای تلویزیون تماشا می کردم و حتی برای دیدن دیدار دو تیم به ورزشگاه هم نیامده بودم ولی امروز این سعادت نصیبم شده که در شهرآورد تهران به میدان بروم. هدفم این است که بهترین بازی عمرم را در این دیدار به نمایش بگذارم.

* پیش از این تجربه دربی های کوچک تر تهران را هم داشته اید، بازی سایپا با استقلال و یا پرسپولیس، چه تفاوتی بین آن مسابقات و این دیدار وجود دارد؟

- این بازی ها را نباید با هم مقایسه کرد، زیرا سایپا تماشاگر نداشت اما پرسپولیس میلیون ها تماشاچی دارد و در روز بازی ورزشگاه بین هواداران دو تیم تقسیم می شود. سال های پیش و در آن دیدارها تماشاگران یکطرفه بودند ولی امسال به نسبت هواداران حریف، تماشاگران پرسپولیس ما را تشویق می کنند که این قوت قلب بالایی برای من خواهد بود.

 

* قطبی گفته است برنده این دیدار تیمی بوده که بازیکنانش نگذارند احساسات بر منطق تاکتیکی آن ها غلبه کند، این موضوع را قبول دارید؟

- همیشه وقتی احساسی بازی می کنید نمی توانید تاکتیک مربیان را در زمین پیاده کنید، این بازی هم از این قاعده مستثنی نیست. مطمئناً اگر در این مسابقه با تمرکز بالا بتوانیم نکات تاکتیکی مدنظر کادر فنی را زمین پیاده کنیم، پیروزی ما قطعی تر خواهد شد.

 

* پرسپولیس برنده این دیدار خواهد بود یا استقلال؟

- طبیعتاً ما برای خوشحالی هواداران و ادامه صدرنشینی خود به پیروزی در این دیدار نیاز داریم اما نباید اجازه دهیم حریف زودتر از ما به گل برتری برسد زیرا جبران آن سخت تر می شود. بازیکنان استقلال تجربه بالایی دارند و همین موضوع عاملی است که می تواند کار ما را برای به ثمر رساندن گل مساوی دشوارتر کند.

 

* در این بازی به فکر گلزنی و ثبت نام خود در بین گلزنان دربی هستید؟

- هیچ وقت دنبال ثبت کردن نبوده ام، علاقه دارم در این دیدار، بازی خوبی را انجام بدهم تا هم برای پرسپولیس بازیکن مثمر ثمری باشم و هم کادر فنی از عملکردم رضایت کامل داشته باشند. مطمئناً در این بازی حساس گل زدن ارزش خاصی دارد اما بیش از گلزن به فکر انجام بازی خوب هستم و اگر بتوانم عملکرد مطلوبی داشته باشم، در امر گلزن هم موفق خواهم بود. 

 

* و پس از گلزنی در این دیدار چگونه شادی می کنید، آیا این خوشحالی به نحوی خواهد بود که تیم و تماشاگران حریف را ناراحت کنید؟

- همشیه شادی هایم فی البداهه بوده است و برنامه ریزی خاصی برای آنها ندارم اما این اصلا منطقی نیست که پس از گلزنی به نحوی شادی کنی که تیم و تماشاگران حریف بی احترامی شود. من همیشه به حریف احترام می گذارم و سعی می کنم همانند گذشته پس از گلزنی، حرکتی نکنم که موجب ناراحتی حریف و تماشاگرانش شود.

گفتگوی اختصاصی خلیلی در تبیان

* در دو دیدار گذشته عملکرد قابل قبولی نداشته اید، این موضوع در دربی که ادامه دار نخواهد بود؟

- در دیدار با پاس همدان و ذوب آهن اصفهان یارگیری فشرده ای با من انجام می شد و همین موضوع عاملی بود که نتوانم همانند بازی های گذشته گلزنی کنم. البته این یارگیری باعث می شود یک بازیکن از خط دفاع حریف کم شده و سایر بازیکنان تیم بتوانند دروازه حریف را تهدید و درنهایت باز کنند.

 

* همه دوست دارند دربی 63 بازی زیبایی باشد، چه توصیه ای برای بازیکنان تیم خود و حریف دارید که در طول برگزاری این مسابقه، هیچ اتفاق خاصی رخ ندهد؟

- من خیلی کوچکتر از آن هستم که به بازیکنان استقلال و پرسپولیس توصیه ای کنم اما تنها از آن ها می خواهم با حفظ آرامش، به فکر ارائه برنامه های تاکتیکی مربیان خود و انجام بازی قابل قبول و تماشاگر پسندی در زمین مسابقه باشند و از روی آوردن به مسائل حاشیه های خودداری کنند.

 

* و فکر می کنید برخورد تماشاگران در مواجهه با اتفاقات این دیدار چگونه باید باشد؟

- تماشاگران دو تیم به این مرز رسیده اند که بتوانند بر احساسات خود غلبه کرده و تنها به تشویق تیم خود بپردازند. مطمئنا آن ها اگر تیم خود را از دقیقه اول تا آخر به بهترین شکل ممکن تشویق کنند، بازیکنان هم می توانند با تمرکز بیشتر بازی کرده و ضمن ارائه عملکرد قابل قبول، به موفقیت تیم کمک کنند.

 

* اما مطمئنا نتیجه این دیدار باعث خوشحالی و یا ناراحتی بخشی از تماشاگران خواهد شد؟

- این دیدار حساسیت بالایی داشته و این احتمال وجود دارد که یکی از دو تیم در پایان مسابقه بازنده باشند. تماشاگران اما باید شرایط را درک کنند و در پایان دیدار مشکلی بوجود نیاورند زیرا این دیدار همانند سایر مسابقات لیگ 3 امتیاز دارد و مطمئنا خارج از اتفاقات فوتبال، هر تیمی بهتر بازی کند، برنده خواهد شد.

درست است به خاطر تاریخی بودن دربی، حساسیت های زیادی در این بازی وجود دارد اما امیدوارم تماشاگران دو تیم همانند هواداران کشورهای صاحب نام فوتبال که پس از شکست هم تیم خود را تشویق می کنند، در پایان مسابقه تنها تیم مورد علاقه خویش را تشویق کنند و از اتفاقاتی که پس از پایان مسابقات در سطح شهر رخ می دهد، خودداری کنند.

 

* این موضوع را قبول دارید که اگر تماشاگران در این دیدار مهم به احساسات خود غلبه کنند، می توان مشکلات غیر فرهنگی حاکم برورزشگاه های ایران را از بین برد؟

- امسال تماشاگرنماها کمتر شده اند و تعداد اندکی در حین و بعد از مسابقه مشکلاتی را ایجاد کرده اند که امیدوارم این مسائل هم کاملا برطرف شود تا هواداران با تشویق تیم های محبوب خود و دوری از مسائل حاشیه ای، به موفقیت آنها کمک کنند.

 

* خیلی ها می گویند استقلال قوی ترین حریف پرسپولیس در 8 مسابقه ای است که در لیگ امسال انجام داده و این تیم عیار واقعی شاگردان قطبی را مشخص خواهد کرد؟

- نمی شود گفت استقلال قوی ترین حریف ما تا به امروز است اما بهترین تیمی است که تا به امروز با آن بازی کرده ایم. در حقیقت به خاطر شرایط موجود اصلی ترین رقیب ما استقلال است اما این دیدارهم 3 امتیاز دارد و تیمی که بخواهد قهرمان لیگ برتر شود باید همه مسابقات را با موفقیت پشت سر بگذارد.

 

* بازیکنان با تجربه و قدیمی پرسپولیس می گویند، کسب موفقیت در بازی های پس از دربی مهمتر از این دیدار است، چه نظری در این مورد دارید؟

- این موضوع قابل توجه است اما صدرنشینی پرسپولیس باعث شده، حساسیت ها روی تیم ما بیشتر شود. کسانی هم که دوست ندارند تیم ما موفق شود هم سعی می کنند به ما ضربه بزنند. البته در مجموع فکر می کنم تمام بازی های ما در این فصل سخت بوده و خواهد بود و بازی ساده ای نداریم زیرا تمام تیم ها با انگیزه بالا، برابر ما به میدان می آیند و می خواهند از پرسپولیس صدرنشین امتیاز بگیرند.

 

* این صدرنشینی پرسپولیس می تواند به قهرمانی ختم شود؟

- از همان روز اول که به پرسپولیس آمدم به همه گفتم این تیم برای قهرمانی در مسابقات شرکت می کند اما یکسری این موضوع را قبول نکردند. امروز اما همان افراد می گویند «درست می گفتی» و تایید می کنند که پرسپولیس می تواند قهرمان لیگ برتر شود.

 

* نقش بازیکنان جدید در موفقیت فعلی پرسپولیس تا چه اندازه است؟

- پرسپولیس لیگ هفتم شرایط فصل گذشته سایپا را دارد که گزیده ای از بهترین بازیکنان لیگ پیش را جذب کرده است. همه نفراتی که به پرسپولیس آمده اند هم تجربه بالایی دارند و هم بازیکنانی هستند که در تیم های خود پیشینه بستن کاپیتانی را داشته اند. این ها نشان می دهد پرسپولیس تیم باتجربه ای است که پتانسیل قهرمانی در لیگ را دارد.

ما در چند بازی عقب افتاده ایم اما در نهایت توانسته ایم شکست را با پیروزی عوض کنیم که این اتفاق شخصیت بالایی تیم را نشان می دهد. امیدوارم قدم من برای پرسپولیس خوب باشد و دومین جام قهرمانی متوالی را پس از سایپا با تیم پرسپولیس کسب کنم.

گفتگوی اختصاصی خلیلی در تبیان

* قطبی چه نقشی در این موفقیت ها ایفا کرده است؟

- قطبی مربی بزرگی است که از فوتبال روز دنیا اطلاع داشته و تمرینات پرسپولیس را بر اساس تمریناتی که در تیم ها ی بزرگ و حرفه ای دنیا انجام می شود، برنامه ریزی می کند. البته تنها مشکل فوتبال ما نداشتن امکانات و ابزارهای لازم برای چنین مربیانی است که دست آن ها را در اجرای بخشی از این تمرینات روز می بندد.

با این شرایط هم این مربی توانسته است پرسپولیس که پیش از آغاز فصل 50 درصد ترکیب اصلی اش تغییر کرده را به یکی از موفق ترین تیم های ایران تبدیل کند. تاکتیک جدید 1-3- 2- 4 که کادر فنی برای تیم در نظر گرفته، باعث شده است بازیکنان منظم تر در زمین بازی کرده و با اجرای دقیق تاکتیک های مدنظر کادرفنی، در اکثر مسابقات به موفقیت برسند.

مطمئناً بازیکنان جدید و قدیم برای آنکه تیم بتوانند خود را از تفکرات گذشته تیم دور کنند و شرایطشان را با فوتبال نوین روز دنیا تطبیق دهند، نیاز به زمان دارند. در سال های گذشته پرسپولیس یا خوب حمله می کرد و یا خوب دفاع می کرد اما امسال در تمام نقاط زمین شاهد ارائه بازی منطقی و قابل قبول از سوی بازیکنان تیم هستیم.

 

* از تاکتیک 1-3-2-4 صحبت کردید، اما به نظر می رسد پرسپولیس در مسابقات این فصل تمایل به شیوه 2-4-4 دارد و نیکبخت اکثراً به عنوان مهاجم کاذب در کنار شما قرار می گیرد؟

- تمایل نیکبخت به بازی هجومی باعث شده است اینچنین به نظر آید، البته همانطور که گفتم برای هماهنگی با تاکتیک های مدنظر کادر فنی نیاز به گذشت زمان وجود دارد.

 

* آیا زوج خوبی را با نیکبخت واحدی تشکیل داده اید؟

- بله، نیکبخت بازیکن خوبی و باهوشی است و می داند چگونه و کجا باید پاس بدهد. تا امروز که فصل خوبی را در کنار یکدیگر تجربه کردیم و امیدوارم این موفقیت ها ادامه داشته باشد.

 

* بحث هایی که در خصوص اختلاف بین کادر فنی، بازیکنان تیم و یا دخالت سایر اعضای کادر فنی در انتخاب ترکیب نهایی پرسپولیس مطرح می شود، تا چه اندازه ای صحت دارد؟

- همیشه علیه تیمی که موفق است این صحبت ها بیان می شود. یک روز می گویند قطبی با استیلی مشکل دارد، یک روز درگیری خلیلی با نیکبخت بیان می شود و ... که تمام این ها شایعه بوده و صحت ندارد. ضمن اینکه قطبی همیشه در انتخاب ترکیب نهایی در نشست فنی با استیلی، مرزبان و عزیزیان مشورت کرده اما در نهایت نظر نهایی را خودش اعلام می کند.

 

* ارزیابی کلی شما از رقابت های لیگ برتر چیست و آیا پرسپولیس می تواند به همین روند رو به رشد ادامه دهد؟

- در این فصل اکثر تیم ها در فصل نقل و انتقالات بازیکنان خوبی را به خدمت گرفته اند تا نظرات برتر لیگ ششم دراکثرتیم ها پخش شوند. ضمن اینکه در بالا و پائین جدول رقابت نزدیک بین تیم ها وجود دارد و اگر بدشانسی و یا اتفاق بدی رخ ندهد پرسپولیس می تواند با ادامه این روند به قهرمانی در لیگ دست یابد.

 

* این روزها شاهد بی احترامی به پیشکسوتان هستیم، در این مورد چه نظری دارید؟

- چنین موضوعی کمتر اتفاق افتاده و من تا به امروز با آن برخورد نکرده ام اما با صراحت می گویم فوتبال امروز را مدیون پیشکسوتان هستیم زیرا آنها بودند که با درخشش خود در میادین داخلی و خارجی به فوتبال ایران ارزش و اعتبار دادند. من همیشه به آنها احترام می گذارم و امیدوارم هیچ زمانی این اتفاق رخ ندهد که ارزش آنها زیر سوال برود.

 

* به عنوان یک ورزشکار توسل به خدا و ائمه اطهار(ص) در زندگی ورزشی شما چه تاثیری داشته است؟

- در همه کارهایم به خداوند متوسل می شوم زیرا می دانم این توسلات می تواند انسان را به سوی موفقیت رهنمون سازد. به این موضوع اعتقاد دارم که متوسل شدن به خداوند و ائمه اطهار(ص) باعث آرامش انسان می شود و او را از دلبستن به مسائل دنیایی دور می کند که تمام این ها باعث سعادت و سربلندی خواهد شد.

 

* به کدام یک از ائمه ارادت ویژه ای دارید؟

- نمی خواستم این مساله را جایی عنوان کنم ولی چون شما پرسیدید می گویم. به همه ائمه ارادت خاصی دارم اما در این یک سال و نیم وابستگی ویژه ای به امام زمان (عج) پیدا کرده ام و به همین خاطر هر سه شنبه شب به جمکران می روم.  باید بگویم موفقیت های اخیر و دوری از مصدومیت های متوالی را مدیون این وابستگی هستم و امیدوارم همچنان ایشان به من کمک کند تا بر اهداف عالیه خود دست یابم.

در پایان به چند سوال زیر به صورت کوتاه پاسخ دهید:

1- مادر: زندگی                                                              2- قرمز: عشق

3- پرسپولیس: قهرمان                                                   4- امیر قلعه نویی: ژنرال

5- قیمه امام حسین (ع): حرف نداره                               6-  آسانسور: بالابر                             

7- علی دایی: دوست خوب                                            8- توقف ممنوع: رو به جلو

+ نوشته شده توسط اميرحسين در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 و ساعت 14:34 |

مصاحبه با ناصر کراکی مرد همیشه محبوب استقلالی ها


با ناصر حجازی یاد خیانت می افتیم. شاید مثل فضای فیلم های کیمیایی، اتفاقاً ظاهرش برای بازیگری فوق العاده بود، اما حجازی هیچ وقت بازیگر نبود. و دوباره خیانت؛ این سناریوی تکراری زندگی مردی است که بازیگر نبود. مثل روزهای بازگشتش به استقلال روزهایی که شکل فیلم های کمیایی طی شدند. سکانس آخر بازی با سایپا بود که لابد باید حتماً مثل تمام فیلم های این ژانر با خنجری از پشت در کمر شخصیت اول فیلم به پایان می رسید. روی زمین سبز، واژه ها آنقدر قل می خورند که تغییر ماهیت می دهند. در فوتبال "مرگ" می شود "اخراج"، روز بعد گلر اخراجی که متهم اول بود تیتر یک شده بود. از قول او نوشتند. "حجازی اخراج شد"، تیتری که شاید سینمایی اش می شد "ناصر مرد" وقتی که آمد انگار تمام آبی ها تشنه دیدنش بودند، دریغ از یک دیالوگ ضد ناصر، یک زمزمه کوچک.

اول فیلم های کیمیایی همین است دیگر.

فیلم که به نیمه رسید، بوی کهنگی پیچیده و او که آمده بود تا تحول ایجاد کند، رفت، هر چند که نیمکت استقلال با حجازی هر چه نبود لااقل جذاب بود ... و او منتظر یک اتفاق است تا دوباره نقش اصلی رل این نیمکت را بازی کند، حتی اگر مثل مسعود کیمیایی تمام آن شور و امید تماشایی اثرهای تازه اش نا امید کننده باشد ناصر حجازی می توانست یکی از ماندگارترین بازیگران ایران باشد، مثل فردین، اما نشد، ناصر حجازی می توانست یکی از بهترین بسکتبالیست های تاریخ ایران هم باشد، اما نشد ناصر حجازی می توانست بهترین مربی تاریخ ایران هم باشد، اما نشد. ناصر حجازی مرد شماره یک دروازه تاریخ فوتبال ایران و آسیا شد، گرچه کارشناسان AFC می گویند نشد. در استقلال لفظ اسطوره فقط برازنده او بود و بس. اما آیا امروز او اسطوره آبی هاست؟ گمان نمی کنیم. ناصر حجازی همیشه میان قهرمان و ضد قهرمان در نوسان بود، روزی که جامعه دنبال ضد قهرمان می گشت. ناصر یک قهرمان بود و روزی که مردم دنبال قهرمان بودند، حجازی تبدیل به ضد قهرمان شد.امروز فرجام حجازی خانه نشینی است. "چنان که دست تطاول به خود گشاده منم!"

از بسکتبال شروع می کنیم، ورزشی که با آن وارد دنیای دیگری شدی، تیم ملی بسکتبال به تازگی در سطوح مختلف به موفقیت های متعددی دست یافته آیا اکنون همه بازی های تیم ملی را دنبال می کنید؟ شما هم از آموزشگاه های بسکتبال شروع کردید؟

- چندان هم بیراه هم نیست، اما من فقط یک بازی از تیم ملی تیم جوانان را دیدم. به نظر من جابر روزبهانی یکی از بازیکنان فوق العاده است که در زیر حلقه خوب کار می کند، رفلکس او ضعیف است، باید با این نوع بازیکنان کارهای زیادی صورت گیرد تا به تکامل برسند. البته روزبهانی جوان است و فرصت شکوفائی بیشتر را دارد. در حال حاضر در بسکتبال دنیا تمام بازیکنان از نظر بدنی و قدرت فیزیکی بسیار توانمند هستند. در این زمینه ما هم توانایی پیدا کردن بازیکنانی نظیر روزبهانی را داریم. در مملکت ما همه چیز وجود دارد، شما فکر می کنید حسین رضازاده چگونه پیدا شد؟ مثل رضازاده در ایران بسیار داریم اما از نظرها پنهان هستند. یک نفر باید به دنبال جذب این استعدادها باشد.

می توانید در این مورد مثالی بیاورید؟

- در تیم لورکوزن نفراتی هستند که با خروج باشگاه به کشورهایی مانند آرژانتین و برزیل سفر می کنند و با پیگیری مسابقات محلی و خیابانی به دنبال کشف بازیکنان با استعداد هستند. از جمله این بازیکنان که در حال حاضر در عضویت باشگاه های بزرگ هستند می توان به لوسیو، امرسون و زی روبرتو اشاره کرد که در ابتدا با رقم های اندک به لورکوزن آمدند و بعد با ارقام بالا به باشگاه های دیگر فروخته شدند. از این نوع بازیکنان در ایران بسیار هستند.

شما پیش از گرایش به فوتبال در رشته بسکتبال فعالیت داشتید؟

- در دوران دبیرستان من علاقه مند به رشته های والیبال و بسکتبال بودم و هر زمانی که از دبیرستان تعطیل می شدیم بسکتبال بازی می کردیم. در آن زمان بسکتبال را بیشتر از فوتبال دوست داشتم، در 16 سالگی در تیم منتخب دبیرستان ابومسلم بازی می کردم و به عضویت تیم ملی جوانان بسکتبال در آمدم.

در دوران آموزشگاه ها بازیکنانی که بعداً به عضویت تیم ملی جوانان در آمدند با شما هم دوره بودند؟

- بله در آن دوره حداد، جلال شهمیرزادی، برادران خلخالی و چنگیز وثوقی که در دبیرستان رهنما با هم بازی می کردیم. چنگیز وثوقی یکی از بهترین بسکتبالیست های آن دوره به شمار می رفت.

فوتبال را از کجا شروع کردید؟

- در آن زمان در زمین های خاکی واقع در منطقه دامپزشکی فعلی جامی برگزار می کردند به نام جام شهرزاد که من نیز در تیم خودمان به عنوان مهاجم بازی می کردم که بعد از این که در دبیرستان ابومسلم مشغول به تحصیل شدم اولین مربی ام "حسین دستگاه" مرا ترغیب به حضور در درون دروازه کرد. حسین دستگاه آن زمان برای کیهان ورزشی هم می نوشت. او پیشنهاد یک بازی در تیم منتخب کیهان ورزشی را داد. یک روز تاریخی تیم ما یک بر صفر پیروز شد و دیگر تصمیم قطعی گرفتم که گلر شوم.

اولین قرارداد شما با کدام تیم بود؟

- تیم نادر اولین باشگاه من بود که با دریافت 300 تومان با این تیم قرارداد بستم. شخصی به نام هویدا که استعدادیاب خوبی بود این پیشنهاد را داد. نادر در آن زمان در دسته دوم باشگاه های تهران بازی می کرد، با نادر تا فینال رقابتها و در آستانه صعود به دسته اول قرار گرفتیم. در بازی نخست که حالت "پلی آف" را داشت مقابل آرارات به تساوی بدون گل رسیدیم، بازی تکراری نیز باز با نتیجه یک بر یک خاتمه یافت و در نهایت کار به "شیر یا خط!" رسید که متاسفانه توسط سکه حذف شدیم. یکی از بهترین بازی های خود را ارائه دادم. توسط رایکوف به تیم ملی دعوت شدم. در سن 17 سالگی، باور نمی شد.

و اولین بازی با تیم ملی جوانان به خاطر داری؟

- در امجدیه مقابل تیم تاج بازی کردم که بسیاری از بزرگان آن زمان حضور داشتند و ما در آن بازی به تساوی سه بر سه رسیدیم. نیمه اول یک گل خوردم و تعویض شدم، مهدی عسگرخانی به جای من میدان آمد، اما آنقدر ترسید که خود را مصدوم نشان داد تا تعویض شود، دوباره من را به میدان فرستادند.

بهترین بازی دوران بازیگری شما کدام بازی بود؟

- این بازی را کسی در ذهنش به یاد ندارد دیداری بود در مقابل زسکا مسکو که برای اولین بار روزنامه آیندگان از من یک تیتر زد به این مضمون که "ناصر حجازی در برابر توپخانه ارتش مسکو هرگز تسلیم نشد." این بازی نقطه عطف دروازه بانی من بود. من در توپ گیری در این دیدار باور نکردنی ظاهر شدم از این بازی به بعد من به عنوان دروازه بان فیکس تیم ملی انتخاب شدم.

یکی از خاطرات آن دوران را برایمان بگویید؟

- در آستانه حضور تیم ملی جوانان در رقابتهای آسیابی بانکوک در یکی از تمرینات از ناحیه کتف مصدوم شدم و از سفر به تایلند بازماندم، این حادثه برای من خیلی سخت بود زیرا در آستانه اولین سفر خارجی به دلیل مصدومیت از تیم جوانان خط خوردم. روزها و شب ها برای این موقعیت گریه می کردم.

بعد از این مصدومیت چه زمانی دوباره به تیم ملی دعوت شدی؟

- در میان ناباوری اسمم در بین آنها نبود و رضا قلفساز و مهدی عسگرخانی ذخیره های من در لیست بودند. در سن 18 سالگی تصمیم گرفتم پررو شوم. به فدراسیون فوتبال رفتم، درهمان طبقه اول بودند؛ به رایکوف گفتم چرا نیستم. او اصرار داشت دروازه بانی که کتفش شکسته دیگر گلر نمی شود، اما اصرار من تاثیر داشت و من انتخاب شدم، بعد از دو هفته حضور در اردوی تیم ملی به عنوان دروازه بان اصلی انتخاب شدم و سپس به تورنمنتی در شوروی اعزام شدیم.

در بازیهای دوستانه شوروی حجازی آن درخشش همیشگی را نداشت انگار یازده گل خوردی؟ دلیل این موضوع چه بود؟

- در آن مسابقات تیم ملی با کنار گذاشتن "عزیز اصلی" ، تعدادی از بازیکنان تیم ملی با انتخابم مخالف بودند البته علت بازی های ضعیف تیم ایران در آن تورنمنت بیشتر ضعف تیم ما بود، شاید آنها عمدی داشتند. در آن تورنمنت در 4 بازی یازده گل دریافت کردم، بله کاملاً صحیح می فرمایید، اما در هیچکدام مقصر نبودم، البته بعد از این دوره از بازی ها به تدریج رایکوف خط دفاعی تیم ملی را ترمیم کرد و آنها را یکی پس از دیگری خط زد.

بعد از تیم نادر به کدام تیم انتقال پیدا کردی؟

- زمانی که تیم ملی از ترکیه بازگشت مرحوم علی دانایی فرد پیشنهاد بازی در تاج را داد و از سوی دیگر مرحوم آقا مدد نیز علاقمند بود که راه آهن بروم و در نهایت با دریافت مبلغ 6 هزار تومان با تاج قرارداد امضاء کردم و در ماه نیز 250 تومان حقوق برایم در نظر گرفته شد.

بالاترین دریافتی شما از کدام باشگاه بود؟

- وقتی که به مدت یک سال به شهباز (شاهین فعلی) رفتم بیشترین پول را که 350 هزار تومان بود دریافت کردم. البته یک بار نیز از سوی باشگاه تراکتورسازی پیشنهادی داده شد، برای من یک چک سفید فرستادند که هر مبلغی که خواستم در آن درج کنم اما به تبریز نرفتم. در آن زمان مدیر تراکتورسازی مرحوم پور صمدی بود.

چه سالی با تیم تاج قرار داد بستید؟

- سال 1348 به تاج رفتم و تا 1356 در این تیم عضویت داشتم و بعد به مدت یک سال و نیم به شهباز رفتم و در یک بازی نیز به عنوان فوروارد مقابل تاج بازی کردم و حتی یک گل نیز به این تیم زدم و شهباز آن بازی را سه بر یک برد. من خط حمله شهباز، و گل به تاج، نه خاطره خوبی نیست.

آخرین بازی شما در تیم ملی به چه سالی برمی گردد؟

- رقابتهای جام ملتهای آسیا در سال 1980 که کاپیتان تیم بودم و تیم به مقام سوم رسید که بعد از آن با توجه به طرح 27 ساله های تیم ملی دیگر مرا به اردو دعوت نکردند.

تعداد بازی ملی شما چند بازی است؟

- 70 بازی ملی دارم، البته در 29 سالگی من را از فوتبال ملی کنار گذاشتند. اگر قرار بود حداقل تا 39 سالگی بازی می کردم که توانایی این کار را هم داشتم، در دنیا از لحاظ تعداد بازی ملی به یک رکورد دست پیدا می کردم و حیف آن طرح لعنتی 27 ساله ها که انگار فقط برای نابودی من طراحی شده بود.

شما در دوره بازیگری تان از تیم های خارجی پیشنهاد داشتید؟

- بله یک پیشنهاد از تیم پاری سن ژرمن فرانسه بود، زمانی که ما با تیم ملی به فرانسه رفتیم (پیش از جام جهانی 78 آرژانتین) نماینده این باشگاه به اردوی تیم ما آمد و با مهاجرانی در مورد انتقالم صحبت کرد، اما حشمت خان مرا متقاعد کرد که بعد از جام جانی ممکن است با پیشنهادهای بهتری رو برو شوی این طور بود که با این موضوع موافقت کردم و آنرا به تعویق انداختم.

و درباره پیشنهاد منچستر یونایتد؟

- برای باشگاه منچستر خودم شخصاً اقدام کردم. این یکی راز است. خود با ابوالفضل جلالی رفتم فدراسیون و یک سر برگ برداشتیم و مهر فدراسیون را نیز زدیم در اوایل انقلاب با آن رضایت نامه تقلبی به انگلیس سفر کردم، به دلیل اینکه در جام جهانی تعدادی از بازیکنان منچستر در اسکاتلند بازی می کردند. آنها را می شناختم از جمله لومکاری، جوجوردن، گوردن مکوئین اینها همه عضو منچستر بودند. از لندن از طریق یکی از اعضای نزدیک خانواده ام با باشگاه منچستر ارتباط برقرارکردم و سپس آنها موافقت خود را اعلام کردند تا در تمرینات این تیم شرکت کنم. در این مدت یک ماه با منچستر تمرین کردم و 5 بازی نیز در تیم ذخیره های منچستر انجام دادم. اولین بازی در اولدترافورد پنج بر صفر بولتون را شکست دادیم و درخشش چشمگیری در آن بازی داشتم. بعد از این دیدار دیوید فکستون سرمربی منچستر مرا پسندید که با این تیم قرارداد امضا کنم. البته به دلیل اینکه فهمیدند رضایت نامه ام درست نیست دوباره به تهران بازگشتم و بعد از مراجعت مجدد به انگلیس گویا آنها دروازه بان دیگری را انتخاب کرده بودند که گری بیلی جانشین من بود. توی زندگی ام همین یکبار را تقلب کردم.

بعد از رایکوف شما با کدام مربیان کار می کردید؟

- اوفارل یکی از مربیان بود که او با دیسیپلین ترین مربی بود که تاکنون به ایران آمده، حتی فراتر از ایوانکوویچ، اوفارل کسی بود که کاپیتان تیم ملی ایرلند یعنی جرج بست را با آن همه شهرت از تیم منچستر اخراج کرد.

نظر شما در مورد برانکو چیست؟

- برانکو نتایج خوبی تاکنون گرفته است. ولی از نظر نحوه تمرین هنوز تمرینات برانکو را از نزدیک ندیدم.

چه اثری در تیم ملی داشته؟

- ما نفرات خوبی در حال حاضر داریم، این نفرات خوب عصای دست برانکو شده اند، کارهای استثنایی این نوع بازیکنان انجام می دهند که باعث برد تیم می شود، به طور مثال علی کریمی، چهار سال پیش علی دایی بود، مهدوی کیا هم اکنون جزو نفراتی است که کارهای مثبت زیادی انجام می دهد.

البته این مقایسه ها در آخرین بازی های تیم ملی در جام ملتهای آسیا بسیار مشهود است فوتبال ما آنچنان پیشرفت چشمگیری نداشته که بگویم برانکو خوب عمل کرد دلیل آن را هم می گویم. شما بازی های ایران باعمان و قطر را در جام ملتهای آسیا مرور کنید. آیا فوتبالی که عمان با ایران انجام داد قابل مقایسه با ماست؟ در دقیقه 93 به گل مساوی می رسیم که در همان بازی باید 5 گل از عمان دریافت می کردیم. خدا خواست و به ما کمک کرد تا بازی مساوی شود که اگر این گونه نمی شد تیم ایران حذف می شد و از دور رقابتها کنار می رفت. اگر خدا در آن بازی پشتیبان برانکو نبود تیم ما از گروهش بالا نمی آمد و برای ما فاجعه بود. به نظرم برانکو قلب پاکی دارد و مرد خوبی است، خدا هم به او کمک می کند.

شما در مورد نظم و دیسیپلین همیشه اصرار داشتید. همیشه هم شاخصه شما این موضوع بوده است. حالا پرسشی که دارم این است اگر شما به جای حشمت مهاجرانی بودید و قبل از جام جهانی و دروازه بان اصلی شما می گفت تا من مبلغ مورد درخواستم را دریافت نکنم با تیم ملی به جام جهانی نمی روم. چه واکنشی داشتید، کاری که می گویند شما انجام داده اید؟

- آن دروازه بان را انتخاب نمی کردم و به جام جهانی نمی بردم.

در این باره می شود اصل جریان را تعریف کنید؟

در زمانی که تیم ملی صعودش به جام جهانی قطعی شده بود برای اینکه تا حدودی وضع بازیکنان تیم ملی بهبود یابد من و علی پروین و تعداد دیگری از بازیکنان تیم ملی دور هم جمع شدیم تا با درمیان گذاشتن این موضوع با حشمت مهاجرانی پاداشی را برای ملی پوشان در نظر بگیرند. این موضوع را ما در هواپیما در زمانی که از فرانسه برمی گشتیم باحشمت خان در جریان گذاشتیم.

البته مهاجرانی این موضوع را به آتابای گفت که مورد موافقت قرار نگرفت، ولی من برای اینکه خانواده ام در شرایط خوبی بسر نمی بردند با پافشاری روی این موضوع اعلام کردم اگر مبلغ مورد نظر پرداخت نشود به جام جهانی نمی آیم، ابتدا حشمت خان بخشی از آن پول را در اختیارم گذاشت و قرار شد بقیه پول در فرودگاه پرداخت شود که در آخرین لحظه از سوی فدراسیون وقت، کاری صورت نگرفت. بقیه بازیکنان از جمله پروین هم تنهایم گذاشتند و سرانجام پای پرواز مهاجرانی با پرداخت باقی مانده آن پول مرا راضی کردند تا سوار هواپیما شوم. البته برای این کار دلیل داشتم زیرا کسی که برای فوتبال زحمت می کشد باید از آن طرف نیز متقابلاً مورد حمایت باشد و از هرنظر تامین گردد. این موضوع نباید یک طرفه باشد ، اتوبان باید دو طرفه باشد. البته به نظرم مهاجرانی به این دلیل این کار را کرد که به فکر خودش هم بود ولی من به فکر ایده و عقیده خودم هستم ممکن است که غلط هم باشد.

چه سالی وارد دانشگاه شدید؟

- در سال 1350 وارد مدرسه عالی ترجمه شدم و بعد از 6 سال به دلیل مسافرت های ورزشی موفق شدم لیسانس بگیرم.

در جام جهانی 78 آرژانتین، تیم ملی ایران با چه سیستمی بازی می کرد؟

- در آن سال ما با روش 2-4-4 بازی می کردیم و در بازی نخست مقابل هلند منهای 2 پنالتی که دریافت کردم بازی عالی به نمایش گذاشتم که از سوی کمیته برگزاری مسابقات نیز در تیم منتخب روز اول برگزیده شدم. در دیدار با اسکاتلند نیز روز خوبی را پشت سر گذاشتم و چند موفقیت عالی را از حریف خنثی کردم تنها در دیدار با پرو به دلیل مصدومیت از ناحیه کتف، از خودم راضی نیستم.

سیستم کنونی بازی با ایران چگونه است؟

- در حال حاضر تیم ملی با سیستم "1-3-2-4" بازی می کند که همان شیوه 1-5-4 است ولی شرایط بازی را باید مربی در نظر بگیرد. با هر تیمی نباید با یک سیستم بازی کرد. باید دید سیستم بازی با حریف همخوانی دارد و یا با این شیوه تیم به موفقیت می رسد. به نظرم این کار برانکو صحیح نیست. با یک تیم ضعیف وقتی بازی می کنید باید سیستم هجومی تر باشد به طور مثال می شود از سیستم 2-4-4 جدید استفاده کرد. ایران تاکنون تنها با یک شیوه در مقابل تمام تیم ها بازی می کند.

شما اگر این نفرات را در اختیار داشتید چگونه بازی می کردید؟

- در حال حاضر بهترین ها به اردو دعوت شدند، من هم بودم از همین نفرات استفاده می کردم.

در خط دفاع تغییراتی را بوجود نمی آورید؟

- در کنار رحمان رضایی، نصرتی را قرار می دادم و نیکبخت در سمت چپ دفاعی، در جناح راست همه نفرات متوسط اند، من بودم خسرو حیدری را دعوت می کردم، او خیلی بهتراز کعبی است.

خسرو حیدری قابل قیاس با حسین کعبی نیست. اگر او به جمع یازده بازیکن اصلی تیم اضافه شود بهتر هم بازی می کند البته برانکو بطور حتم کعبی را در ترکیب قرار می دهد، اما اگر مصدوم شود جایگزین برای او نداریم.

نظر شما در مورد میرزاپور چیست؟

- در حال حاضر او بهترین گزینه است، زیرا4 سال به طور مداوم از دروازه تیم ملی محافظت می کند. تنها ضعف او بازی با پاست که به تکنیک ضعیف او برمی گردد. او در بازی هوایی نیز کمی دچار مشکل است. بعد از میرزاپور به عقیده من واعظی رفلکس خوبی دارد، و "چپ دست" – اصطلاحاتی که خود حجازی به آن اعتقاد دارد- خوبی دارد.

در مورد رحمتی نظر شما چیست؟

- در این فصل خیلی بد کار کرده است؛ البته هنوز تلفنی با هم صحبت نکردیم ببینم مشکلش چیست. اکثر گلرها مانند میرزاپور، رحمتی، واعظی و ... در طول هفته با من در تماس هستند. او بیشتر در فکر ژست است تا بازی. در دیدار با صبا باتری هم دو گل دریافت کرده که یکی از فاصله 40 متری بوده است.

شما موافقید مثل کشورهای عربی حضور در دروازه بان خارجی را در ایران ممنوع کنیم، برای رشد دروازه بانها؟

- می شود این کار را کرد. در حال حاضر بعضی از گلرهای ماخوب کار می کنند. البته آنهایی که باید این موضوع را تشخیص دهند که کدام دروازه بان خوب کار کرده یا بد امثال ما هستیم نه کسانی که اصلاً فوتبال بازی نکرده اند و در این مورد خاص نیز نظر می دهند. به طور مثال در دیدار استقلال تهران و اهواز تاپالوویچ از فاصله 40 متری گل خورد که اگر درون دروازه بودم یک قهوه درون دروازه می خوردم و بعد با یک شیرجه توپ را مهار می کردم. تاپالوویچ روی این توپ دید کافی هم داشت اما خیلی کند بود . خدا کند این کار صورت گیرد تا امثال طالب لو و واعظی و ... را هدر ندهیم.

نکیسا را چگونه ارزیابی می کنید؟

- نکیسا یک زمانی خوب بود اما با دخالت پدرش به حاشیه رفت آن موقع باید نکیسا به اوج می رسید. بعد از یک دوره کناره گیری باز هم بازگشت، اما به دنبال حاشیه بیشتر می رود.

بعد از شما بهترین دروازه بان تاریخ فوتبال ایران چه کسی بود؟

- بهروز سلطانی یکی از دروازه بانان برجسته فوتبال ایران بود اما مغرور بود او دو سال آمد و بعد هم کنار رفت. سلطانی اگر می ماند یکی از دروازه بانان خوب ایران می شد.

در مورد آن بازی باور نکردنی شش بر صفر مقابل پرسپولیس چه اتفاقی افتاد که تاج این نتیجه را متحمل شد؟

- اگر من از ابتدا درون دروازه قرار می گرفتم به طور حتم ما آن بازی را در نهایت با یک یا دو گل واگذار می کردیم ولی به دلیل مشکلاتی که با باشگاه داشتم درون دروازه قرار نگرفتم و رشیدی بازی کرد. تا 15 دقیقه به پایان بازی تاج چهار بر صفر عقب بود و من هم در حال رفتن به خانه بودم که با خواهش و تمنا من را وارد زمین کردند.

و شایعه تبانی جواد الله وردی با تیم پرسپولیس در مورد این دیدار صحت دارد؟

- خیر؛ جواد بازیکن فوق العاده ای نبود و این درست که بعد از 4ماه به پرسپولیس رفت و این شایعه را قوی تر کرد. اما موضوع تبانی بی اساس بود.

از بازیکنان تاریخ فوتبال ایران کدامیک را می پسندید؟

- پرویز قلیچ خانی از نظر بدنی مثل مارادونا بود با این وجود عالی سر می زد، شوت می زد، نترس بود، هر پستی هم به جز دروازه با ن بازی می کرد.

در بین مربیانی که با شما کار کردند بهترین شان چه کسی بود؟

- رایکوف؛ ماهمه چیزمان را از رایکوف داریم اوفارل هم تاثیر گذار بود. غلامحسین مظلومی، اکبرمحمدی، محمود خوردبین، رضا قلفساز، حسن روشن، حسن مرادی، امیر عابدینی، از جمله دستاوردهای رایکوف بودند.

اگر در حال حاضر کلاس مربیگری برای ارتقای سطح دانش مربیان بگذارند شما در آن شرکت می کنید؟

- خیر، من تمام درسهای فوتبال را می دانم. ضمناً در دنیای کنونی فوتبال اکثر بازیکنان بزرگ مثل ریکارد، سونس، کیگان، ماگات، در دوره های بازیگری شان به دلیل حضور مربیان کارآزموده این موضوعات را آموخته اند و نیازی به مرور مجدد آن نیست، من نیز از این قاعده مستثنی نیستم. فوتبالیست بزرگ می تواند مربی بزرگی هم باشد. روزی در یک کلاس دو روزه بین المللی زیرنظر ونگلوش بود که به او لقب پرفسورهم داده بودند.

قبل از اینکه وارد مسائل تاکتیکی شود، من تمام مسائل را گفتم، محمود یاوری و مهدی مناجاتی بغل دستم نشسته بودند، تعجب کرده بودند. آخر کلاس حتی یک مدرک هم ندادند، حیف که از دو روز زندگی شخصی ام در تبریز گذشتم.

+ نوشته شده توسط اميرحسين در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 و ساعت 14:14 |

زندگي نامه افشين قطبي : زندگي با مادرخوانده ايراني و باغباني آمريكايي

به عنوان اولين پرسش از افشين قطبي مي‌پرسيم كه كجا و در چه زماني به دنيا آمد و چرا از ايران خارج شد و او با آن لهجه شيرينش براي مان مي‌گويد: «در بهمن سال 1343 به دنيا آمدم. راستش را بخواهيد از خاطرم رفته كه در چه محلي به دنيا آمدم، نام مدرسه‌ام هم يادم نيست. 13 ساله بودم، در سال 1356، يك سال پيش از انقلاب به همراه پدرم به كاليفرنيا رفتم. او زندگي جديدي را در آمريكا آغاز و همسر جديدي اختيار كرده بود و همين امر باعث شد من هم با او به كاليفرنيا بروم. در يك شهر كوچك در حوالي لس‌آنجلس زندگي‌ام را آغاز كردم.» و پس از آن بر افشين قطبي چه گذشت؟ «اولين ماه‌هاي حضور در آن جا برايم سخت بود. زبان انگليسي بلد نبودم اما توانستم در عرض سه ماه زبان انگليسي را ياد بگيرم، ضمن اين‌كه هر روز صبح فوتبال هم بازي مي‌كردم. فوتبال تو قلب و خونم بود، در ايران هم بازي با بچه‌محل‌ها يادم نمي‌رود، هر روز فوتبال بازي مي‌كرديم و علاقه شديدي به توپ و تور داشتم. در همان اوان در مدرسه «جونيورهايس‌هود» تحصيل مي‌كردم و توانستم تيم فوتبالي در آن مدرسه تشكيل بدهم.

 مليت‌هاي مختلفي در آن مدرسه تحصيل مي‌كردند و به همين خاطر اعضاي تيم فوتبال اين مدرسه هم از كشورهاي مختلف بودند. چيزي كه يادم مي‌آيد اين‌كه در آن جا با فردي آشنا شدم كه پدرش ايراني و مادرش مصري بود. او معلم مدرسه ما بود و يك مدرسه فوتبال هم داشت. يك روز كه در حال فوتبال بازي كردن بودم، او را ديدم و آن آشنايي باعث شد روابط‌مان بيشتر از گذشته شود، او مثل يك برادر بزرگ تر براي من شد و مرا در مدرسه فوتبالش ثبت‌نام كرد و من زيرنظر او آموزش ديدم. از همان روزهاي اول كه به اين شكل فوتبال را ادامه دادم، دلم مي‌خواست علم فوتبال را ياد بگيرم. دلم مي‌خواست بيشتر به جاي اين‌كه فوتبال بازي كنم، فوتبال آموزش بدهم. ضمن اين‌كه مدرسه معروفي هم داشتيم. در اين مدرسه «جان ويت» بازي مي‌كرد، در ضمن بگويم كه از اواسط دهه هفتاد ميلادي آمريكايي‌ها به فوتبال روي‌ آوردند و به سرمايه‌گذاري پرداختند. همان سال‌ها بود كه تيم ثروتمند كاسموس آمريكا، بازيكناني چون پله، بكن‌باوئر و يوهان كرايف را به استخدام خود درآورده بود. در مدرسه فوتبال ما هم بازيكنان خوبي (نوجوانان) از كشورهاي مكزيك، ايران، مصر، ژاپن، چين و آفريقا حضور داشتند. به همين خاطر تيم فوتبال مدرسه ما بين‌المللي شد و در مسابقات بين مدارس هم به مقام اول در كاليفرنيا رسيد. من آن زمان مربي‌شان بودم. اين روند ادامه داشت تا اين‌كه 17 ساله شدم.»
    
     حضور در دانشگاه
    «در 17سالگي به دانشگاه معروف «يو.سي.ال» رفتم كه دانشگاه معتبري است و به نوعي معروف‌ترين دانشگاه كشور آمريكاست و آن سال (1981) سي هزار دانشجو داشت. به آن جا كه رفتم، خيلي سريع به عضويت تيم دانشگاه آن جا درآمدم و تنها ايراني تيم فوتبال آن جا بودم. كوچك‌اندام بودم برعكس ديگر بازيكنان كه از اندام‌ تنومندي برخوردار بودند. مربي آلماني داشتيم كه نامش «زيگ ايشليد» بود و بعدها مربي تيم جوانان آمريكا شد و همچنين پنج سال رهبري تيم گالكسي لس‌آنجلس را برعهده گرفت. او فوتبال را خيلي خوب مي‌شناخت و من الفباي حرفه‌اي فوتبال را از او آموختم...»
    و نقش خانواده؛ آيا مخالف بودند يا موافق؟

 پدر و مادرخوانده‌ام به تشويق من پرداختند، به خصوص مادرخوانده‌ام كه برايم خيلي زحمت كشيد و در شكل‌گيري شخصيت اجتماعي‌ام خيلي به من كمك كرد. او در ايران دندانپزشك بود. 
    و شغل پدر را نگفتيد؟

 پدرم در ايران معلم بود. آنها مثل من در ابتداي حضور در آمريكا مشكلاتي داشتند و از طرفي بايد حواس شان به من هم مي‌بود چرا كه سنين 13 تا18 سالگي براي شكل‌گيري شخصيت يك فرد خيلي مهم است و آموزش بايد درست باشد. از طرفي پول زيادي هم نداشتند كه امكانات زيادي در اختيارم بگذارند اما تمام تلاش شان را كردند كه من به شكل حرفه‌اي فوتبال را ادامه بدهم.
    به طور حتم تلاش زيادي كردي. همين‌طور است؟

 از كودكي و بعد هم نوجواني سعي‌ام هميشه اين بود كه روي پاي خودم بايستم. از همان روزهاي ابتدايي حضور در آمريكا، با اين‌كه در دبيرستان تحصيل مي‌كردم و فوتبال هم بازي مي‌كردم، دلم نمي‌خواست پدرم را اذيت كنم و او بيش از حد برايم خرج كند. درك مي‌كردم كه زندگي در غربت سخت است و من هم بايد به عنوان يك عضو از خانواده، خرج خودم را دربياورم. شايد باورتان نشود، مدتي روزنامه‌فروشي مي‌كردم، مدتي هم در خانه مردم باغباني مي‌كردم تا درآمد كمي براي خودم داشته باشم و حداقل خرج خودم را دربياورم. اين چيزها را براي شما بازگو كردم كه بگويم زحمت كشيدم تا به اينجا رسيدم. از بچگي براي من همه چيز مهيا نبود. از همان دوران سعي كردم خودم شخصيتم را بسازم. از همان زمان سعي‌ام بر اين بود كه قدر داشته‌هايم را بدانم. شايد اگر به آساني به همه‌چيز مي‌رسيدم، حالا قدر آن را نمي‌دانستم. من به آساني به همه‌چيز نرسيدم. آنهايي كه به آساني به چيزي مي‌رسند، تنبل بار مي‌آيند اما من از كودكي، آدم تنبلي نبودم. تمام سعي‌ام اين بود كه كار و تلاش كنم و چيزهاي جديد ياد بگيرم. در تمام عمرم دوست داشتم پركار باشم.
    
     تجربيات خوب از دانشگاه 
    از دوران دانشجويي‌ام تجربيات خوبي دارم. تيم فوتبال دانشگاه «يو.سي.ال» به تمام آمريكا سفر و بازي برگزار مي‌كرد و من هم با اين تيم همراه بودم. مدتي كه از حضور من در اين تيم گذشت، تصميم گرفتم در يك مدرسه ورزش، مربيگري فوتبال كنم. از شاگردان هفت، هشت ساله تا سيزده، چهارده ساله داشتم. آنها مرا خيلي دوست داشتند چرا كه فوتبال را با هيجان ادامه مي‌دادم و به كار مربيگري علاقه وافري داشتم. 
    براي‌مان نگفتيد دقيقا چه زماني وارد دانشگاه و سپس فارغ‌التحصيل شديد، همچنين رشته تحصيلي‌تان چه بود؟ سال 1981 وارد دانشگاه شدم و سال 1986 در رشته مهندسي برق الكترونيك فارغ‌التحصيل شدم. اين رشته در دانشگاه «يو.سي.ال» از اعتبار بالايي برخوردار است. همكلاسي‌هاي من براي اين‌كه دروس خود را پاس كنند، روزي هجده تا بيست ساعت درس مي‌خواندند چرا كه رشته بسيار مشكلي است اما من از آن‌جا كه كارهاي متفرقه زيادي مي‌كردم، ساعات زيادي درس نمي‌خواندم اما سعي مي‌كردم درست ياد بگيرم.
    دوستان ايراني هم داشتيد؟

 نه، وقتي كه وارد محيط دانشگاه شدم، دوستان ايراني نداشتم. شايد به همين خاطر لهجه فارسي‌ام كمي تغيير پيدا كرد. 
    چه زماني از پدر و مادر جدا شديد؟

از همان هفده سالگي، زماني كه وارد دانشگاه شدم. ابتدا در خوابگاه زندگي كردم، دو سال بعد به همراه يكي از دوستانم يك آپارتمان اجاره كردم. بعد از فارغ‌التحصيلي، رشته تحصيلي‌ام را در محيط كاري ادامه ندادم و تصميم گرفتم به سراغ آرزوهاي دوران كودكي‌ام بروم؛ يعني زماني كه 24 ساله بودم. در سال 1988 تصميم گرفتم مدرسه فوتبالم را تاسيس كنم. البته بگويم كه پس از فارغ‌التحصيلي از دانشگاه تا تاسيس مدرسه فوتبالم، طي دو سال از فدراسيون فوتبال آمريكا مدرك مربيگري‌ام را دريافت كردم و درس‌هاي آن را فرا گرفتم. 
    از قطبي مي‌پرسيم كه هدف‌تان از تاسيس مدرسه فوتبال، تنها كسب درآمد بود كه مي‌گويد: «نه، هدفم اين بود كه جوان‌ها را آموزش دهم تا فوتبال بين‌المللي بازي كنم. البته پس از مدتي شاگردانم خيلي زياد شدند؛ از شش ساله تا نوزده ساله به طور متوسط روزي 160 شاگرد داشتم. پس از مدتي تصميم گرفتم چند مربي ديگر به مدرسه فوتبالم بياورم. چند مربي ايتاليايي، هلندي و... اين تلاش باعث شد موقعيت خوبي نصيب مدرسه فوتبال من شود و در درازمدت به جز علم فوتبال، با مسائل مديريتي فوتبال هم آشنا شدم چرا كه مدرسه‌اي را اداره مي‌كردم كه سالي هزار شاگرد داشت. طي اين سال‌ها وقتي مدرسه من در لس‌آنجلس به محبوبيت رسيد، پاي مربيان بزرگ ديگري را به آن‌جا باز كردم؛ مربياني چون «كواديانز» كه از آژاكس آمستردام هلند او را آوردم و همچنين «بورا ميلوتينوويچ» مربي معروف يوگسلاو كه سابقه پنج حضور در جام‌جهاني دارد (1986 با مكزيك، 1990 با كاستاريكا، 1994 با آمريكا، 1998 با نيجريه و 2002 با چين). آنها بعدها از دوستان خوب من شدند و كمك‌هاي بزرگ و تجارب فراواني از آنها كسب كردم.»
    از بورا خاطره‌اي هم داريد؟

 او به من مي‌گفت: از تو خوشم مي‌آيد كه در سرزمين آمريكا اين‌قدر عشق فوتبالي...» چرا؟ «چون تا پيش از جام‌جهاني 1994 آمريكا، مردم با فوتبال بيگانه بودند. عشق فوتبال در آمريكا زياد ديده نمي‌شد اما مدرسه من و دوستانم باعث شد در كاليفرنياي آمريكا فوتبال بين‌المللي ارائه بدهيم و افراد زيادي را به سوي فوتبال بكشانيم. شايد باورش مشكل باشد اما تا اوايل دهه نود خيلي از آمريكايي‌ها هيچ علاقه‌اي به فوتبال نشان نمي‌دادند و از آن زمان بود كه شاهد بوديم تيم‌ملي آمريكا از سال 1990 در پنج دوره متوالي راهي جام‌جهاني شد. بورا مي‌گفت: تو با مدرسه‌ات، در بين اهالي كاليفرنيا انگيزه ايجاد كردي. 
    و مديريت اين مدرسه با خودتان بود؟

 «بله، به جز آموزش فوتبال، مديريت آن هم برعهده خودم بود. زحمات زيادي براي آن‌جا كشيدم، حتي گاهي اوقات پشت تراكتور چمن‌زني مي‌نشستم و چمن‌ها را كوتاه مي‌كردم. برايم مهم نبود كه چه كاري مي‌كنم، تنها هدفم اين بود كه مدرسه‌ام به نام افشين قطبي كه بعدها به نام S.S.G.A تغييرنام يافت، هدفمند شود و بازيكن بين‌المللي تحويل دنياي فوتبال دهد.»
    
     از تمام دنيا شاگرد داشتم


    از قطبي مي‌پرسيم كه شاگردان شما همه آمريكايي بودند كه مي‌گويد: «نه، البته شايد مليت‌شان آمريكايي بود اما بد نيست بدانيد در آمريكا نژادهاي مختلفي زندگي مي‌كنند؛ اسپانيايي، ايتاليايي، انگليسي، فرانسوي، چيني، ژاپني، مكزيكي و آفريقايي كه بيشترشان مهاجر هستند اما پس از اين‌كه مدرسه‌ام به اعتبار قابل‌توجهي دست يافت، اشخاصي كه در ‌نقاط گوناگون، كارشان كشف بازيكن بود، برايم از برزيل، آفريقا، مكزيك، آذربايجان و ديگر نقاط دنيا بازيكناني تا سن 16سالگي مي‌فرستادند و من هم به آموزش آنان مي‌پرداختم. از طرفي طي اين سال‌ها روابط زيادي با مدرسه‌هاي فوتبال و باشگاه‌هاي بزرگ برقرار كرده بودم. آنها هم مي‌خواستند حرفه‌اي بازي كنند. از اين رو مدرسه فوتبالم طي چند سال جهاني شد... يادم مي‌آيد كه يك بازيكن آمريكايي داشتم به نام «جان اوبراين» كه از 14 سالگي به مدرسه من آمد. او را در16سالگي به آژاكس فرستادم و مدت هشت سال در آژاكس آمستردام و دو جام‌جهاني هم براي آمريكا بازي كرد. او يكي از بهترين شاگردان من بود، حتي تعدادي از شاگردانم هم به روسيه رفتند و در ليگ آن‌جا بازي كردند. به فورتوناسيتاد هلند چند بازيكن فرستادم و... اين روند طي سال‌ها حضور در آمريكا همچنان ادامه داشت و هرگاه بازيكني را به اروپا مي‌فرستادم، احساس دروني خوبي پيدا مي‌كردم.» از افشين مي‌پرسيم دليل اين كارش چه بود؟ كه مي‌گويد: «چون آرزوي خودم بود كه روزي در ليگ‌هاي معتبر اروپايي بازي كنم اما هيچ‌وقت موقعيتش پيش نيامد. شايد باورش مشكل باشد. همان‌طور كه گفتم هدفم تنها كسب درآمد نبود. شاگرداني داشتم كه حتي پولي براي ثبت‌نام در مدرسه‌ام نداشتند، يا خودم هزينه‌هاي‌شان را تامين مي‌كردم يا دوستاني داشتم كه هرساله كمكي به مدرسه فوتبال من مي‌كردند. مي‌دانيد چرا؟ چون عشق به فوتبال در چشمان‌شان موج مي‌زد؛ درست مثل نوجواني خودم و من به خوبي با اين روحيات آشنا بودم و اين مسئله باعث مي‌شد انرژي‌ام نسبت به گذشته بيشتر شود. البته جا دارد از كاپيتان گالكسي هم ياد كنم كه شاگردم بود. «پيتر وايس» او از ده سالگي در مدرسه من الفباي فوتبال را آموخت، ضمن اين‌كه در المپيك 2000 سيدني سه تن از شاگردان من در تيم المپيك آمريكا بودند.
    حالا كه به فوتبال ايران و به شهرستان‌هاي كوچك كه استعدادهاي بزرگي در آنها نهفته است فكر مي‌كنم ، احساس مي‌كنم تفكر درست و انگيزه درست را به اين نوجوانان نمي‌دهيم. كاش مي‌شد در ايران هم مدارس بين‌المللي تاسيس مي‌شد كه براي آينده فوتبال ايران مثمر ثمر خواهد بود. ما بايد ماركتينگ‌مان در فوتبال صحيح باشد. آمريكايي‌ها اگر در سال‌هاي اخير در قاره خودشان، به مانند مكزيك فوتبال‌شان يك سر و گردن از ديگر كشورهاي اين قاره بالاتر شد، به خاطر سازماندهي درست‌شان بود. آنها به درستي برنامه‌ريزي كردند و نيروهاي خوبي را به فوتبال تحويل دادند تا جايي كه در جام‌جهاني 2002 تيم آمريكا جزو هشت تيم برتر دنيا شد يا در جام‌جهاني 1994 اگر با برزيل روبه‌رو نمي‌شد، شايد تا نيمه‌نهايي بالا مي‌آمدند در صورتي كه مثل ايرانيان اصلا استعداد ندارند، بلكه تنها فوتبال را علمي فراگرفته‌اند.»
    و اين مدرسه هنوز هم در لس‌آنجلس داير است؟

نه، پس از سال 2002 مدرسه فوتبالم را تعطيل كردم چرا كه در آن جا نبودم و ديگر نمي‌توانستم بر آن مديريت داشته باشم. پس از 41سال، مدرسه فوتبالم تعطيل شد.»
    
    حضور در تيم ‌ملي
    پس از پرآوازه شدن مدرسه فوتبال‌تان، فدراسيون فوتبال آمريكا از شما دعوت كرد. همين طور است؟ «استيوسمپسون كه مربي تيم‌ملي آمريكا در جام جهاني 1998 بود، مربي‌ام در دانشگاه «يو.سي‌‌.ال» بود و از همان زمان ارتباط‌مان خيلي قوي شد. او تلاش مرا دوست داشت، از اين رو پس از اين‌كه مربي تيم‌ملي شد، مرا به تيم‌ملي دعوت كرد و من دستيار او شدم اما پس از شكست مقابل ايران در جام‌جهاني 1998 كه او استعفا داد، ما هم از تيم آمريكا جدا شديم. 
    
     رفتن به سئول 

  و چه شد كه سر از كره‌جنوبي درآورديد؟

 طي سال‌هاي 1992 تا 2001، من سالي يك تا يك ماه و نيم در اروپا مي‌گذراندم. بازيكنان خودم را به آن‌جا مي‌بردم تا آنان در باشگاه‌هاي آن‌جا بازي كنند و طي اين سال‌ها رابطه‌ام با آژاكس آمستردام بسيار مطلوب بود. آژاكس از ديرباز مدرسه فوتبال معروفي در تمام اروپا داشت و دارد و تفكر ويژه‌اي بر آن حاكم است. بازيكنان معروفي از اين مدرسه به سراسر دنيا معرفي شده‌اند كه نمونه‌اش تركيب اصلي تيم‌ملي هلند در دو جام‌جهاني 1974 و 1978 بود و ستاره بي‌بديل آنان يوهان كرايف كه مادرش رختشوي باشگاه بود و بعدها نام پسرش را در مدرسه فوتبال آژاكس نوشت.»
    كرايف را مي‌شناختي؟

 «او وقتي مربي بارسلون بود، به آمستردام آمد تا با آژاكس در ليگ باشگاه‌هاي اروپا بازي كند. من به آن بازي دعوت شدم. پس از بازي به رختكن بارسلونا رفتم و با او حرف زدم. به او گفتم زماني كه در كاسموس بازي مي‌كردي و من 14 ساله بودم، بازي‌هايت را از نزديك تماشا مي‌كردم، در همان رختكن توسط مسئولان آژاكس به او معرفي شدم و باب آشنايي‌مان از آن‌جا باز شد. 
    
    و در ادامه؟
     اين رفت‌و‌آمدها به هلند باعث شد با مربيان بزرگ آن‌جا آشنا شوم. همچنين از سال 1997 من به همراه بورا ميلوتينوويچ توانستيم مشخصات فوتباليست‌ها را از لحاظ قواي بدني، تكنيك و تاكتيك‌پذيري به رايانه انتقال دهيم و برنامه‌ريزي كنيم و به صورت تصويري به بازيكنان آموزش دهيم. همين امر باعث شد هلندي‌ها از آن استقبال كنند. به نوعي تكنولوژي را به فوتبال انتقال داديم. در اين نرم‌افزار كامپيوتري نام من هم ثبت شد و از آن‌جا بود كه خيلي‌ از مربيان اروپايي با نام افشين قطبي آشنا شدند، به ويژه «گاس هيدينك» هلندي... هيدينك زماني كه به كره‌جنوبي رفت، به من پيشنهاد داد كه دستيارش شوم. هيدينك از سال 2001 مربي كره‌جنوبي شد و همان‌طور كه مي‌دانيد در جام‌جهاني 2002 تيم كره، چهارم شد.
    پس از جام‌جهاني 2002 من دوباره به آمريكا بازگشتم و اين بار به عنوان دستيار استيو سمپسون، در گالكسي لس‌آنجلس كار كردم. اين روند ادامه داشت تا اين‌كه «ديك ادووكات» هلندي در سال 2005 مربي هلند شد و من و «پيم وربيك» بار ديگر دستيار او شديم. (خواننده محترم گاس هيدينك و ديك ادووكات از مربيان معتبر هلندي هستند. هيدينك در جام‌جهاني 1998 با تيم‌ملي هلند به مقام چهارم جهان دست يافت و ادووكات در جام‌جهاني 1994 مربي هلند بوده، همچنين در جام‌جهاني 2002. ضمن اين‌كه ادووكات در سال 1988 آيندهوون را قهرمان ليگ اروپا كرد.) پس از جام‌جهاني 2006 هم كه با وربيك رهبري كره را برعهده گرفتيم و پس از سومي آسيا، از آن تيم بيرون آمديم.»
    
     شش حضور متوالي
    از قطبي مي‌پرسيم چرا كره‌جنوبي در شش دوره متوالي جام‌جهاني، هميشه يك پاي ثابت جام‌جهاني بوده، اما هيچ‌وقت جام ملت‌ها را جدي نمي‌گيرد و هيچ قهرماني در كارنامه خود ندارد؟ كه مي‌گويد: «براي كره‌اي‌ها جام‌جهاني خيلي مهم است. براي آنان شايد فوتبال زياد مهم نباشد و مثل ايراني‌ها زياد عشق فوتبال نباشند اما وقتي تيم كشورشان به جام‌جهاني مي‌رود، كره‌اي‌ها به خاطر نام كره، فوتبال را دنبال مي‌كنند. ضمن اين‌كه رييس فدراسيون فوتبال آنها «دكتر چون»، انديشه‌هاي نويي را به فوتبال كره منتقل كرده است.
     او مردي متفكر است و صاحب انديشه‌هاي جديد كه از كره يك فوتبال بين‌المللي ساخته است. سعي او اين بوده كه هميشه كره در جام‌جهاني با تمام قوا حضور داشته باشد و در جام ملت‌هاي آسيا با تركيبي جوان‌تر روانه رقابت‌ها ‌شود، يعني هميشه اين‌طور بوده است. ضمن اين‌كه پول خوبي را هم به فوتبال كره تزريق كرده است.»
    
     بازگشت پس از سي سال
    «از سال 1356 كه از ايران خارج شدم، ديگر به ايران نيامدم تا سال 1386، درست سي سال. البته قرار بود پارسال با كره براي رقابت‌هاي مقدماتي جام‌جهاني به ايران بيايم، اما از آن‌جا كه پاسپورت ايراني نداشتم، نتوانستم به ايران بيايم. 
    از قطبي مي‌پرسيم پس از علي پروين كه از او در ورزشگاه‌ها با نام سلطان ياد مي‌كردند، ديگر طي اين سال‌ها هيچ مربي نتوانست به مانند شما در دل هواداران پرطرفدارترين تيم ايران، جايگاهي براي خود به دست بياورد اما طرفداران پرسپوليس از شما به عنوان «امپراطور» ياد مي‌كنند. دليلش چه بود؟ «اولا كه آنها متوجه شدند من پس از سي سال به خاطر پول به ايران نيامدم. با توجه به گذشته‌اي كه از خودم گفتم، دلتنگي‌ نسبت به سرزمين مادري باعث شد به ايران بيايم. من ايران و ايراني‌ها را دوست دارم، ضمن اين‌كه از معدود مربيان ايراني بودم كه توانستم در ميادين بين‌المللي موفق باشم و در سه جام‌جهاني حضور داشته باشم و همچنين اخلاق و رفتارم طوري بود كه توانستم در دل هواداران جاي بگيرم... من همينم كه مي‌بينيد، رك و صريح و حرفم را به راحتي مي‌زنم؛ بدون رودربايستي و آخرين دليلش هم نتيجه‌هاي اخير پرسپوليس بود.»
    به هر حال پس از سي سال جرقه‌اي به ذهن‌تان رسيد كه به ايران بياييد. از آن لحظه براي‌مان بگوييد. «من دوستي ايراني در لس‌آنجلس دارم كه به فوتبال ايران علاقه زيادي دارد. او دائم به من مي‌گفت كه تو مي‌تواني به فوتبال ايران كمك كني. چرا به ايران نمي‌روي؟ از طرفي هرچه كه سن آدم بيشتر مي‌شود، دوست دارد به وطنش بازگردد؛ به جايي كه به دنيا آمده و دوست دارد پيش اقوامش برگردد. به هر حال جرقه اصلي‌ را دوستم داريوش زد كه تشويقم كرد به ايران بيايم.
    همچنين دلم مي‌خواست با توجه به تجربياتم به ايران بيايم و از لحاظ سازماندهي به فوتبال ايران كمك كنم. اميدوارم كه بتوانم چنين كاري را انجام دهم، گرچه به زمان نياز دارم. از روزي كه به ايران آمدم، خونم گرم شده، نفسم گرم شده، احساس مردم ايران را در هيچ جاي دنيا نمي‌توانيد ببينيد، ميوه‌هاي ايراني، غذاهاي ايراني. دلم براي همه آنها تنگ شده بود.»

+ نوشته شده توسط اميرحسين در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386 و ساعت 13:54 |
+ نوشته شده توسط اميرحسين در شنبه ششم مرداد 1386 و ساعت 18:22 |

مهدی مهدوی‌کیا (متولد 1 مرداد ۱۳۵۶) یکی از بازکنان تیم ملی فوتبال ایران است.

مهدی مهدوی کیا  Mehdi Mahdavikia

مهدی در باشگاه‌های بانک ملی، پرسپولیس (تیم)، بوخوم و هامبورگ آلمان بازی کرده است.

مهدی مهدوی کیا  Mehdi Mahdavikia

او در سال ۲۰۰۳ از طرف کنفدراسیون فوتبال آسیا به عنوان بازیکن برتر فوتبال آسیا شناخته شد.او در سال 1998 به باشگاه بوخوم پيوست ودر سال 1999 به هامبورگ رفت ودر حال حاضر با تجربه ترين بازيكن هامبورگ است.

مهدی مهدوی کیا  Mehdi Mahdavikia

این بازیکن با تجربه فوتبال ایران یکی از بهترین بازیکنان تیم ملی فوتبال ایران است و اکنون بازوبند کاپیتانی تیم ملی را در اختیار گرفته است.او با حضور در دو جام جهانی 98 و 2006 خود را در سطح بین المللی مطرح کرده است.

مهدی مهدوی کیا  Mehdi Mahdavikia

 

+ نوشته شده توسط اميرحسين در جمعه پنجم مرداد 1386 و ساعت 23:56 |

حسین رضازاده وزنه‌بردار سنگین وزن ایرانی است. وی متولد اردبیل به سال ۱۳۵۷ است.

حسین رضازاده

حسین رضازاده در سال 1357 در اردبیل متولد شد . او از 15 سالگی شروع به ورزش وزنه برداری کرد و تاکنون دو بار مدال طلای مسابقات المپیک را برای ایران به ارمغان آورده‌است در دو دوره از مسابقات المپیک  2000 و 2004  مدال طلا گرفت و در سالهای 2000 و 2002 به عنوان بهترین وزنه بردار جهان از طرف فدراسیون جهانی کشتی شناخته شد. وی سه سال بعنوان قهرمان قهرمانان ایران انتخاب شد و یکی از 16 ورزشکار ایرانی بود که از رییس جمهور خاتمی مدال شجاعت دریافت نمود.

وی و هم اکنون نیز صاحب رکورد این رشته ورزشی می‌باشد. وی در ایران به عنوان قهرمان قهرمانان نیز انتخاب شده‌است.

آخرین مدال قهرمانی وی تا آذر ماه ۱۳۸۵ مربوط به بازی‌های آسیایی دوحه می‌باشد.

 وی سه سال بعنوان قهرمان قهرمانان ایران انتخاب شد و یکی از 16 ورزشکار ایرانی بود که از رییس جمهور خاتمی مدال شجاعت دریافت نمود.

وی چند سال قبل با همسرش در مکه ازدواج کرد، (که این مراسم از تلویزیون ایران نیز پخش شد) وی همکنون دارای یک فرزند پسر به نام ابوالفضل می‌باشد.

موش نخورت

 افتخارات حسین رضازاده

  • مدال برنز بازیهای آسیایی 1998 بانکوک
  • مدال برنز قهرمانی جهان 1999 آتن
  • مدال طلای المپیک 2000 سیدنی
  • مدال طلای بازیهای آسیایی 2002 بوسان
  • مدال طلای قهرمانی جهان 2002 ورشو
  • مدال طلای قهرمانی جهان 2003 ونکوور
  • مدال طلای المپیک 2004 آتن
  • مدال طلای قهرمانی جهان 2005 دوحه
  • مدال طلای قهرمانی جهان 2006 سانتادومینگو
  • مدال طلای بازیهای آسیایی 2006 دوحه

 

+ نوشته شده توسط اميرحسين در جمعه پنجم مرداد 1386 و ساعت 23:47 |
فرانچسکو توتی متولد 27 سپتامبر 1976 در شهر رم می باشد . در حال حاضر در تیم آ.س رم در سری آ ایتالیا بازی می کند . او توانایی بازی در پست های حمله و یا مدافع میانی رو به جلو را دارد . و بهترین زمانی که استعداد و توانایی او بطور کامل مورد استفاده قرار می گیرد هنگامی است که او بین بازیکنان میانی و حمله نقش رابط را داشته باشد . به همان خوبی که او یک گلزن است یک بازیکن خلاقو بازی ساز برای تیم ملی ایتالیا و همچنین باشگاه خود به حساب می رود . توتی در تیم ملی ایتالیا بعنوان یک مهره اصلی و اسطوره ایی به حساب می رود که در زمان های حساس با خلاقیت خود به کمک تیم آمده است و خیلی از کارشناسان عقیده دارند که او پدیده فوتبال اینالیا در سالهای اخیر است . او همچنین سمبل باشگاه و شهر رم هم به حساب می آید زیرا که هیچ وقت این شهر را با وجود پیشنهاداتی به مراتب بهتر ترک نکرده است و بهترین گلزن تاریخ باشگاه رم به حساب می آید .


دوران کودکی

او در شهر رم متولد شد و رشد کرد . پدر و مادرش – انزو و فیورلا – توتی هستند . بر خلاف همه کودکان که دوست دارند برنامه های کودک و کارتون ببینند او همیشه علاقه داشت که مسابقات فوتبال را تماشا کند . و از همان ابتدا با پسران بزرگتر از خودش فوتبال بازی می کرد . مادرش علاقه بسیار زیادی داشت که او به باشگاه معروف میلان بپیوندد ولی او تیم محبوب خود یعنی آ.س رم را انتخاب کرد. و او در سال 1989 به باشگاه میلان پیوست .



تیم ملی

توتی جوان و با استعداد در فینال مسابقات جام یوفا زیر هجده سال 4 گل برای تیم ایتالیا در مقابل اسپانیا در جولای 1995 به ارمغان آورد . و در فینال مسابقات زیر 21 سال او توانست گل تساوی تیمش را مقابل اسپانیا قبل کشیدن بازی به ضربات پنالتی وارد دروازه کند . او در مسابقات یورو 2000 شرکت کرد و یکی از کلیدی ترین بازیکنان تیم ایتالیا در این مسابقات بود . حتی در فینال که لاجوردی پوشان بازی را به فرانسوی ها باختنند او بهترین بازیکن میدان شد . و این ناکامی ها در مسابقات جام جهانی 2002 هم ادامه داشت و تیم ایتالیا با تمام شایستگی هایی که داشت به کره جنوبی میزبان بازی را واگذار کرد و قربانی شد

در یورو 2004 او چهره ایی کاملا منفی و خشن داشت و با حرکتی که نسبت به کریستین پاولسن دانمارکی انجام داد شانس حضور در ادامه مسابقات رو از دست داد .
در مسابقات جام جهانی 2006 آلمان با وجودی که توتی از بند مصدومیت بطور کامل رها نشده بود و احتمال مصدوم شدن را داشت خودش را ه تیم ملی و آلمان رساند . در حالیکه در حالت ایده آل خود قرار نداشت . در مقابل استرالیا او یک پنالتی حساس در دقایق پایانی را تبدیل به گل کرد و ایتالیا به مرحله بعد رساند . بعد از گل او انگشت شست خود را مانند پسرش مکید و جشن پیروزی ایتالیا را گرفت . بعد از آن تیم ایتالیا به مصاف با تیم های اوکراین و آلمان رفت و با شکست دادن این تیم ها به فینال رسید . که مجدد با تیم فرانسه روبرو شد ولی اینبار نوبت توتی و یارانش بود که جشن پیروزی بگیرند و قهرمان جهان شوند . بعد از این مسابقه توتی بعنوان یکی از اعضای تیم ستارگان جهان انتخاب شد
در حال حاضر او میان ماندن یا رفتن مردد است . از طرفی او می گوید که می خواهد از فوتبال ملی خداحافظی کند و فقط برای تیم باشگاهش بازی کند و از طرفی کادر تیم ملی امیدوارند که بتوانند او متقاعد کنند که به تیم ملی برگردد . دونادونی سر مربی تیم ملی ایتالیا حتی این امکان را برای او بوجود آورده است که فقط در مسابقات رسمی تیم ملی ایتالیا بازی کند . و تا این لحظه همه چیز بطور مساوی و 50 – 50 پیش می رود .

توتی و باشگاه آ.س رم

توتی فقط شانزده داشت که برای تیم آ.س رم به میدان رفت . او در آن سال 4 گل در 21 مسابقه به ثمر رساند . او لقب بهترین بازیکن ایتالیا را در سال 2000 و 2003 بدست آورد . او در فصل 1/2000 نقش به سرایی در قهرمانی تیم رم داشت و بهترین گلزن سری آ شد . در فصل 2/2001 سری آ با قهرمانی یونتوس به پایان رسید ولی توتی باز هم بهترین بازیکن سری آ شد با 14 گل زده .



4/2003 نقش کلیدی تر و موثر تری را نسبت سالهای قبل داشت و تیم رم با 20 گل زده توتی در رده دوم بعد از تیم میلان قرار گرفت

5/2004 یک فصل کاملا نا امید کننده بود. در این فصل تیم رم چهار مربی عوض کرد و در این سال او فقط 14 گل به ثمر رساند . که در تاریخ 19 دسامبر 2004 او به رکورد جاودانه 107 گل در باشگاه رم دست یافت . گل 107 رو در مقابل تیم پارما به ثمر رساند . رکورد قبلی در اختیار روبرتو پروزو بود .



6/2005 در این فصل او در بازی مقابل امپولی دچار مصدومیت شد و تا 11 می 2006 از میادین فوتبال دور بود. در این فصل تیم رم در رده دوم بعد از تیم اینتر قرار گرفت .

توتی از نگاه آمار در باشگاه آ.س رم
زندگی شخصی توتی

توتی با ایلاری بلاسی یکی از زیباترین مدل های ایتالیا که در حال حاضر مجری چند برنامه پر طرفدار در شبکه سراسری ایتالیا است ازدواج کرد . اولین فرزند این زوج (پسر ) به نام کریستین در ششم نوامبر 2005 بدنیا آمد. و اکنون بعد از مسابقات جام جهانی همسر او برای دومین باری باردار است و آنها 9 ماه آینده فرزند دومشان را در کانون خانوادگی شان خواهند داشت .



توتی یک مدرسه فوتبال به نام '' شماره 10 '' دایر کرده است و همچنین صاحب یک باشگاه موتور سواری به نام ''توتی تاپ اسپورت '' است .

بهترین دوستش برادرش ریکارد است . او همیشه می گوید که برادرش در زمان کودکی بازیکن بهتری بوده است ولی شانس خوبی برای پیشرفت در این مسیر را نداشته است . ریکاردو در حال حاضر مدیر برنامه های توتی می باشد



او همچنین با مربی سابق خود فابیو کاپلو روابط بدی دارد به این دلیل که کاپلو بدون هیچ اخطار قبلی باشگاه رم را ترک کرد و شرایط بدی را برای این تیم بوجود آورد . بنا به رفتار تند و خشن توتی خیلی از بازیکنان از این تیم رفتنند و کمتر بازیکن جوانی است که او را الگوی خود قرار دهد چند ماه بعد از رفتارهای نا بهنجار او کاپلو ، امرسون برزیلی و یوناتان زبینا فرانسوی رم را به مقصد یونتوس ترک کردند . و تا امروز هم باشگاه رم و هم طرفدان این باشگاه این سه نفر را مرود غضب و توهین قرار می دهند .




توتی به عنوان سفیر صلح یونیسف دو کتاب جوک برای کودکان چاپ کرده است که به نفع خیریه های این سازمان به نفع کودکان به فروش رسانده است



او توسط پله جزو 125 بازیکن برت دنیا که اکنون در قید حیات می باشند انتخاب شد. بعضی از این لطیفه ها بصورت کلیپ های کوتاهی با حضور خود او و دل پیرو و بوفون و نستا و کاسانو درست شدند .



قهرمان دوران کودکی توتی جوزپه جیانینی کاپیتان سابق تیم رم بوده است و او همیشه آرزوی این را داشته که با او دست بدهد. سالها بعد او شانس این را داشت که در کنار جیانینی در یک بازی دوستانه برای تیم رم به میدان برود








+ نوشته شده توسط اميرحسين در شنبه سی ام تیر 1386 و ساعت 0:38 |